دولت پاکستان در مذاکرات دوحه با طالبان بر ایجاد یک «مکانیسم نظارتی قابل تایید» تاکید کرد. این مکانیسم، اگر خواست پاکستان عملی شود، به آن کشور امکان خواهد داد که رفتوآمد افراد و گروههای تروریستی در مرزهای پاکستان و افغانستان را تحت نظارت و کنترل خود قرار دهد. نشست ترکیه نیز روی همین محور میچرخد. اما پرسش این است که آیا طالبان با ایجاد چنین مکانیسمی موافقت خواهند کرد؟ پاسخ این پرسش از همین اکنون تقریبا روشن است و آن پاسخ «نه» است.
چرا؟ چرا طالبان نمیتوانند با ایجاد چنان مکانیسمی همراه شوند؟
در سطح لفظ و تعهدات زبانی سطحی، طالبان به طرف پاکستانی خود میگویند که افغانستان دیری است از گروههای تروریستی پاکسازی شده و از این پس هیچ گروهی اجازه نخواهد یافت که از افغانستان بر خاک پاکستان یا منافع هیچ کشور دیگری حمله کند. اما پاکستانیها ماجرا را بهتر میدانند و اطلاعات کافی از آنچه در حکومت طالبان میگذرد، دارند. به همین خاطر، آن صفت «قابل تایید/تاییدپذیر» را به آن مکانیسم نظارتی اضافه کردهاند.
حال، اگر طالبان واقعا به ایجاد چنان مکانیسمی تن بدهند، این موافقت الزاماتی دارد که طالبان با آن الزامات همراهی نخواهند کرد. یعنی موافقت با اصل پیشنهاد چیزی است و تن دادن عملی به الزامات و پیآیندهای آن چیزی دیگر. یکی از آن الزامات این است که طالبان باید بپذیرند که میان پاکستان و افغانستان مرزی هست که این دو کشور را از هم جدا میکند. بدون پذیرش این واقعیت، امکان ندارد صفت «نظارت تاییدپذیر» معنا پیدا کند. به زبانی ساده، ابزارها و مکانیسمهای نظارتی بر سر مرز میان پاکستان و افغانستان نصب و برقرار میشوند و تنها با پذیرش مرز، یعنی پذیرش خط دیورند، است که میتوان گفت فلان گروه تروریستی از خاک افغانستان به پاکستان «عبور» کرد یا نکرد. تا خطی نباشد که مورد نظارت باشد، خود نظارت هم بیمعناست. این یکی از الزامات این مکانیسم است که طالبان به صورت رسمی نمیتوانند آن را بپذیرند.
الزام دوم در این مکانیسم، پذیرش این واقعیت از سوی طالبان است که کنترل قاچاق میان دو کشور نیز از این پس به جانب پاکستانی (یعنی دولت آن کشور) سپرده شود. این یعنی قطع رابطهی مالی طالبان با قاچاقگران آنسوی خط دیورند. طالبان، که سالانه میلیونها دالر از این طریق به دست میآورند، نمیتوانند به آسانی به این بخش توافق تن بدهند و از منابع مالی سرشاری که از طریق ارتباطشان با مناطق خارج از کنترل حکومت پاکستان تامین میشود، دست بشویند.
الزام سوم در این مکانیسم این است که طالبان باید (به عنوان طرف افغان اجرای مکانیسم) نگذارند که اعضای تیتیپی یا تحریک طالبان پاکستان برای گریز از فشار دولت پاکستان یا برای آموزش وارد افغانستان شوند. به عبارت دیگر، فعلا افغانستان «عمق استراتژیک» تیتیپی در برابر دولت پاکستان است. طالبان باید این عمق استراتژیک را از پشت تیتیپی حذف کنند. طالبان این کار را نخواهند کرد. برای این که طالبان به تیتیپی نیاز دارند و تیتیپی به طالبان نیاز دارد و این پیوند که هم جنبهی قومی-مذهبی دارد و هم جنبهی اقتصادی و سیاسی، به این راحتی قابل گسستن نیست. گسستن آن از سوی طالبان، به معنای فروگذاشتن همین ابزار فشاری است که حالا طالبان در برابر پاکستان دارند و دیگر نخواهند داشت.
الزام چهارم این مکانیسم این است که طالبان با موافقت با ایجاد چنان مکانیسمی از نظر قومی با پشتونهای آن طرف مرز وداع بگویند و آنان را در نزاعشان با «پنجابی»ها تنها بگذارند. این کار طالبان را در چشم پشتونهای آن طرف مرز سیاه خواهد کرد و در روز مبادا (یعنی در هنگام سست شدن قدرت طالبان در افغانستان) طالبان را از مهمترین منبع سرباز و پول در آن سوی خط دیورند محروم خواهد ساخت. این چیزی نیست که طالبان -که اساسا یک حرکت قومی است- بتوانند آن را تحمل کنند.
با این حساب، برای پاکستان هیچ چیز کمتر از ایجاد آن «مکانیسم نظارتی قابل تایید» پذیرفتنی نیست و طالبان به هیچ رو نمیتوانند به الزامات آن مکانیسم تن دهند. این است که تنش موجود میان پاکستان و طالبان ادامه خواهد یافت و به احتمال قوی بدتر نیز خواهد شد.
ساده و گیرا عالی بود، یعنی ادامه خواهد داشت این تنش