اسدالله عفیف باختری، شاعر و غزلسرای نامدار افغانستان، در نهم ثور ۱۳۹۶ از دنیا رفت. به باور اکثر صاحبنظران او بهترین غزلسرای دو دههی اخیر افغانستان بود. باختری در سال ۱۳۴۱ هجری در ولایت بلخ به دنیا آمده بود و تا آخر عمر در همانجا زیست. شام پنجشنبه چهرههای فرهنگی و دوستان او برنامهای را به مناسبت تجلیل از چهارمین سالگردش، و نیز به مناسبت رونمایی کلیات اشعار او، برگزار کردند.
باختری در رشتهی زراعت در دانشگاه کابل درس خوانده بود. او که یک شاعر انزواطلب بود و از اینرو چندان اهل رسانه و انجمن هم نبود، اولین مجموعه شعرش را در سال ۱۳۸۲ به چاپ رساند. از عفیف باختری مجموعههای «آوازهای خاکستری»، «من با زبان دریا»، «با یک پیاله چای چطوری، عزیز من؟»، «دو بوسه سیب»، «صد غزل» و «پدر شعر جهان» منتشر شده است. همچنان، کلیات اشعار او تحت عنوان «زندگی در قمار میگذرد» در سال ۱۳۹۸ نشر شده بود که بهدلیل قرنطین و وضعیت کرونایی رونمایی از آن تا چند روز قبل به تعویق افتاده بود. باختری در زندگیاش به افتخاراتی چون گزیدهشده بهعنوان شاعر ویژه ده سال اخیر در افغانستان، دریافت جایزه ویژه جشنواره بینالمللی فجر از کشور ایران، دریافت مدال عالی دولتی از طرف رییسجمهور اشرف غنی و تجلیل ویژه والی و فرهنگیان بلخ از او برای یک عمر فعالیت ادبی نایل شد.
شاعر انقلابی و نشاندهنده شکستها
سیدرضا محمدی، شاعر و پژوهشگر، در گفتوگو با روزنامه اطلاعات روز در مورد اندیشه و اشعار عفیف باختری میگوید «عفیف، یک شاعر انقلابی بود، همرزم مبارزان شعلهای چون پویا هزاره و داوود سرمد. بعد از اینکه همه رفقایش اعدام شدند، او منزوی شد و شعرش وارد عمق تازهای شد که مسألهاش انسان بود؛ انسان در روزگار معاصر. از اینرو، بیش از دعوای عدالت، دعوای شناخت خود انسان دغدغهاش شد: عمری خلاف مردم خوشپوش خوشخیال/ در دل غم زمانه گرفتم گریستم.» باختری بر نسل عظیمی از شاعران همعصر و بعد از خودش تأثیر گذاشته است. اگرچند در غزلسرایی او شگردهای خاص خودش را دارد اما بااینحال بعضی شاعران جوان از شگردهای او در غزلسرایی پیروی میکنند.

مهدی سرباز، شاعر و پژوهشگر، که مقدمهی کلیات اشعار باختری را نوشته است، مینویسد: «…ماهیت زندگی عفیف باختری و شعر او چون افسانهی سیزیف براساس شکستی پیدرپی، اما آگاهانه، بنا شده است. ماهیتی که بعضی آن را نهلیستی دانسته و عدهای دیگر برداشتی انزواطلبانه از شعر و شاعرش عنوان کردهاند. اما چنین زندگیای که براساس شکستی آگاهانه پیریزی میشود، تنها از یک شاعر برمیآید. در زمانهای که از دو روی واقعیت که شکست و پیروزی است، بسیاری میکوشند پیروزی را به رخ مردم بکشند، شاعر همهی توانش را میگذارد تا شکستها را نشان دهد.» در همین زمینه آقای سرباز مینویسد «زمانی که رهبران جامعه پیروزیشان را با دادن مدال جشن میگیرند و به آن افتخار میکنند، عفیف باختری سربازی را به شما نشان میدهد که جز هیچ و نابودی از او نمانده است و این وارد کردن خودسرانهی «شکست و تباهی» در سیر جهان نیست، بلکه حقیقتی است که لاپوشانی شده: مردی که جبهه رفت و پس آمد به افتخار/ سرباز مردهای است که آورده یک مدال.» مهدی سرباز در ادامه نوشته است: «عفیف باختری نهتنها در شعر، بلکه در زندگی خویش نیز چنین شکستی را با جان و دل پذیرفت و متقبل شد و با افتخار پذیرفت که جزو قشر فرودست جامعه باشد. اما برای رسیدن به امتیازهایی که از خون دیگران بهدست آمده، در صف رجالههای زمانهی خود نباشد. و برای همین در زمانی که بسیاری از نویسندگان همدورهاش با وصلشدن به حلقهی قدرت از امتیازهای بسیاری برخوردار شدند، او با پشتپازدن به چنین روابطی «شاعر دوچرخهسوار» لقب گرفت. او تمام زندگیاش را به پای ادبیات گذاشت تا آن روی حقیقت را نشان دهد که شکست است.»
جنون شعری
باختری یکبار گفته بود بهترین متنها برای مطالعه خواندن شعار روی دیوارهای شهر است. این سخن بیانگر نکتهای مهم در کار شعری باختری است، زیرا نشان میدهد که یک شاعر نباید صرفا به توصیف «زلف یار» بپردازد. برای باختری متن جامعه و نقد وضع موجود سوژهای مهمتر از توصیف می و معشوق است (از قضا توصیف می و معشوق چیزی است که اکثریت شاعران ما اسیر آن شدهاند و گویا غیر از آن چیزی دیگر را نمیبینند). گذشته از این، باختری در شعرهایش ابداعات و خلاقیتهای فراوان به خرج داده و این نشان میدهد که سوژههای شعری او صرفا محدود به عالم بیرونی نبوده است. «ذهن باختری بسیار فعال و خلاق بود و چیزهای خلق میکرد که به هیچوجه نمیتوان گفت تداعیای از عالم بیرون است. درحالیکه در مورد بقیه شاعران این موضوع چندان صدق نمیکند؛ زیرا چیزی را که میسرایند تداعیشده از عالم بیروناند.»

نصیر آرین، استاد دانشگاه و پژوهشگر در حوزه ادبیات، در مورد محتوای اشعار باختری میگوید «باختری به واسطه قوهی تخیل شعر میگفت نه به واسطه خیال، درحالیکه قریب به هفتاد درصد شعرای ما به واسطه قوه خیال شعر میگویند.» آقای آرین توضیح میدهد «شعرهایی که با خیال سروده میشوند لزوما خیلی عمیق نیستند و بار معنایی چندان هم ندارند. زیرا در این نوع شعرها بیشتر به وزن و قافیه توجه میشود نه به محتوای شعر، و اتفاقا خیلیها میتوانند براساس قوه خیال شعر بسرایند. اما اشعاری که به واسطه تخیل سروده میشوند اشعار عمیق هستند. زیرا تخیل خودش همچون نیرویی به مثابهای نبوغ عمل میکند. باختری جنون شعری داشت.»
آقای آرین دربارهی ویژگی اشعار باختری میگوید «گفتمانسازی از ویژگیهای برجستهی اشعار باختری است. زبان او در شعرش گفتمانسازی میکند و این مهمترین ویژگی شعرهای اوست. از طرف دیگر، زبان تبدیل به ابزاری برای ترجمهی امیال او شده است. زبان، کفاف درد او را نمیدهد و از سپهر نشانهایاش طغیان میکند و برای همین است که جهانهای ممکن ادبی در شعرهای او شکل میگیرد، جهانهایی که هرکدام دردهای او و همینطور درک او را از وضع موجود بیان میکند.»