سعید مددی
اولین تویت دونالد ترمپ، رییسجمهور امریکا، در سال ۲۰۱۸ که در آن بهشدت از «عدم همکاری پاکستان برای موفقیت امریکا در جنگ با تروریزم» انتقاد کرده بود، یک بار دیگر گفتوگوها در مورد چگونگی رابطهی امریکا با پاکستان و نقش پاکستان در ایجاد ثبات در افغانستان را داغ کرد. در روزهای پس از تویتاش، آقای ترمپ کمکهای نظامی امریکا به ارتش پاکستان را به حالت تعلیق در آورد و به پاکستان ضربالاجل چند هفتهیی داد تا برای بازداشت چهرههای مشخص افراطی در پاکستان اقدام کند و گزارش آن را با مقامات امریکایی شریک بسازد. بسیاری در افغانستان، بهشمول مقامات حکومتی، ازین رویکرد استقبال کردند و آن را نشان تایید ادعایشان توسط امریکا، مبنی بر اینکه پاکستان منبع مشکلات در افغانستان است، دانستند. مقامات افغان برای حداقل یک دههی اخیر از امریکا خواستهاند بر پاکستان فشار بیاورد تا دست از حمایت طالبان بردارد و برای آوردن صلح در افغانستان تلاش صادقانه به خرج دهد.
اعمال فشار بر پاکستان اما واقعا به چه معنایی میتواند باشد و چقدر میتواند سیاست پاکستان در قبال مسایل افغانستان را تغییر دهد؟ در این نوشته من به دشواری این مسأله میپردازم و گزینههایی را برمیشمارم که ممکن است در راستای تحقق این هدف مفید باشند.
در اینکه پاکستان از مهمترین دلایل بیثباتی در افغانستان است شکی نیست. در مورد تغییر رفتار پاکستان اما آنچنان توافقی نظری وجود ندارد. تغییر سیاست پاکستان در قبال افغانستان به چندین دلیل دشوار است. یکی از مهمترین دلایل آن، وابستگی افغانستان و امریکا به پاکستان است. قسمت زیادی از مواد ارتزاقی در افغانستان از پاکستان وارد میشود و کموبیش دو میلیون شهروند افغان برای دههها است که در پاکستان مهاجر اند. بستن گذرگاه خیبر به روی تاجران افغان و خروج اجباری مهاجرین از گزینههای ساده برای فشار متقابل توسط پاکستان بوده است. فراتر از آن، تمام کالاهای تامیناتی ماموریت نظامی امریکا در افغانستان از راه بندر کراچی وارد میشود و تأمین امنیت آن تا مرز افغانستان منوط به همکاری ارتش پاکستان است. با بسته شدن راه تدارکاتی شمال که از طریق روسیه و ازبکستان به افغانستان میآمد، این وابستگی به پاکستان بیشتر شده است. پاکستان در مقابل اما آنچنان به امریکا وابسته نیست. این درست است که امریکا بیش از سی میلیارد دالر به بهانههای مختلف پس از ۲۰۰۱ به پاکستان داده است که تقریبا تمام آن به حساب ارتش پاکستان بدون هیچگونه حسابدهی به نهادهای سیاسی و دموکراتیک رفته است، حالا اما این کمکها در سطح پایینی است. بستهی۲۵۰ میلیون دالری را که امریکا به حالت تعلیق درآورده است برای ارتشی یکمیلیونی پاکستان رقمی چندان قابل ملاحظهیی نیست. پاکستان همیشه اردویی به این بزرگی داشته است و بدون پول امریکا هم به عمر و قدرتاش ادامه داده است.
دلیل دیگری که فشار آوردن روی پاکستان را دشوار میسازد تغییر دینامیسم منطقوی جنگ افغانستان در سالهای اخیر است. باید توجه داشته باشیم که تصویری که از قدرت و تعهد امریکا در میان بازیگران منطقوی وجود داشت، شکسته است. اولینبار این تصویر در ۲۰۰۳ با تمرکز توجه و منابع امریکا به عراق خدشهدار شد. مقامات پاکستانی عملا دیدند که امریکا آنچنان که ادعا میکرد به موفقیت ماموریتاش در افغانستان و حضور درازمدت متعهد نیست. دریادار مایک مولن، رییس ستاد ارتش امریکا به کانگرس گفت که امریکا در عراق هرچه را نیاز باشد انجام میدهد و در افغانستان هر آنچه در توانش باشد. کاندولیزا رایس، وزیر خارجهی امریکا در مصاحبهیی اعتراف کرد که حضور امریکا در افغانستان نه یک جنگ سیزده ساله بل جنگ یک ساله بود که سیزده بار امریکا آن را تکرار کرده است. پس از ۲۰۱۴ وضعیت منطقوی بهصورت گسترده به زیان امریکا و افغانستان تغییر کرده است. روسیه راه تدارکاتی شمال را بسته و با نارضایتی از حضور امریکا در افغانستان عملا از طالبان حمایت میکند. ایران نیز در حال گسترش روابطاش با طالبان است. طالبان بهمراتب قدرتمندتر شدهاند و تجارت مواد مخدر در بلندترین سطحاش قرار داد؛ تجارتی که منبع اصلی تأمین مالی طالبان است. هواداران داعش هر روز قدرت بیشتر میگیرند و پاکستان هر روز به چین و روسیه نزدیک میشود. این درحالی است که در ۲۰۰۱ همکاری روسیه و امریکا از مهمترین عناصر موفقیت امریکا در افغانستان بود. امریکا با استفاده از اطلاعات استخباراتی روسیه با رهبران اتحاد شمال ارتباط گرفت و ازبکستان به توصیهی مسکو فرودگاه نظامی کارشی-خانآباد را در اختیار امریکا قرار داد. ایران نیز یکی از کلیدیترین نقشها را در نهاییسازی گفتوگوهای بن و ایجاد تفاهم میان جناحهای افغان بازی کرد. این حمایتها دیگر وجود ندارد. از مهمترین دلایل همکاری روسها و ایرانیها با طالبان ضعف ادارهی کابل و ترسشان از سقوط آن است. مسکو و تهران میخواهند مطمئن باشند که در صورت بهقدرت رسیدن دوبارهی طالبان (هر چقدر ناممکن بهنظر رسد) با آنها از ارتباط خوبی برخوردار باشند تا تهدیدهایی را که ممکن است چنین حادثهیی متوجه آنها سازد، مهار کنند.
سومین نکتهی مهم که فشار آوردن روی پاکستان را با چالش روبهرو میسازد هویت پاکستان بهعنوان دولت و نگاه استراتژیک ارتش آن به روابط منطقوی است. پاکستان از اساس هویت مذهبی دارد. براساس مقدمهی قانون اساسی پاکستان، قانون اساسی واقعی آن قرآن است (درست مثل عربستان و رژیم طالبان) و مالک مشروعیت و قدرت خداوند. در این میان ارتش پاکستان اسلام را به ارزش نهادی برایش تبدیل کرده است و تلاش کرده از آن نهتنها برای ایجاد همگرایی میان صفوف عساکرش بلکه برای انگیزه دادن به آنها برای جنگ با هند نیز استفاده کند. به دلایلی که از گنجایش و حوصلهی این نوشته بیرون است، ارتش پاکستان به یک ساختارِ بهشدت اسلامگرا تبدیل شد و روابط استراتژیک و ناگسستنی با گروههای اسلامگرای افراطی در داخل پاکستان و کشمیر قایم کرد. ارتش پاکستان با چندین کودتا و دسترسی به قدرت سیاسی برای نزدیک به نصف عمر پاکستان و استفاده از امکانات مالییی که جهاد افغانستان در مقابل شوروی در اختیارش قرار داد، دست بالایی در سیاست داخلی یافت و به همین دلیل تاکنون از حسابدهی به نهادهای منتخب سیاسی طفره میرود. برای همین بسیاری گفتهاند در پاکستان، بر خلاف سایر کشورها، این ارتش است که کشور دارد نه برعکس آن. با توجه به این نکات دشوار است توقع داشته باشیم که اعلامیههای مطبوعاتی و تعلیق ۲۵۰ میلیون دالر بر پاکستان کارگر افتد. با گسترش افراطگرایی در پاکستان، آخرین چیزی را که ارتش میخواهد، دیده شدن بهعنوان دستنشاندهی امریکا است. دست برداشتن از حمایت طالبان و گروههای شبیه آن در افغانستان حداقل بهمعنای دو حرف مهم است: اول اینکه ارتش پاکستان باید نگاه استراتژیک خود را به روابط منطقوی تغییر دهد و از همپیمانی با گروههای افراطی در داخل پاکستان و در کشمیر دست بردارد. نتیجهی آن تغییر موازنهی قدرت میان نهادهای سیاسی دموکراتیک و ارتش پاکستان و نتیجتاً به زیان ارتش است، امری که نهتنها رهبران نظامی پاکستان، بل ارتش بهعنوان یک نهاد نمیتواند بپذیرد. ارتش در پاکستان فراتر از بخشی از یک ارگان دولت، یک طبقهی اجتماعی و یک پایگاه اقتصادی است که قرار دادن آن مادونِ نهادهای سیاسی منافع طیف گستردهیی از نهادها و افراد و گروهها را با تهدید مواجه میسازد. دوم اینکه دست برداشتن از حمایت گروههای افراطی مانند طالبان در افغانستان بهمعنای واگذاشتن مسیر حوادث سیاسی در افغانستان و سیاست خارجی به دست روندهای دموکراتیک (انتخابات) است. این روندها ممکن است جریانهای بسیار ضدپاکستانی و یا گروههای نزدیک به دهلی نو را به قدرت برساند. عدم اطمینان از برایند چنین روندهایی و آنچه در افغانستان شاید و باید اتفاق بیفتد، برای ارتش پاکستان امکان تغییر استراتژیاش را دشوار میکند.
این دشواریها اما نه بهمعنای ناممکن بودن تغییر رفتار پاکستان است و نه هم بهمعنای تلاش نکردن امریکا و افغانستان. هیچ کشوری نیست که به فشار تسلیم نشود. آنچه مهم است درک معنای فشار برای پاکستان است. پس از یازدهم سپتامبر، امریکا با تهدید پاکستان را وادار به دست کشیدن از حمایت رژیم طالبان کرد و بعدا با استفاده از گزینههای مختلف اسلامآباد و راولپندی را تطمیع کرد تا همکار نظامی و اطلاعاتی امریکا شوند. حالا هم، برای فشار آوردن روی پاکستان امریکا باید فراتر از بهتعلیق در آوردن کمکهای نظامی فکر کند. برای تغییر سیاست پاکستان در قبال افغانستان، دستگاه دیپلماسی امریکا باید کشورهای منطقه را وادار به همکاری نماید و ادارههای استخباراتی آن با تشریک اطلاعات در مورد افراطگرایی آنان را قانع سازد که ایالات متحده در مبارزه با تروریزم صادق است. فراتر از آن ایالات متحده باید در جستوجوی گزینههای بدیل برای مسیر تدارکاتی بندر کراچی و گذرگاه خیبر باشد و در نهادهای بینالمللی روی پاکستان فشار بیاورد. در ذیل من به مهمترین این اقدامات مپردازم.
فشار روی پاکستان باید از اقدامات دیپلماتیک شروع شود. منزوی ساختن پاکستان در سطح منطقه و بینالمللی ممکن است پاکستان را وادار کند انعطافپذیری بیشتری نشان دهد. مقامات پاکستانی تاکنون به امریکا بهعنوان یک حامی نگاه میکنند که بهسادگی قابل جایگزینی است. برای پاکستان چین همیشه متحد دایمی و قابل اعتبار بوده است درحالیکه امریکا تنها زمانی به پاکستان روی آورده که به همکاری آن نیاز داشته است. اما رویکرد متفاوت چین به توسعهی بینالملل و همکاریهای اقتصادی همانقدر که میتواند جذاب باشد، قابل نگرانی هم است. علیرغم امریکا و همپیمانهای غربی آن، چین برای همکاری با کشوری دنبال ارزشهای دموکراتیک و دفاع از حقوق بشر نمیگردد. چینیها به این روابط تنها به چشم یک معاملهی تجاری نگاه میکنند. این طرز دید برای جنرالهای پاکستان جذاب است چون تصور میکنند با چین نیاز نخواهند داشت آنچنان حسابده باشند که امریکا انتظار دارد. مثلا نیاز ندارند در مورد محدودیت آزادی بیان، عدم رعایت حقوق اقلیتها، برگزاری انتخابات شفاف و سایر مواردی از ایندست نگران باشند. از سوی دیگر اما، طرز دید منفعت-محور همانقدر میتواند این روابط و همکاریها را شکنندهتر بسازد. با رشد افراطگرایی در پاکستان و تضعیف دوبارهی نهادهای دموکراتیک توسط ارتش، امنیت و پایداری سرمایهگذاریهای بزرگ و درازمدت چین در پاکستان میتواند با خطر مواجه شود. رشد و تجمع گروههای تروریستی در مناطق قبایلی پاکستان، آنچنان که دیده میشود، میتواند تندروان اویغور را که در مقابل دولت چین میجنگند به این مناطق بکشاند و حتا برای امنیت داخلی چین خطر بیافریند. امریکا میتواند چین را قانع بسازد تا روی پاکستان برای دست کشیدن از حمایتِ گروههای تروریستی اقدام کند. با توجه به روابط نسبتا بهتر ترمپ با چین، این کار میتواند سادهتر از گذشته باشد.
اقدامات دیپلماتیک برای بازسازی اجماع منطقوی روی افغانستان میتواند خیلی بااهمیت باشد. برای مدت زیادی پس از ۲۰۰۱، کشورهای منطقه از حضور نظامی امریکا در افغانستان استقبال و برای موفقیت آن همکاری میکردند. پس از ۲۰۱۴، این وضعیت تغییر کرده است. یکی از دلایل عمدهی این تغییر تیرگی روابط امریکا با روسیه و ایران در شرق میانه است. با بالا گرفتن تنش میان حامیان دو طرف در جنگ سوریه، روسیه مسیر تدارکاتی شمال را برای کاروانهای اکمالاتی امریکا بست و حالا مقامات در مسکو بهصورت واضح از حضور امریکا در افغانستان ابراز ناخوشی میکنند و بهدنبال دشوار ساختن هرچه بیشتر این جنگ برای امریکا اند. دلیل دیگر آن بدتر شدن وضعیت به نفع طالبان در افغانستان است. روسیه و ایران نه براساس نزدیکی ایدیولوژیک و استراتژیک (مانند پاکستان) از طالبان حمایت میکنند، بلکه نگران تهدیدیاند که پیروزی طالبان در افغانستان میتواند برای امنیت مرزهای آنها ایجاد کند. حمایت آنها از طالبان در واقع تاکتیکی برای مهار این تهدیدها است. امریکا باید روسیه و ایران را قانع بسازد که امریکا متعهد به جنگ با افراطگرایی است و بهدنبال ایجاد خطر برای امنیت آنها نیست. شریک ساختن اطلاعاتی که نشان دهد نیروهای امریکایی واقعاً در مقابل تمام این گروهها در افغانستان میجنگند و از هیچکدام برای رقابتهای منطقوی استفاده نمیکند مهم است. روسیه و ایران باید قانع شوند که گزینهی درست برای مهار تهدیدهای احتمالی حمایت از فشارهای امریکا روی پاکستان و همکاری در موفقیت ماموریت نظامیاش و ثبات نظامِ کابل است. هند میتواند در جلب همکاری دوبارهی مسکو و تهران مفید باشد.
فشار روی پاکستان باید بهای حمایت از فراطگرایی را برای نهادهای نظامی این کشور بهصورت غیر قابل تحملی بلند ببرد. برای این کار، امریکا باید از نفوذش در نهادهای بینالمللی استفاده کند تا پاکستان را در تنگنا قرار دهد؛ مثلاً در صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی هیچ تصمیمی بدون رضایت امریکا که بیشتر از ۱۶ درصد حق رای دارد گرفته نمیشود (هر پیشنهاد باید با حداقل ۸۵ درصد آرا تایید شود.) پس از یازدهم سپتامبر، امریکا با سود بردن از نفوذش میلیاردها دالر قرضهی پاکستان را در صندوق بینالمللی پول بخشید و قرضههای تازه با سود بهمراتب پایین به پاکستان داد تا حمایتاش را جلب کند. حالا میتواند با عکس این اقدامات به پاکستان فشار بیاورد. با توجه به نقش گستردهی ارتش در اقتصاد، اقداماتی که بهلحاظ اقتصادی پاکستان را تحت فشار قرار دهد میتواند سیاست ارتش را در قبال طالبان و افغانستان تغییر دهد. وضع تحریمهای سیاسی و اقتصادی از طریق شورای امنیت ملل متحد و با همکاری کشورهای منطقه میتواند موثر باشد. باید محدودیتهای سفر برای مدیران نظامی و استخباراتی پاکستان که روابطی نزدیک و ثابت شده با گروههای افراطی دارند وضع شود. خرید و واردات صنایع و کالاهای که با مالکیت و سرمایهگذاری گستردهی ارتش تولید میشود را باید با وضع محصولات گمرکی بلند در سطح منطقه محدود کرد. کشورهای حوزهی خلیج، مخصوصاً عربستان سعودی و امارات متحدهی عربی، میتوانند در این موارد همکاری کنند. امریکا باید ازین کشورها بخواهد شبکههای حمایت مالی طالبان را محدود کنند و با ایجاد قیودات ویزا و انتقال پول برای شهروندان پاکستان که در این کشورها کار میکنند، بر پاکستان فشار بیاورد. باریکی این نکته در این است که کشورهای حوزهی خلیج اول باید خودشان دست از حمایت طالبان بکشند.
نکتهی دیگری که باید به آن پرداخت، وابستگی جنگ افغانستان به پاکستان است. بسیاری در واشنگتن ادعا میکنند که امریکا نمیتواند بر پاکستان فشار بیاورد چون تمام تدارکات ماموریت نظامیاش در افغانستان از طریق پاکستان اکمال میشود. افغانستان هیچ راهی به بحر ندارد و به گفتهی بارنِت روبین، امریکا نمیتواند در جنگ با جغرافیا پیروز شود. دلیل دیگر این دشواری اولویتهای استراتژیک امریکا در منطقه است. مدیریت بحران کشمیر و جلوگیری از یک رویارویی اتمی میان هند و پاکستان، جلوگیری از گسترش نفوذ ایران و روسیه در منطقه همه از مواردیاند که برای امریکا از اهمیت بیشتری نسبت به موفقیت در افغانستان برخوردار اند. در حالیکه دشوار است توقع کرد امریکا این اولویتها را بازبینی کند، حداقل میشود گزینهی بدیلی برای راههای اکمالاتی پاکستان جستوجو کرد. یک دیپلمات اسبق افغان در همین اواخر گزینهی بدیل جالبی را مطرح کرد که من و شاید هم بسیاری دیگر به آن فکر نکردهایم. تدارکات جنگ را میشود از راه بندر چابهار ایران وارد افغانستان کرد. من نیز وقتی اول شنیدم، فکر کردم ممکن نیست ایران اجازه دهد وسایط نظامی و مهمات امریکا از خاک آن بگذرد. راهحل آن کمک خواستن از دهلی است. هند از سرمایهگذاران اصلی در بندر چابهار است و روابطی نزدیک سیاسی و اقتصادی با ایران دارد. قراردادهای انتقال تدارکات را امریکا میتواند به دولت و یا شرکتهای هندی واگذار کند و بگذارد آنها با ایران تجارت کنند. پیشفرض این راهحل این است که دولت ایالات متحده حاضر است و بهلحاظ قانونی میتواند میلیاردها دلار را از چنگ شرکتهای امریکایی و متحدین آنها در خلیج به هندیها دهد و هند میتواند رضایت و قناعت ایران را جلب کند. این کار میتواند عین وابستگی به ایران ایجاد کند، ولی حداقل در کوتاهمدت فرصت و گزینههای بیشتری را برای فشار روی پاکستان در اختیار امریکا قرار میدهد. با تمام پیچیدگیهایش، این گزینه ارزش امتحان کردن را دارد.
در عین زمان حکومت افغانستان باید تلاش کند اجماع سیاسی میان نخبگان سیاسی را که کماکان اساس ثبات و مشروعیت نظام را به گِرَو گرفته است، تقویت کند. جنگ روی تقسیم قدرت در کابل و رقابتهای سیاسی انرژی و تمرکز نهادهای حکومتی را هر روز هدر میدهد. اصلاحات انتخاباتی، جنجالها روی توزیع شناسنامههای نو و در آخرین هفتهها، کشمکش میان ریاستجمهوری و والی بلخ، از مواردیاند که باور مردم، همکاران بینالمللی افغانستان و کشورهای منطقه را نسبت به ثبات سیاسی متزلزل ساخته است. تقویت ثبات و ترویج این باور که ساختار سیاسی در کابل به هیچ قیمتی قرار نیست فرو بپاشد، میتواند به تغییر رویکرد کشورهای منطقه در قبال ثبات در افغانستان موثر باشد. همه در منطقه باید بپذیرند که برای نقش داشتن در آنچه در افغانستان اتفاق میافتد، تنها گزینهی آنها همکاری با ادارهی مشروع کابل است و حمایت از گروههای مسلح مخالف دولت میتواند به ضرر آنها تمام شود. ایالات متحده باید از نفوذش در افغانستان برای فشار آوردن روی حکومت برای آوردن اصلاحات سیاسی و انتخاباتی و فشار آوردن روی چهرههای مطرح سیاسی برای کنار گذاشتن منافع فردیشان به نفع ثبات سیاسی استفاده کند. امریکا همچنان باید حمایتاش را از دولت افغانستان استوار نگه دارد و به متحدین بینالمللیاش و همسایههای افغانستان نشان دهد که متعهد به بهبود وضعیت و حمایت درازمدت سیاسی از افغانستان است. حکومت کابل همچنان باید بکوشد این روایت از جنگ در مقابل افراطگرایی که پاکستان را بهعنوان یک قربانی به تصویر میکشد، در واشنگتن به چالش بکشد و بهای ترمیم دوبارهی روابط میان اسلامآباد و واشنگتن را افزایش دهد.
سعید مددی دانشجوی کارشناسی ارشد و پژوهشگر اقتصاد سیاسی و امنیت بینالملل در دانشگاه استنفورد است.