جاوید نظری
در پایان روزهای ماه می سال روان میلادی در برنامهیی اشتراک داشتم که در آن هزار جوان نخبه و خلاق از 106 کشور جهان حضور داشت. این ابتکار از سوی مؤسسهی فعال و نوپای «انلیش» به راه انداخته شده بود. برنامه را سال گذشته در کشور دنمارک و امسال در دانشگاه ملی سنگاپور برگزار کرده بود. انلیش برنامهی بسیار خلاقانهیی است. شناسایی هزار جوان از میان هزاران درخواست دهنده از سراسر جهان کار آسان نیست. درخواست و صدور ویزای کشور میزبان کار را پیچیدهتر میسازد. تهیهی جا و مدیریت هزار نفر با پسزمینههای زبانی، فرهنگی و جغرافیایی متفاوت، طی مدت زمان کمتر از ده روز بر دشواری کار مضاعف میسازد. اما مدیران ارشد تیم انلیش موفق شدند با حاشیههای بسیار اندک این برنامه را به نیکویی مدیریت کنند.
پس از آغاز برنامه در روز نخست، هزار نفر به گروپهای کاری متعدد بر اساس اهداف 17گانهیی توسعهی پایدار تقسیم شدند. اعضای هر گروپ باید اهداف مشابه اما طرزفکر و استراتژیهای متفاوت برای رسیدن به اهداف میداشتند. انلیش به آنان فرصت میداد تا بتوانند مشکلات مشابه را بر مبنای دانش و تجربه متفاوت دریابند و استراتژیهای متفاوتی را برای حل آن ارائه کنند. بعد با تحلیل مقایسهیی راه حلهای متفاوت، برترین و قابل تطبیقترین آنها را برگزینند و در جمع ارائه کنند. هر گروه حداقل دو همکار متخصص و یک مشاور داشت و مراحل پیشرفت کاریشان را در سه مرحله باید گزارش میداد. اهداف توسعهی پایدار توسط سازمان ملل به دنبال «اهداف هزاره» است. چیزی که در کنفرانس «ریو + 20» در سال ۲۰۱۲ تحت عنوان «آیندهیی که ما میخوهیم» در برازیل برگزار شده بود. آن کنفرانس نخست توسط یک گروه کاری از ۷۰ کشور جهان در سال ۲۰۱۳ میلادی طرح و در ماه سپتامبر ۲۰۱۵ میلادی با ۱۷ هدف و ۱۶۹ مقصد، نهایی شده بود. انتظار میرود کشورهای جهان تا سال 2030 به این اهداف دست یابند.
کار من روی هدف چهارم توسعهی پایدار متمرکز بود. همکاران من از کشورهای سوریه، پاکستان، اندونیزیا و آفریقای شمالی بودند. همچنان چند سخنران نیز در آجندای برنامه بود. سخنرانان تصادفی انتخاب نشده بودند. من حداقل متوجه پنج گروه از سخنرانان شدم. اول: سیاستورزان و طراحان موفق پالیسی به شمول رئیس جمهور سنگاپور، خانم حلیمه یعقوب، راموس هورتا، دارندهی جایزه صلح نوبل، سابق نخستوزیر و سپس رئیسجمهور تیمور شرقی. دوم: نخبهگان نهادهای غیر دولتی در جهان؛ از قبیل «فوریست ویتاکر» فرستادهی ویژهی یونسکو برای صلح و همگرایی و پروفیسور «فلیمنگ»، رئیس انلیش. سوم: فعالان و نامآوران حوزهی اقتصاد و تجارت مثل آقای «اشیش تکار»، بنیانگذار شرکت «مارا» ـ شرکتی که در 25 کشور آفریقا نام آشنایی است ـ خانم «تارا» محقق و «جک سیم» رئیس سازمان جهانی حفظالصحه. چهارم: نظریهپردازان و محققان اکادمیا و دانشگاه. پنجم: برآیندهای تکنالوژی مثلا «سوفیا» رُبات انساننمای ساخت «هانسون رباتیک» که قادر بود باهوش مصنوعیاش با انسانها ارتباط برقرار کند و به پرسشهای آنان پاسخهای حساب شده بدهد.

برنامه انلیش یک ترکیب خوب از بحثهای نظری دانشگاهی، تجارب موفق جهانی، خلاقیت و نقطهنظرهای فردی بود. اگر کسی برای یک موضوع، طرحی میداد که نو نبود، فوراً باید تجدید نظر میکرد و طرح جدید ارائه میکرد.
من در درخواستنامه با استفاده از تجارب شش سالهام در تحقیق و کارهای ساحوی در 24 ولایت افغانستان بر تطبیق مدل «صنوف محلی» با روش الحاقیههای دولتی و «مکاتب محلی»، برای دسترسی به آموزش در قریههای دورافتادهی افغانستان و کشورهای پس از جنگ تأکید کرده بودم. میدانستم که بسیار از قریهجات در افغانستان به دلیل دوری راه مکتب، مسائل اجتماعی و نگاههای عقبگرایان به دختران، ناامنی و مسائل دیگر، فرزندانشان را به مکتب نمیفرستند. مثلا من میگفتم چگونه میشود کودکی را از قریهی در ارزگان یا بدخشان با فاصله چهار ساعته در روز، بدون اندکترین امکانات ترانسپورتی به مکتب فرستاد؟ سعی داشتم به دونرهای موجود در آنجا «کانتکست افغانستان» را بیشتر معرفی کنم تا توجه سرمایهگزاران را جلب کنم. صحبتهای ما به صورت خصوصی با بسیاری از دوستان به خوبی پیشرفت اما برای ارائهی عمومی بدلیل نو نبودن آن پذیرفته نشد. من و همکارانم مجبور شدیم طرح جدید «همکاری فردی- نهادی، برای آموزش کودکان مهاجر سوریه در کمپ داخلی سیجو» را پیریزی کنیم. این کمپ بیجاشدهگان داخلی سوریه را در مرز با ترکیه تحت پوشش قرار داده و حداقل در یک از آنها یک هزار و 300 کودک شش الی دوازده ساله دسترسی به آموزش ابتدائی ندارند. این طرح مراحل زیادی را طی کرد تا به پختهگی رسید و ما آنرا ارائه کردیم. اما علیرغم جدی بودن مسأله و نو بودن راه حل، به دلیل نداشتن یک «بزنس پلان» قوی در مراحل آخری که در آن فقط چهار گروه راه یافتند ما مانند 100 گروه دیگر از رقابت در مرحله نهائی بازماندیم. ما البته خوشحال بودیم چون شمار زیادی آن را پسندیده بودند و برای تطبیقاش اعلام آمادهگی کرده بوند. ما در آغاز متوجه این خطر شده بودیم که شاید طرح کار در کشورهای پس از جنگ و در حال جنگ مثل افغانستان و سوریه نتواند توجه لازم را در جای که آدمهای پشت پرده به دنبال قاپیدن طرحهای اقتصادی برای سرمایهگذاری و بازدهی پولی است، کسب نکند؛ اما چطور میتوانستیم از استفاده تکنالوژی برای آموزش حرف بزنیم وقتی هنوز در پایتخت کشور خود برق دائمی نداریم؟ چطور میتوانستیم از طرح خلاقانه برای بهبود «کیفیت آموزش» که از اهداف توسعهی پایدار است، سخن بگوییم، وقتی 3.7 ملیون طفل (60% دختران) در کشور ما هنوز از ابتدائیترین دسترسی به تعلیم و تربیه محروم اند. ما میدانستیم که در کشورهای ما معلمان، مکاتب، شاگردان و حتا فارغالتحصیان خیالی وجود دارد؟ ما چطور میتوانستیم از آن در فضای سخن بگوئیم که همه دنبال ارائه بهترین راهکار برای بهرهوری بیشتر از بهترین مکاتب کشورهای شان است؟

ما در یک معادلهی بسیار نابرابر با جهان قرار داریم. وضعیت ما برای جهانیان قابل تصور نیست و بسیار به دشواری میشود به آنان فهماند که مثلا در افغانستان علیرغم تمایل مردم به فرستادن اطفال شان به مکتب، بیش از 50 درصد مکاتب ساختمان ندارند و در بسیار از صنوف 30 نفرهی دورهی لیسهی مکاتب ولسوالی اشترلی ولایت دایکندی که زادهگاه معاون رئیسجمهور است، فقط چهار کتاب ریاضی توزیع میشود و شاگردان مجبور اند آن را به نوبت بخوانند. وقتی سعی میکردیم توجه آنان را به چالشها در افغانستان جلب کنیم، آنان ابراز تأسف میکردند و میگفتند ما نمیتوانیم نسبت به روند پیشرفت تعلیم کودکان در کشورهای خود بیتفاوت باشیم. سرعت پیشرفت در جهان بسیار بالا است. ما باید ابتکار جدید برای کشورهای خود داشته باشیم. اطفال ما باید بسیار نیرومندتر شوند. شما واقعا نیاز دارید برای کشورتان فکر جدی بکنید تا خود را با سرعت فکر و بازتولید آن همگام سازید.
تصویر آنان نیز از افغانستان متفاوت بودند. وقتی متوجه میشدند ما از افغانستانیم سعی میکردند با ما همدردی کنند و از اینکه در افغانستان زندگی دشواری داریم، ابراز تأسف میکردند. آنان از افغانستان فقط چیزی را میدانستند که مطبوعات منعکس میکنند و مطبوعات نیز تصویری جز جنگ و طالبان و خشونت و داعش و مرگ و تجاوز بر دختر 7 سالهیی تازه به مکتب رفته چیزی دیگری را بازتاب نمیدهند. لحظهی که ما داشتیم از «تعلیم و تربیه برای همه» از «جهان عاری از خشونت» و «دسترسی یکسان به معارف» در یکی از برنامههای مهم و در یکی از معتبرترین دانشگاههای جهان (دانشگاه ملی سنگاپور) سخن میگفتیم؛ طالبان جلسهی عالمان دین افغانستان را در دل کابل و در یکی از دانشگاههای آن هدف قرار داده بود. یکی از نخبهگان ناظر در آنجا آمد تا با من ابراز همدردی کند. افغانستان بخش از مشکل بود. پالیسی سازان حوزهی توسعهی پایدار به این کشور به عنوان یک مشکل که باید حل شود میدیدند و کمتر میشد با برای آنان تصویر متفاوت از افغانستان ارائه کرد. من فقط به 30 نفر از همکارانم از 30 کشور جهان قصههای جدید از نقاط مثبت چون استحکام بنیان خانواده، مهماننوازی و پایداری روابط عاطفی افغانها قصه کردم و به عنوان کسی که چهار سال است با معارف کار میکنم، گفتم که تعداد زیادی از افغانها چهقدر تشنهی مکتب و دانشگاه است. تلاش من این بود که بگویم افغانها نیز متفاوتاند و در جاهای متفاوت آن خاک زندگی میکنند: همه عین هم نیستند و بسیاری فقط قربانی هموطنی با «برادران ناراضی» است. آنان ارزشهای انسانی را درک میتوانند و با جهانیان و با ارزشهای همهشمول جهانی میتوانند تعامل کنند. من میدانستم که آدمهای عملگرا نسبت به کلیگویی و تعمیم دادنها حساساند، برای همین کیسهای موردی، چون تأسیس کتابخانهی مادر در جاغوری، کتابخانهی دهکده در لعل و سرجنگل و حمایت بیش از 120 نفر از شاگردان لیسهی رهنورنورد نور در ولایت غور از طریق برنامهای «رویا» و روش کمپاین انترنتی (Crowdfunding) را مثال زدم. این چیز باعث شد که در زمان اندک هدایای بسیاری از داخل افغانستان گرد بیاید و دوستان خلاقام به نتیجهی قابل توجه دست یافتند.
«انلیش» در انتخاب جا نیز بسیار حساس است. معمولا کشوری را انتخاب میکند که در کنار مزایای لوجستیکی، کشور قدرتمند در بخش نوآوری و تکنالوژی نیز باشد. سنگاپور از آن کشورها است. سنگاپور کشور سختگیری است. هر آنچه مردم پسندد فورا با یک قرارداداجتماعی تبدیل به قانون میشود و همه آن را اطاعت میکنند. مثلا اگر در بس شهری، نان بخوری و آب بیاشامی و یا ساجق بجوی و سیگار بکشی 300 دالر سنگاپوری (15 هزار افغانی) باید جریمه بپردازی. اگر روی سرک یا هرجای غیر از آشغالدانی زباله بیندازی 200 دالر جریمه میشوی. شهرهایش تمیزاند و کوچکترین بینظمی در آن جا دیده نمیشود. دوربینهای امنیتی همه جا هستند و حضور نظامیان با یونیفورم بسیار کم است. در دانشگاه کسی عادت نداشت از لپتاب و تلفونش محافظت کند. دانشجویان در ظهر وقتی برای غذای چاشت به بیرون میرفتند، هیج کسی چیزی با خود نمیبرد. صنف محفوظ بود و کسی تجربهی به سرقت رفتن مالش را نیز نداشت. روزی که رئیسجمهور آمد تا برای ما سخنرانی کند، فقط چهار همراه با خود داشت. آنان نیز اسلحهی قابل دید نداشتند.

سنگاپور شهر توریستی است. اما جاذبههای توریستی تنها داشتهی آن نیست؛ مردمی با انرژی، فعال و متبسماش، مهر فراوان دارد. ارزش حاکم، قانون مارکیت است. مشتریمداری اصل است. برای همین پس از خرید و صرف خوراک باید به مانیتور بیرونِ در کلیک کنی که آیا از خدمات ارائه شده راضی هستی؟ پس از خروج از تشناب باید ثبت میکردی که آیا حفظالصحه و تسهیلات آنجا رضایت بخش بود یا خیر؟ در کتابخانهی دانشگاه تکنالوژی سنگاپور، متوجه رباطِی شدم که در صورت گم شدن راهت در داخل کتابخانه از او کمک میخواستی و او تا بیرون همراهیات میکرد. درسهای دانشگاه همه تصویری ضبط میشدند و در صورت غیر حاضری شاگرد و یا مرور دوباره درس، دانشجویان میتوانستند آن را به صورت آنلاین ببینند. سنگاپور قدرت بینظیر در تکنالوژی، نوآوری و مدیریت داشت. برای همین آنجا برای نخبهگان برنامهی انلیش انتخاب شده بود. در بین خودمان گاه با دوستان افغانستان میگفتم: فرض کنید این هزار آدم از 106 کشور جهان برای 10 روز کاری به کشورما میآمدند، چه میشد؟ با لبخند تلخ میگفتیم؛ شاید یا شهر کابل را فلج میکرد تا تأمین امنیت شوند یا به تعداد هر شرکتکنندهیی انتحاری اعزام میشد تا همه را نابود کنند. گزینهی سومی نداشتیم.
روز هفتم جون من به کابل برگشتم. هنوز داشتم به چیزهای فکر میکردم که در آنجا دیدم. آرزو میکردم بتوانم برخی از آن نوآوریها را در افغانستان نیز وسیله شوم. میدان هوائی کابل بینظمی عجیبی داشت. نزدیک به 40 دقیقه موفق شدم، چمدان لباسم را از میان انبوه جمعیت منتظر بیرون کشم. در بیرون تاکسیرانها میدویدند تا مشتری را بقاپد و ناناش بسازد. وقتی از کنار آنان میگذشتم یکی از دنبالم گفت «حیف طیاره که اَمی آدمه سوار کده».
اعتراض من پس از نیش زهرآگین او درد مرا دوا نمیکرد. شاید او مقصر نبود. زبان خشن، بیرحم و بیعاطفهی آن مرد «روزه دار» شاید بار بزرگ تاریخ محنت و رنج را حمل میکرد. شاید من تنها امید آن روز او برای نان درآوردن بودم و شاید هم او به داشتن تاکسی چهار هزار دالریاش میغرید. چه میدانم؟ اما احساس کردم که نسل ما چه مسئولیت بزرگی دارد تا افغانستان را در جای مناسبی از معادلات جهانی قرار دهد.