انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان
افغانستان برای برگزاری و میزبانی از یک نشست بینالمللی زیر عنوان «پروسهی کابل» آمادگی میگیرد. قرار است در این نشست 25 کشور و سازمان بینالمللی که در کابل برگزار میشود، شرکت کنند. پروسهی کابل، حول محور گفتوگوهای صلح و نیز هماهنگی در مبارزه با تروریسم متمرکز خواهد بود.
محمداشرف غنی، رییسجمهور افغانستان در نشستی که بهتاریخ 12 جوزا، با سفرای کشورها و نمایندگان سازمانهای بینالمللی در ارگ برگزار شده بود، گفته است، در پروسهی کابل، تهداب صلح با طالبان و سایر گروههای مخالف گذاشته خواهد شد و این روند را دولت افغانستان رهبری خواهد کرد.
پروسهی کابل از آن جهت که «تهداب صلح» را میگذارد، مهم است. این تهدابگذاری اما از واقعیت دیگری نیز پرده بر میدارد: آیا دولت افغانستان طی سالهای گذشته، زمان زیاد و هزینههای هنگفت مالی را بدون «تهداب» مصرف کرده است. یعنی، از ایجاد کمیسیون تحکیم صلح و آشتی ملی تا لویهجرگهی مشورتی صلح و ایجاد شورای عالی صلح گرفته تا نشستهای استانبول، و اخیراً نشستهای چهارجانبهی افغانستان، امریکا، پاکستان و چین که قرار بود نقشهی صلح را تدوین کند، همه یک آزمون و خطا بودهاند؟
صرفنظر از اینکه دولت افغانستان چه تهدابی برای صلح با طالبان و سایر گروه¬های مخالف مسلح میگذارد، انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان در دو سال گذشته، دو تحقیق علمی و ارزشمند را بهطور جداگانه در خصوص مسألهی گفتوگوهای صلح در افغانستان، منتشر کرده است. پژوهش نخست، زیر عنوانِ «نگرش و برداشت مردم افغانستان از گفتوگوهای صلح دولت با طالبان» در حوت 1394 منتشر شد. این تحقیق که یک نظرسنجی است، در 15 ولایت افغانستان صورت گرفته است. پژوهش بعدی، «بررسی گفت-وگوهای صلح در افغانستان در چهار دههی گذشته» است که زمستان سال 1395 منتشر شد.
انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان، در نظرسنجی علمییی که انجام داده در واقع بهصورت بیطرفانه نگرشها و برداشتهای مردم را نسبت به گفتوگوهای صلح دولت با طالبان گردآوری و فراهم کرده تا از این طریق، دریافتها و راهحلهای علمی و تحقیقاتی را در اختیار مردم و نهادهای دخیل در مسالهی گفتوگوهای صلح قرار دهد. از این جهت، مروری هرچند گذرای این دو پژوهش و راههایی که بهواسطهی آن ارائه میشود، برای کارگزاران و نهادهای دخیل در مسألهی گفتوگوهای صلح مفید است.
تحقیق «نگرش و برداشت مردم افغانستان از گفتوگوهای صلح دولت با طالبان»
یافتهها و پیشنهادها:
براساس نتایج این تحقیق، 70.6درصد پاسخگویان معتقدند که گفتوگوهاي صلح دولت با طالبان «ناکام بوده» است. 21.5درصد پاسخگویان نیز عقیده داشتهاند که «تا حدودي موفق بوده» است. بهطور متوسط پاسخگویان ( 1540 نفر) میزان موفقیت حکومت وحدت ملی را در برقراري صلح 28.60درصد میدانند.
مهمترین نگرانیهاي پاسخگویان دربارهی گفتوگوهاي صلح دولت با طالبان :معاملهشدن حق و حقوق مردم (25درصد)، برقرارنشدن صلح (20درصد)، شفاف نبودن مذاکرات صلح (19درصد)، نادیدهگرفتن حق و حقوق زنان (14.3درصد) و نادیدهگرفتن قانون اساسی (13.7درصد).
از نگاه تقریباً 68درصد پاسخگویان، «برنامهی جذب مخالفین مسلح به روند صلح» موفق نبوده است .بزرگترین موانع برقراري صلح در افغانستان از نظر شرکتکنندگان این نظرسنجی به ترتیب: دولت ضعیف و فساد گسترده (تقریباً 34درصد)، طالبان (تقریباً 20درصد)، قومگرایی و قبیلهگرایی (11.4درصد)، فقر و بیسوادي مردم (11.2درصد)، زورمندان محلی و مافیاي مواد مخدر (8.2درصد)، حضور نیروهاي خارجی (تقریباً 6درصد). تقریباً 48درصد پاسخگویان بر این عقیدهاند که «پاکستان و کشورهاي منطقه» بیشترین سود را از جنگ و ناامنی افغانستان میبرند. «امریکا و کشورهاي غربی» با 20درصد و «دولتمردان فاسد» با تقریباً 17درصد در ردهی دوم و سوم قرار دارند.
33.6درصد پاسخگویان معتقدند که «دخالت کشورهاي همسایه و منطقه» عامل اصلی ناکامی گفتوگوهاي صلح دولت با طالبان است. تقریباً 31درصد پاسخگویان معتقدندکه «ضعف دولت افغانستان» عامل ناکامی است. نزدیک به 14درصد از پاسخگویان «دخالت امریکا و کشورهاي غربی» را عامل ناکامی دانستهاند و از دید 9.4درصد پاسخگویان هم «سهیم نبودن مردم در مذاکرات صلح» عامل ناکامی معرفی شده است. به همین ترتیب، پاسخگویان این نظرسنجی، شورای عالی صلح را سمبولیک (19.9درصد) و فاسد (16.4درصد) خواندند که از حمایت مردمی برخوردار نیست و استقلال لازم را هم ندارد. 11.4درصد پاسخدهندگان، گفتهاند که خارجی¬ها در کار این شورا دخالت میکنند.
اکثر پاسخگویان (70.7درصد ) معتقدند که «مقامات دولت دربارهی صلح با طالبان وحدت نظر ندارند.» تقریباً 86 درصد پاسخگویان اهمیت نقش مردم در برقراري صلح را مهم دانسته و تقریباً 62درصد پاسخگویان اهمیت نقش زنان در برقراري صلح را زیاد مهم شمردهاند.
قریباً 77درصد پاسخگویان معتقدند که اعمال طالبان «هیچ قابل قبول نیست» و اکثریت نسبی پاسخگویان (28.4درصد) دلیل اصلی جنگیدن طالبان را «تأمین منافع پاکستان» میدانند. 63.3درصد پاسخگویان، عنوانهاي دشمن به طالبان دادهاند. از دید پاسخگویان نظرسنجی، شوراي علماي افغانستان، رسانههای جمعی و سران جهادی و قومی میتوانند بیشترین تأثیر را در موفقیت گفتوگوهاي صلح داشته باشند.
بر اساس یافتههای این پژوهش، محققان این نظرسنجی برای بازگرداندن صلح در جامعهی پیشنهاداتی ارائه کردهاند:
اهمیت قائل شدن به نقش مردم و زنان در برقراري صلح، در نظرگرفتن نقش بازیگران منطقه¬یي و بی¬المللی در برقراري صلح افغانستان، حفظ دست¬آوردهاي 14 سال گذشته، شفافیت در روند گفت¬وگوهاي صلح، اصلاح و تغییر جدي در شوراي عالی صلح، استفاده از ظرفیت علماي افغانستان و استفاده از رسانه¬هاي جمعی در برقراري صلح و هم¬چنین تقویت نیروهاي نظامی افغانستان از جملهی این پیشنهادات است.
تحقیق اول یک نظرسنجی بودکه در 15 ولایت کشور صورت گرفته و هدف آن گردآوری برداشت¬ها و نگرش¬های مردم نسبت به گفتوگوهای صلح دولت با طالبان بود اما پژوهش دوم، گفتوگوهای صلح را در چهار دههی گذشتهی افغانستان بررسی کرده است. این دو تحقیق علمی مکمل همدیگر میباشند.
بررسی گفتوگوهای صلح در افغانستان در چهار دههی گذشته
تحقیق «بررسی گفت¬وگوهای صلح در افغانستان در چهار دههی گذشته» در پی ارائهی یک نقشهی راه برای رسیدن به صلح عادلانه و پیش¬برد موفقانهی مذاکرات جاری با مخالفین مسالح با اتکا به روندهای تجربهشده و فهم تاریخی است. این تحقیق، تحقیقی که از 7 ثور 1357 آغاز می¬شود و تحولات آتی پس آن را دنبال میکند، در پی آن است تا با تحلیل و بررسی عوامل متعدد خشونت در چهار دههی گذشته، موانع و دشواری¬های اصلی فراراه صلح را شناسایی و نیز، عوامل مشوق ممد صلح را برجسته کند.
در این تحقیق، با 32 تن از رهبران سیاسی و شخصیت¬های فکری و فرهنگی با در نظرداشت تنوع قومی و زبانی و مذهبی و تناسب و توازن جنسیتی و گرایش¬های سیاسی مصاحبه صورت گرفته است.
پرسش¬های این تحقیق بر محور چهار حوزهی اصلی تحقیق: یک؛ تأثیر عوامل بیرونی، دو؛ عوامل داخلی، سه؛ تلاش¬ها و چالش¬های اصلی برای رسیدن به صلح، چهار؛ راهکارهای بنیادی برای عبور از جنگ و تأمین صلح پایدار، تنظیم شده است.
جنگ و منازعه در افغانستان متأثر از عوامل خارجی و داخلی است و این تأثیر و تأثر در زمانهای مختلف، متفاوت بوده است. یافته¬های این پژوهش در حوزهی مربوط به عوامل منطقه¬یی و جهانی جنگ و صلح، نشان می¬دهد که گروه¬های تروریستی و افراطی با استفاده از تنش¬های موجود میان دولت¬ها، تمام منطقه را به آشوب کشانده¬اند. در این آشفتگی، گروه¬های تروریستی و بازیگران بی¬دولت، مرزها را می¬شکنند و در نقش عامل یکی از قدرت¬های منطقه¬یی یا جهانی ظاهر می¬شوند. بخشی از چالش¬های فراراه صلح نیز مربوط به بحران هویت و ستیزهای قومی می¬شود که فراتر از مرزها، در ساختار دولت¬های منطقه ریشه دارد.
در حوزهی مربوط به عوامل داخلی، یافته¬های این تحقیق نشان می¬دهد که که گسترس فساد و بی¬عدالتی در سطوح مختلف به اضافهی «ناتوانی حکومت در تأمین نیازمندی¬های ابتدایی مردم»، در شعله¬ور کردن نارضایتی جمعی نقش دارند. گسترش فساد در نهادهای دولتی میتواند فضای بی¬اعتمادی میان دولت و مردم را تشدید کند. فساد و بی¬عدالتی تضادهای محلی را تشویق و تشدید میکند که این مساله منجر به خلق فضای خشونت میشود و ثبات نظام سیاسی متکی بر قانون را تضعیف میکند.
اضافه بر آن، توسعهنیافتگی و فقر، بهباور اکثریت مصاحبه¬شوندگان موجب رانده¬شدن بخشی از جامعه بهسوی خشونت و گروه¬های خشونت¬طلب می¬شود. یا، عده¬یی تلاش میکنند با ایجاد ناامنی، زمینه¬های امرار معیشت غیرقانونی را فراهم آورند. در بخش موانع، پراکندگی در طیف¬های سیاسی و اجتماعی یکی از موانع اصلی پیش¬برد مؤثر گفتوگوهای صلح و به نتیجه¬ رساندن آن بهشمار می¬آید. بهخصوص هرگونه اختلافنظر و دیدگاه در میان رهبران حکومت وحدت ملی یا رهبران و اعضای احزاب سیاسی نسبت به فرایند مصالحه می-تواند موجب تضعیف تلاش¬ها برای صلح شود. مصاحبه¬شوندگان این تحقیق عمدتاً به این باورند که در قدم اول، وحدت نظر و اجماع ملی شکل بگیرد و پس از اجماع داخلی، بر سر نحوه و شرایط مصالحه و آشتی با توجه به ابعاد منطقهی جنگ در افغانستان، توافق یا اجماع منطقه برای تغییر سیاست جنگ و خشونت از سوی کشورهای منطقه ضروری است.
مصاحبهشوندگان تأکید بر مذاکرات مستقیم میان دولت افغانستان و گروه طالبان دارند. بهباور مصاحبهشوندگان، تمرکز اصلی روی مذاکرات مستقیم میان دولت و طالبان باشد اما مجاری دیپلماتیک و گفت¬وگوهای سازنده با پاکستان و دیگر عوامل منطقه¬یی صلح از یاد نرود. بیشتر مصاحبهشوندگان معتقدند که تجربهی یکونیم دههی گذشه، بینتیجه بودن تاکید بر طالبان بر گفتوگو با امریکا، و تاکید دلت افغانستان بر گفتوگو با پاکستان را ثابت میکند. این مساله بر یک تجربهی تاریخی استوار است. تجربهی گفتوگوی دولت داکتر نجیب با دولت پاکستان در جینوا و نشست مجاهدین با شورای منجر به شکست شد و تلاش¬هایی از این نوع به صلح نینجامید.
در این تحقیق نیز، مصاحبه¬شوندگان گفته¬اند که شورای عالی صلح تنها می¬تواند مجرایی برای پیشبرد مسایل تخنیکی صلح باشد و مسئولیت پیشبرد دیپلماسی صلح را دستگاه دیپلماسی کشور به جلو ببرد و فعال شود.
این تحقیق می¬گوید صلح باید در قالب یک برنامهی برد-برد پیش برده شود تا مطالبات هر دو جانب در سطح معقولی در برنامهی صلح در نظر گرفته شده و تأمین شود. استراتژی برد –باخت و یا غلبه از راه نظامی و جنگ ممکن است در کوتاهمدت مسیر باشد اما راه¬حل اساسی و نهایی را فراهم نمی¬سازد.
این پژوهش پس از ارائهی یافته¬ها؛ برای دولت، جامعهی مدنی و جامعهی جهانی مجموعهیی از پیشنهادها را جهت تأمین ثبات و بازگرداندن صلح ارائه میکند.
1- باید تلاش¬هاي متمرکزي براي آغاز گفت¬وگوهاي مستقیم میان دولت و طالبان صورت گیرد.
2- تنها راهبرد نظامی کافی نیست؛ بنابراین باید سیاست «چوب و هویج» براي بهمذاکره کشاندن مخالفین قویاً دنبال شود و در یک چهارچوب برد ـ برد، راه¬حل سیاسی براي منازعات موجود جستوجو شود.
3- براي تأمین وحدت نظر و هماهنگی و هم¬صدایی داخلی، باید اجماع نظر در رابطه با صلح و جنگ میان رهبران دولت، احزاب سیاسی و چهره¬هاي اثرگذار و ذي¬نفوذ اجتماعی شکل داده شود، تا چندمحوري و چندصدایی موجب تضعیف تلاش¬ها براي صلح و میزان موفقیت مذاکرات با مخالفین مسلح نشود.
4- دولت باید تلاش کند تا گفتمان قومی حاکم بر سیاست جاري در کشور را که بهنحوي از انحا مانع تحقق صلح و موفقیت روند مصالحه با مخالفین مسلح شده است، با عملکردي ملی به اجماعی ملی براي صلح و همزیستی عادلانه تبدیل کند تا شبهات و هراس¬ها از تغییر موازنهی قدرت در صورت موفقیت مذاکرات با مخالفین مسلح و پیوستن آنها به نظام سیاسی موجود، از بین برود.
5- شوراي عالی صلح بهعنوان نهاد بی¬طرف و مسلکی که مسئولیت امور تخنیکی روند مصالحه را بر عهده دارد، بازآرایی شود و شفافیت لازم در امور مصارف مالی آن بهوجود بیاید تا بتواند اعتماد همهی جوانب بهشمول مخالفین مسلح را جلب کند. این شورا نباید مانعی براي تلاش¬هاي علما و نهادهاي مدنی و اجتماعی براي صلح باشد، اما باید در رابطه با چگونگی پذیرش و یا رد طرح¬ها و یا ابتکارات اجتماعی نهادهاي مدنی و دینی در موارد مرتبط به مذاکرات مستقیم با مخالفین مسلح، تصمیم نهایی داشته باشد.
6- با توجه به ضرورت¬هاي سیاست¬هاي جاري منطقه¬یي و بین¬المللی و نوع ارتباط معضلات و مشکلات داخلی کشور با عوامل بیرونی، دولت باید دیپلماسی روشن و فعالی را در رابطه به پلت¬فارم¬هاي منطقه¬یي صلح، طرح و دنبال کند و از سیاست انفعال و انتظار عبور کند و ابتکار عمل را در این مورد که مهم-ترین مسأله در حوزهی منافع ملی کشور میباشد، در دست بگیرد. مهم¬ترین مسأله، ظهور گروه¬هاي بسا تندروتر و خشن¬تري مانند داعش در افغانستان است که نباید اجازه داده شود تا جریانهاي افراطی و خشن با تقسیماتی از قبیل پدیدهی غربی یا شرقی، احیاکنندهی جنگ نیابتی از نوع جنگ سرد آن، میان قدرت¬هاي منطقه¬یي و جهانی شود.
7- دولت باید برنامه¬هاي جاري را با طرح استراتژي روشن براي متحول ساختن نظام روابط قدرت در منطقه نسبت به افغانستان، از جفرافیاي سیاسی رقابت¬زا به جغرافیاي اقتصادي متصل¬کنندهی حوزه¬هاي اقتصادي مختلف در سطح منطقه، تقویت کرده و در این زمینه ابتکار عمل را بهدست بگیرد.
8- دولت باید طرح¬ها و برنامه¬هاي ویژه¬یي را در رابطه با اصلاح نظام تعلیمات دینی و ورود اندیشه¬هاي افراطی به کشور روي دست بگیرد.
9-دولت باید با تقویت حکومت¬داري خوب و تأمین شفافیت و حساب¬دهی در نظام اداري و قضایی کشور، موجبات رضایت مردم را فراهم آورد تا زمینه¬هاي اجتماعی توسعهی متوازن فراهم شده و روند مرکزگریزي و تمایل مبارزه با نهادهاي رسمی از میان برداشته شود.
10- دولت باید برنامه¬هاي ویژه¬یي را براي جوانان روي دست بگیرد و از مراجعهی آنان به گزینش گزینه-هاي «خروج» یا «خشونت» جلوگیري کند.
براي احزاب سیاسی و نهادهاي مدنی
1- با توجه به آسیب¬پذیري و شکنندگی اوضاع سیاسی، احزاب سیاسی و نهادهاي مدنی بهعنوان نهادهاي چک و کنترل اعمال و رفتار و سیاست¬هاي حکومت، باید سیاست اصلاح¬گرانه را دنبال کرده و آن را جایگزین تلاش¬هاي پراکنده و هرچند حاشیه¬یي «تضعیفکننده» یا «براندازانه» کنند. زیرا هر نوع خلای احتمالی قدرت و یا امیدواري به تغییر حکومت، می¬تواند مخالفین مسلح را به فرصت¬هاي جدید امیدوار سازد و فرایند مصالحه را با تأخیر و تعلل و حتا شکست مواجه کند.
2- احزاب سیاسی و نهادهاي مدنی و بهخصوص نهادهاي دینی و علمی باید سهم قوي و قدرتمندي در بسیج افکار عمومی براي صلح و همزیستی عادلانه ایفا کنند و نقش آنها بهعنوان مبنا و یا ممد تلاش-هاي رسمی دولت براي صلح باید بهرسمیت شناخته شود.
3- احزاب و نهادهاي سیاسی باید نقش مبتکرانه و فعالی را در عرصهی صلح ایفا کنند و نباید منتظر نتیجهی تلاش¬هاي دولت از آدرس شوراي عالی صلح و یا دستگاه دیپلماسی کشور بمانند.
براي جامعهی جهانی
1- جامعهی جهانی در کنار تداوم حمایت¬هاي اقتصادي و سیاسی از نظام سیاسی افغانستان، از برنامه¬هاي دولت براي صلح حمایت کرده و فشارها و تنبیهات لازم را بر کشورهاي حامی تروریزم و افراطگرایی اعمال کند تا آنان براي همکاري در پروسهی مصالحه در افغانستان وادار شوند.
2- هر نوع کاهش حمایت و یا انحراف پالیسی از تمرکز لازم بر اوضاع افغانستان، می¬تواند عواقب زیان-باري براي جامعهی جهانی در پی داشته باشد. بنابراین انتظار می¬رود که کشورهاي عضو ناتو و سایر کشورهاي همکار، به افغانستان بهعنوان کانون تحولات جدید منطقه و چهارراه رقابت قدرت¬هاي در حال ظهور نگریسته و برنامه¬هاي همه¬جانبه¬یي را از طریق پلت¬فارم¬هاي منطقه¬یي و بین¬المللی براي اعادهی ثبات سیاسی و پایان خشونت و افراطی¬گري در افغانستان و منطقه روي دست بگیرند.