جهان اسلام چگونه «آزادی انتخاب» را از دست داد؟

جلیل پژواک
جلیل پژواک
جلیل پژواک دانشجوی مهندسی است و از 2013 تا حال خبرنگاری، گزارشگری و ترجمه می‌کند.

فارین پالیسی/کیم گاتاس
ترجمه: جلیل پژواک

هنگامی‌که مک‌ماستر، مشاور امنیت ملی امریکا، می‌خواست رییس‌جمهور دونالد ترمپ را در مورد این‌که افغانستان نومید نبوده، متقاعد کند به وی یک عکس سیاه‌وسفیدِ زنان با دامن‌های کوتاه، روی خیابان‌های کابلِ سال 1972 را نشان داد.
احتمالا نکته‌ی این کار این بوده که نشان دهد این کشور روزگاری آرمان‌های غربی را پذیرفته و می‌تواند با کمک امریکا، این کار را دوباره انجام دهد. ترفند مک‌ماستر کارگر واقع شد: ترمپ نهایتا شک و تردید قبلی خود در مورد تلاش‌های جنگ را تغییر داد و تصمیم گرفت رقم نیروهای امریکا در افغانستان را افزایش دهد. اما این امر محدودیت مداوم امریکا در درک کشورهایی که به‌دنبال دوباره‌سازی آن است را نیز نشان داد. آن تصویر نخبگان (الیت‌ها) شهری کابل را نمایش می‌داد –نخبگانی که حتا آن زمان، از جمعیت گسترده‌تر افغان‌ها، نمایندگی نمی‌کردند. پیش از این‌که طالبان پوشیدن برقع را اعمال کنند، همه با دامن این‌طرف و آن‌طرف نمی‌رفتند.
با این‌وجود، عکس چیزی را در خود ثبت کرده بود که نه‌تنها از زمان ظهور طالبان در افغانستان، بلکه در دهه‌های اخیر در سراسر جهان اسلام، گم‌ شده است: آزادی در انتخاب.
همه‌ی زنان افغان در دهه‌ی 1970 دامن کوتاه نمی‌پوشیدند اما آن‌هایی که می‌خواستند، می‌توانستند چنین کاری را بدون ترس از شلاق‌خوردن و اسیدپاشی، انجام دهند.
عکس‌ها و تصاویر دیگر از آن دوران، نشان می‌دهد که فرصت‌های تحصیلی و حرفه‌یی برای زنان افغان فراهم بوده است. اما همیشه این لباس بوده، که بیشترین توجه را به‌خود جلب کرده است. تصاویری از عربستان سعودی در دهه‌ی 1960 و 1970، این‌روزها در خاورمیانه دست‌به‌دست می‌شوند. در آن‌ها مردان و زنانی دیده می‌شوند که لباس‌های حمام به‌تن دارند و در کنار استخر و یا در منظرگاه یکی از سواحل معروف ایستاده‌اند. اکثر کسانی که در عکس‌ها دیده می‌شوند، مانند خارجی‌ها معلوم می‌شوند –بعضی‌های آنان کارمندان خطوط هوایی‌اند که تعطیلات را در جده هستند. اما سعودی‌ها نیز این سواحل را حراست کردند و حتا اگر برخی با تکان سر مخالفت خود را نشان می‌دادند، گزینه‌یی برای رفتن به ساحل بدون ترس از خشونت وجود داشت.
فراتر از دامن و ساحل، دهه‌های 60 و 70 میلادی، دوره‌ی مناظره‌های شدید روشنفکرانه درباره‌ی نقش دین در جامعه بود. بحث میان چپ‌گرایان، سکولارها، کاپیتالیست‌ها، مارکسیست‌ها و اسلام‌گرایان، در سراسر منطقه، از مصر تا پاکستان شدیدا جریان داشت.
اسلام‌گرایان شبه‌مسلح، دهه‌ها فکر و فرهنگ متنوع‌تر و پیشرفته‌تر را به‌عنوان واردات روبه‌انحطاط غربی، از دور خارج خواهند کرد؛ عواقب مستمر نفوذ استعماری. اما این مسأله اگر در مواردی مطمئنا تقلید بوده، بیشتر آن ساخته‌وپرداخته‌ی بومی و دارای ذات محلی بود. نظیره زین‌الدین، یکی از مشهورترین فمینیست‌های عرب در اوایل قرن بیستم از لبنان بود. کسی‌ که آن زمان، هیچ ارتباطی با جنبش فمینیسم غربی نداشت.
با این‌حال، طی چند دهه‌ی اخیر، فضا برای بحث و آزادی انتخاب به‌طور فزاینده‌یی محدود و تنگ شده است. پاکستان از این‌که چگونه تعصب مشروعیت می‌گیرد، حکایت خشن و اخطارآمیزی به دیگر کشورها دارد. این‌که یک کشور گذشته متنوع و پر جنب‌وجوش خود را از دست می‌دهد، تنها در زمانی که یک گروه مثل طالبان، قدرت را خشمگینانه تصاحب می‌کند، اتفاق نمی‌افتد. فرسایش آهسته‌ی هنجارهای ترقی‌خواه و تغییر آهسته در باورها، می‌تواند به همان اندازه ویرانگر باشد.
بر اساس گزارش‌ها، از سال 1972 تا 1985 در پاکستان، فقط 10 مورد قضایای توهین به مقدسات به دادگاه کشیده شده است. اما بین سال‌های 1985 تا 2011، به بیش از 4 هزار پرونده رسیدگی شده است. حتا بدتر از آن، در پاکستان امروزین، توهین به مقدسات، واقعی یا ادعایی، می‌تواند باعث کشته‌شدنت شود. در جنوری 2011، فرماندار پنجاب، سلمان تاثیر، به‌خاطر کمک به یک زن جوان مسیحی که متهم به توهین به مقدسات شده بود، توسط محافظ‌ شخصی‌اش کشته شد. قاتل تاثیر به اعدام محکوم شد اما ده‌ها هزار نفری که در مراسم خاکسپاری او شرکت کرده بودند، از او به‌عنوان یک قهرمان تجلیل کردند و نیز مسجدی به ‌نام او در اسلام‌آباد ساخته شد.
ترور تاثیر –و همچنین دو ماه بعد ترور نخستین وزیر فدرال مسیحی پاکستان، شهباز بهاتی- دوست هر دو مرد، فرحناز اسپهانی را شوکه کرد. خبرنگار سابق، فرحناز اسپهانی، در آن زمان عضو پارلمان پاکستان بود و در کمیته‌ی حقوق بشر کار می‌کرد. این گروه کوچک یکجا با هم، بارها تلاش کردند تا مسأله‌ی حقوق اقلیت‌ها را مطرح کنند. اسپهانی در پارلمان نسبت به مردم عادی، به اطلاعات بیشتری دسترسی داشت و از میزان خشونت‌ روزانه علیه اقلیت‌ها –و این‌که هیچ‌یک از همکارانش تمایلی به بحث در این مورد نداشتند- شوکه شد.
ترور دو دوست اسپهانی باعث شد که او کتاب «Purifying the Land of Pure» را بنویسد. این کتاب که سال گذشته منتشر شد، مرگ آهسته‌ی حقوق اقلیت‌ها و پلورالیسم در پاکستان، و تاثیر آن روی آینده‌ی دموکراسی در این کشور را به‌تصویر می‌کشد. نتیجه‌ی آن جالب و فراگیر است و مختصرا تاریخچه‌ی چگونگی اتفاقات را شرح می‌دهد. اسپهانی که خودش به‌عنوان یک شیعه، اقلیت است، محتاط بود که با انجام یک تحقیق کامل و روش‌مند از جدل و دخالت اعتقاد و اندیشه‌اش جلوگیری کند. او و شوهرش حسین حقانی، سفیر سابق پاکستان در ایالات متحده، هر دو به‌خاطر کارهای‌شان با تهدید مرگ روبه‌رو شدند و در تبعید خودخواسته در واشنگتن زندگی می‌کنند.
اسپهانی در کتاب خود وقایع مرتبط را در طی چند سال استقلال پاکستان دنبال می‌کند. بنیانگذار این کشور، محمدعلی جناح –یک شیعه‌ی سکولار- کشوری را تصور می‌کرد که در آن «شما آزاد هستید، شما آزاد هستید که به معابد خود بروید، شما آزاد هستید که به مساجد خود یا هرجای دیگر برای عبادت، بروید». اما اسپهانی نوشته است که «امیدواری او درباره‌ی پلورالیسم مذهبی» ناتکمیل باقی مانده است.
تمایل برای در نظر گرفتن اسلام به‌عنوان یک اصل مرکزی زندگی در پاکستان، به‌زودی پس از استقلال این کشور در 1974 شروع شد –نتیجه‌ی احساس مسلمانان از قربانی‌شدن توسط هندوها و استعمار بریتانیا در هند. در 1973، اسلام به‌عنوان دین دولتی پاکستان اعلام شد. در 1974، در حکومت نخست‌وزیر به‌ظاهر ترقی‌خواه، ذوالفقار بوتو، پارلمان این کشور، احمدی‌ها را غیرمسلمان اعلام کرد. احمدی‌ها، به‌عنوان یک جنبش مسلمانان که در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد، از تعالیم قرآن پیروی می‌کنند و بنیانگذار مذهب خود را پیامبر می‌دانند. این باور، مسلمانان ارتدوکس را که معتقدند محمد آخرین پیامبر است، ناراحت می‌کند.
بوتو این را دریافت که به‌سختی می‌تواند ملی‌گرایی پاکستانی را از ایدئولوژی اسلامی، بازتعریف کند. اسپهانی نوشته است که او، قادر به مدیریت «کار حساس متعادل کردن اجرای ایده‌های لیبرال و تسکین احساسات اسلامی» نبود.
در اواسط دهه‌ی 1980، ادبیات نفرت که شیعیان را هدف قرار می‌داد، گسترش یافت. این امر به این روایت که شیعیان مسلمان نیستند، پروبال داد. اتهام خطرناک در کشوری با اکثریت اهل سنت که شیعیان حدود 15 درصد جمعیت آن را تشکیل می‌دهند. محمد ضیاالحق، دیکتاتور نظامی پاکستان، به حملات شبه‌نظامیان سنی بالای شیعیان، تن داد و راه را برای مبارزه‌ی سیستماتیک به‌منظور حذف کردن داکتران، مهندسان و معلمان شیعه در کراچی و جا‌ه‌های دیگر، هموار کرد. امروزه، شیعیان و مساجد آن‌ها، اهداف منظم حملات مرگبار هستند: از سال 2003 تاکنون، حدود 2558 شیعه در خشونت‌های فرقه‌یی کشته شده‌اند.
اسپهانی چهار مرحله را در اتلاف حقوق اقلیت‌ها در پاکستان و تعصب روبه‌رشد، مشخص می‌کند. مرحله‌ی اول، مسلمان‌سازی جامعه بود. انتقال جمعیت غیرمسلمان به خارج از پاکستان در زمان استقلال و پس از آن با از دست دادن پاکستان شرقی، بالاگرفتن بحث هویت اسلامی، با همین مرحله مرتبط است. بعدا در زمان ضیاالحق، اسلامی‌سازی قوانین در دهه‌ی 1980 اجرا شد و در نهایت، ظهور شبه‌نظامیان و خشونت سازمان‌یافته ممکن شد.
در حالی‌که هیچ تغییری یک‌شبه و ناگهانی نبود، با این‌وجود، اسپهانی حاکمیت جنرال ضیاالحق را به‌عنوان نقطه‌ی بدون بازگشت مشخص می‌کند. این حاکم نظامی، با معرفی نمودن دادگاه‌های شریعت و قوانین جدید اسلامی که به‌نام احکام حدود شناخته می‌شوند و مجازات‌های شدید شریعت را برای جرایم خاص اعمال می‌کنند، قوانین کشور را اسلامی ساخت. در دوران او بود که با اضافه‌شدن حبس ابد و اعدام به‌عنوان مجازات، قوانین توهین به مقدسات سخت‌تر شد.
هیچ جنبه‌یی از فرهنگ، از رویارویی با اسلامی‌سازی در امان نماند. سینما و تئاتر از کراچی تا پشاور بسته شد، هنرمندان به زیرزمین رانده شدند و برنامه‌‌ی آموزشی مکاتب، برای ایجاد یک «تصویر یک‌پارچه از پاکستان به‌عنوان یک دولت اسلامی و تعلیم دانش‌آموزان به این‌که تنها مسلمانان را شهروند پاکستان بدانند» دوباره از نو طرح شد.
میراث ضیا در نظام و زندگی روزانه‌ی مردم، با قوت خود باقی مانده است. در حالی‌که نسل‌های قدیمی‌ گذشته‌ی‌ متنوع‌تری را به‌خاطر می‌آورند (با این‌که برخی از کمبودی‌های گذشته را تاویل و تفسیر می‌کنند) اما پاکستانی‌های زیر چهل سال، هرگز کدام شیوه‌ی متفاوت زندگی را تجربه نکرده‌اند. عدم همدیگرپذیری، یا تعصب روبه‌رشد در پاکستان، تنوع یا گونه‌گونی این کشور را متحمل خسارت کرده است: بین 1947 تا امروز، نفوس اقلیت‌ها در پاکستان، از 27 درصد به 3 درصد کاهش یافته است.
اسپهانی می‌گوید: «این پلورالیسم است که تنها زمانی اتفاق می‌افتد که جا برای انواع مختلفی از مردم وجود داشته باشد. شما نمی‌توانید دولت دموکراتیک و پلورالستیک داشته باشید وقتی که هنوز به خلوص دین خود اعتقاد دارید».
عکسی که مک‌ماستر به ترمپ نشان داده است، یک یادآور خوب از آنچه که قبلا بوده، است. اما نمی‌تواند استراتژی‌یی را برای برگرداندن پلورالیسم که روزگاری به‌عنوان بخشی از زندگی در پاکستان یا دیگر کشورها مثل افغانستان، عراق یا مصر پذیرفته شده بود، ارائه دهد. کتاب اسپهانی این را یادآور می‌شود که چیزی اساسی‌تر از دامن‌کوتاه در این کشورها، گم شده است. سیاست‌های مبارزه با تروریسم واشنگتن که در مهار گروه‌هایی مانند طالبان کمک می‌کنند، آغاز خوبی‌اند اما این سیاست‌ها اغلب در بازگرداندن هنجارهای عادی مانند احترام به تنوع، ناکام می‌شوند. این کار نهایتا به تلاش خود مردمان محلی بستگی دارد.
این تلاش‌ها ممکن است بتوانند به قدرت نوستالژی نزدیک شوند: زمانی‌که مردم پاکستان، مصر یا افغانستان، آلبوم عکس‌های قدیمی پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگ‌شان را ورق بزنند و از این‌که چه اتفاقی برای کشورشان افتاده تعجب کنند. آن‌ها دامن‌ها یا درز را می‌بینند –اما تنوع و آزادی انتخاب را، آرزو می‌کنند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه