جمشید خراسانی
از بایستههای کار علمی و تدوین کتابهای درسی دقت در ارایه فکتها[i] است. اگر کار علمی و تدوین کتابهای درسی در ارایه فکتها، آنچه واقعا رخ داده، موجود بوده یا موجود است، دچار مشکل باشد و فکتهای آن قابل تأیید نباشد، اعتبار خود را از دست میدهد و بهعنوان یک کار معیاری شناخته نمیشود. این موضوع در کار تدوین کتابهای درسی در سطح معارف از آنجا از اهمیت بسیار برخوردار است که این کتابها بهصورت واحد در تمام یک کشور یا یک نظام تعلیم و تربیه تدریس و تطبیق میشود. به این معنی که اگر فکتهایی در این کتابها اشتباه ارایه شود، باعث کژفهمی میلیونها مستفیدشوندهی آنکه همانا شاگرداناند، میشود. یادگیری اشتباه، حتا در سطح یک مورد میتواند از دلایل کژبحثی و به مشکلخوردن شاگردان در دورههای مختلف سنی باشد. کار تدوین کتابهای درسی یکی به همین دلیل بسیار دشوار و مهم است. یعنی گروه تدوین باید تمام نکاتی را که در کتابها میآورد و میگنجاند فکت-چک[ii] کند. بهنظر میرسد در مواردی نکاتی در کتابهای درسی معارف افغانستان آورده شده که از این نظر مورد توجه و بررسی قرار نگرفته است. فرهنگ یادگیری ما که در نبود نهادهای آموزشی با اعتبار و معیاری بیشتر شفاهی بوده است و در بسا موارد به طرح آنچه میپردازد اشتباه است، در کار تدوین کتابهای درسی معارف نیز خود را از آن جهت نمایان میسازد که در مواردی نکاتی که بهصورت اشتباه در گفتوگوهای روزمره فکت پنداشته میشود، وارد این کتابها شده است. در این بخش به یک نمونه از ارایه اشتباه فکت و تبعات آن پیش شاگردان پرداخته میشود.
کمونیست و کارل مارکس
در کتاب «وطندوستی» صنف هفتم که بخشهای از آن در بخشهای قبلی مورد بحث قرار گرفت، درسی داریم تحت عنوان «جهاد مردم افغانستان در برابر اتحاد شوری» که در بخشی از آن در مورد «کمونیستها» و «کارل مارکس» معلومات داده میشود. این معلومات که بهعنوان فکت ارایه میشود ناقص و نادرست است. قبل از اینکه با آوردن متن مشخصا به این نکته بپردازیم، قابل یادآوری است که در این کتاب به تکرار کوشش میشود حس وطندوستی با بزرگنمایی جنگهای که افغانستان گذرانده است، تقویت شود. به هر بهانهای و به تکرار از جنگ و پیروزی و افتخار آن گفته میشود. در روایتی که ارایه میشود حتا یک مورد هم از شکستها آورده نمیشود. با مطالعه و پذیرش این کتاب، به شاگرد تصوری دست خواهد داد که افغانستان با «هزاران سال» تاریخ هرگز شکست نخورده و در هر جنگی هم در آینده، بدون در نظر داشت و تعیینکنندگی عوامل موثر انسانی و تکنولوژیک، پیروز خواهد شد. بهعنوان مثال به قسمتی از درس «وحدت و همبستگی افغانها در دفاع از وطن» در زیر توجه شود:
مردم سرزمین ما در قرن چهارم قبل از میلاد در برابر لشکر اسکندر مقدونی با وحدت و یکپارچگی از سرزمین خود دفاع کردند و کوبندهترین ضربه را بر لشکر مهاجم و شکستناپذیر اسکندر وارد کردند.
طی قرنهای نزدهم و بیستم میلادی امپراتوری استعماری بریتانیا سرزمین ما را مورد تاختوتاز خود قرار داد؛ اما در چندین مرحله لشکر مهاجم بریتانیا توسط جهاد و فداکاری فرزندان مؤمن و با شهامت این سرزمین با شکستهای ذلتباری مواجه شد که تاریخ جنگهای معروف و مشهور افغان و انگلیس شاهد زندهی وحدت و همبستگی، فداکاری و قهرمانی مردم افغانستان است (ص: 38).
ملاحظه میشود که برای نشاندادن جنگ و جنگآوری و تحریک بیشتر شاگردان، بحث با گسیختگی و بدون در نظر داشت انسجام منطقی متن، از قرن چهارم قبل از میلاد به قرنهای نزده و بیست میپرد و همچنان که بهصورت ضمنی و اشتباه از حضور کشوری بهنام افغانستان در طی هزاران سال صحبت میکند، تنها از پیروزیها میگوید. گویا هرگز هیچ شکستی در کار نبوده است. آنجا هم که باید از شکست مردم این منطقه در مقابل اعراب و لشکر اسلام گفته شود، متن به اشتباه از افغانستان صحبت میکند و چنین بیانی دارد:
با رسيدن دين مقدس اسلام به این سرزمین، مردم افغانستان آن را از صميم قلب پذيرفتند و در پخش آن بهسوي شرق و شمال سهم فعال ايفا کردند (ص: 43-42).
آموزش انتخابی و سلیقهای تاریخ باعث کژفهمی و توهم شاگرد میشود. نظر به شرایط و امکانات ارتباطی و تکنولوژیک جدید، بسیار محتمل است که شاگرد از منابع دیگر خلاف آنچه را در کتابهای درسی میخواند بهدست بیاورد. این مسأله میتواند دلیل بیاعتمادی یا حتا عقدهمندی شاگرد نسبت به مکتب و آموزش باشد. حالا اما بحث کمونیستها و کارل مارکس.
گفتیم که در قسمتی از درس «جهاد مردم افغانستان در برابر اتحاد شوری» در مورد کمونیستها و کارل مارکس معلومات داده میشود. در متن میخوانیم:
جنگ میان مجاهدان از یک طرف و اردوی شوروی و کمونیستهای(1) افغانی از طرف دیگر، ده سال دوام پیدا کرد (ص: 66).
ملاحظه میشود که «کمونیستهای» پاورقی دارد. در پاورقی مربوط به آن آمده است:
1- کمونیستها گروهی بودند که از افکار و نظریات کارل مارکس یهودی، پیروی میکردند و به خدا و روز آخرت ایمان نداشتند. آنها در سال 1917م. به رهبری لینین در روسیه قدرت سیاسی را بهدست گرفتند و پس از آن مناطق مسلماننشین آسیای میانه و قفقاز و همچنان اوکراین، آذربایجان، ارمنستان و قسمتهایی از کشورهای اسکندناوی در اروپا را تحت اشغال خود درآوردند و آنها را به جمهوریتهای خورد و کوچک تقسیم کرده از مجموع آنها اتحاد جماهیر شوروی را تشکیل دادند. آنان برای اشغال این کشورها و تطبیق اهداف و برنامههای کمونیستی خویش در این مناطق زیاده از بیست میلیون انسان بیگناه را به قتل رساندند. نظامی که در شوروی حاکم بود، بینهایت بی رحم و ستمگر بود.
دولت اتحاد جماهیر شوروی برای اشغال افغانستان و ضمیمه نمودن آن با قلمرو خود به این کشور حمله کرد؛ اما سر انجام خودش با شکست مواجه گردید و در اثر آن شکست، اتحاد جماهیر شوروی نیز فرو پاشید و به پانزده جمهوریت جداگانه تجزیه گردید (ص: 66).
قبل از اینکه به بررسی متن و فکت-چک آن پرداخته شود، لازم است به نکتهای که مطابق روش نوشتار علمی در این کتاب لحاظ نشده، پرداخته شود. اصل است که اگر مفهوم یا اصطلاحی نیاز به توضیح در پاورقی داشته باشد، در نخستین باری که در متن آورده میشود توضیح داده شود. یعنی اگر نویسنده یا نویسندهها فکر کنند که مفهوم یا اصطلاحی نظر به ابهام، دشواری یا هر دلیل دیگر نیاز به توضیح دارد، در اولین فرصت و نخستین باری که آن مفهوم یا اصطلاح در متن استفاده شد، به توضیح آن در پاورقی و روشنکردن تکلیف و هدف خود با آن میپردازند که نزد خواننده ابهام و کژفهمی ایجاد نشود. برخلاف این اصل که از اصول ابتدایی نوشتار علمی و روشمند است، نویسندگان یا گروه تدوین نصاب معارف و مشخصا این کتاب، مفهوم «کمونیست» را بعد از چندین بار استفاده، توضیح میدهند. کم از کم شش بار قبل از این پاورقی، از این مفهوم در متن استفاده شده که توضیحی برای آن داده نشده است. با وجودی که از این مفهوم در صفحه 18 کتاب استفاده شده و در صفحات بعدی نیز تکرار میشود، قسمی که ملاحظه شد پاورقی برای آن در صفحهای 66 آورده شده است. بهنظر میرسید گروه تدوین نصاب معارف با اصول نوشتار علمی آنچنانی که باید و با جزئیات آشنایی ندارند.
