دکتور کریم پاکزاد- پژوهشگر در بنیاد مطالعات بینالمللی و استراتژیک فرانسه
حملهی انتحاری در مسجد امام زمان در کابل 56 کشته و دستکم ۷۵ زخمی، حمله بر مسجدی در ولایت غور ۲۰ کشته، حمله بر مقر فرماندهی پولیس ولایت پکتیا ۴۲ کشته بهشمول فرمانده آن، حمله بر پایگاههای امنیتی در غزنی ۲۰ کشته، یک پایگاه نظامی در قندهار نابود شده و ۴۹ سرباز کشته شدهاند. در این حملات که صدها نفر زخمی شدند مناطقیاند که حملات تروریستی سه روز اخیر تلفات بیشتری بار آورده است. این اولینباری نیست که طالبان به حملات تروریستی بزرگ دست میزنند ولی این حملات سنگین و همآهنگ در طی سه روز که در ولایات مختلف صورت میگیرد با وضاحت پیامی دارد. چندی پیش هنگام اعلام «سیاست جدید امریکا» توسط دونالد ترمپ، طالبان وعده دادند که به این استراتژی آنها پاسخ خواهند داد و افغانستان را به «گورستان سربازان امریکایی» مبدل خواهند ساخت. پس از آن انتظار میرفت که طالبان اگر قادر به حمله بر سربازان امریکایی نیستند، سربازان و نیروهای امنیتی افغان و افراد ملکی را در مساجد هدف قرار دهند.
در برابراین فجایع ما چه کار کنیم؟ سوگواری، ناله و التماس بهخدا، باز در فضای مجازی درغم این و آن خود را شریک بدانیم؟ بعد زندگی روال عادی خود را میگیرد تا حمله و کشتارهای دیگر؟
دولت باید چه کار کند؟ این حملات را مانند حملات ماههای و سالهای دیگر «بهشدت محکوم» کند؟ طالبان را «بزدل» بخواند و به مردم نوید بدهد که آنها در حال نابودی هستند و از همین سبب است که این حملات را مرتکب میشوند؟ یا درعقب این حملات دست پاکستان را بیبیند؟ تنها تفاوتی که سحنرانیهای امروز اشرف غنی با سالهای قبل و با حامد کرزی دارد در این است که او وعدهی نابودی طالبان را میدهد زیرا او انتظار دارد که ترمپ نهتنها به تعهدات خود در برابرافغانستان وفا دار بماند، دولت و بهخصوص ارتش آن را تقویت کند بلکه فشار بیسشتری روی پاکستان وارد کند.
هنوز کوچکترین اقدامی از سوی دونالد ترمپ علیه پاکستان صورت نگرفته که طالبان و در عقب آنها آیاسآی پاسخ خود را، همانطوریکه در مو قع اعلان «سیاست نوین امریکا» گفته بودند، با کشتار افغانها دادند. آنها با حمله در پکتیا ثابت نمودند که هیچ پایگاهی درامن نیست. در یک جنگ ناموزون و نا برابر هیچ قاعدهی جنگی کلاسیک مراعات نمیشود. در چنین جنگی نیروی کوچکتر و از لحاظ نظامی ظعیفتر میتواند بر نیروی بزرگتر غلبه کند. رهبران و قوماندانهای مجاهدین که علیه تجاوز شوروی میجنگیدند باید این حقیقت را درک کنند. نسلی که کمتر از ۵۰ سال دارد شاید از جنگ ویتنام و رشادتهای ویتکونگ که در برابر ارتش تا دندانمسلح امریکا جنگیدند و پیروز شدند آگاه باشند. آنچه که طالبان وداعش و دیگر سازمانهای تروریستی را بهمراتب خطرناک میسازد و در عملیات انتحاری آن را مشاهده میکنیم عامل عقیده است. مجاهدین که برضد کمونیزم یا برای استقلال (بهنظر من آنها بیشتر برضد کمونیزم و برای اسلام و قدرت مبارزه و جهاد میکردند) میجنگیدند این را میدانند. طالبان و داعش پدیدهی جهاد را تا سرحد مرگ رسانیدهاند. آنها صدها و شاید هزاران جوان را با ایدهی دفاع از اسلام تا سرحد شهادت (مرگ) پرورش دادهاند. در این جنگ ناتو با ۱۵۰ هزار سرباز (صدهزار سرباز امریکایی مجهز و حرفهیی) درماند؛ بارها استراتژی جنگی خود را عوض کردند. گاهی حملات هوایی وسیع خود را که بیشتر مردم ملکی را میکشتند تا طالبان را هدف بگیرند و از همین جهت باعث تقویت طالبان میشد، تشدید میکردند. گاهی استراتژی «ضد گریلا» را آزمایش کردند مانند ژنرال مککریستال فرمانده نیروهای امریکایی که معتقد بود هدف نباید کشتن بیشتر طالبان، بلکه حفاظت از افراد ملکی و مناطق حیاتی باشد. وی جملهی معروفی دارد که میگفت در افغانستان قواعد ریاضی تطبیق نمیشود: «اگر از ده طالب دو نفر آنها را بکشید هشت نفر باقی نمیماند بلکه دوازده نفر میشوند» زیرا برای انتقام آن دو نفر برادر و پسرعمو و دیگر اعضای خانواده به صفوف طالبان میپوندند. بههر صورت اگر ما اوضاع افغانستان را از اوایل سال ۲۰۰۱، سقوط طالبان، با اوضاع کنونی مقایسه کنیم طالبان بهمراتب قویتر، مجهزتر، با تجربهتر و با پایگاه اجتماعی شدهاند که از این پس تنها پشتونها آن را نمیسازند. گرچه هنوز اکثریت قاطع رهبران و جنگجویان طالبان را پشتونها تشکیل میدهند، پایگاه اجتماعی طالبان در میان تاجیکها و ازبکها و حتا هزارهها وسعت یافته است.
باید خیلی از اوضاع افغانستان، منطقه و جهان ناآگاه بود تا به پیروزی نظامی برطالبان (و یا پیروزی کامل طالبان) عقیده داشت و یا منتظر بود که امریکا جنگ را به پاکستان بکشاند، اگر هم فرض کنیم چنین امری بهوقوع بپیوندد، ما قربانی اصلی خواهیم بود.
پس باید چه کنیم؟ همه نیروی خود را در جهت یک راهحل سیاسی بهکار ببریم. دولت علیرغم ابراز خشم و نوید پیروزی و ابراز سلحشوری در چنین مواقع تراژیکی از مذاکره برای رسیدن به صلح دست نکشیده است. برای این مأمول دولت شورای صلح را بهریاست کریم خلیلی بهحیث ابزار مذاکره برای صلح فعال ساخته است. اما آنچه که مهم است سیاست راهبردی در این موضوع است که وجود ندارد. در قدم اول امریکا نیروی خود را در جهت صلح از طریق همکاری با کشورهای منتطقه باید بهکار بگیرد.
سیاست دوستی و همزیستی با همسایگان، اطمینان دادن به پاکستان که افغانستان هیچگاه پایگاهی بر ضد منافع پاکستان نخواهد شد. خط سرحدی دیورند، خطی که از نگاه حقوق بینالدول بهرسمیت شناخته شده است را بپذیرند. تاریخ قرن گذشتهی افغانستان شاهد است که صلح و ثبات افغانستان توسط سیاست عدم وابستگی و غیر انسلاک به پیمانهای نظامی قدرتهای بزرگ حاصل شده بود. گرچه این سیاست عدم انسلاک بهخاطر ناکاری حکومتهای افغانستان نتوانست در رشد و ترقی اقتصادی کشور مفید واقع شود ولی برای کشوری که در موقعیت ژئواستراتژیک چنین حساسی قرار دارد، درشرایطی که آسیا و منطقه ما بازهم در میان رقابتها و بحرانهای فردا قرار گرفته، سیاست همزیستی با همسایگان و عدم وابستگی به قدرتهای جهانی، سیاست معقول و حتا تنها راهی است که ما باید برویم.
چرا نمیخواهیم چشمان خود را باز کنیم؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه