پیتر فرانکوپان-ایون
امپراتوریها و سلطنتهای موفق درطول تاریخ همواره در بنآنهادن زیرساختها و عملیکردن ایدههای ناب کامیاب بودهاند. بر سردرِ ساختمان موسوم به جیمز فارلی در مرکز منهتن، که بزرگترین ساختمان ادارۀ پست در ایالات متحده نیز هست، سنگنبشتهای با این عبارت وجود دارد: «نه برف، نه باران، نه گرما و نه ظلمت شب نمیتواند این پیکها را از انجام تندوتیز وظایفشان بازدارد.» این عبارات را ۲۵۰۰ سال پیش، هرودوت یونانی در وصف ایرانیان باستان بیان کرده بود؛ چراکه امپراتوری فارس همواره بهدنبال استفاده از فناوری و ایدههای نو برای بهبود ادارۀ سرزمین پهناوری بود که تحت کنترل داشت. اهمیت پیامرسانیِ سریع و مطمئن در دنیای باستان نیز کمتر از امروز نبوده است.
امکان برقراری ارتباطاتِ آنی که امروزه به مددِ فناوریهای نوین میسر گشته، نباید موجب شود تصور رایج از جهانیشدن بهعنوان پدیدهای نو را بپذیریم. بیش از دوهزار سال است که اخبار و اطلاعات، کالاها و محصولات متنوع و ایدهها و اعتقادات گوناگون در شبکههای ارتباطی در جریان بوده و از کرانههای اقیانوس آرام در چین تا سواحل اقیانوس اطلس در شمال افریقا و اروپا، اقیانوس هند، خلیج فارس، دریای مدیترانه و اسکاندیناوی گسترده بوده است. از اواخر قرن نوزدهم این شبکههای ارتباطی با عنوان «جادهی ابریشم» شناخته میشدند.
این نام برای بیشتر افراد یادآور افسانههای باستان است؛ نه پدیدهای تاریخی. تاریخِ اندیشه آنگونه که باید به اهمیت جادهی ابریشم در تطور نظام فکری بهعنوان پیوندی میان گذشته و امروز نپرداخته است؛ حالآنکه میتوان نقش آن را در زنجیرهای از حوادث، از گذار از نظام چندخدایی و دمکراسی در یونان قدیم تا ظهور مسیحیت در اروپا مشاهده کرد. ظهور مسیحیت به رنسانس منتهی شد و راه را برای عصر روشنگری هموار کرد. پدیدۀ روشنگری نیز موجب ظهور نظام دمکراسیِ سیاسی و انقلاب صنعتی شد که اوج آن را میتوان در ظهور ایالات متحده و شیوۀ نگرش این نظام به زندگی، آزادی و مقولۀ شادی مشاهد کرد. ممکن است تاریخدآنها به این موضوعات با دیدۀ تردید بنگرند و این تفسیر تاریخی را به چالش بکشند؛ اما مفاد اصلیِ آن و سیر کلیِ داستان مورداتفاق است.
مشهور است که تاریخ توسط فاتحان نگاشته میشود. اگر واقعاً چنین باشد، این عامل میتواند نشان دهد که چرا فهم جهان، بهخصوص جهانی که از سواحل شرقی مدیترانه تا سواحل اقیانوس آرام امتداد دارد، تا این حد مشکل است.
اینکه بزرگترین مشکلات و فرصتهای جهان امروزِ ما بیشتر در همان منطقۀ قدیمیِ جادهی ابریشم متمرکز است، امری تصادفی نیست. ما شاهد بازگشت مرکزیت جاذبۀ جهان به محور اصلیِ آن هستیم؛ درحالیکه این مرکزیت، هزاران سال از این محور دور شده بود. وقتی با نگاه به مرکزیت جادهی ابریشم به دنیا بنگریم، روایت آشنا از تاریخ دچار تزلزل شده و روند تاریخ تغییر خواهد کرد. در حقیقت، نیازی نیست برای درک جهان به دنیای غرب و شرق خیره شویم؛ بلکه بهترین راه برای درک جهانِ امروز نگاه مجدد به همان جادهی ابریشم قدیم است. آنجا نقطۀ تلاقیِ شرق و غرب بوده است.
کشورهای ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان، و نیز ایران و عراق و مناطق جنوبی روسیه و منطقۀ شام و قفقاز همگی در این منطقه واقعاند. مذاهب بزرگ دنیا نیز در این منطقه متولد شدهاند: در این منطقه بوده که یهودیت، مسیحیت، اسلام، و آیینهای بودا و هندو با یکدیگر درگیر بوده، از یکدیگر آموخته و با هم در رقابت بودهاند. گروههای مختلف زبانی در همین منطقه با یکدیگر تلاقی داشتهاند و گویشوران زبآنهای هندواروپایی، سامی و چینیتبتی در این مناطق حضور داشتهاند. همچنین زبآنهای آلتایی، ترکی و قفقازی نیز در همین منطقه رشد کردهاند. امپراتوریهای بزرگ جهان نیز از این مناطق سربرآورده و سپس سقوط کردهاند؛ درحالیکه تأثیرشان هزاران مایل دورتر از این مناطق نیز محسوس بوده است.
کشورهای منطقۀ جادهی ابریشم را گاه با عنوان «کشورهای درحالتوسعه» میشناسند؛ اما در واقع آنها در زمرۀ کشورهای بسیار توسعهیافتۀ جهان محسوب میشوند، چراکه درست در وسط چهارراه تمدن قرار داشته و از ویرانی و خرابی بهدور بودهاند. این کشورها در مرکز اتفاقات جهان قرار دارند. در واقع از ابتدای تاریخ همواره در چنین وضعیتی قرار داشتهاند. این مسیر که مانند شاهراهی از دل آسیا میگذرد، در واقع شبکهای از راهها را تشکیل میدهد که در جهات گوناگون گسترده شدهاند. زائران و مسافران مذهبی، جنگجویان، قبایل کوچنشین و تاجران با استفاده از همین مسیرها در جایجای این مناطق رفتوآمد میکردند. کالاها و محصولات متنوع نیز با استفاده از همین راهها به مناطق گوناگون فرستاده میشد و تفکرات متنوع نیز بهدنبال این محصولات از منطقهای به منطقۀ دیگر میرفت و در میان مردمان جدید رواج مییافت یا تغییر میکرد. بااینحال، این راهها تنها وسیلۀ توزیع ثروت و موفقیت نبودند؛ بلکه مرگ، خشونت، بیماری و فجایعِ دیگر نیز از همین راهها به مناطق دیگر شیوع مییافت.
جادهی ابریشم در واقع حکم سیستم عصبیِ مرکزیِ جهان را دارد و افراد و مکآنهای بسیار دوردست را به هم متصل میکند. این شبکهها را نمیتوان با چشمان غیرمسلح دید؛ درست مانند شبکۀ عصبی و شریانات خونی بدن که زیر پوست انسان مخفی شدهاند. درک درست از راه ابریشم و شبکههای متصل به آن میتواند در تصحیح دریافت ما از وقایع تاریخی و بسیاری موضوعات دیگر مؤثر باشد. دریافتنِ نقش منطقۀ آسیای مرکزی به بهبود برنامههای توسعه، نهتنها در آسیا، بلکه در اروپا، امریکا و افریقا نیز کمک خواهد کرد. این نوع نگاه میتواند به ما کمک کند تا الگوها و روابطی را بفهمیم که درک آنها تنها با نگاه به اروپا و امریکای شمالی هرگز میسر نخواهد شد.
علت اینکه بیشتر صاحبنظران به این شبکۀ ارتباطی توجه کافی نداشتهاند در سه چیز خلاصه میشود. علت اول آن است که این نوع نگاه به جادهی ابریشم، دیدگاه رایج دربارۀ پدیدارشدن و اوجگرفتن جهان غرب را به چالش میکشد. علت دوم این است که امروزه، متخصصان رشتۀ تاریخ در فضایی شلوغ و رقابتی کار میکنند و لازمۀ کار در چنین فضایی تمرکز روی موضوعات ریز و خاص در حوزۀ تاریخ است. مطرحکردنِ ادعایی کلان و جدید، مستلزم گشودن باب جدیدی برای تحقیق و بررسی است. این بهمعنای برگرداندن و وارسیِ شیء کوچکی است که تا دیروز تصور میشد بیاهمیت است. ایجاد انقلابی کلان در حوزۀ علم تاریخ نیازمند رویکردی شجاعانه و بلندپروازانه است.
علت آخر نیز این است که اغلبِ صاحبنظرانِ غربی مهارت لازم برای بررسیهای تاریخی در حوزۀ آسیای مرکزی را ندارند؛ تنها به این علت ساده که با زبآنهای رایج در این نقطه از جهان آشنایی کافی ندارند. تعداد کمی از دانشجویان و اساتید علم تاریخ توانایی خواندن زبآنهای شرقی را دارند، بهگونهای که آنها را قادر سازد تا متون مهم را به زبآنهای اصلی مطالعه کنند. آن دسته از صاحبنظرانی هم که در حوزۀ زبآنهای کلاسیک مطالعه میکنند، عمدتاً به زبان لاتین تسلط دارند. زبان یونانی نیز موردتوجه عدۀ قلیلی از دانشجویان قرار میگیرد. این امر بهمعنای آن است که جواهر ارزشمندی که میتواند به آنها در فهم تاریخ کمک کند، همچنان دستنخورده باقی خواهد ماند. عدۀ قلیلی از دانشمندان معاصر غربی با ادبیات یونانیِ قرون وسطا آشنایی دارند؛ مثل متونی تاریخی که پروکوپیوس، آنّا کومنِنا یا جورج آکروپولیتز نوشتهاند. این در حالی است که این متون منابع بسیار ارزشمندی دربارۀ امپراتوری روم شرقی را بهدست ما میدهند. این امپراتوری، سلطنتی با هزاران سال سابقه بود و امروز به فراموشی سپرده شده است.
دانش آکادمیک غربی دربارۀ کشورهای اسلاویزبان بهمراتب بدتر است. آثار درخشانی همچون تاریخچۀ مقدماتی روس۱ (۸۵۰تا۱۱۱۰م) و تاریخچۀ ناوگراد۲ (۱۰۱۶تا۱۴۷۱م) همچنان ناشناختهاند. این مسأله دربارۀ تاریخ عرب نیز صادق است. اشعار و کتب فلسفی، همچون آثار مقدّسی، ابنفضلان و مسعودی تقریباً بهطور کامل نادیده انگاشته شدهاند. آثار درخشان نظم و نثر فارسی، مثل شاهنامه، اثر حماسیِ فردوسی، یاتاریخ جهانگشای جوینی که درباب تاریخ مغولان نوشتهشده نیز همچنان ناشناخته باقی ماندهاند. آثار و نگاشتههای تاریخی به زبآنهای تامیل، هندی و چینی نیز وضع بهتری ندارند؛ آثاری همچون شیجی که بیش از دوهزار سال پیش سیما چیان آن را نوشته است. این درحالی است که این اثر، همانگونه که وولینگ، پادشاه ایالت ژائو در شمال چین، بیش از دوهزار سال پیش گفته است، برای فهم زمان، بسیار حیاتی است. او در سال ۳۰۷ پیش از میلاد مینویسد: «هوشمندی در دنبالهروی از روشهای دیروز، برای بهبود اوضاع امروز جهان کافی نیست.» تبلیغات و گزارشهایی که این روزها در تلویزیون مشاهد میکنیم، مدام خبر از دنیایی جهانیشده میدهند. به مخاطب اینگونه القا میشود که زمانِ بازاندیشی دربارۀ گذشته، دیگر بهسر آمده است.
تا پیش از حدود سال ۱۵۰۰میلادی، اروپا تقریباً نقشی در تاریخ جهان نداشت. تمام مدارکی که به بررسی دمکراسی در آتن و هنر و معماری یونانی میپردازند نیز تصدیق میکنند که خود یونانیها نگاهشان به شرق بوده است. یونانیهای باستان تنها یک دشمن داشتند و آن هم ایران باستان بود. زمانی که اسکندر کبیر دست به جهانگشایی زد، هیچ تردیدی وجود نداشت که بهسمت شرق لشکرکشی خواهد کرد. او به منطقۀ مدیترانه و کشورهایی که امروزه با نامهای ایتالیا و فرانسه و آلمان و بریتانیا شناخته میشوند، هیچ علاقهای نداشت. وضعیت اقلیمی این کشورها موجب عقبماندگی آنها شده بود. آنچه در آن زمان اهمیت داشت، کنترل بر شبکۀ ارتباطی بود که در سرتاسر آسیا پراکنده بود: جادهی ابریشم.
یادداشت: این مطلب قبلاً در سایت «ترجمان» نشر شده بود.