از طرف دیگر (از این قسمت به بعد به بررسی متن پرداخته میشود) بهنظر میرسد که چون در متن «کمونیستهای افغانی» آمده، براساس سلیقه و بهصورت احساسی و جهتدار تلاش شده مفهوم اینجا توضیح داده شود. و در کوششی که برای این کار صورت میگیرد، تشریح شود که کمونیستها چقدر مردمان بدی بودند. این یعنی ارایه موضوعی تاریخی بهصورت جهتدار و سلیقهای و جهتدادن و عقدهایکردن شاگردان در استقامت خاصی. این موضوع از فکت-چک و نکاتی که در پی میآید نیز روشن خواهد شد.
ملاحظه میشود که در متن کارل مارکس، اندیشمند مشهور آلمانی «یهودی» خوانده شده و یهودیبودن بهعنوان شناسهی این اندیشمند آورده شده است. نظر به زمینه و استفاده اجتماعی از مفهوم «یهود» در افغانستان، میدانیم که این مفهوم بهعنوان یک صفت زشت و در مواردی حتا دشنام استفاده میشود. لحن کتاب نیز چنین است. این درحالی است که اگر گروه تدوین کتاب براساس اطلاعات شفاهی، سلیقه و پیشفرضهای ذهنی خود عمل نمیکرد، با یک جستوجوی ساده میتوانست فکت-چک کند که مارکس حداقل از یک نسل قبل مسیحی بوده. بیشتر از این و مهمتر هم اینکه مارکس به دین نگاه انتقادی داشت و بهدلیل اینکه آن را شکل ابتدایی آگاهی و جهانبینی میدانست، قبول نداشت.
نکته بالا، امروزه در سطح اطلاعات عمومی مطرح است. گروه تدوین اما با یهودخواندن مارکس از یک طرف سلیقه و ناآگاهی خود را نشان داده و از طرف دیگر متن را دچار ضدیت درونمتنی کرده است. در متن آمده: «کمونیستها گروهی بودند که از افکار و نظریات کارل مارکس یهودی، پیروی میکردند و به خدا و روز آخرت ایمان نداشتند.» حالا پرسش این که اگر مارکس یهودی بوده چطور پیروانش به «خدا و روز آخرت ایمان نداشتند.»؟ این نکته نشان میدهد که در مورد یهودیت نیز در سطح معلومات عمومی آگاهی وجود نداشته است.
بیشتر از این ملاحظه میشود که گروه تدوین کتاب درسی هنوز هم که بحث کمونیسم به یک مبحث تاریخی بدل شده و معلومات در مورد آن در سطح فکتها مطرح است، در سطح اطلاعات عمومی با آن آشنایی ندارد. هنوز هم کمونیست را با باورش به خدا و روز آخرت تعریف میکنند. درحالیکه این بخش، نه بخش اصلی از آن فلسفه اجتماعی-سیاسی است. در این نکته اصل تشریح ابعاد مختلف موضوع و رفع ابهام در سطح ابتدایی هم رعایت نشده است. با این تعریف شاگرد از دیدگاه کمونیستها در مورد سیاست، جامعه، اقتصاد و فرهنگ چیزی نخواهد دانست. بعد هم که در جمله دوم متن میگوید «آنها در سال 1917م. به رهبری لینین در روسیه قدرت سیاسی را به دست گرفتند…» معلوم میشود که گروه تدوین آنچنانی که باید با مبحث آشنایی نداشتهاند. کسانی که با این مباحث آشنایی دارند، میدانند که کمونیسم نظری مارکس با وضع آن زمان جامعه روسیه تزاری و آنچه لنین، که به اشتباه در متن درسی «لینین» نوشته شده، در عمل انجام داد، بسیار تفاوت داشت. در این مورد سخن بسیار گفته شده و در سطحی واضح است که نیاز به تشریح آن در اینجا نیست.
نتیجه اینکه با معلومات خلاف فکتهای تاریخی فوق و اشتباهات نوشتاری، خرد هم در متن به اشتباه «خورد» نوشته شده، شاگرد کژفهم پرورش یافته و به دنبال آن در مباحثه کژبحثی میکند. موردی که امروز بیشمار نمونههای آن در فارغالتحصیلان مکتبها دیده میشود. آنجا که فارغالتحصیل ما همسان با دیگران معلومات شفاهی شریک کرده و توقع دارد در همان سطح محدود مورد قبول قرار بگیرد. نیاز است این موارد در نصاب معارف اصلاح شده و به فکتها به دور از سلیقه و دیدگاه شخصی گروه پرداخته شود.
[i] Facts
[ii] Fact-check