محمد ستوده
یادداشت: قرار است که گفتارهای اوشو در باب مثنوی حدیقهی حکیم سنایی را که در دو جلد به زبان انگلیسی تدوین شده است، به زبان فارسی برگردانم تا به تدریج منتشر شود. اول فکر میکردم که یک یادداشت کوتاه بر آن ترجمه بنویسم، اما متوجه شدم که حق مطلب ادا نمیشود. اینک درآمدی بر آن گفتارها را خدمت فرهیختگان پیشکش میکنم.
یکم: دربارهی اوشو
راجنیش اوشو (1931ـ1990م) از متفکران و مرشدان بزرگ هندی بود که به شیوهی بودا، وجود خدای شخصگونه را انکار میکرد، اما صوفیان را میستود. او پس از مطالعهی تمام ادیان، مکاتب فلسفی شرق و غرب و طرایق تصوف، شیوهی خاص خودش را ارائه کرد که شخصیت ایدئال آن شیوه را «زوربای بودا» نام نهاد. زوربای بودا، ترکیبی از شخصیت شادِ دنیوی «زوربا» و معنویت «بودا» است که در یک فرد به وحدت رسیده باشند. او آیین خویش را «آیین رقص، خنده و عشق» معرفی میکرد و برای دستیافتن به آن مراقبهی خاص خودش را پیشنهاد میکرد.
اوشو به شیوهی عُرفای وحدتالوجودی، به «یگانگی» باور داشت. او تضادهای موجود را همزاد و «دو روی یک سکه» و «دو قطب همزاد» میپنداشت که هیچ یکی بدون دیگری نیست و در اصل هردو یکیست. او جسم را «روح قابل مشاهده» و روح را «جسم غیر قابل مشاهده» تعبیر میکرد. به باور او اینها در اصل بازهم یکیاند و برای رسیدن به کمال، نشاید که یکی را مغفول نهیم و به تعالی بخشیدن دیگری مشغول باشیم. به همین دلیل او در شخصیت آرمانی طریقت خویش، «زوربای بودا» را در نظر داشت. به باور او هیچ کدام اینها به تنهایی به کمال نمیرسند. او جوهر و عرَض، واجب و ممکن، ظاهر و باطن، ذات و کیفیت و در نهایت آنچه را که به خدا و مخلوق تعبیر میکنیم نیز در قالب همین گفتمان طرح میکرد.
اوشو برای شناخت بهتر یا کاملتر حقیقتِ پدیدهها، عقل، علم و فلسفه را کافی نمیدانست. به باور او شیوهی شناخت عرفانی از مثلا سنگ، با شناخت علمی از آن بسیار متفاوت است. یک ساینسدان برای شناختن سنگ، آن را به ذرات آن تجزیه میکند که دیگر نمیتوان آن را سنگ گفت، بلکه آن را میتوان صرفا ذرات محسوب کرد که در این صورت، شناخت حاصله نه از سنگ، بلکه از ذرات است. چگونه میتوان میان ذرات یک صخرهی بزرگ و یک ریگ کوچک تمایز قایل شد؟ شناخت علمی اینگونه است. اما یک عارف نمیتواند ذره را سنگ بپذیرد؛ سنگ، سنگ است و ذره، ذره. اینگونه این دو شیوهی شناخت از هم متفاوتاند.
او باور داشت که فلسفه حاصل عملکردهای مغز است و به تعبیر دیگر، فلسفه، تفکر دربارهی تفکر است. او روش خود را نه فلسفه، بلکه فیلوسیا میگفت. فلسفه به تعبیر او به معنای عشقورزیدن به «علم»، اما فیلوسیا (philosia) دیدن و تجربه کردن حقیقت است. فلسفه بیان کردن است، اما عرفان تماشا و خاموشی، حیرت و فنا. علم تجزیه و تحلیل سطحی مواد است که در بهترین وجه، همین سطوح را کوچک و کوچکتر کرده به ذرات تجزیه میکند. یک عارفِ آگاه اما در سطح توقف نمیکند، بلکه کلیت هستی را بدون تباین و تعارض بنیادی در نظر دارد و برای نیل به آگاهی و روشنایی حقیقی، «بصیرت» و «صفا» لازم است.
این دیدگاه اوشو در آثار عرفای اسلامی نیز بسیار بازتاب دارد. کلیدواژگان پوست و مغز در آثار شعرا و عرفای اسلامی نیز پرکاربرد است. آن چیزی را که ظاهرا مغز تصور میکنیم، بازهم پوست است. مصداق سخن سعدی که گفت:
آنکه چون پسته دیدمش همه مغز
پوست بر پوست بود همچو پیاز
پارسایانِ روی در مخلوق
پشت بر قبله میکنند نماز
بیت مشهور مولوی که گفت: «ما ز قرآن مغز را برداشتیم/ پوست را بهر خران بگذاشتیم» نیز مؤید همین سخن است. «یگانگی» که اوشو به آن باور داشت دقیقا همان چیزی است که در آثار سنایی، عطار، مولوی، بیدل و سایر عرفای بزرگ ما بازتاب یافته است. جدال عقل و دل در آثار عارفان ما نیز همان جدال فلسفه و فیلوسیا است. به همین دلیل است که اوشو سنایی را مثل عسل، شیرین و مثل شراب خدایان یونان، گوارا توصیف کرده است.
اوشو در کنار توجه خاصی که به عُرفا و متفکران بزرگ جهان از قبیل هراکلیتوس، لایتزو، چوانگتزو، ذِن، گواتما بودا، مهاویرا، کریشنا، بودیدارما و صدها مرشد و متفکر قبل از میلاد تا زمان خودش داشت، به اندیشههای حکیم سنایی، عمر خیام، زردشت و دیگران نیز بسیار علاقهمند بود. او از مولانا جلالالدین بلخی نیز بسیار یاد کرده است. اوشو اما سنایی را در دنیای تصوف «بیجوره» توصیف میکند و میگوید که اگر قرار باشد دو کتاب از کتابهای جهان در باب عرفان را نگهدارم، یکی همین حدیقهالحقیقهی حکیم سنایی است.
اوشو در سال 1978م در سالن بودا، بیست جلسه دربارهی حدیقهی حکیم سنایی سخنرانی کرده است که ده جلسهی آن پرسش و پاسخ و ده جلسه گفتارهایی در مورد ابیاتی از حدیقه است. این گفتارها تحت عنوان (Unio Mystica) به معنای «وصال عارفانه»، در دو جلد گردآوری شده است.
قابل ذکر است که او زبان فارسی نمیدانست، اما از ترجمۀ مثنوی حدیقه که در سال 1974م توسط دیوید پندلبوری (David Pendlebury) انجام شده بود، استفاده میکرد. البته ترجمۀ انگلیسی بخش اول حدیقهالحقیقه نیز توسط استیفنسون انگلیسی (عضو مجتمع آسیایی بنگال) در سال 1910م انجام و در کلکته چاپ شده بود.
ابیات منتخب اوشو بدون ذکر منبع آن، به صورت پراکنده از متن مثنوی حدیقه انتخاب شده است که پیدا کردن آن ابیات در زبان اصلی، کار بسیار دشوار است. به هر صورت، مترجم سعی کرده است که متن انگلیسی حدیقه را از گفتارهای اوشو با متن انگلیسی استیفنسون و متن فارسی مثنوی حدیقه با تحصیح مدرس رضوی باهم مقابله کرده و ابیات نقل کردۀ اوشو را از متن اصلی و به زبان خود حکیم سنایی نقل کند.
به نظر میرسد که اوشو به قلم خود هیچ کتابی را ننوشته است، اما سخنرانیهایش در بیش از 200 جلد کتاب گردآوری شده است. او با تمام سیاستمداران جهان و رهبران دینی تمام ادیان میانهی خوبی نداشت و از این جهت افکار او ماجراجویانه تعبیر میشد و تا کنون نیز همینطور است. عصیانگری برای فرزندان «آدم» همیشه هزینهبردار بوده است و اوشو یک عصیانگر تمامعیار بود.
اوشو در ماه جنوری 1990م در شهر پونه در هندوستان درگذشت و جنازهاش با رقص و ساز و آواز پیروانش مشایعت گردید. اکنون مرکز مراقبهی او نیز در شهر پونه موقعیت دارد. روی سنگ قبر او چنین نوشته است: «اوشو -هرگز زاده نشد، هرگز نمرد- او فقط از یازدهم دسامبر 1931م تا نزدهم جنوری 1990م با سیارهی زمین دیدار کرد».
تشییع جنازهی اوشو یادآور مراسم «عُرس» است که صوفیان مسلمان در هند پس از مرگ مرشد یا یک عارف بزرگ برگزار میکردند. عرس نوعی جشن است برای تجلیل «وصال» یک عارف که در آن سفرهی غذا پهن است و شعر و قوالی خوانده میشود. واژهی عرس نیز به معنای عروسی و جشن است. صوفیان مرگ را پایان غمانگیز حیات نمیدانند، بلکه آن را نوعی شادمانی بهدلیل وصل به اصل میپندارند، به همین دلیل آن را جشن میگیرند. صوفیان مرگ را نه حرکت در مسیر بهشت یا دوزخ، بلکه درگهِ ورود به ساحت قدسی حقیقت و دیدار معشوق تعبیر میکنند که در آن ساحت، بهشت و دوزخ رنگ و معنایی ندارد.
دوم: اندکی دربارهی حکیم سنایی
حکیم سنایی (1080ـ1131م) متولد و درگذشتهی غزنی افغانستان، نخستین شاعریست که اندیشهی صوفیانه را وارد شعر فارسی کرد. سنایی در اوایل مقرب دربار بود، اما گفتهاند که بر اثر اتفاقی تغییر حال داد که شرح آن بعدا خواهد آمد. او منبع اصلی و الهام بخش تمام عارفانِ پس از خویش بود. مولانا چنان از او متأثر بود که گاهی غزلهای سنایی را عینا در دیوان کبیر میتوان یافت. بسیاری از حکایات موجود در مثنویهای حکیم سنایی، با تغییر الفاظ در مثنوی معنوی مولوی وجود دارند. با آنکه مثنوی معنوی را اکنون «قرآن در زبان پهلوی» میخوانند، اما قبل از مولانا، سنایی این عبارت را برای حدیقهالحقیقه بهکار برد که در نامهاش به شیخبرهانالدین غزنوی موجود است. برخی از محققان به این نظرند که مولانا اکثر اشعار سنایی را در حافظه داشت و زمانی که آن را در محضر مریدان میخواند، آنها فکر میکردند که از خود مولاناست؛ به این خاطر به نام او مینوشتند. مولانا اما از مقام و منزلت سنایی واقف بود و میگفت:
عطار روح بود و سنایی دو چشم او
ما از پی سنایی و عطار آمدیم
سنایی مرد بسیار فاضل و جهاندیده بود. مثنوی «حدیقهالحقیقه و شریعه الطریقه» را که او در اواخر عمر میان سالهای (525ـ534ه.ق) به نظم آورد، بدون شک شاهکار عرفانی و ادبی و در حوزهی خودش بیجوره است. این منظومه اما به فقیهان و متألهان غزنه چنان گران آمد و چنان آنها را به خشم آورد که حتا از تکفیر حکیم دریغ نکردند. نوشتهاند که سلطان غزنه (بهرامشاه) نیز قادر به دفاع از او نشد تا آنکه سنایی آن مثنوی را به دارالخلافه بغداد، محضر شیخ برهانالدین علیبن الحسین غزنوی مشهور به «بریانگر» فرستاد تا از حکم تکفیر برائت گیرد.
نامهی منظوم حکیم در پایان حدیقه موجود است. در آن نامه، سنایی خود را «محبوس تربت غزنین» گفته است. دقیق معلوم نیست که آیا برائتنامه از دارالخلافه، قبل از وفات حکیم به غزنه رسید یا حکیم قبل از رسیدن نامه -به باور آن فقیهان- کافر از دنیا رفت. به هر صورت، آن فرزند «آدم»، خاک غزنه را فرش خدا میدانست و پای برهنه روی آن راه میرفت. او یک کافر مؤمن بود و به قول عطار: «کافری خود مغز درویشی بوَد». سنایی نیز چنین گفت:
در قِدم کفرها و دینها نیست
در صفای صفت چنینها نیست
سوم: اهمیت ترجمهی گفتار اوشو دربارهی حدیقه؟
عرفای ما چه در زمان خودشان و چه در زمان حاضر با محدودیتهایی از جانب فقیهان مواجه بودهاند. جدال زاهد و عارف در طول تاریخ وجود داشته است. تعدادی از عرفا در زمان خودشان با حکم فقیهان و مولویان تکفیر شدند و تعدادی هم پس از مرگ. اکنون که زادگاه و زیستگاه این عارفان با سانسور مضاعف درگیر و قدرت فرهنگی زبان فارسی عملا دچار سانسور است، نمیتوان توقع شرح بیطرفانهی اندیشهی این عارفان را در چنین شرایطی داشت. اگر چیزی هم نوشته شود، بیش از آنکه توضیح باشد، توجیه خواهد بود.
گفتار اوشو دربارهی سنایی، زبان و رویکرد متفاوتتر دارد. او بدون تعلق زبانی، دینی، جغرافیایی و تباری، صرفا به اندیشههای عرفانی سنایی پرداخته است. گرچند او ابیات سنایی را گزینشی توضیح داده است و مثل هر کسی دیگر برداشت خودش را از آن ابیات داشته، اما جهان فراخ و دروازهی نقد باز خواهد بود.
+++
«کمپین همدلی: کرایه خانه قانونا نصف شود» در روزهای دشواری که همه درگیر ویروس کرونا یا COVID-19 هستیم، برای گسترش همدلی، همکاری و همدردی میان مردم و بهویژه میان مالک و مستأجر راهاندازی شده است. در این کمپین از مالکان خانههای مسکونی میخواهیم که با همدلی و همیاری، از ماه حمل تا پایان وضعیت کنونی، کرایه ماهوار را کم کنند. حامیان این کمپین درحالیکه میدانند شماری از مالکان پیش از این اقدامات انسانی و درخور ستایش انجام دادهاند، تأکید میکنند که کرایههای ماهوار خانهها حداقل نصف شود. برای امضای این دادخواست به این آدرس رفته پس از امضا آنرا با دوستان خود شریک سازید:
مقاله خواندنی است ولی در انتخاب عکس اشتباه صورت گرفته است. این نقاشی اثر یکی از نقاشان مربوط به کانون فرهنگی ناصرخسرو بلخی است که تمثال حجت خراسان حکیم ناصرخسرو را رسم کرده است. خوب است این اشتباه رفع شود.