هفتهی گذشته سرگئی لاوروف، وزیر خارجهی روسیه از نقض حقوق غیرنظامیان در جنگ حماس و اسرائیل شکایت داشت. اینسوتر، در هفتههای اخیر دولت پاکستان اذیت و آزار مهاجران افغانستانی را شدت بخشیده و دلیل آن را افزایش ناامنی در پاکستان اعلام کرده است. دولت پاکستان میگوید که مهاجران افغانستانی در ناامنسازی پاکستان دست داشتهاند. در گذشته نیز پاکستان بارها گفته که اعضای تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) در خاک افغانستان پناه گرفتهاند و از آنجا علیه حکومت پاکستان دست به حمله و خرابکاری میزنند.
طالبان و فعالان سیاسی حامی طالبان چه پاسخی میدهند؟
مقامات طالبان با زبانی دیپلماتیکتر و حامیان رسانهییشان با زبانی بسیار روشن خطاب به دولتمردان پاکستانی میگویند: تیتیپی محصول سیاستهای غلط خود شما در برابر شهروندان پاکستان و مخصوصا در برابر پشتونهاست.
استدلال اصلیشان این است: اگر پنجابیها -که در پاکستان قدرت را در انحصار خود درآوردهاند- به صدای اعتراضات مدنی مردم پشتون پاکستان گوش میدادند و بر این مردم مظلوم اینقدر ظلم روا نمیداشتند، مردم دست به اسلحه نمیبردند و قیام مسلحانه نمیکردند. پس خودکرده را تقصیر هست، تدبیر نیست.
کلمات سرگئی لاوروف در مورد کشتار «غیرنظامیان» در غزه-اسرائیل سخت میانتهی به نظر میآمدند. چرا؟ برای اینکه خود دولت روسیه نیز در ۲۱ ماه تجاوز بر خاک اوکراین غیرنظامیان بسیاری را کشته، مجروح ساخته و آسیب زده است. کلمات مقامات طالبان و فعالان و حامیان رسانهییشان در مورد سیاستهای پاکستان از وجهی مشابه قابل تأملاند:
تردیدی نیست که در میان شهروندان «غیرپنجابی» پاکستان (مخصوصا در میان پشتونها و بلوچها) این باور گسترده است که قدرتمندان آن کشور علیه دیگران ظلم روا میدارند و بیعدالتی میکنند. این هم درست است که مردم وقتی «به تنگ آیند، به جنگ آیند». اما آنچه مایهی شگفتی است این است که همین طالبان و همین حامیانشان وقتی علیه حاکمان پاکستان با فصاحت بسیار سخنرانی میکنند، از یاد میبرند که عین ماجرا در افغانستان نیز، در برابر گروههای اجتماعی دیگر، جریان دارد. اقوام و گروههای اجتماعی افغانستان از ستم گروه حاکم آزرده و از بیعدالتیشان در توزیع قدرت و منابع دیگر شدیدا ناراضی هستند. اما به نظر میرسد که همانگونه که وزیر خارجهی روسیه ستم حکومت خود بر غیرنظامیان اوکراینی را نمیبیند، طالبان و حامیانشان نیز ظلم طالبان بر مردم افغانستان را رحمت و شفقت میپندارند.
در بحثهایی که تلویزیونهای داخل افغانستان در مورد خط دیورند راه میاندازند، تمام حامیان حکومت طالبان آن را «خط فرضی» میخوانند و با حرارت تمام میگویند که هیچ افغانی حاضر به پذیرش آن خط تحمیلی نخواهد شد. میگویند کویته و پیشاور و اتک و بعضی مناطق دیگر بخشی از خاک افغانستان هستند و سرانجام روزی به افغانستان ملحق خواهند شد. در اینجا نیز، داستان همان است که گفتم: اگر بخشی از شهروندان پاکستان جداییطلب شدهاند و پاکستان را با خطر تجزیه روبهرو کردهاند، این جداییطلبی حقشان است و قابل درک است. چرا؟ برای اینکه دیگر از ظلم و انحصار و بیعدالتی به جان آمدهاند. اما اگر در افغانستان کسی سخن از فدرالیسم و تجزیه بزند (دقیقا به همان دلایلی که پشتونهای پاکستان از حکومت مرکزی خود بیزار هستند)، آنگاه طالبان و فعالان رسانهییشان به خشم میآیند و سخن از ضرورت وحدت ملی میزنند.
واقعیت آن است که اگر حکومت پاکستان با شهروندان خود به عدالت رفتار نکند، بحران اجتماعیاش عمیقتر و عمیقتر خواهد شد (حتا اگر این بحران امروز نتواند آن کشور را از هم بپاشد). واقعیتی دیگر این است که اگر حکومتهای افغانستان (جمهوریتی و امارتیاش) با شهروندان خود به عدالت رفتار نکنند، بحران اجتماعی افغانستان نیز عمیقتر خواهد شد. همین امروز اگر کسی نظرسنجی کند و در آن نظرسنجی از مردم بپرسد که افغانستان خط دیورند را به رسمیت بشناسد یا نه، اکثر مردم افغانستان (به شرطی که در دادن نظر آزاد باشند)، خواهان به رسمیت شناخته شدن خط دیورند خواهند شد. آیا دلیلش این است اکثر مردم افغانستان دوست ندارند آن بخشهای بزرگ از دسترفتهی خاک وطن خود را دوباره به دست بیاورند؟ آیا شهروندان افغانستان طرفدار حکومت پاکستان هستند؟ پاسخ هردو سؤال منفی است. مردم افغانستان نه طرفدار حکومت پاکستان هستند و نه از بازیافتن خاک از دسترفتهی وطن خود ناراضیاند. مردم اما ترس کاملا معقول و مشروعی از تشدید انحصار و بیعدالتی دارند. سؤال مردم این است: اکنون که خط دیورند برقرار است، بحث اکثریت و اقلیت و ستم و بیعدالتی اینگونه است؛ آیا اگر خط دیورند برداشته شود، همین یک ذره مجال تنفس نیز از دیگران گرفته نخواهد شد؟
اگر بیعدالتی در داخل پاکستان مردم صوبه سرحد را به طرف افغانستان میراند، همان بیعدالتی در داخل افغانستان این اندیشه را تقویت میکند: چهگونه باید از مفهوم «افغانستان» فاصله گرفت و در وطنی زیست که در آن اینهمه بیعدالتی نباشد؟