زیستن در زمانه‌ی دشوار (بخش دوم)

برگه‌هایی از آن سوی تاریخ

زهما عظیمی
Photo: Bob3321 / wikimedia.org

– تشکر. مطلبی دیگر را هم می‌خواهید به این نکته اضافه کنید؟

اورلیوس: عمر آدمی لحظه‌ای بیش نیست، وجودش جریان گذرا، احساساتش مبهم، جسمش طعمه‌ی کرم‌ها، نفسش گردبادی ناآرام، سرنوشتش نامعلوم و شهرتش ناپایدار است. مختصر این‌که آدمی از لحاظ جسمانی همچون آب جاری، و از لحاظ نفسانی همچون خواب و خیال و بخار است. زندگی چیزی نیست جز نبرد، اقامتی کوتاه در سرزمین بیگانه؛ و پس از شهرت، گمنامی فرا می‌رسد. پس چه چیزی می‌تواند رهنما و پاسدار آدمی باشد؟ فقط و فقط یک چیز: فلسفه. فیلسوف بودن یعنی پاک و سالم نگهداشتن روح الهی خود، یعنی روح فارغ از لذت و درد داشتن، یعنی هدف داشتن و از کذب و ریا مبرا بودن، یعنی در قید کرده‌ها و نکرده‌های دیگران نبودن، و از همه مهم‌تر، یعنی با متانت در انتظار مرگ بودن و مرگ را جز انحلال و انفکاک ساده‌ عناصر سازنده‌ای موجود زنده ندانستن. اگر این عناصر از ترکیب و بازترکیب بی‌پایان خود آسیب نمی‌بینند، چرا باید به تغییر و انحلال کل ظنین باشیم؟ تغییر جزئی از راه و رسم طبیعت است، و در راه و رسم طبیعت هیچ شری وجود ندارد.

– در این عمر بسیار کوتاه و سرنوشت نامعلوم، اگر به‌جای خوبی به خوشی و لذت روی آورم چه اشکالی دارد؟

اورلیوس: اگر در زندگی فانی چیزی بهتر از عدالت و حقیقت، خویشتنداری و شجاعت، یعنی آرامش فکریِ حاصل از تطابق آشکار اعمال با قوانین عقل و آرامش فکری در حین ابتلا به بلایای ناشی از سرنوشت یافتی، همان را برگزین. اگر آرمان والاتری پیدا کردی، با تمام وجود به آن روی کن و از آن شادمان شو. ولی اگر از عقلت که تک‌تک سائقه‌هایت را هدایت می‌کند، هرگونه تأثری را می‌سنجد، (به قول سقراط) تو را از وسوسه‌های جسمانی برحذر می‌دارد و به فرمان‌برداری از عقل خلاق جهان و شفقت به نوع انسان وامی‌دارد، چیزی بهتری نیافتی، و اگر تمام چیزها را در مقام مقایسه خوار و بی‌ارزش یافتی، در این‌صورت خود را به چیزی دیگری مشغول مکن؛ زیرا اگر فقط یک‌بار بلغزی و روی بگردانی، دیگر نخواهی توانست به‌طور استوار به آرمانی که برگزیده‌ای وفادار بمانی. هیچ نامجویی دیگری با نیکنامی حاصل از پابندی به عقل و وظیفه‌ی مدنی برابری نمی‌کند؛ نه ستایش جهانیان، نه قدرت، نه ثروت و نه لذت. زیرا همه‌ی این امور هرچند مدت کوتاهی با طبیعت انسان سازگار به نظر می‌رسند، ولی به سرعت بر آدمی غلبه می‌کنند و او را از حال تعادل خارج می‌سازند. پس به تو می‌گویم که به سادگی و آزادانه والاترین چیز را برگزین و به آن وفادار بمان. بدان که بهترین چیز برای تو والاترین چیز نیز هست. اگر چیزی برایت به‌عنوان موجودی عاقل بهترین است، به سرعت آن را اختیار کن؛ ولی اگر جز برای بخش حیوانی وجودت سودمند نیست، عقیده را با صراحت و فروتنی بیان دار و آن را رها کن؛ فقط سعی کن کاملا مطمئن باشی که درباره‌ی این مسأله به درستی تفحص کرده‌ای.

– ‌جناب امپراتور، اما سرنوشت آدمی به جهان و آدمیان گره خورده است. بدبختی‌ها و نکبت‌های زندگی نمی‌گذارد آدمی فقط و فقط با خردمندی، عدالت، حقیقت، خویشتنداری و شجاعت زندگی کند. همین‌طور نیست؟

اورلیوس: چه چیزی تو را ناراحت می‌کند؟ شرارت آدمیان؟ این آموزه را به یاد بسپار که تمام موجودات عاقل برای کمک به یک‌دیگر آفریده شده‌اند؛ مدارا بخشی از عدالت است و انسان‌ها عامدانه شرارت نمی‌کنند. چه بسیار کینه‌ها، بدگمانی‌ها، عداوت‌ها و اختلاف‌ها که اکنون خاکستر شده و با همان انسان‌ها از میان رفته، پس دیگر ناراحت و رنجور مباش.

آیا از قسمت و نصیبی که در جهان داری، ناراحتی؟ آیا بیماری‌های جسمی تو را می‌آزارند؟ به‌خاطر آور که روح و عقل باید خود را فارغ سازد و به قوای خویش پی برد و دیگر درگیر امور پیش پا افتاده، خواه مطبوع و خواه نامطبوع نباشد. مختصر آن‌که همه‌ی آنچه درباره‌ی درد و لذت شنیده‌ای و پذیرفته‌ای به یاد آر. آیا شهرت واهی تو را پریشان‌خاطر می‌کند؟ ملاحظه کن که فراموشی و نسیان با چه سرعتی همه چیز را فرا می‌گیرد. ورطه‌ی ابدیتی را نظاره کن که پیش و پس از ما قرار دارد؛ ببین که این تحسین و تمجیدها تا چه اندازه پوچ و میان‌خالی است، ستایندگانت چقدر دمدمی‌مزاج و بی‌فکر اند و دایره‌ی شهرتت تا چه حد تنگ است. زیرا کل زمین نقطه‌ای بیش نیست و محل سکونت تو گوشه‌ای بسیار کوچکی از آن است؛ چند نفر در این نقطه‌ای کوچکی در فضا تو را خواهند ستود و از چه قماشی خواهند بود؟ پس به خرد خود پناه ببر. تقلا مکن و مضطرب مباش؛ بر خود مسلط باش و زندگی را از دریچه‌ای چشم انسان، شهروند و موجود فانی نگاه کن.

از میان حقایقی که باید اغلب به آن‌ها بیندیشی، این دو را از یاد مبر: نخست این‌که اشیاء هرگز نمی‌توانند خرد و روح را متأثر کنند، بلکه بی‌تأثیر، از آن برکنار می‌مانند، به‌گونه‌ای که تشویش و ناآرامی فقط ناشی از خیالات درونی است. و دوم این‌که همه‌ی اشیای مرئی و آنی تغییر می‌کنند و از بین می‌روند. به‌یاد آور که خود تا اکنون شاهد چه تغییرات بی‌شماری بوده‌ای. جهان سراسر تغییر است و زندگی چیزی نیست جز تعبیر و برداشت ما از آن.

– مطابق نظر شما آدمی یک ذره‌ای بسیار کوچک از جهان بسیار بزرگ و محصول آن است. در این صورت، توانایی درست زیستن آدمی هم محصول جهان است و جهان این توانایی را به‌صورت یکسان در اختیار انسان قرار نداده است. یک انسان می‌خواهد درست زندگی کند اما اگر جهان این توان را به او نداده باشد، چه؟

اورلیوس: ویژگی‌های جسمانی و ذهنی در اختیار تو نیست اما ویژگی‌های اخلاقی در اختیار تو است. مثلا، هرگز تیزهوش نخواهی بود. خوب، اشکالی ندارد ولی صفات دیگری هست که نمی‌توانی بگویی «از آن‌ها هیچ بهره‌ای ندارم». پس این صفات را پرورش بده، زیرا کاملا در حیطه‌ای قدرتت هستند؛ برای مثال، صداقت، شرافت، سخت‌کوشی و جدیت. غرولند مکن، صرفه‌جو، باملاحظه و بی‌ریا باش، در گفتار و رفتار اعتدال را رعایت کن و صاحب‌نظر باش. ببین چه صفاتی زیادی می‌توانستی داشته باشی. به هیچ وجه نمی‌توانی عدم قابلیت یا ناتوانی فطری را بهانه کنی، ولی عجیب است که همچنان می‌خواهی در ساحت پایین‌تری باقی بمانی. آیا کمبود استعدادهای طبیعی است که تو را به غرولند، خست، چاپلوسی، نالیدن از بیماری، خفت، خودستایی و تلون مزاج واداشته است؟ قطعا نه، تو می‌توانستی مدت‌ها پیش خود را از شر این صفات خلاص کنی و در این‌صورت فقط به کندی و کودنی متهم می‌شدی و حتا این را هم می‌توانی با تمرین اصلاح کنی، به شرط این‌که کندذهنی خود را بی‌اهمیت نشماری و از آن لذت نبری.

– سخت‌کوشی، جدیت، شرافت و صداقت خوب اند اما در زندگی اجتماعی امکان دارد هر روز به موانعی برخورد کنیم که نگذارند پابند این اصول باشیم.

اورلیوس: برای موجودات جاندار هر چیزی که از فعالیت حواس یا ارضای غرایز آن‌ها ممانعت کند «زیان‌آور» است. موانعی مشابهی به گیاهان زیان می‌رسانند. همین امر درباره‌ی موجودات عاقل هم صادق است. هرچیزی که مانع از فعالیت عقل آن‌ها شود زیان‌آور است. این امر را در مورد خودت به کار ببر. آیا درد و لذت تو را متأثر می‌سازند؟ بگذار حواس به این مسأله بپردازند. آیا مانعی در برابر عملت وجود دارد؟ اگر نتوانی آن را عاقلانه بسنجی، به تو در مقام موجود عاقل زیان می‌رساند. ولی اگر عقل سلیم خود را به کار بری، درمی‌یابی که نه زیان دیده‌ای و نه حتا مانعی در برابرت وجود داشته است. هیچ‌کس نمی‌تواند مانع از فعالیت‌های عقلانی شود. هیچ چیزی نمی‌تواند از آن‌ها جلوگیری کند؛ نه آتش، نه شمشیر، نه ظلم و نه ستم و تهمت و نه افترا. مادامی که عقل «کره‌ای از هر جهت گرِد باشد».

در ضمن، بکوش تا مردم را راضی و قانع کنی، ولی اگر عدالت اقتضا می‌کند، خلاف میل و اراده‌ی آن‌ها عمل کن. اگر کسی برای ممانعت از تو به زور متوسل شود، مقابله به مثل مکن، آرامش و نرمی اختیار کن و این مانع را به فرصتی برای انجام دادن فضیلت دیگری تبدیل کن. به‌یاد داشته باش که همیشه احتیاط را رعایت کنی و در پی امر محال نباشی. پس در پی چه باشیم؟ فقط در پی آن باش که کوشش کنی. در این‌صورت کوشش خود را کرده‌ای و کار خود را به انجام رسانده‌ای. اگر ناگزیر بر اثر جبر روزگار شکیبایی خود را از دست دادی، بی‌درنگ خویشتنداری خود را بازیاب و بیش از حد لازم ناساز و بی‌قرار نمان. اگر هماهنگی و سازگاری خود را بازیابی، از آن پس تسلط بیشتری بر آن خواهی داشت.

اگر هرازگاهی نتوانستی مطابق اصول و قواعد اخلاق رفتار کنی، ناراحت و مأیوس مشو. پس از هر شکست  کمر راست کن و اگر در اکثر موارد رفتار درخور آدمی داری، شاکر باش. ولی با علاقه‌ای واقعی دوباره به سراغ فلسفه برو: فلسفه را از دید شاگرد مدرسه نگاه مکن، بلکه به آن همچون کسانی نگاه کن که چشم‌درد دارند و به‌دنبال محلول تخم‌مرغ و اسفنج، ضماد یا مرهم می‌گردند. به این ترتیب، اطاعت تو از عقل و خرد نه موجب تظاهر و خودنمایی بلکه مایه‌ای تسلی خاطرت خواهد بود. به‌یاد داشته باش که هرچند فلسفه همان چیزی را می‌خواهد که طبیعت طالب آن است، تو خواهان چیزی مغایر با طبیعت بودی. «بله، ولی آیا چیز خوشایندتری وجود داشت؟» آیا این همان انگیزه‌ای نیست که لذت به‌واسطه‌ای آن در پی گمراه ساختن تو است؟ ولی آیا شرافت روح، صداقت، سادگی، مهربانی و پرهیزگاری خوشایندتر نیست؟ آیا چیزی خوشایندتر از اطمینان و آرامشِ حاصل از تعقل و ادراک و به کار بستن قوه‌ای خرد وجود دارد؟

– گفتید هیچ مانعی نمی‌تواند سد راه بخش عقلانی وجود آدمی شود و آن را به تشویش اندازد. در این باره کمی بیشتر توضیح دهید.

اورلیوس: به‌یاد داشته باش که وقتی ذهن در لاک خود فرو رود و با آرامش از هر گونه عملی خلاف اراده‌ی خود سر باز زند، شکست‌ناپذیر نمی‌شود، حتا اگر چنین مقاومتی کاملا نامعقول باشد. پس اگر این تصمیم مبتنی بر عقل و حزم باشد، دیگر چه خواهد شد! بنابراین، ذهن فارغ از شهوت را به قلعه‌ی مستحکم تشبیه کرده‌اند؛ دژی که اگر انسان به آن پناه برد از هر حمله‌ای در امان خواهد بود. کسی که به این حقیقت پی نبرد جاهل است. کسی که به این حقیقت پی ببرد ولی در این قلعه پناه نگیرد بدبخت است. در ضمن، همیشه از دریچه‌ی آسمان به زمین نگاه کن تا ببینی که چه مسائل بی‌اهمیت تو را به تشویش می‌اندازد: این جسم فانی را زیرورو کن و ظاهرش را بنگر. پیری، بیماری و فرسودگی‌اش را در نظر آر. به‌زودی همه می‌میرند؛ ستاینده و ستوده، به‌یادآورنده و به‌یاد آورده‌شده. همه‌ی این‌ها در گوشه‌ای کوچکی از این جهان فراخ رخ می‌دهد. ولی حتا در همین گوشه‌ای کوچک نیز همگی با یک‌دیگر (یا حتا با خودشان) در صلح و صفا نیستند. تازه، کل زمین نقطه‌ای بیش در فضا نیست. بنابراین، تمام خیالات بی‌ارزش را از ذهن خود پاک کن و بگو: «من می‌توانم روحم را از بدی، شهوت و پریشانی دور نگه دارم. من می‌توانم واقعیت امور را دریابم و با هر امری متناسب با ارزشی که دارد برخورد کنم.» این توانایی ذاتی را نادیده مگیر.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه