جمشید خراسانی
بنیادیترین و اصلیترین هدف نهادهای تعلیم و تربیه در تمام جهان انتقال علم و بسط قوهی تفکر در آدمها است. علمباوری هم مهمترین ارزش در فرآیند آموزشوپرورش است. انتقال علم با روشهای علمی صورت میپذیرد، بسط قوهی تفکر با آموزش خلاق، هنرمحور و فلسفی ممکن میشود، و علمباوری نیز با تعهد پایدار به روشهای علمی و تفکر خلاق و فلسفی استحکام مییابد. تعهد به روش علمی در کار تعلیم و تربیه اعتبار دانش مورد مطالعه را تضمین میکند. به هر نسبتی که کار علمی عاری از روش علمی باشد به همان نسبت اعتبار آن نیز سست و غیر قابل اتکا است.
روش علمی زمینهی شناخت انسان را از هستی و هر آنچه در هستی هست، مساعد میکند. انسان بهعنوان تنها موجود عاقل در تلاش شناخت هستی بهصورت عقلانی و اندیشهورزانه است. در راستای همین تلاش بود که دست به کشف و ساخت روش – از جمله روشهای علمی – زد. بر همین مبنا، امروزه روش علمی بهعنوان زبان و نوعی تفکر روشمند مشترک میان همهی اندیشمندان و علما در سراسر جهان در نظر است. شرط اولی و بنیادین کار علمی هم مراعات و پیروی از روشهای تعریفشدهی علمی است. بهصورت سادهتر، اگر کاری در زمینههای علم، اندیشهورزی و تعلیم و تربیه از روشهای علمی پیروی نکند، برای مخاطبان آن قابل فهم و صاحب اعتبار نیست.
سرقت علمی-معنوی و غیبت روش علمی
با طرح این مقدمه نصاب معارف در افغانستان باید برای انتقال دانش و بسط قوهی تفکر در دانشآموزان از روشهای مختلف علمی در زمینهی علوم مختلف – از علوم اسلامی و دینی گرفته تا علوم تجربی و اجتماعی – استفاده کند. در صورت عدم استفاده از روشهای علمی، شاگردان در کتب نصاب تعلیمی با یک سری از اطلاعات و دادههای خشک، غیرقابل اتکا و در سطحی بیاعتبار مقابل میشوند. در این صورت نهتنها که دانشآموزان علم را نمیآموزند بل قوهی تفکر آنها نیز بسط نکرده و میخشکد. حال سوال اصلی این است که کتب نصاب تعلیمی معارف افغانستان تا چه اندازه از روشهای علمی و تحقیقی سود جسته و متعهد به ارزش علمباوری است؟ این پرسش را با آوردن نمونههای گوناگون از داخل متون نصاب پاسخ میدهیم:
تمام کتب نصاب تعلیمی عاری از روشهای مشخص پژوهشی و منبعدهی است. در هیچ یک از کتب نصاب تعلیمی دیده نمیشود که نظریهها، تحلیلها، روایات تاریخی، قواعد علمی و دستور زبانی و… با ذکر منبع آمده باشد. در تمام کتب نصاب فقط شماری اندکی از مضامین «دری» و «پشتو» در قسمت آخر کتاب دارای فهرست منابع است و منبعدهی به همین حد خلاصه میشود. روشهای علمی و معیاری استفاده از این منابع در هیچ جای این کتابها – مضامین دری و پشتو – نه بهصورت درونمتنی، نه به شکل پاورقی و نه هم به هر روش دیگری دیده نمیشود. به استثنای همین چند مضامین اندک هیچ کتاب دیگری در نصاب تعلیمی وجود ندارد که دارای شیوههای پژوهشی و منبعدهی معتبر امروزی باشد. حتا در کتب «رهنمای معلم» که برای معلمها ساخته شده هم روشهای تحقیقی و منبعدهی مراعات نشده است. به اضافه در همه کتابهای «رهنمای معلم» فهرستی از کتابهای معتبر مرتبط به مضمون را که برای معلم آن مضمون منابعی را معرفی کرده باشد، دیده نمیشود. بر این بنیاد کتابهای نصاب تعلیمی معارف افغانستان، بیشتر از آنکه از شیوههای علمی و تحقیقی – بهصورت خاص در موضوع منبعدهی – استفاده کرده باشند، دچار مسألهای است که «سرقت علمی» خوانده میشود.
تقریبا تمام عکسها و طرحهای که در نصاب تعلیمی معارف استفاده شده، بدون هر نوع توضیحی در مورد منبع و مالک فکری و معنوی آن آثار، آمده است. این عکسها و آثار یا به وسیلهی بخشهای تخنیکی وزارت معارف تهیه شده، یا از روی صفحههای اینترنتی برداشته شده، یا از کتابها و منابع چاپی گرفته شده و یا هم از دیگر منابع بهدست آمدهاند. این عکسها و طرحها در بیشتر جاها عاری از هر نوع حاشیهنویسی، زیرنویسی و توضیحنویسی در مورد مالک و صاحب آن است. از این رو کتب نصاب تعلیمی افغانستان «حق مالکیت معنوی و فکری» و «حق کاپی-رایت» را که از جمله حقوق بنیادین افراد و سازمانهاست زیر پا کرده است. بهعنوان مثال به نمونههای زیر توجه شود:

عکس بالا در صفحه ۲۳ کتاب تاریخ صنف هفت آمده است. تنها توضیحی که بر عکسهای بالا نوشته شده نام شخصیتهای است که در عکس دیده میشوند. این توضیح هیچ ارتباطی به حق مالکیت معنوی عکاسان یا هنرمندان آن و حق کاپی-رایت سازمانی که این عکسها را به نشر سپرده است، ندارد. در صورتی که این عکسها را بخش نصاب معارف خود تهیه کرده یا از منبع دیگری به دست آوردهاند، باید توضیحی در مورد مینوشتند تا حق مالکیت فکری-معنوی و کاپی-رایت مراعات میشد. حال این که مفهوم «افغانستان قدیم» و بیگانهخواندن سلسلهی «هخامنشیان» تا چه اندازه از منظر پژوهشهای تاریخی درست است و صحت دارد باشد سر جایش. اتفاقا یکی از دلایلی که به این سادگیها چنین ادعاهای در کتب نصاب معارف مطرح میشود، همین عدم موجودیت شیوههای علمی و تحقیقی است که زمینه را برای تحریف و جعل در زمینههای مختلف مساعد میکند. و یا هم به این عکسها که در کتب دروس اجتماعی آمده، نگاه شود:

احتمالا طرح – اول از راست – و عکس بالا – میانه – از روی صفحههای انترنتی برداشته شده که در مورد منبع آن هیچ توضیحی وجود ندارد. عکس طرف چپ هم که همچنان توضیحی ندارد، نه از اسم عکاس و نه هم از نام ناشر آن خبری است. و یا هم به این نمونه نگاه شود:

این نقشهی «قلمرو مسلمانان در زمان امویها» است که در صفحه نهم کتاب تاریخ صنف یازدهم آمده است. عدم هر گونه توضیح در مورد منبع و مالکیت معنوی نقشهی مذکور از یک طرف که بحث مالکیت معنوی و حق کاپی-رایت را زیر پا میکند از سوی دیگر صحت و سقم آن را نیز مورد پرسش قرار میدهد. شاگردان از کجا بدانند که این نقشه تا چه حد معتبر و قابل اتکا است.
شاخهی کتب علوم تجربی نصاب تعلیمی معارف افغانستان هیچ نوع روش علمی خاصی را تعریف و از آن پیروی نمیکند. مشخص نیست که کدام نظریهها و درسها در این کتب، به فرض، بر بنیاد «نظریهی اثبات» یا «نظریهی ابطال» و یا هم هر نظریهی دیگر علمی در این زمینه استوار است. با چنین وضعی شاگرد نظرهایی که در گذشته ثابت و در عصر حاضر ابطال شده، نظرهایی که در گذشته ثابت شده و هنوز هم معتبر است، نظرهایی که در حال حاضر ثابت شده و اندیشمندان تلاش دارند آن را در آینده ابطال کنند، نظرهایی را که با گذشت زمان گاهی ثابت و گاهی ابطال میشوند همسان میبیند و نمیتواند میان آنها تفاوت قایل شود. بهویژه که نصاب معارف با مراعات نکردن شیوههای علمی و عدم رعایت روشهای منبعدهی در این کتب، نمیتواند دریچهی مناسبی را برای مطالعه انفرادی دانشآموزان در این زمینهها باز کند.
کتابهای مرتبط به آموزشهای دینی همچون قرآن کریم، تفسیر، علوم دینی و… نیز دچار این مشکل است. در زمینهی مطالعات اسلامی شاخههای مختلف علوم اسلامی چون، تفسیر، تاویل، فقه، علمالکلام، حدیث و… موجود است که از روشهای مشخص علوم اسلامی استفاده میبرند. در شاخهی کتب آموزشهای علوم اسلامی از آن روشهای مشخص علمی-اسلامی خبری نیست. برعلاوه از روشهای منبعدهی و پژوهش علوم اسلامی هم در نصاب معارف استفاده نشده است. بهعنوان نمونه به بریدهی زیر توجه شود:

این صفحهی چهارم کتاب تعلیم و تربیهی اسلامی صنف دهم است. اگر توجه شود دیده میشود که ترجمهی آیات مذکور دارای منبع نیست و مشخص نیست که ترجمهی مذکور از کدام ترجمهی معیاری قرآن کریم به زبان فارسی/دری گرفته شده است. در ادامهی ترجمهی آيات بحثی که زیر عنوان فرعی «صورت استدلال از آیه فوق» آمده است همچنان مشخص نیست که از کدام منبع –کدام تفسیر معیاری قرآن کریم – گرفته شده است. در زبان فارسی دری ترجمهها و تفسیرهای فراوان و معتبری چون تفاسیر نمونه، کابلی، کشاف و… که بر بنیاد روششناختیهای مشخص علوم اسلامی در دورههای مختلف تاریخ اسلامی، تحریر یافته است. این تفسیرها در شاخهی کتابهای علوم دینی و اسلامی نه بهعنوان منبع معرفی شدهاند و نه هم از آنها استفاده شده است.
«عدم قضاوت» و «دوری جستن از تعصب» دو ارزش و اصل اساسی دیگری است که بنیادهای اخلاقی، ارزشی و کیفی روشهای پژوهش و نوشتار علمی را تضمین میکند. در زمینهی تعلیم و تربیه و کار علمی منظور از قضاوت، عدم داوری اخلاقی و سلیقهای در مورد نظریهها و قواعد علمی است. منظور از تعصب هم کلیت نگاه عصبی را نسبت به پدیدههای مختلف چون قوم، تبار، زبان، هویت، دین و مذهب و… شامل میگردد که مشخصا در زمینهی کار و نوشتار علمی باید از آن دوری جسته شود. در قسمتهای قبلی این نوشته – سیاه و سفیدی نصاب معارف افغانستان – نمونههای فراوانی از کتب نصاب تعلیمی آورده شده که نشان میداد در کتابهای قضاوت و تعصب وجود دارد.
در نتیجه کتابهای نصاب تعلیمی معارف افغانستان به اصول ابتدایی و الفبای روش علمی و پژوهشی تعهد ندارد. حق مالکیت معنوی شماری از افراد و هنرمندان و همچنان حق کاپی-رایت در این کتابها زیر پا گذاشته شده است. و همچنان ارزشهای بنیادین کار علمی چون «علمباوری» «عدم قضاوت» و «دوری جستن از تعصب» در کتب نصاب تعلیمی معارف زیر پا شده است. برای داشتن نصاب معیاری و مورد قبول نیاز است نکات فوق در نظر گرفته و اصلاح شود.