رابرت گیتس، وزیر دفاع پیشین آمریکا در کتاب خاطراتش که قرار است بهزودی فروش آن شروع شود، از اطلاعات تازهای در درون دولت آمریکا، خصوصا اقدامات و تصمیمهای آنها در ارتباط با افغانستان پرده برداشته است. آقای گیتس در خاطراتش ادعا کرده که آمریکا تلاش کرد با مداخله در انتخابات ریاست جمهوری گذشته حامد کرزی را در انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 از قدرت کنار بزند. آقای گیتس گفته است که ریچارد هالبروک، فرستادهی پیشین رییس جمهور امریکا برای افغانستان و پاکستان و پیتر گالبریت، معاون پیشین نمایندهی خاص سرمنشی سازمان ملل متحد برای افغانستان در این «توطئهی خام و بیفرجام» نقش داشته است. این ادعای آقای گیتس را دکتر داوود علی نجفی، وزیر کنونی ترانسپورت و هوانوردی که در آن زمان مسئولیت دبیرخانهی کمسیون مستقل انتخابات را برعهده داشت نیز تأیید کرده است. آقای نجفی به رسانهها گفته که پیتر گالبریت و ریچاردهالبروک با ممانعت از اعلام نتایج انتخابات برای دستکاری در نتیجهی انتخابات و کنار زدن رییس جمهور کرزی از قدرت در انتخابات گذشته ریاست جمهوری تلاش میکرد و وی را نیز تهدید کرده است.
انتقادهای رییس جمهور کرزی از مداخلهی منفی مقامهای آمریکایی در روند انتخابات ریاست جمهوری از همان زمان آغاز شد، یعنی از طرح نخستین شایعات تقلب و پرسشها در مورد شفافیت و سلامت انتخابات آقای کرزی و کمسیون مستقل انتخابات از تلاش امریکا برای تقلب در انتخابات سخن گفته شد، اما احزاب سیاسی، جامعهی مدنی و رسانهها کمتر به این نداها گوش دادند. بخشی از رسانهها و احزاب سیاسی در آن زمان متأثر از التهاب شکست در انتخابات بودند و پذیرش شکست در یک رقابت دموکراتیک را برنتافتند و برخی دیگر نیز ناخواسته در این مسیر قرار گرفته و تبلیغات رسانهای آمریکا، خصوصا آشوبهای رسانهای و سیاسی پیتر گالبریت مانع از قضاوت آگاهانهی مردم نسبت به انتخابات شد. احزاب سیاسی و مردم به جای اینکه به ماهیت جنجال سیاسی و صحت اتهامات وارده بر انتخابات توجه کنند، بیشتر اسیر جو فراگیری شدند که در ارتباط با انتخابات در کشور شکل گرفته بودند. به هر صورت، نتیجه این بود که مردم نتوانستند قضاوت منصفانه و عاقلانه از انتخابات داشته باشند و متأسفانه این نگاه منفی و برچست تقلب در انتخابات به حکومت کنونی باقی ماند و هنوز هم برطرف نشده است.
حقیقت این است که آمریکاییها ابزار فراوان و فرصتهای زیادی برای دخالت در روندهای سیاسی افغانستان را دارد. سیاستمداران و استراتژیستهای این کشور میتوانند در تمامی زمینهها و روندهای سیاسی مداخله نمایند و اهداف و نیات خود را تعقیب کنند. از سوی دیگر، با توجه به تعدد منابع قدرت و تصمیمگیری و نیز وجود سلیقهها و تفکرهای گوناگون در دستگاهها و منابع تصمیم گیرندهی آمریکا، تمایل به دخالت در روندهای سیاسی کشورهای همپیمانش را که در آن دست باز دارند، زیاد میکند. این امر سبب میشود که برخی سیاستمداران این کشور در تعارض با سیاستهای رسمی کشورش دست به اقدامهای پنهانی زده و علیه سیاستهای کلی و اصول دیپلماتیکاش عمل نمایند. اینگونه اقدامات لزوما به معنای تصمیم و نظر دولت آمریکا نبوده و عموما از آن به عنوان کودتاهای دیپلماتیک دیپلماتهای خودسر در برابر مشی دیپلماتیک دولت یاد شده است. نمونهی چنین رفتاری در نقاط مختلف جهان و در موارد متعدد رخ داده است.
ماجرای مداخلهی پیتر گالبریت در انتخابات ریاست جمهوری گذشته از همین سنخ بود. در حالی که تصمیم دولت آمریکا به حمایت از روند قانونی و دموکراتیک افغانستان بود، اما پیتر گالبریت تحت تأثیر سلیقهها یا تفکرات سیاسی متفاوتش تلاشی در مغایرت با سیاستهای کلی کشورش انجام داد. این امر به معنای موضع یا تصمیم دولت ایالات متحدهی امریکا نمیباشد، بلکه عملکرد دیپلماتی است که میخواسته مخالف روند دموکراتیک افغانستان و رویهی رسمی دولت آمریکا در این ارتباط قرار بگیرد. آمریکا در همآهنگی با جامعهی جهانی و سازمان ملل متحد همواره از دموکراسی و روند دموکراتیک افغانستان حمایت کرده و به حمایت از دموکراسی در کشور متعهد میباشد. هنوز هم امید مردم افغانستان از دموکراسی در گردونهی دشوار و ترسناک 2014 و پس از آن، حمایت آمریکا و جامعهی جهانی میباشد. نباید این گزارش را دستمایهی مخالفت کور و دشمنی با آمریکا قرار داد و تعهد این کشور به دوستی و حمایت از دولت افغانستان را مورد تردید قرار داد.
طرح توطئهی بیفرجام؛ طرح دولتی یا دیکتهی هالبروکی؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه