امریکا در افغانستان 2001 – 2014
نویسنده: کارلوتا گال
برگردان: جواد زاولستانی
بخش هشتاد و نهم
11
نوبت کرزی
از دیدگاه اکثر حامیان کرزی، بزرگترین ناکامی او این است: او به تعدادی از بدترین جنایتکاران جنگی و رهبران مافیا اجازه داد که به قدرت دسترسی داشته باشند. اعضای کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان که توسط نهادهای مستقل تمویل میشود و با آنکه اعضای آن از سوی رییس جمهور تعیین میشوند، کرزی را بهخاطر نداشتن دیدگاهی برای کنار زدن جنگسالاران و آغاز روند عدالت انتقالی برای حسابدهی در بارهی دهههای جنایتهای جنگی در افغانستان مقصر میدانستند. مردم افغانستان قتل عام، ناپدیدشدنها، اعدامهای بدون محاکمه و بمبارانهای کورکورانه را در جریان سی سال جنگ متحمل شده بودند. دوران بعد از 2001، فرصت بینظیری فراهم کرد تا چرخهی خشونت که افغانستان را از انقلاب کمونیستی سال 1978 میلادی تا کنون درهم شکسته بود، شکستانده شود. با این حال، به جز آزادی بیان و باز شدن فرصتهای آموزشی، پیشرفت در بهبود وضعیت حقوق بشر و عدالت در دوران کرزی ضعیف بود. سیما سمر، بنیانگذار و رییس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، گفت که کرزی شاید از نداشتن قدرت برای اقدام علیه جنگسالاران شکایت کند. اما او آن را هرگز نمیپذیرد و به من گفت که هم کرزی و هم ادارهی بوش ارادهی سیاسی برای پیگرد قانونی جنایتکاران جنگی نداشتند. او گفت: «ما همه میدانیم که وضعیت خیلی خوب نبود و از طرف جامعهی بینالمللی حمایت کافی برای عدالت انتقالی وجود نداشت.» او گفت اما کرزی میتوانست بهتر از آنچه کرده، انجام میداد. «من فکر میکنم که او باید از قدرت خود و دفترش استفاده میکرد.»[1]
اما سرانجام، کرزی تصمیم گرفت که با قدرتمندان مقابل نشود و فساد گستردهای را که ادارهی او را زشت و کریه کرده بود، تحمل کرد. حتا نزدیکترین همراهان او میپذیرفتند که کرزی بیش از اندازه نرم است. وزیر خارجهی او، رنگین دادفر اسپنتا، یکبار به من گفت که فساد با یک تصمیم جدیتر قابل کنترول است. هدایت امین ارسلا که در تمام دوران حکومت کرزی در سطح وزیر کار کرده است، با او موافقت نشان داد: «یک دست قوی و با اراده میتوانست، بلی.» و دربارهی رییس جمهور گفت: «بعضی وقتها او خیلی آدم خوبی است.»
کرزی با کسانی که تهدید کمتری متوجهش میساختند، با چالاکی و مهارت سیاسی برخورد میکرد. او پارلمان را تضعیف کرد تا مطمئن شود که به پایگاهی برای مخالفت با او تبدیل نمیشود. او بعضی از نمایندگان پارلمان را در کنار خود جذب کرد، تعدادی را خرید و تعداد دیگری را به حاشیه راند و رای آنان را که مطلوبش نبود، نادیده میگرفت. او وزیرانی را که توسط شورای ملی سلب صلاحیت شده بودند، همچنان در مقامشان نگهداشت و برای همه روشن بود که او خود یا وزیرانش به نمایندگان مجلس رشوه میپرداختند تا رای تأیید آنان را بهدست آورند. بر اساس گفتههای چندین مقام دولت افغانستان، در سال 2012 قیمت رای تأیید هر وکیل، ده هزار دالر بود.
در سال 2009، با نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری چهل نفر خود را در برابر کرزی نامزد کردند. اکثر آنان امیدی برای برنده شدن نداشتند؛ اما میخواستند از این طریق به شهرت برسند یا خود را از نگاه شغلی به پلهی بالا برسانند. دموکراسی برای مردم افغانستان تازه است؛ اما سیاست به اندازهی کوههای آن پیشینه دارد. ریچارد هالبروک، فرستادهی خاص ایالات متحده برای افغانستان و پاکستان، پیشاپیش مبارزات انتخاباتی با ستایش گفت: «سیاست در خون اینها جریان دارد.» [2]
کرزی میخواست در انتخابات بار دیگر برنده شود. آنچه او خوب بلد بود انجام دهد، نوعی سیاست قبیلهای بود. او نه تنها فهیم را به حیث معاونش برگزید تا رای تاجیکها را تقسیم کند، بلکه شش نامزد دیگر را وادار کرد تا به نفع او کنار بروند. او یکی از رقیبان بزرگش، گل آقا شیرزی، والی قدرتمند ننگرهار را متقاعد کرد که از نامزدی برای انتخابات منصرف شود. شیرزی کسی بود که برخلاف خواست کرزی، در سال 2001 کنترول شهر قندهار را در دست گرفت و پیشاپیش انتخابات ریاست جمهوری 2009، آماده میشد که حریف کرزی شود. او متعلق به یک قبیلهی بزرگ پشتون، بارکزی، است و نامزدی او برای کرزی خیلی آسیب میرساند. در روزهای نزدیک به پایان مهلت ثبت نام، کرزی خاطر این رقیب را از خود راضی کرد. حامد کرزی شیرزی را به قصر ریاست جمهوری دعوت کرد و با حساسیت پشتونی او بازی کرد. کرزی به او گفت، ما نباید در این وقت حساس رای پشتونها را پراگنده کنیم و بگذاریم که یک تاجیک برندهی انتخابات شود. ما باید با هم بمانیم و پشتونها را قوی نگهداریم. بعد کرزی کارت برندهاش را بیرون کرد. همسر کرزی با پسرش میرویس وارد اتاق شد. همسر کرزی میرویس را بالای زانوی شیرزی گذاشت و از او پرسید، آیا شیرزی میخواهد که او و میرویس را از خانهیشان بیرون کند؟ شیرزی از نامزدیاش در انتخابات منصرف شد.
کرزی خودش از تشکیل حزب سیاسی پرهیز کرد و فهرست احزاب سیاسی را نیز در انتخابات نپذیرفت. او حتا در اطرافش یک تیم ایجاد نکرد و ترجیح داد که مناسبات عمودیاش را با وزیران و مقامهای دولتش حفظ کند. بنابراین، آنان برای حفظ مقامشان تنها به رییس جمهور اتکا داشتند. قصر ریاست جمهوری به جایی برای دسیسه و بدگمانی تبدیل شد. یکی از سفیران پیشین او گفت که تمرکز او بالای سیاست داخلی به قیمت نداشتن هیچ نوع دیدگاه استراتژیک تمام شد. سید طیب جواد که از سال 2003 به بعد، مدت هفت سال سفیر افغانستان در ایالات متحده بود، گفت: «او یک استراتژی قبیلهای نداشتن استراتژی و شکست دادن همه را در پیش گرفت.»
جواد گفت، بدبختانه، کرزی در همهی موارد، بهشمول سیاست خارجی و رهبری کشور، فقط متوجه تاکتیکها بود، نه استراتژی. بعد از ده سال بودن در قدرت، کرزی هنوز هم بر تاکتیکها تمرکز داشت. او حملههای شبانه و هر رویداد تلفات غیرنظامیان را تقبیح میکرد و اما، تقریبا فکر استراتژیک نداشت. او افزود که بحثها بر سر خروج سربازان ناتو در سال 2014 فقط به یک هدف کاملا تاکتیکی عدد و زمان تقلیل داده شد. کرزی مشاورانی را در اطرافش نگهداشت که مانند او کوتاهنظر بودند و به مناسبات با ایران و پاکستان از یک عینک کهنه میدیدند. جواد گفت: «آنان فکر میکنند که اگر ایالات متحده افغانستان را ترک کند، روابط ایران و پاکستان با ما بهتر خواهد شد. این درست نیست. فقط آنها زمانی با ما روابط بهتر خواهند داشت که ما با ایالات متحده روابط قوی داشته باشیم.»
با تمام مهارتهای سیاسیاش، ثابت شد که کرزی یک مدیر ضعیف است. پیش از پیش، در دور اول ریاست جمهوری او، مشکلات هویدا شده بودند. بهخاطر ناامنی وبیقانونی در حال افزایش، فساد خزنده و معافیت عمومی، مردم ناامیده شده بودند. فقر شدید سالهای حاکمیت طالبان با پایان جنگ برطرف شده بود. سرازیر شدن کمکهای غذایی، بهداشتی و برنامههای ایجاد کار افزایش یافته بودند. اما مشکلات اجتماعی به دلیل شگافِ در حال افزایش میان دارا و نادار، شدیدتر شده بود.
یک فرمانده نظامی دربارهی رییس جمهور به من گفت، «او یک مدیر وحشتناک است.» یک مشاور خارجی که در بخش رسانههای ارگ {قصری ریاست جمهوری} کار میکرد، به من گفت که او تا هنوز دفتر دولتی ناکارآمدتر از این ندیده است. رییس جمهور دستور صادر میکرد؛ اما کارمندان دفترش بهراحتی آن را نادیده میگرفتند. مقامهای غربی و فرماندهان نظامی تمام این مشکلات را میدید و تلاش میکردند که راههایی برای کاهش این ناکارآمدی پیدا کنند. همکار من در نیویورک تایمز، امی والدمن (Amy Waldman)، زلمی خلیلزاد، سفیر ایالات متحده از سال 2003 تا 2005 در افغانستان را «رییس اجرایی کرزی (Karzai’s CEO)» توصیف کرده بود؛ چون او مراقب کرزی بود و او را در رابطه به برنامهها، تصمیمگیری و ظاهر شدنش در میان مردم رهنمایی میکرد. در روزهای نخست ادارهی کرزی، بریتانیا شورای امنیت ملی او را ایجاد و تمویل کرد. با این وجود، زمانی که جنرال بریتانیایی، دیوید ریچاردز، در سال 2006 به حیث فرمانده نیروهای ناتو وارد افغانستان شد، فقدان هماهنگی بین حکومت افغانستان، نظامیان خارجی و تمویلکنندگان غربی را «هرج و مرج (انارشی)» توصیف کرد.
ادامه دارد…
[1] مصاحبهِی تیلفونی با سیما سمر، کابل، 25 اپریل 2013.
[2] مصاحبه با ریچارد هالبروک، کابل، آگست 2009.