«افغانستان در تالاب خون»

«افغانستان در تالاب خون»

در هفته‌های اخیر، پیکر افغانستان بارها در تالاب خون فرو رفت. صدها سرباز نیروهای امنیتی و جنگ‌جوی طالبان از هلمند و نیمروز در جنوب تا تخار و فاریاب در شمال، به خون افتادند. در دست‌کم ۲۶ ولایت کشور، بوم نحس جنگ و خشونت در کوهستان‌ها، روستاها، جاده‌ها و دشت و صحرا، شب و روز در پرواز است. هر روز، وب‌سایت‌ها، صفحات رسمی و آدرس‌های سخن‌گویان طرف‌های جنگ در شبکه‌های اجتماعی، تعداد تلفاتی را که بر طرف مقابل وارد کرده‌اند، همرسانی می‌کنند. اعداد کشته‌ها در هر خبرنامه و اعلامیه از جبهات جنگ، اکثرا دورقمی است. تلاش آشکار طرف‌های جنگ در بزرگنمایی تلفاتی که بر طرف مقابل وارد کرده‌اند، نشانه‌ی شدت‌گرفتن استراتژی فشار نظامی و غلبه‌ی آن بر گفتمان مذاکره و صلح است.

خشونت افسارگسیخته‌ای که شدت گرفته، صرفا به جبهات رسمی جنگ میان سربازان نیروهای دولتی و جنگ‌جویان طالبان محدود نیست. روز شنبه، ۳ عقرب، یک عامل انتحاری، خودش را در میان صف انبوهی از کودکان دانش‌آموزی که در حال خروج از یک آموزشگاه در غرب پایتخت بودند، منفجر کردند. براساس گزارش‌ منابع رسمی، دست‌کم ۲۴ کودک در این حمله کشته و حداقل ۴۸ نفر دیگر جراحت برداشتند. چهار روز قبل، در پی حمله‌ی هوایی نیروهای امنیتی به مسیر عبور یک کاروان از جنگ‌جویان طالبان در یکی از محلات شهر تالقان در مرکز ولایت تخار، ۱۲ کودکی که مصروف آموزش در یک مدرسه‌ی دینی بودند، کشته شدند. دست‌کم ۱۸ کودک دیگر مجروح شدند. کمیسیون مستقل حقوق بشر، برخلاف انکار مقامات دولتی، کشته و مجروح‌شدن کودکان در این حمله را تأیید می‌کند.

کشته‌شدن دست‌کم ۴۲ کودک و زخمی‌شدن حدود ۶۵ تن دیگر در عرض پنج روز، صرفا بخشی از ماجرای تلفات غیرنظامیان در جنگی است که هر روز به دامنه و شدت آن افزوده می‌شود. ده‌ها غیرنظامی در پی حمله‌ی جنگ‌جویان طالبان به شهر لشکرگاه در جنوب و سپس ضدحمله‌ی نیروهای دولتی برای عقب‌زدن طالبان کشته و مجروح شدند. به‌دلیل کشانده‌شدن دامنه‌ی جنگ به درون خانه‌های مردم، ۳۵ هزار غیرنظامی در مرکز و ولسوالی‌های هلمند آواره‌ شدند. در دو مورد دیگر از تلفات غیرنظامیان، حدود ۲۰ غیرنظامی بر اثر برخورد موتر حامل‌شان با بمب‌‌های کارگذاری‌شده‌ی طالبان در ولایت‌های وردک و غزنی جان باختند.

امتناع‌ها و انکارهای استخباراتی و سیاسی طرف‌های جنگ از دست‌داشتن در این حملات و سفسطه‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی، چیزی از این واقعیت که روایت جنگ و استراتژی فشار نظامی بر گفتمان صلح و مذاکره غلبه کرده، نمی‌کاهد. افغانستان به تالاب خونی تبدیل‌شدن که طرف‌های جنگ حشر کرده‌اند به حجم خون این تالاب بیفزایند. طرف‌های منازعه از مواضع و ابرازنظر در محافل سیاسی گرفته تا جبهات جنگ، در عمل بر طبل دوام منازعه می‌کوبند. ادبیات سیاسی و چیدمان نظامی طرف‌ها شهادت می‌دهد که دوام جنگ و شدت‌دادن به فشار نظامی در دست اجرا قرار گرفته است.

پس از دو دهه جنگی نفس‌گیر و فرسایشی، اکثریت مطلق طرف‌های درگیر در این جنگ خونبار و در رأس آن، مردم افغانستان، هیچ پایانی جز مذاکره و مصالحه برای این منازعه‌ی خونین متصور نیستند. هیچ یک از طرف‌ها با استناد به ده‌ها دلیل و نشانه‌ی آشکار، توان غلبه‌ی نظامی بر همدیگر از مسیر دوام جنگ را ندارند. افغانستان به مفهوم کشور و سرزمینی برای همه‌ی طرف‌ها و جناح‌ها، هیچ گزینه و امکانی جز مذاکره و گفت‌وگو برای پایان دادن به این منازعه‌ی خون‌بار ندارد. طرف‌های جنگ که به اثربخشی فشار نظامی چشم‌ دوخته‌اند، باید بدانند که شدت‌دادن به منازعه و خشونت، صرفا منتج‌شدن مذاکره به مصالحه و پایان خصومت را دشوارتر و طولانی‌تر می‌کند.

وضعیت جنگ و منازعه در چند ماه گذشته نشان می‌دهد که فرستادن هیأت‌های مذاکره به دوحه برای پایان‌دادن به منازعه‌ی جاری از طریق گفت‌وگو، روپوشی است که پشت آن، نیت غلبه بر دیگری از طریق دوام و شدت‌دادن به جنگ خوابیده است. درحالی‌که هیأت‌های مذاکره‌کننده‌ی دوطرف در دوحه پس از توافقات ابتدایی بر سر تعارفات و شکلیات، اکنون به بن‌بست رسیده، در میدان جنگ، حشر خونریزی بیشتر و افسارگسیختگی خشونت جریان دارد. طرف‌های جنگ باید به این واقعیت تن در دهند که گفتمان مورد حمایت، مشروع و مسلط در خصوص منازعه‌ی افغانستان، گفتمان مذاکره و حل سیاسی منازعه است. خشونت جاری باید هرچه زودتر متوقف و اراده‌ی سیاسی بر مذاکره و گفت‌وگو قفل شود. هیچ راه دیگری برای پایان این منازعه و غلبه‌ی نظامی طرف‌های درگیر بر همدیگر وجود ندارد. دوام وضعیت اکنون صرفا تبعات و آسیب‌های روانی، اجتماعی و سیاسی جنگ را افزایش داده و مسیر دستیابی به توافق سیاسی در خصوص منازعه‌ی جاری را طولانی‌تر می‌کند. خون‌ریختن بر این تالاب خونی که افغانستان را هرروز بیشتر از دیروز در خود فرو می‌برد، باید متوقف شود.