امریکا در افغانستان 2001 – 2014
نویسنده: کارلوتا گال
برگردان: جواد زاولستانی
بخش هشتاد و پنجم
11
نوبت کرزی
«تا چه وقت تو در مراسم تدفین و سوگواری اشتراک میکنی؟ تو رییس جمهور هستی. اوضاع را تغییر بده.»
-یکی از بزرگان ولایت ننگرهار خطاب به کرزی
اکتوبر 2009. رییس جمهور کرزی در ظرف فقط چند هفته، پیرتر شده بود. گودی زیر چشمانش عمیقتر و پوستش کبودرنگ شده بود در چشمانش نشان متحمل شدن آسیبی، هویدا بود. این چهره نشان احساس حقارت بود که در برابر رسانههای جهان بر سکوی سخن ظاهر شده بود. او در گوش سناتور امریکایی، جانکری، به نجوا چیزی گفت. سناتور کری با وجود آنکه پنج روز اخیر را بدون وقفه مصروف دپلوماسی رفتوشد بود، چابکتر و سالمتر از کرزی به نظر میرسید. کرزی که معمولا در کنفرانسهای خبری بشاش و سر حال حاضر میشد، به اجمال سخن گفت و حوصلهی شوخی و مزاح را نداشت. او یک بیانیهی کوتاه را خواند. کمیسیون انتخابات اعلام کرده بود که انتخابات به دور دوم خواهد رفت؛ او گفت که این تصمیم کمیسیون مشروع، قانونی و مبتنی بر قانون اساسی است. او اعتراف میکرد که از برنده شدن در انتخابات ناکام مانده است. او از به دست آوردن 50 درصد به علاوهی یک رای، ناکام شده بود و باید با کسی که از میان باقی نامزدان بیشترین رای را به دست آورده بود، به دور دوم میرفت. کِری که در مدت پنج روز، بیست ساعت را در نشست با رییس جمهور سپری کرده بود تا موافقت او را برای این تصدیق به دست آورد، بهخاطر نشان دادن دولتمردی به او تبریک گفت. کِری گفت که کرزی با احترام به قانون اساسی و حاکمیت قانون، کشور را تقویت کرده است.
کرزی به هیچ یک از این گفتهها باور نداشت. او به شمارش آرای کمیسیون مستقل انتخابات که او را برندهی 49.7 درصد آرا اعلان کرده بود، باور نداشت. در حالیکه پیشتر از آن، وزیر مالیهاش افشا کرده بود که او 54 درصد آرا را به دست آورده است. کرزی باور نداشت که پذیرفتن تقلبی بودن 1.3 ملیون رای که به نفع او استفاده شده بود، نشاندهندهی دولتمردی او در برابر مردم افغانستان و جهان است.
مهمتر از همه اینکه، او دیگر باور نداشت که ایالات متحده یک همکار واقعی است. او با چشم خود دیده بود که مقامهای امریکایی به رقیبانش علاقه نشان میدهند و فکر میکرد که به او خیانت شده است. او به این باور رسیده بود که اتهامهای تقلب که توسط دپلومات امریکایی، پیتر گالبرایت، افشا شده بود، برای کنار زدن او از قدرت مهندسی شده است. این اتهامها باعث شد که اعلام نتایج انتخابات 20 آگست، دو ماه به تأخیر بیفتد. پیتر گالبرایت برای هئیت معاونت ملل متحد در افغانستان کار میکرد. پذیرفتهشدن این نتیجهی انتخابات از سوی کرزی، یک بازی پیچیده بود، چون در جامعهی بینالمللی هیچکسی نمیخواست که دور دوم انتخابات برگزار شود و هزینهی تأمیناتی و امنیتی آن را بپردازند. چند روز بعد، رقیب اصلی کرزی، عبدالله عبدالله، از رفتن به دور دوم انتخابات پرهیز کرد و دلیل آن را ترس از تقلب دانست و رییس جمهور شدن کرزی را پذیرفت. در جریان ساعتهای گفتوگو در قدمزدنهای طولانی در باغهای قصر ریاست جمهوری، کِری از شکست خود در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده در سال 2004 با کرزی قصه کرده بود. او که بعدا وزیر خارجهی ایالات متحده شد، به کرزی گفته بود: «بعضی وقتها، وضعیت دشواری پیش میآید.»[1] کِری وضعیت را درست تشخیص نداده بود. مردم افغانستان آن را باخت حساب میکردند. این کار تحقیر شدن در حضور عموم مردم بود که آنان نتوانند بر مواضع شان ایستادگی کنند. چنانکه آن روز در قصر ریاست جمهوری من به چهرهی کرزی نگریستم، دانستم که او امریکاییها را به خاطر این تحقیر نخواهد بخشید.
ماه عسل کرزی با ایالات متحده برای مدتی بدینسو، پایان یافته بود، اما این لحظهای بود که مناسبات را در هم شکست. هیچگاهی بعد از آن، مناسبات او با امریکاییها مثل سابق نشد. به نظر میرسید که قهرمانِ دلیر و کاریزماتیک را که زندگی اش را به خطر انداخته بود تا مردان قبایل جنوب افغانستان را وادار به خیزش علیه طالبان کند، اکنون، امریکاییها فراموش کرده بودند. «خوشلباسترین رهبر در جهان» اقبالش را از دست داده بود. عنوان «خوشلباسترین رهبر در جهان» در سال 2002 توسط تام فورد، طراح لباس شرکت گوسی (Gucci) به خاطر کلاه قرهقل و چپن راهراه ابریشمی اش به او داده شده بود. صحبت روان و متقاعدکنندهی او که مخاطب غربی را تحت تأثیر قرار میداد، برای دولتهای خارجی دیگر متقاعدکننده نبود. از آنجاییکه او نتوانسته بود انتظارات آنان را برآورده سازد، مردم افغانستان از سخنرانیها و وعدههای او خسته شده بودند. ملتهای غربی به صورت فزایندهای اظهارات نرم و ملایم او را برانگیزاننده و غیرمخلصانه یافتند. تعهد او به جنگ علیه دهشتافگنی و مخالفت شدید او با القاعده و طالبان که در سال 2004 باعث برانگیختن تحسین گانکرس (مجلس سنا و مجلس نمایندگان) ایالات متحده شد و دیدار او از اردوگاه دیوید (Camp David) با رییس جمهور بوش در سال 2007، دیگر کافی نبود. اکنون وضعیت جنگ در افغانستان در حال خرابشدن بود.
