رحمتالله ارشاد
در آرشیف آنلاین ریاستجمهوری (وبسایت، یوتیوب، انستاگرام، فیسبوک) دو چهره را بیش از همه میتوان دید: محمداشرف غنی رییسجمهور و جنرال اختر ابراهیمی رییس محافظان ویژهی ریاستجمهوری. رییسجمهور غنی همان مردی است که همواره سخنرانی میکند، اختر ابراهیمی متقابلاً مردی است که میان جمعیت مخاطب نشسته و تنها دو وظیفه دارد: سر به نشان تأیید تکان دهد و جایی که میداند رییسجمهور تشنهی تشویق است، اول به کف زدن شروع میکند. عشق مفرط او به این دو نقش چنان است که مسوولیت اصلیاش که ریاست نیروی محافظت از رییسجمهور و ریاستجمهوری یا همان پیپیاس است، یادش میرود.
این سخن برای کسانی است که فرصت حضور در نشستهای ارگ را نداشتهاند و عشق وافر ابراهیمی به کف زدن و سرتکان دادن را ندیدهاند و حس نمیکنند. نهایتاً این یادداشت توضیح خواهد داد که چرا باید او در مقام معینیت ارشد امنیتی وزارت داخلهی افغانستان گماشته میشد. یا اصلاً میتوان این سوال را اینگونه پرسید: اختر ابراهیمی ناشناخته و بیتجربه چگونه به یکی از پنج پست مهم امنیتی افغانستان گماشته شد؟
حالا که امانالله خان زنده نیست و یادش جاویدتر از شاهان دیگر افغانستان است، هر جا نامش گرفته شود، مردم با یک توافق اکثری از تلاش او برای استقلال افغانستان ستایش میکنند و جسارت او برای نوگرایی و آزادی نقطهی عطفی در تاریخ افغانستان است. نام او و واژهی دلنشین استقلال برای مردم حداقل هنوز هیجان و غرور خلق میکند. غنی در حدود چهار سال گذشته یکی از آرزوهای خیالیاش امانالله شدن است اما او نمیداند که اسناد برجا مانده از حکومتش علیه آن چیزی است که امانالله در پیاش بود. او از تجدد و نوگرایی و آزادی سخن میزند اما یادش میرود که خونینترین اعتراضات خیابانی در سه دههی گذشته در دوران حکومت او بهوقوع پیوسته است. بزرگترین اعتراض مدنی و خیابانی بهعنوان یکی از مصداقهای دموکراسی و آزادی در میدان دهمزنگ پیش چشمان غنی خونین شد و حدود 80 تن کشته و 400 تن زخمی شدند. افراد جنبش رستاخیز در چندقدمی ارگ گلولهباران شدند آنگونه که دوسال قبلش هواداران جنبش تبسم در داخل ارگ تیرباران شده بود. و پایان کار چنان شد که هیچکسی جرأت اعتراض بزرگ را ندارد و میدان اعتراض خلاصه شد به پارک شهرنو. در این دوره قانون اعتراضات را پیش کشیدند که آزادی را قانوناً به بند بکشند و خیابانهایی که او در شعار میگوید مهد و محل آزادی است، با کانتینرها و موانع استنادی پر شد. او با آرزوی خیالی امانالله شدن با حکمتیار- یکی از بقایای عصر جهالت و دگماندیشی صلح کرد و سالانه صدها میلیون افغانی باج صلحش را میپردازد؛ اما با روشنترین نسل و آنانیکه بیش از غنی به تجددگرایی و نوسازی و دموکراسیخواهی در افغانستان باور دارد، با کینه، نفرت، خشونت، گلوله و کانتینر پیشآمد کرد و تمام این نیروی درخشان را دم تیغ تروریسم در میدان دهمزنگ رها کرد یا با بارش گلوله متفرق کرد. اما غنی با تمام خیالاتش میداند که امانالله شدن در سرزمینی که اکثریت شاهان نفرتانگیز، ترحمبرانگیز و فراموش شدهاند، میراثی است مطلوب و دلپسند. او بهجای بازسازی و از سرگیری میراث نیمهجان امانالله، قصرش را بازسازی میکند و از اعتبار او برای محبوبیت خودش مصرف میکند. آنگونه که دزدهای کهنه و نو قومی خودشان را به مسعود و مزاری و … وصل میکنند، غنی در این قسمت بازی میچسپد به امانالله و داووخان و سعی دارد که از خرمن خوشنامی آن دو شاه و رییسجمهور اسبق توشه راه بردارد و حتا پس از هفتادسالگی مصرفش کند. غنی اما از این غافل است که مردم میدانند که او تشنهی تشویق است. تشنهی محبت و عشق. و حتا محتاج کفزدنها و سرجنباندنهای آقای ابراهیمی که میتوان هر شام از پردهی تلویزیون ملی و پیوسته از نشرات ارگ ریاستجمهوری آن را دید. برای مردی که تشنه و گرسنهی تشویق و تحسین است، چه کسی بهتر از ابراهیمی میتواند در یکی از مهمترین پستهای امنیتی باشد؛ مردی که هرچه نشست از زمان تقررش در ارگ ریاستجمهوری برگزار شده، کف زده و سرجنبانده. از دیدار رییسجمهور با هر طیفی از جامعه عکسی و سندی از او برجامانده. متقابلا برای رییسجمهور آنقدر مهم و نزدیک بوده که مانند یک رباط هوشمند میداند چه زمانی، کجای سخن رییسجمهور کف زدن را آغاز کند و چه زمانی رییسجمهور به کفزدن نیاز دارد. ابراهیمی آنقدر با خواستهای روحی رییسجمهور و تشنگی او به تشویق آشنا بود که میدانست در کدام مجلس کجا بنشیند که سرتکاندادنهای ناشی از تأیید سخنان رییسجمهور را حضار ببینند و حرفهای رییسجمهور را بیشتر دلنشین و قابل باور کند. او میدانست که کجا شروع کفزدن او را به جمعیت حاضر تحمیل میکند و مجلس ناگزیر به کفزدن برای رییسجمهور میشود. چنین مردی برای رییسجمهور مراد است و مرید، چرا نباید در بحبوحهی انتخابات به سمتی گماشته شود که تمامی هفت هزار حوزهی انتخاباتی را تأمین امنیت میکند و صندوق میرساند و رأی جمع میکند. او در 34 ولایت دسترسی پیدا میکند و بخش قابل توجهی از مدیریت انتخابات زیر نظرش است. به کسی در حوزهی انتخابات پاسخگو نیست جز رییسجمهور عزیزش. اگر چنین دلیلی نباشد آنگاه ابراهیمی مرد و مسوول دیگری است. مسوول آخرین ایست امنیتی افغانستان. چیدمان امنیت و تأسیسات مرتبط با بحث امنیت نقطهی آخرش ریاستجمهوری و شخص رییسجمهور است؛ ماموریتی که قلمروش ارگ است و شخص رییسجمهور. رسیدن به چنین محلی طی کردن تمامی تأسیسات، تدابیر و صدها هزار نیروی امنیتی است. ابراهیمی بهعنوان مسوول آخرین ایست بازرسی تا دیده و تجربه کرده چنار بوده، گل و بلبل، میوههای تازه، غذاهای خوشمزه، رسمیات و جلسه و تشریفات و تشویق. تغییر مسوولیت چنین فردی از یک پناهگاه امن و کوچک اما با تدابیر وسیع و سرتاسری به مقامی که کارش سراسر افغانستان و درگیری با نبردها و چالشهای سخت امنیتی است، چه منطقی دارد؟ چطور میتوان توجیه کرد که مردی که با سرجنباندن و کفزدن در افغانستان شهره شد و یک پاراگراف در مورد گذشتهاش وجود ندارد، مسوولیتی به این بزرگی و پیچیدگی را واگذار کرد؟ این تصمیم بالاتر از اشتباهی است که غنی در ادارهی امور مرتکب شد. او در هنگام مبارزات انتخاباتی تعهد به لغو ادارهی امور داد. در روزهای نخستین پیروزی اما ریاست دفتر را لغو و به ادارهی امور انتقال داد و این اداره را بزرگتر کرد. پس از مدتی که دردانهاش سلام رحیمی عزیز به ریاست دفتر رفت، ادارهی امور را به آنجا کوچ داد و داوود نورزی در کمال سرخوردگی رخت سفر به آلمان بست و پایان آن شعارها خلاصه شد به یک مراسم تشریفاتی گودبایپارتی/فار ویل پارتی (به زبان رایج ارگ و ادارهی امور). آن اشتباه امور مملکت را برهم زد؛ ولایت سقوط کرد، حدود نصف مملکت از کنترل خارج شد، گلبدین عزیز شد، مردم فراموش شدند، لوگری و غیرلوگری شد، نفرت آمد، عزت رفت، دشمنداری زیاد شد، امید کم شد. اما این اشتباه جان میگیرد و جنازه تحویل میدهد. این تصمیم ثبات میزداید و بحران میآفریند. آخرش اما بیسامانی است و خرابات بر سر مناصب و کرسیهایی که مسوولیت عمومی کشور را بر عهده دارند. اینجا که برسیم اصل مهمتر از شناخت رودررو با رییسجمهور وجود ندارد. شایسته کسی است که رییسجمهور او را بشناسد. با تعهد کسی است که سرش را از ارگ تا لندن و بروکسل بجنباند. اهلیت کسی دارد که آن تشنگی تشویق رییسجمهور را درک کند. وطنپرست کسی است که غنی و خیالاتش را بپذیرد. و وطنپرستتر کسی که این بیسامانی و 100 جنازهی یک هفتهی گذشته فقط در ولایت غزنی را نبیند. در چنین جایی دو نفر در کشور عالیتریناند: محمداشرف غنی، سرقوماندان اعلی قوای مسلح و جنرال اختر ابراهیمی، معین برحال ارشد امنیتی افغانستان. اگر غنی عشق سرقوماندان اعلی بودنش از ریاستجمهوری بیشتر است، چرا که نه. جنرال اختر ابراهیمی که یک رتبهی نظامی دارد، نمیتواند برعکسش بهجای تشریفات و اصول نظامیگری و مقام جنرالیاش رنگ عوض کند و عاشق سرجنباندن و کفزدن شود؟ شاید این همان «تحول» معروفی است که افتاده است و ما پی نبردهایم. رییسجمهور عاشق سرقوماندانی اعلا و ابراهیمی فارغ از مسوولیت امنیتی درگیر شبانه-روزی کفزدن و سر به نشانهی تأیید جنباندن.
جنرالی که چهار سال برای رییسجمهور کف زد، از ارگ رفت
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه