محتسبان جولان می‌دهند

اطلاعات روز
Photo: Social Media

گزارشگر: احسان عنان


در هرات این‌روزها، ساده‌ترین کارهای روزمره برای زنان، با ترس از تحقیر، بازداشت و بازجویی گره خورده است. حضور مداوم محتسبان امر به معروف و نهی از منکر طالبان در سرک‌ها و به‌ویژه در شلوغ‌ترین ساعات بازار، فضای شهر را برای دختران و زنان به یک میدان تفتیش دائمی بدل کرده است. مأموران با پیراهن‌تنبان‌های سفید و چهره‌های خشمگین، جزئیات پوشش و رفت‌وآمد زنان را نظارت و مورد پرسش قرار می‌دهند. این هراس نفس‌گیر، حتا قدم زدن در پیاده‌روهای آشنای شهر را برای دختران به ریسک و تهدید تبدیل نموده و آرامش و زندگی را از آنان ربوده است.

هرات دیگر آن مرکز فرهنگی و تجارتی غرب کشور نیست، بلکه این دیار به محلی برای بازرسی، کنترل شدید و برخورد با پوشش زنان بدل شده است. موترهای سفیدرنگ مأموران امر به معروف و نهی از منکر طالبان در تمام چهارراه‌ها، بازارهای شلوغ و اماکن پررفت‌وآمد مستقر اند. وظیفه‌ی اصلی این گزمه‌های مراقب، سنجش و تفتیش پوشش زنان، اجبار به سیاه‌پوشی و حتا زیرورو کردن کیف دستی زنانی است که تنها برای خرید و تأمین یک لقمه نان پا به خیابان گذاشته‌اند.


روایت عاطفه

ساعت از چهار عصر گذشته و چوک گل‌های هرات مثل همیشه شلوغ است؛ اما این شلوغی برای دختران شهر همراه با دلهره است. عاطفه (مستعار)، دختر ۲۶ ساله‌ای که پس از بسته‌شدن گالری هنری‌اش در خانه خیاطی می‌کند، با گام‌های شتابان حرکت می‌کند. او چادر نماز کلان و سیاهی به سر دارد، اما خودش می‌گوید که در هرات امروز، حتا این پوشش سنتی هم تضمینی برای امنیت نیست. عاطفه داستان آن روز را چنین بازگو می‌کند: «بازار بسیار شلوغ بود و من تمام فکرم پیش تهیه‌ داروی پدرم بود. یک‌باره دو مأمور امر به معروف و نهی از منکر با ریش‌های بلند و پیراهن‌تنبان‌های سفید، از میان جمعیت درآمدند و راهم را گرفتند. راه فراری نداشتم. هر دو با خشم مقابلم ایستادند. یکی از آنان با لحن تند فریاد زد که چرا بدون محرم شرعی در بازار چکر می‌زنی؟ از ترس خشکم زده بود. چادرم را محکم‌تر دورم پیچیدم و با التماس گفتم برای کار و خرید دارو بیرون شده‌ام. پدرم بیمار است و برادرم سر کار رفته. گپ‌هایم را اصلا نشنیدند. بازویم را گرفتند و مرا به طرف موتر خود بردند.»

به‌گفته‌ی عاطفه، این صحنه در مقابل چشمان بهت‌زده‌ی ده‌ها دکان‌دار، خریدار و رهگذر رخ داد. تماشاگران از ترس شلاق و پلمب دکان‌های‌شان، تنها سر به زیر انداخته بودند و وانمود می‌کردند چیزی ندیده‌اند. آنان در این سال‌ها آموخته‌اند که سکوت، تنها راه بقا زیر این بیرق است.

هر دو محتسب، عاطفه را به حوزه منتقل می‌کنند؛ جایی که به‌گفته‌ی او، حقوق و کرامت انسانی زنان براساس دستورات شفاهی مأموران نادیده گرفته می‌شود. عاطفه، فضای ترسناک و سنگین داخل حوزه را این‌گونه روایت می‌کند: «محتسبی که پشت میز نشسته بود، بدون آن‌که حتا به طرفم نگاه کند، با لحن تحقیرآمیز گفت: شما دخترها تمایلات غربی دارید و می‌خواهید اسلام را بدنام کنید. شما مایه‌ فساد هستید. مرا در اتاق نگه داشتند. تا چند ساعت اجازه ندادند به خانه زنگ بزنم و مادرم را خبر کنم. بی‌خبری خانواده، خودش شکنجه بود. سرانجام وقتی اجازه دادند تماس بگیرم، شرط گذاشتند که آزادی من تنها مشروط به حضور یک محرم شرعی و سپردن ضمانت‌خط کتبی است.»

در شهری که نیمی از باشندگانش حق انتخاب پوشش خود را ندارند، آزادی زنان از حوزه، مشروط به حضور یک مرد از بستگان محرم است. عاطفه می‌گوید: «کاکایم به‌دلیل نزدیکی راه، زودتر از دیگران خودش را به حوزه رساند. او آمد و ناچار شد سندی را امضا کند؛ سندی که در آن قید شده بود اگر یک بار دیگر بدون محرم یا براساس تعبیر مأموران با پوشش “نامناسب” در شهر دیده شوم، مستقیما مرا به زندان خواهند برد.»


روایت مرسل

مرسل (مستعار)، آموزگار یکی از مکتب‌های دخترانه در قلب هرات است. او از آن دسته آموزگارانی است که تخته‌سیاه و صنف درس برایش همه‌ چیز است. مرسل که سال‌ها تاریخ و ادبیات تدریس می‌کرد، پس از فرمان انسداد مکتب‌های متوسطه و لیسه، خانه‌نشین نشد؛ او در صنف‌های خانگی و مکتب‌های ابتدایی، پنهان از چشم گزمه‌ها و تفتیش محتسبان طالبان، به تدریس ادامه داد. اما در شهری که نفس کشیدن برای زنان به قیمت عبور از تفتیش‌های مداوم تمام می‌شود، عشق به الفبا و سواد نیز خطر تحقیر و بازداشت را به همراه دارد.

مرسل نیز بازداشت و تهدید توسط محتسبان طالبان را تجربه کرده است. او آنچه را برایش اتفاق افتاده، چنین روایت می‌کند: «نزدیک چاشت بود، دانش‌آموزان از مکتب رخصت شدند. من دوسیه‌ها و کتاب‌های درسی‌ام را زیر بغلم گرفته، آهسته به طرف خانه روان بودم. مثل همیشه چادرنماز سیاه و کلانی به سر داشتم. حجابم کامل بود، اما آن روز سرک‌ها بسیار شلوغ بود و گرمای هوای هرات هم آدم را کلافه می‌کرد. نفسم تنگ شده بود؛ برای همین چند دقیقه‌ی کوتاه، ماسک پارچه‌ای را از روی صورتم پایین کشیدم تا فقط یک نفس راحت و تازه بگیرم. اصلا فکرش را هم نمی‌کردم که مأموران امر به معروف و نهی از منکر همان‌جا کمین کرده باشند و در قانون آن‌ها، همین چند سانتی‌متر پیدا بودن پوست صورت، یک گناه بزرگ و جرم نابخشیدنی است.»

مرسل می‌گوید: «به سمت خانه در حرکت بودم که چند محتسب امر به معروف و نهی از منکر طالبان، ناگهان راهم را گرفتند. آنان مرا به جرم نداشتن ماسک بر صورت، متوقف کردند. با لحن توهین‌آمیز گپ می‌زدند و بازویم را کش کردند تا سوار موترشان شوم. عرق سرد بر پیشانی‌ام نشست؛ چون می‌دانستم پای یک آموزگار به حوزه باز شدن یعنی فروریختن تمام حرمت‌ها. خوب شد در همین وقت، مدیر مکتب با چند نفر از آموزگاران که به‌دنبال من از مکتب بیرون شده بودند، به طرفم آمدند. آنان وقتی موضوع را متوجه شدند، در برابر چشمان عابران، با تضرع و خواهش زیاد، مانع انتقال من به حوزه شدند.»

به‌گفته‌ی مرسل، مدیر مکتب ناچار شد پیش مأموران امر به معروف و نهی از منکر سر خم کند تا مرا از سرنوشت سیاه و نامعلوم نجات دهد. محتسبان سرانجام رضایت دادند، اما در همان‌جا، تعهدی از مدیر مکتب گرفتند؛ یک تعهد کتبی و اجباری که گواهی می‌داد در صورت تکرار گشت‌وگذار من بدون ماسک، هر دوی ما مجازات خواهیم شد.

هرات همیشه آزمایشگاه فرمان‌های سخت‌گیرانه‌ی طالبان علیه زنان بوده و این محدودیت‌ها این‌روزها به اوج خود رسیده است؛ چیزی که مرسل هم با آن موافق است؛ «بلی، متأسفانه همیشه همین‌طور بوده. در این چند سال، سخت‌گیرانه‌ترین فرمان‌ها علیه زنان، اول از ولایت هرات آغاز شده، بعد به دیگر ولایت‌ها تعمیم یافته است. طالبان فضای شهر هرات را برای زنان آن‌قدر بسته و خفقان‌آور ساخته‌اند که کم‌تر زنی شهامت می‌کند بدون برقع یا چادر کلان و ماسک سیاه در شهر بیرون شوند. مأموران طالب روزبه‌روز مستبدتر و جرأت‌شان برای شکنجه و تهدید زنان بیشتر می‌شود.»

مرسل به‌عنوان یک آموزگار، اکنون با دلی نگران به آینده نگاه می‌کند. او از فرداهای مبهمی تشویش دارد که سایه‌ تفتیش بر سرش سنگین‌تر شود؛ «هر روز که از خانه بیرون می‌شوم، با خودم می‌گویم اگر امروز دوباره با نیروهای امر به معروف و نهی از منکر مواجه شوم، چه کنم؟ شاید از ترس بدنامی و آبرویم سکوت کنم، یا شاید یک روز دیگر نتوانم تحمل کنم و مجبور شوم در مقابل‌شان بایستم، فریاد بزنم و اعتراض کنم.»

در پایان، نگاه مرسل به دوردست‌ها، به پنجره‌های بسته‌ی مکتبی گره می‌خورد که روزگاری صدای خنده‌ی دختران از آن به گوش می‌رسید. او با لحنی متأثرکننده می‌افزاید که در این جغرافیا، ما زنان دیگر چشم‌به‌راه کمک جهان نیستیم. هیچ فریادرسی نیست؛ اما تسلیم شدن هم گزینه‌ای نیست که در شأن ما باشد. برای ما، در همین وضعیت، فقط یک راه مانده و آن ادامه دادن زندگی و تلاش برای بقا است؛ حتا اگر مجبور باشیم هر روز ریسک بازداشت و توهین را قبول کنیم. به‌باور مرسل، در شرایطی که زنان افغانستان قرار گرفته‌اند، همین که به راه‌شان ادامه بدهند و خانه‌نشین نشوند، بزرگ‌ترین مبارزه است.

روایت عاطفه و مرسل، هم‌زمان است با موج تازه‌ای از بازداشت‌های خیابانی زنان و دختران توسط محتسبان در ولایت هرات. این بازداشت‌های خودسرانه، آیینه‌ای از ده‌ها روایت مشابه و دردناک دیگر در فضای خفقان‌آور هرات و سایر ولایت‌های کشور است؛ داستان دختران بی‌شماری که از ترس مأموران خانه‌نشین شده‌اند و خانواده‌هایی که هر روز با خروج فرزندان‌شان از خانه، موجی از دلهره و اضطراب را تجربه می‌کنند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه