عالمان دینی در افغانستان؛ منادیان صلح یا بانیان جنگ

اطلاعات روز

صابر جعفری – تحلیلگر مسائل افغانستان
هرازچندگاهی تلاش‌هایی صورت می‌گیرد تا از طریق علمای دینی در افغانستان، آبی بر آتش جنگ ریخته شود. گردهمایی اخیر علمای دین افغانستان، پاکستان و اندونزی در جاکارتا و محکوم نمودن و جایز ندانستن حملات انتحاری از نظر اسلام، تازه‌ترین نمونه‌ی این تلاش‌هاست تا جنگجویان در افغانستان به‌خصوص طالبان را تشویق نماید که دست از سلاح بردارند.
افغانستان در حدود چهار دهه‌ی اخیر شاهد جنگ‌های متفاوتی بوده است اما همیشه حداقل یکی از طرف‌های درگیر، مدعای دینی داشته و به نام دفاع از اسلام علم جنگ برافراشته است. به‌عبارت دیگر همیشه ردپای مذهب و دین در جنگ‌های خونین نه‌تنها سه دهه‌ی افغانستان بلکه در سرتاسر تاریخ آن قابل مشاهده است. به همین خاطر کسانی‌که به نحوی سعی در آوردن صلح و خاتمه بخشیدن به جنگ داشته‌اند، برخی اوقات تلاش کرده‌اند تا از منظر دینی و مذهبی از جنگ جلوگیری نمایند و یا حداقل امکان توجیه جنگ به‌دلیل دین و مذهب را سلب کنند.
چنین کوشش‌هایی در طول چهار دهه‌ی اخیر و به‌خصوص در دوران بعد از 2001 توفیق چندانی به دست نیاورده است، کما این‌که علمای حاضر در نشست اخیر جاکارتا حتا حاضر نشد «فتوا»ی تحریم جنگ در افغانستان بدهد. برای تحلیل چرایی این ناکامی باید نگاهی به پیش‌فرض‌های نهفته در تلاش‌های صلح از طریق علمای دینی انداخت و بررسی کرد که هر کدام از این پیش‌فرض‌ها تا چه حد مبتنی بر واقعیت در افغانستان است. استفاده از نفوذ علمای دین برای پیشبرد صلح، مبتنی بر پیش‌فرض‌های ذیل است:
1- جامعه‌ی افغانستان، جامعه‌یی دینی می‌باشد.
2- علمای دین بر مردم و جنگجویان در افغانستان نفوذ موثری دارند.
3- آموزه‌های دینی و به تبع آن علمای دین منادی و خواهان صلح هستند.
شدت ناکامی تلاش‌های صلح از طریق علمای اسلام به حدی است که عده‌یی دیگر از علمای همین اسلام با استفاده از توجیهات مذهبی و دینی در تنور جنگ و کشتار و حملات انتحاری می‌دمند و ظاهراً صدای‌شان بسیار رساتر و قابل قبول‌تر برای مخاطبان‌شان می‌باشد، چرا که با گذشت زمان، شدت جنگ و ناامنی و خونریزی در افغانستان در حال بیشتر شدن است.
اکنون وقت آن است که نگاهی ریشه‌یی‌تر و عمیق‌تر به پیش‌فرض‌های نهفته در چنین تلاش‌هایی انداخت و میزان انطباق آن‌ها با واقعیت موجود در افغانستان را سنجید.
پیش‌فرض اول- جامعه‌ی افغانستان، جامعه‌یی دینی می‌باشد.
عبارت «جامعه‌ی دینی» عبارتی گمراه‌کننده و غلط مصطلح و رایج می‌باشد. در هیچ کجای جهان جامعه‌یی دینی وجود ندارد، بلکه جوامع و کشورها در بین دو طیف سنتی و مدرن قرار می‌گیرند.
در یک سر طیف، جوامع مدرن قرار دارند که در آن‌ها پذیرفته شده است که خرد نقاد خودبنیاد معیار سنجش و قضاوت و داوری پیرامون تمامی ابعاد زندگی است. در این‌گونه جوامع، هیچ چیز مقدس و غیر قابل تغییری وجود ندارد. سنت‌ها و آداب و رسوم نیز زیر ذره‌بین عقل و خرد نقاد خودبنیاد قرار گرفته و آن دسته از سنت‌ها و باورهایی که از منظر عقل و خرد قابل قبول نباشند، به سرعت یا به آهستگی کنار گذاشته می‌شوند. احترام به سنت‌ها در حد احترام به اشیای باستانی موجود در موزه‌هاست.
در سوی دیگر طیف، کشورها و جوامع سنتی وجود دارند که آداب و رسوم و سنت‌ها و فرهنگی کهن و قدیمی بر روابط اجتماعی انسان‌ها حکم می‌راند و قواعد حاکم بر جامعه را تعیین می‌کنند. در جوامع سنتی، این آداب و رسوم مقدس شمرده می‌شوند و صرفاً به‌دلیل این‌که جزو عنعنات و سنت‌ها شمرده می‌شوند، باید حفظ شده و مورد احترام باشند و تخطی از آن‌ها ناجایز است و هیچ نقد منطقی و خردگرایانه‌یی درباره‌ی میزان درستی یا نادرستی آن هنجارها و آداب و رسوم و سنت‌ها پذیرفته نمی‌شود.
سنت‌های حاکم بر این جوامع، ریشه‌های تاریخی گوناگونی دارند که دین و مذهب تنها یکی از آن‌هاست. به همین خاطر، جوامعی که اکنون در دنیا به‌عنوان جوامع دینی اسلامی از آن‌ها نام برده می‌شوند، با هم بسیار متفاوتند. عربستان، پاکستان، ایران، ترکیه، افغانستان، مصر، الجزایر، مراکش، بنگلادش، عراق، سوریه، مالزی، اندونزی، امارات، بحرین، تاجیکستان و سایر کشورهایی که از آن‌ها به‌عنوان کشورهای اسلامی و جوامع دینی یاد می‌شوند، در اغلب موارد بسیار از یکدیگر متفاوت و حتا متضاد هستند. دلیل این تفاوت نحوه فهمیده شدن دین در هر کدام از این جوامع و آمیخته شدن آن با سنت‌ها و فرهنگ موجود در آن‌ها است. به‌طور مثال مجموعه آموزه‌های پیامبر در زمان صدر اسلام در بسیاری از آداب و رسوم جامعه‌ی آن زمان حجاز عربستان رسوخ پیدا کرد و صرفاً رنگ و لقب اسلامی به آن‌ها داد. حج یکی از جالب‌ترین این موارد است. مراسمی سنتی و آیینی در کعبه که قبل از اسلام هم موجود بود، با آمدن پیامبر و صرفاً تغییر جنگ شعار در آن، تبدیل به مراسم و سنتی اسلامی شد. حتا بسیاری از احکام قبل از زمان پیامبر که در سنت‌ها و فرهنگ قبیله‌یی اعراب حجاز وجود داشت، توسط او به رسمیت شناخته شد و از آن‌ها به‌عنوان احکام امضایی یاد می‌شود.
در جوامع دیگر نیز قبل از ورود اسلام، آداب و سنت‌ها و فرهنگی خاص آن جامعه مسلط بوده است که روابط بین انسان‌ها را تعیین می‌نموده است. با ورود اسلام به آن جامعه، حال چه با ضرب شمشیر و یا چه با تسلیم و رضایت خاطر، آموزه‌هایی که تحت عنوان دین اسلام توسط مبلغین دین جدید ارائه می‌شدند (مخلوطی از جهان‌بینی اعتقادی، ارزش‌های اخلاقی و سنت‌ها و الگوهای رفتاری پیامبر و خلفای راشدین تحت عنوان شریعت و فقه) توسط افراد جامعه از پس عینک فرهنگ و سنن آن جامعه فهمیده و درک شدند. این درک و فهم به‌صورت عملی خود را به‌شکل تغییرات و تعدیلاتی در سنن و فرهنگ آن جامعه نشان داد و بعد از آن با مهر دین اسلام مزین شده و راهنمای عمل و تنظیم روابط اجتماعی افراد آن جامعه قرار گرفت.
به واقع دین در هر جامعه‌یی، بیش از آن‌که آداب و رسوم آن جامعه را تغییر اساسی و ماهوی دهد، به سازگاری با آداب و رسوم سابق دست می‌یابد و سپس به‌عنوان مدافع آن آداب و سنت‌ها عمل نموده و تحت عنوان دینی بودن آن آداب و رسوم و سنت‌ها و قواعد، هزینه‌ی تغییر آن‌ها را بالا برده و برای خاطیان، مجازات ارتداد و تکفیر را به ارمغان می‌آورد.
افغانستان نیز بیش از آن‌که جامعه‌یی مبتنی بر آموزه‌های ایمانی و اخلاقی دین اسلام هم‌چون راست‌گویی، پاکیزگی، درستکاری، امانتداری، توحید، برابری، پرهیزکاری و… باشد، جامعه‌یی است که سنت‌های دوران قبیله‌یی هم‌چون مردسالاری، استبداد، بیگانه‌ستیزی، برتری نژادی، زورمداری، قهرمان پروری و… روابط اجتماعی در آن را تعیین می‌نماید و از نمودهای عملی این سنت‌ها، تحت عنوان این‌که منبعث از اسلام و دین هستند، به‌شدت محافظت می‌شود.
با توجه به مطالب گفته شده، روشن می‌گردد که اولا اطلاق جامعه‌ی دینی به افغانستان (و یا هر جامعه‌ی دیگری) نادرست و به دور از واقعیت است. جامعه‌ی افغانستان جامعه‌یی سنتی با آداب و رسوم و سنت‌های خاص قبیله‌یی حاکم بر آن است که از دیرباز دست نخورده باقی مانده است و در دنیای امروز به‌کلی ناکارآمد شده است. شاید همین ناکارآمدی خود یکی از دلایل بروز جنگ و خونریزی‌های مداوم در تاریخ معاصر آن و از زمان پیدایش واحد سیاسی به نام افغانستان تاکنون باشد. این ناکارآمدی توسط علمای دین نه‌تنها قابل رفع نیست، بلکه همان‌طور که گفته شد و در ادامه بیشتر شکافته خواهد شد، دین و علمای دین نقشی موثر در ایجاد و تشدید این ناکارآمدی دارند.
بیش از آن‌که تبلیغ دینی در مدح صلح و عدم خشونت درمانگر درد جنگ و نارواداری در افغانستان باشد، بالاتر بردن اعتماد به نفس افراد جامعه در افغانستان در تکیه بر عقل و خرد انسانی و آموزش مهارت‌های تفکر انتقادی است که می‌تواند به انسان افغانستانی کمک نماید جهان پیرامون و جامعه‌ی خویش را شناخته و از سنت‌های ناکارآمد حاکم بر ذهن و روان و جامعه‌ی خویش، عبور نماید و زمینه‌ها و چشمه‌های جنگ در ذهن و روان و مناسبات اجتماعی خویش را بخشکانند.
پیش‌فرض دوم – علمای دین بر مردم و جنگجویان در افغانستان نفوذ موثری دارند.
این پیش‌فرض، با توجه به مشاهدات و تجربه‌های روزمره درست به نظر می‌رسد. کافی‌ست به میزان اقبال توده‌ی مردم در افغانستان به دعوت‌های دینی و مذهبی و هم‌چنین میزان رجوع مردم به علمای دین در جوانب مختلف زندگی اجتماعی و فردی نگریسته شود تا میزان نفوذ علمای دین را درک نماییم. این نفوذ بر مردم عادی در بسیاری از جوانب و ابعاد حتا به‌مراتب از نفوذ دولت و حکومت بیشتر است. علمای دینی قوی‌ترین و گسترده‌ترین کانال تأثیرگذاری و دسترسی مستقیم، دو طرفه و رودررو به توده‌های مردم در افغانستان را تحت عنوان مساجد در اختیار دارند. در جایی‌که هیچ نشانی از حکومت و نظم و قانون وجود ندارد، باز هم مساجد و علمای دین هم‌پیمان با روسا و ریش‌سفیدان قبیله حضور دارند. در این زمینه علمای دینی شاید هیچ رقیب و شریکی و قدرت نظارت‌کننده‌یی نداشته باشند.
از جمله شواهد دیگر نفوذ موثر علمای دین بر مردم و جنگجویان در افغانستان، لیست رهبران احزاب و شخصیت‌های سیاسی و جهادی و اثرگذار و نگاهی به پیشینه‌ی آن‌ها می‌باشد. بسیاری از این رهبران، در ابتدا علمای دینی بوده‌اند که به‌واسطه‌ی شناخته‌شدن‌شان به‌عنوان عالم دینی اندک اندک قدرت گرفته و جایگاه فعلی خویش را در نظم اجتماعی افغانستان یافته‌اند.
اما در مورد نفوذ علمای دینی بر جنگجویان نمی‌توان با قاطعیت سخن گفت و نفوذ علمای دین را بر جنگجویان به اندازه‌ی نفوذشان بر مردم عادی دانست. در واقع جنگجویان پس از ورود به صحنه‌ی جنگ وارد نظم جدیدی در ذهن و زندگی خویش می‌شوند که باید با مداقه‌ی بیشتری به آن نگریست. درست است که انگیزه‌های دینی همیشه در نزاع‌ها و جنگ‌های افغانستان پررنگ بوده‌اند، و دعوت‌های دینی به جهاد علیه خارجیان، کافران، مرتدین و… بسیج‌کننده‌ی مردم عادی به سوی جنگ و خشونت بوده است، اما از سوی دیگر، مخصوصاً در برهه‌های طولانی جنگ، هم‌چون سه دهه‌ی اخیر، آهسته‌آهسته مکانیزم دیگری نیز شکل گرفته است. کم‌کم شاهد آن بوده‌ایم که جنگجویان و جنگ‌سالاران دیگر سربازان بی‌چون‌وچرای عالمان دینی نشده‌اند، بلکه خود حکم کرده‌اند که چه چیزی دینی و چه چیزی ضد دین است و کدام عالم دینی، هدایت یافته است و کدام عالم دینی گمراه می‌باشد. به‌واقع نظم جنگ و قدرت و ساختار منافع جنگجویان در افغانستان بعد از مدتی آن‌چنان پررنگ می‌گردد که این بار خود عامل تعیین‌کننده و دستوردهنده به عالمان دینی و دین می‌شوند و این فرماندهان جنگی هستند که بر علمای دین نفوذ موثر اعمال می‌کنند و نه برعکس. جنگجویان و شورشیان هم‌چون غول چراغ وقتی که از چراغ بیرون آمدند، و به افسون قدرت و نظم جنگ خو گرفتند، دیگر به آسانی به درون چراغ باز نمی‌گردند.
سکوت، عدم تقبیح و موضع‌گیری صریح و سرتاسری علمای دینی در برابر اعمال خلاف ارزش‌های اولیه‌ی اخلاقی هم‌چون حملات انتحاری، ترور، کشتار مردم عادی، تجاوز جنسی به عاملین حملات انتحاری در حین آموزش به آن‌ها، شکنجه و قتل فجیع مخالفان، ناامنی راه‌ها، از بین بردن زیرساخت‌های اقتصادی جامعه هم‌چون راه‌های مواصلاتی و شبکه‌های مخابراتی، کشت و تجارت مواد مخدر، و… و همچنین ترور عالمان دینی انگشت‌شمار مخالف چنین اقداماتی توسط طالبان، همگی نشان از چیرگی غول جنگ‌سالاران و شورشیان بر علمای دین و تهدید شدن از سوی آنان می‌باشد.
پیش‌فرض سوم – آموزه‌های دینی و به تبع آن علمای دین منادی و خواهان صلح هستند.
پیامبر اسلام برای اصلاح جامعه‌ی زمان خویش، در کنار ارائه‌ی جهان بینی خاص (اصول دین)، ابداع آیین‌های دینی مخصوص (عبادات)، و تبلیغ آموزه‌های اخلاقی جهان‌شمول، توانست در رأس هرم قدرت جامعه‌ی آن روز حجاز قرار گیرد و وظایف و کارهای یک حاکم را انجام دهد. اما دین اسلامی که اکنون توسط علمای دین عرضه می‌شود بیش از آن‌که شامل آموزه‌های اخلاقی، شعائر دینی و یا اصول دین پیامبر باشد، شامل احکام و نحوه‌ی عمل پیامبر و صحابه‌ی ایشان در رویارویی با مسایل مبتلا به جامعه‌ی آن روز حجاز است. سه بخش اول آموزه‌های دینی اسلام یا ماهیت ایمانی و آیینی دارند و یا به‌لحاظ عقلی هنوز هم قابل تأیید هستند. در نقطه‌ی مقابل، نه‌تنها خود پیامبر احکام و راه‌حل‌های به‌کاربسته‌ی خویش در برابر اقتضائات پیش‌آمده‌ی دوران حکومت خود را فرازمانی و فرامکانی ندانسته است، بلکه این راهکارها، بهترین و تنها راه‌حل‌های موجود برای جامعه‌ی زمان پیامبر هم نبوده است. وجود آیات ناسخ و منسوخ، محکم و مشبهات در قرآن و آیه‌هایی هم‌چون «و ما هیچ پیام‌رسانی برای قومی نفرستادیم مگر کسی که به زبان همان قوم سخن گوید» (سوره‌ی ابرهیم، آیه 4) «و ما بدین‌گونه قرآن را بر تو به زبان عربی وحی کردیم.» (سوره شوری، آیه 7) گواه بر این مدعاست. پیامبر اسلام با داشتن دغدغه اصلاح جامعه، سعی کرد تا با انگشت اشاره‌ی خویش (فهم و تشخیص خود) ماه (لزوم تلاش برای بهبود و اصلاح در جامعه) را نشان دهد. بنابراین آن‌چه که اکنون به‌عنوان شریعت و فقه دین اسلام تبلیغ و ترویج می‌شود، یک امر تاریخی و متعلق به همان زمان و مکان می‌باشد. اما الیگارشی وارث حکومت پیامبر (حاکمان و عالمان و امامان اسلامی اعم از اهل سنت و اهل تشیع) تمام تلاش خویش را کردند تا بیش از آن‌که سایر آموزه‌های عقیدتی، ایمانی و اخلاقی پیامبر را ترویج دهند، این دسته از رفتارهای پیامبر را تحت عنوان دین اسلام قابل تسری به تمامی زمان‌ها، مکان‌ها و جوامع اعلام کنند و بدین‌ترتیب آن‌ها را مقدس، ثابت و غیرقابل تغییر نشان دهند. بدین‌ترتیب الیگارشی وارث حکومت پیامبر اسلام و سپس علمای دینی به‌جای تلاش برای جلب توجه مردمان و جوامع به ماه (لزوم تلاش به بهبود و اصلاح در جامعه)، آنان را متوجه انگشت اشاره پیامبر (نقطه‌نظرات خاص پیامبر برای یک مسأله‌ی خاص در یک زمان و مکان و جامعه‌ی خاص) کردند. حال آن‌که اگر به مجموعه احکام و فراورده‌های فقه و شریعت اسلامی از منظر فراتاریخی نگاه شود، مجموعه‌یی از احکام و آموزه‌های متناقض به نظر خواهند رسید که از یک‌سو ادعای صلح، مهربانی، مودت، «لا اکراه فی‌الدین» و «لکم دینکم و لی دین» دارد، و از سوی دیگر بهشت را بهای جهاد و قتال و عدم ترحم به کافران (هر فردی که متفاوت با اهل دین است) می‌داند.
اکنون نیز آن‌چه که به‌عنوان دین و اسلام توسط علمای دین ترویج می‌شود و مورد قبول مردم در افغانستان می‌باشد، همین دیدگاه فراتاریخی و خشک به مجموعه آموزه‌ها و رفتارهای پیامبر و نتیجه‌ی آمیزش آن‌ها با سنت‌های رایج در جامعه‌ی افغانستان است.
نتیجه‌گیری
یکی از اولین پیش‌شرط‌های صلح، تحمل و بردباری در برابر کسانی است که متفاوت با ما می‌باشند و به‌گونه‌یی متفاوت از ما می‌اندیشند و رفتار می‌کنند. در دنیای به‌شدت متکثر، پیچیده و ناهمگون کنونی، این تحمل و بردباری نمی‌تواند از روی ناچاری باشد. هر گونه تحمل و بردباری از سر ناچاری، دیر یا زود هم‌چون فنری که جمع شده است، با شدت بیشتری فرو می‌پاشد. تحمل و بردباری در دنیای کنونی تنها در صورتی می‌تواند پایدار باشد که مبتنی بر فهم و پذیرش درونی تفاوت و تکثر و تنوع دنیای بیرونی و مبتنی بر تعامل و یادگیری از این تنوع و تکثر باشد. به واقع مهارت سازگاری با تنوع و تکثر و یادگیری از آن مهارت کلیدی زیست صلح‌جویانه در دنیای متلاطم معاصر است.
در سوی مقابل، همان‌طور که نشان داده شد آن‌چه که در متون دینی و در دوران تحصیل دینی به طالبان دین در وهله‌ی اول و به مردم افغانستان در مرحله‌ی بعد آموزش داده می‌شود، به واقع تلاش برای یکسان کردن اعمال و رفتار تمامی مومنین و مسلمانان با الگوهای رفتاری جامعه‌ی حجاز در زمان پیامبر اسلام و خلفای راشدین است. به‌عبارت دیگر محتوا، ساختار و چارچوب این آموزش‌ها، به‌طور قطع منجر به فراگیر شدن نابردباری و ناشکیبایی در برابر کسانی که به نوعی متفاوت با آموزه‌های شریعت می‌اندیشند، خواهد شد. اندک نشانه‌هایی نیز که از آدرس متون و آموزش‌های دینی برای تحمل و بردباری و صلح‌جویی نشان داده می شوند، این تحمل و بردباری را فقط از روی ناچاری و در زمانی که راهکار دیگری وجود ندارد، توصیه می‌کنند.
بنابراین به‌طور ماهوی آن‌چه که در جامعه‌ی افغانستان به‌عنوان آموزه‌های دینی ترویج می‌شود و کسانی که به‌عنوان عالمان دینی در میان توده‌ی مردم شناخته می‌شوند، نه‌تنها نمی‌توانند حامل و منادی پیام صلح و بردباری و دیگر پذیری باشند، بلکه حتا به‌لحاظ ساختاری و محتوایی و چارچوبی در کار کاشتن بذر عدم تحمل و ناروایی در برابر هر گونه تنوع و تکثر می‌باشند. بر مثال از کوزه همان تراود که دروست، گفتار و عملکرد و آموزه‌های مورد ترویج علمای دین، به‌صورت منطقی بر طبل جنگ و خشونت می‌کوبد و انتظار دیگری از آن در وضعیت فعلی نمی‌توان و نباید داشت. به همین خاطر سپردن ابتکار عمل برای حرکت به سوی صلح به عالمان دین، اشتباهی استراتژیک و واضح می‌باشد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه