صائمه فتحی
اگرچه اکنون، پس از چند روز، غبار انفجار روز دوشنبه، 29 جدی، در رستورانت «لانژو چاینیز نودل» از چهرهی دیوارها زدوده شده، آثار لرزهای که بر جان این منطقه افتاد، هنوز در روح و روان کاسبان و دکاندارانش زنده است. آرامش این منطقه، چنان عمیق خراش برداشته است که حتا عطر تند گلهای تازه هم نمیتواند تلخی بوی باروت را از حافظهی جمعی اهالی کوچه پاک کند.

آوار انتحار
عقربههای ساعت حوالی ساعت چهار عصر را نشان میدادند که خود را به نزدیکی محل واقعه رساندم؛ در قلب «شهر نو» که هنوز دود غلیظی از میان سقف ساختمانهای بلند برمیخاست. از هر زاویهای که به ویرانی پیش رو مینگریستم، روشن بود که واقعه فراتر از یک حادثهی کوچک است. بااینحال، در میان صدای آمبولانسها و محاصرهی شدید امنیتی طالبان، روایتی متفاوت از سوی استخبارات طالبان در فضای مجازی منتشر شده بود؛ آنان مدعی بودند که تنها انفجار «یک کپسول گاز» عامل این ویرانی است. اما شتابزدگی باشندگان شهر نو، ستون سیاه دود و لرزهای که هنوز در دستان دکانداران و کاسبان محل حس میشد، با روایت رسمی «انفجار کپسول گاز» همخوانی نداشت.
انفجار یک ساعت قبل، حدود ساعت سه پسازچاشت اتفاق افتاده بود. عبور از لایههای امنیتی، ورود به قلمروی بود که در آن ترس حرف اول شده بود. با نزدیکتر شدن به کانون حادثه، انبوه نیروهای طالبان بعضی با اونیفورمهای رسمی و بعضی دیگر با پیراهنتنبانهای محلی به چشم میخوردند که سراسیمگی در رفتارهایشان موج میزد. این دستپاچگی، بیش از آنکه نشان از مدیریت بحران داشته باشد، گویای فقدان تخصص و حرفهایگری در مواجهه با چنین فجایعی بود.
در غیاب پروتکلهای امدادی تعریفشده برای مدیریت بحران و نبود ساختار حرفهای برای مدیریت صحنهی جرم، نیروهای طالبان به جای مدیریت بحران، بر کنترل فیزیکی فضا متمرکز شده بودند. آنان با خشونت به جان عابران و نظارهگران افتاده بودند، تلفنهای همراه مردم را بازرسی میکردند و با لتوکوب سعی در خاموش کردن هر نوع ثبت تصویری داشتند. تماشای این صحنه، وقتی مدعیان امنیت شهروندان خود به عاملان وحشت تبدیل شده بودند، تصویری تأملانگیزی خلق کرده بود.
چند قدم دورتر از غوغا و فریادها، در خلوت سرد یک کوچهی خلوت، زنی در گوشهای کز کرده بود که گویی از زمان و مکان گسسته بود. در حالی که آمبولانسها آخرین زخمیها را به سمت شفاخانه «ایمرجنسی» برده بودند، او همچنان آنجا نشسته بود؛ با سر شکافتهای که خون از آن بر صورتش میدوید و سپس در زیر حجاب سیاهش گم میشد. نه نالهای میکرد و نه با کسی همکلام میشد. زن دیگری در کنارش ایستاده بود، او میگفت که او از بازماندگان مستقیم انفجار است، اما از رفتن به شفاخانه امتناع میکرد؛ او در بهتی عمیق، منتظر ایستاده بود.
رستورانت یا محل ملاقات؟
انفجار جان شش شهروند افغانستان و یک شهروند چین را گرفت و 13 زخمی بر جای گذاشت؛ بیشتر قربانیان کسانی بودند که در جستوجوی نان یا جرعهای آرامش، مسیرشان به این کوچه افتاده بود. در میان مجروحان چهار زن و یک کودک نیز بودند.
براساس گفتوگو با مردم محل، رستورانت «لانژو چاینز نودل» که مدت زیادی از آغاز فعالیتش نمیگذشت، از همان ابتدا بهعنوان مکانی مشکوک شناخته میشد. برخلاف سایر غذاخوریهای منطقه، این رستورانت به محلی برای رفتوآمد چهرههای خاص تبدیل شده بود. شاهدان عینی تأکید میکردند که علاوه بر حضور گستردهی شهروندان چین، اعضای گروه طالبان نیز بهطور مداوم به این مکان رفتوآمد داشتند.
همین حضور همزمان شهروندان خارجی و مقامهای طالبان در یک نقطه، حساسیتهای امنیتی پیرامون این رستورانت را بالا برده بود. برای اهالی محل، وقوع حادثه در مکانی با این سطح از ترددهای خاص، فراتر از یک اتفاق تصادفی به نظر میرسید؛ موضوعی که گمانهزنیها دربارهی هدفمند بودن این انفجار را تقویت میکند.
حمله چگونه صورت گرفت؟
چند ساعت پس از وقوع حادثه و در حالی که گمانهزنیها دربارهی ماهیت انفجار ادامه داشت، گروه «داعش خراسان» با انتشار اعلامیهی رسمی، مسئولیت این حمله را بر عهده گرفت. این گروه مدعی شده است که عملیات توسط یک مهاجم انتحاری انجام شده؛ فردی که پس از ورود به رستورانت، حدود ۳۰ دقیقه در میان حاضران حضور داشته و سپس جلیقهی انفجاری خود را فعال کرده است. با انتشار این بیانیه، روایت ابتدایی طالبان مبنی بر «انفجار کپسول گاز» کاملا رنگ باخت و مشخص شد که قلب شهر نو، هدف یک برنامهریزی دقیق تروریستی بوده است.
نقطه کلیدی این واقعه، وقوع انفجار در یک منطقهی تقریبا رخنهناپذیر کابل است. عبور از ایستهای بازرسی این منطقه، عبور از لایههای ضخیم و چندگانهی امنیتی است. رستورانت «چاینیز نودل» در مکانی هدف حمله قرار گرفت که در چند قدمی سفارتخانههای ایران و ترکیه واقع شده است. همچنان ساختمانهای استراتژیکی چون ارگ ریاستجمهوری و وزارت دفاع طالبان در فاصلهی نزدیک به آن قرار دارند. در چنین جغرافیایی که وجب به وجب آن تحت نظارت شدیدترین تدابیر نظامی است، وقوع یک حمله به معنای شکافی عمیق در نفوذناپذیرترین حصار امنیتی طالبان است.
براساس تحلیلهای امنیتی، حمله درست در قلب «کمربند سبز کابل» (Green Zone) رخ داد؛ محدودهای که روی نقشههای امنیتی، نفوذناپذیرترین دژ پایتخت و نماد اقتدار حاکمیت شناخته میشود. این منطقه که جای سفارتخانهها، مراکز دیپلماتیک و ارگ است، با دیوارهای بلند بتنی و ایستهای بازرسی چندلایه محصور شده تا امنیت حداکثری را برای خارجیها و مقامهای ارشد تضمین کند. وقوع انفجار در چنین حصاری، آن هم در چند قدمی سفارتخانههای ایران و ترکیه، فراتر از یک رویداد ساده است. این منطقه که حتا تردد عادی شهروندان در آن زیر ذرهبین قرار دارد، شاهد عبور فردی با جلیقهی انتحاری از تمام فیلترهای امنیتی بود. نکتهی تأملبرانگیز اینجا است که این منطقه علاوه بر تدابیر فیزیکی، به پیشرفتهترین تجهیزات نظارتی مجهز شده است. این منطقه مملو از کمرههای امنیتی و سیستمهای مداربستهی هوشمندی است که چین در اختیار طالبان قرار داده است. گفته میشود که این تکنولوژیهای نظارتی مجهز به قابلیتهای تشخیص چهره و پایش دقیق هستند.
ناامنی از درون سیستم
حالا چند روز از انفجار در کوچهی گلفروشی میگذرد. یک روز پس از حادثه، طالبان برای شهروند کشتهشدهی چین نماز جنازه برگزار کردند و همچنان بار دیگر مدعی شدند که «در کشور امنیت سرتاسری برقرار است.» بااینحال، علیرغم این ادعاها، طالبان پس از گذشت چند روز هنوز موفق به ردیابی عاملان حمله نشدهاند. دولت چین که از شرکای اصلی اقتصادی طالبان است، یک روز پس از انفجار واکنش نشان داد و خواهان شناسایی عاملان و تأمین امنیت اتباع خود شد.
این نخستینبار نیست که لایههای امنیتی در قلب مراکز حساس کابل فرو میریزد. پیش از این، کشتهشدن خلیلالرحمان حقانی، وزیر امور مهاجرین و از چهرههای کلیدی شبکه حقانی، در پی یک حملهی انتحاری در داخل محوطهی وزارتخانه، شوک بزرگی به ساختار امنیتی طالبان وارد کرده بود. در آن واقعه نیز مهاجم داعش موفق شده بود با عبور از زنجیرههای متعدد بازرسی، خود را در چند قدمی وزیر طالبان برساند و مواد انفجاری همراهش را حین خروج او منفجر کند.

تکرار چنین نفوذهایی از ساختمان یک وزارتخانهی کلیدی تا رستورانتی در «منطقهی سبز» نشاندهندهی یک چالش ساختاری در شناسایی و پیشگیری از حملات پیچیده است. هدف قرار گرفتن چهرههایی چون کاکای سراجالدین حقانی در داخل یک نهاد حکومتی و اکنون وقوع انفجار در نزدیکی سفارتخانههای خارجی، نشان میدهد که تهدیدات امنیتی داعش خراسان نه در حاشیه، بلکه در کانون قدرت طالبان در کابل نفوذ کرده است. این تکرار وقایع، پرسشهای جدیتری را دربارهی کارآمدی تدابیر امنیتی در مناطق تحت کنترل شدید مطرح میکند.
امنیت سرتاسری در ترازو
در حالی که از سال 2021 تا کنون، طالبان تلاش گستردهای به کار بستهاند تا با نادیده گرفتن حضور گروههای تروریستی، افغانستان را «کشوری امن» نشان دهند، وقوع این انفجار در قلب «کمربند سبز» کابل، این روایت را با چالشی جدی روبهرو کرده است. نکته قابل تأمل اینجا است که کشورهایی نظیر چین و روسیه نیز در مجامع بینالمللی و سازمان ملل، همسو با طالبان بر بهبود وضعیت امنیتی بعد از به قدرت رسیدن طالبان تأکید میکنند؛ اما تحلیلهای کارشناسی، لایههای پنهان این وضعیت را بهصورت متفاوتی نشان میدهند. بسمالله تابان، رییس مبارزه با جرایم جنایی در وزارت داخلهی دولت پیشین، در واکاوی این بنبست امنیتی، تمامیت ادعاهای موجود را زیر سؤال برده و میگوید:
«با وجود اینکه طالبان بیشترین نیروهای خود را در شهرها بهویژه شهر کابل جابهجا کرده و سعی میکنند از این طریق هم حاکمیت شان را نمایش دهند و هم با ایجاد پوستهها و افراز گزمهها ترس را بهطور دائمی در ذهن شهروندان نگهدارند، اما به دلایل مختلف و از جمله نبود امکانات تخنیکی، نبود نیروهای متخصص و آموزشدیده و در عین حال نبود نیت لازم برای حفاظت از مردم افغانستان و باشندگان آن، همیشه خلاءهای امنیتی جدی وجود دارد. از جانب دیگر، نفوذ نیروهای تروریستی در درون ساختار طالبان و همچنان موجودیت ذهنیت همسو با گروههای تروریستی منطقهای و بینالمللی موضوع مهم دیگر است که اجرای چنین حملاتی را در هر ساحه ممکن میسازد.»
او در ادامه به شکاف میان تبلیغات دیپلماتیک و واقعیتهای تهدیدآمیز برای کشورهای منطقه اشاره کرده و میافزاید:
«طالبان همواره امنیت سراسری را بهعنوان یکی از مهمترین دستآوردهای خود تبلیغ میکنند و به کشورهای منطقه و همسو با خود بارها اطمینان دادهاند که هیچ تهدیدی از افغانستان متوجه آنها نخواهد شد؛ اما دیده میشود که این ادعاهای طالبان صرف یک تبلیغات است. واقعیت امر این است که کشورهای منطقه و جهان در تیررس گروههای تروریستی مستقر در افغانستان قرار دارند. تیتیپی، جیشالعدل، انصارالله، تحریک اسلامی ترکستان شرقی، حرکت اسلامی اوزبیکستان و چندین گروه دیگر به علاوه داعش خراسان دارای ظرفیتهای بالقوه میباشند که هر زمان میتواند چالش امنیتی به کشورهای منطقه بهوجود آورد؛ همانگونه که تیتیپی و جیشالعدل همیناکنون بهعنوان چالش جدی امنیتی برای پاکستان و ایران وجود دارند. پیام این حملات به کشورهای منطقه واضح است، اینکه آنچه طالبان میگویند قابل اعتماد نیست.»

چرا شهروندان چین هدف قرار میگیرند؟
پس از سقوط کابل در آگست 2021، چین نخستین کشوری بود که روابط خود را با طالبان تا سطح سفیر ارتقا داد و به حامی اصلی آنان در سطح بینالمللی بدل شد. پکن قراردادهای اقتصادی بزرگی، بهویژه در بخش استخراج معادن، با طالبان امضا کرده است. همین موضوع باعث شده تا صدها شهروند چین بهعنوان تاجر، سرمایهگذار و مشاور در افغانستان حضور یابند. چین امیدوار بود در سایه ادعای امنیت طالبان، به اهداف اقتصادی خود برسد، اما واقعیت میدانی مسیر دیگری را طی کرد.
آقای تابان امنیت شهروندان چین را به چالشهای درونی طالبان و گروههای شبهنظامی پیوند میدهد. او میگوید:
«بعد از شهروندان افغانستان، شهروندان چین پرجمعیتترین گروه انسانی موجود در افغانستان است. این وضعیت آنان را به اهداف قابل دسترس و سهل تبدیل نموده است. طالبان در یک تعهد دوجانبه با چین، اعضای تحریک اسلامی ترکستان شرقی (ETIM) که متشکل از ایغورهای چین میباشد را طی چهار سال گذشته تحت فشار قرار داده تا هیچ نوع فعالیت برعلیه منافع چین انجام ندهند؛ موضوع که برخلاف اهداف تعینشده برای این تحریک است. در پی همین تفاهم تعدادی از افراد تحریک اسلامی ترکستان شرقی در افغانستان ترور شدند. اتهام اصلی این حملات به سمت استخبارات طالبان بود، و تعدادی دیگر از ایغورها تحت فشار قرار گرفتند تا از ولایتهای شمال-شرقی افغانستان به هرات و فراه نقل مکان کنند. اما این فشارها باعث شد تا بخشی از نیروهای تحریک اسلامی ترکستان شرقی به داعش پیوسته و طالبان را دیگر همراهان مطمئن ندانند. این تغییر سنگر باعث شده تا شهروندان چین بیشتر از پیش مورد هدف قرار گیرند.»