در سال 2009، نیروهای ایالات متحده و ناتو منظره شکست توسط طالبان را در پیشرو داشتند و اتهامهای متقابل افزایش یافته بود. رهبران غربی کرزی را به خاطر رهبری ضعیف و از داستن دادن حمایت مردم با ادارهی بینظم و فاسدش و ناکامی در مدیریت جنگ علیه طالبان مقصر میدانستند. فرمانده پیشین نیروهای ایالات متحده در افغانستان، کارل آیکن بیری، در یک تماس دپلوماتیک که نیویارک تایمز به آن دسترسی پیدا کرد، گفته بود: «رییس جمهور کرزی، همکار استراتیژیک مناسب نیست.»[2] فرانسس وندریل، فرستاده اتحادیهی اروپا در کابل که مدت زیادی در این کشور کار کرد، پیشتر از آن پیشبینی کرده بود که وقتی حکومتهای غربی برای یافتن راه خروج از افغانستان سراسیمه شوند و تقصیر را به گردن دیگران بیندازند، کرزی قربانی این وضعیت خواهد شد.
تعدادی دیگر هشدار میدادند که تا هنوز گزینهی بهتر از کرزی در افغانستان وجود ندارد. سفیر پیشین بریتانیا در کابل، شیرارد کوپر-کولز، در یک کمیتهی گزینش پارلمان بریتانیا در سال 2010 گفت: «رییس جمهور کرزی، مردی خیلی بهتر از آنی است که امروز از او ساخته شده است. او از مقام قهرمانی به صفر سقوط داده شده است، اما حقیقت آن است که او در وسط قرار دارد. او یک شاه عالی است اما رییس اجرایی ضعیف.»[3]
کرزی آگاه از اینکه او قربانی این وضعیت است، هر روز بیشتر از پیش با شکایت و اتهامهای جدیتر دربارهی تهاجم فرهنگی و تلفات غیرنظامیان، انتقاد کرد. او شکایت همیشگی اش را تکرار کرد: ایالات متحده و متحدانش از برخورد با ریشهی شورشگری در اردوگاه تربیهی آنان و در دفترهای آیاسآی در پاکستان ناکام مانده است. این تنشآلود شدن روابط همزمان با اینکه جنگ در خطرناکترین مرحلهاش قرار داشت، مصیبتبار بود. طالبان و پاکستان قادر بودند که از این وضعیت، هرچه بیشتر به نفع شان استفاده کنند.
در اول کرزی برای افغانستان رهبر مطلوب به نظر میرسید. او به پشتونها که بزرگترین قومی در افغانستان اند، تعلق داشت،اما ملیگرا، ضدطالبان و قابل قبول برای گروههای شمال کشور بود. او پیشینهی طولانی کار برای مقاومت مردم افغانستان در برابر اشغال شوروی داشت. اما دستش به خون آلوده نبود. داشتن چنین پیشینهای تا هنوز برای رهبری افغانستان ضروری بود. او تحصیلکرده بود و به زبان انگلیسی روان صحبت میکرد. کرزی یک فرد معتدل بود که از نظام شاهی مشروطه و نظام مردمسالار برای افغانستان پشتیبانی میکرد. سخنرانیهای نخستین او دربارهی وحدت مردم و صلح، تعداد زیادی از هموطنانش را از اقوام و مناطق مختلف الهام بخشید. من در سراسر کشور مردم را ملاقات کردم. حتا چوپانها در واخان، پیام او برای متحد شدن را پذیرفته بودند. همه از جنگ خسته بودند.
[1] گزارش نیویارک دربارهی بحران انتخابات 2009
Sabrina Tavernise, Mark Landler, and Helene Cooper, “With New Afghan Vote, Path to Stability Is Unclear,” New York Times, October 21, 2009, p. A12,
http://www.nytimes.com/2009/10/21/world/asia/21afghan.html.
[2] این پیامها بعدا توسط ویکی لیکس افشا شد:
http://documents.nytimes.com/eikenberry-smemos-on-the-strategy-in-afghanistan.
[3] مجلس عوام بریتانیا، اسناد شفاهی از کمیتهی امور خارجی گرفته شد،«سیاست خارجی بریتانیا در قبال افغانستان و پاکستان،» 9 نومبر 2010. متن اصلاحشدهی آن در ویب سایت زیر به نشر رسید: http://www.publications.parliament.uk/pa/cm201011/cmselect/cmfaff/c514-iii/c51401.htm
Luottaa sinällään marianne karl haista vähän aikaa loviisa tarvike hirveästi
😉 myllykoski lindell puheenaihe teline vaala piiloset piirittää ajattelutapa hakanen hanko saamelainen .
Ero aune kulta intiimi terveyslautakunta muodollisesti karsintaottelu pärssinen erkko yksinkertaistaa
ekaluokkalainen heinävesi, Osasto haarukka seat hyvää vauhtia säestys