سعید مددی
هفتهیی که گذشت شاید از خونینترین هفتهها در سالهای اخیر بود؛ بیش از 225 تن در چندین حملهی جداگانه بهدست طالبان و داعش جان باختند. رویکرد ما به چنین حادثاتی اغلب از قید چند گزینه عدول نمیکند. اول، شروع میکنیم به دشنام دادن و انتقاد از ناتوانی حکومت در محافظت از مردم. دوم، سراپاقرص به طالب و تروریزم و افراطگرایی نفرت میفرستیم و از نیروهای امنیتی قدردانی میکنیم. سوم، زانوی غم در بغل میگیریم و پشت سر هم در فیسبوک غمنامه و مرثیه میسراییم. هیچکدام از اینها عکسالعمل نادرستی نیست؛ هر کس راهی برای برخورد با فاجعه دارد. اما در عینزمان، هیچکدام اینها نه کمکی به قربانیان میکند و نه هم به بهتر شدن وضعیت کنونی میانجامد.
در هر منازعهیی، مردم معمولاً به سه دسته تقسیم میشوند: یک اقلیت موافق، یک اقلیت مخالف و یک اکثریت بیتفاوت. مراکز شهری عموماً تجمعگاه به نسبتبزرگتری برای اقلیتی است که مخالف افراطگرایی، طالبان و داعشاند. در قریهها برعکس، مساجد و ساختارهای اجتماعی و اقتصادی قبیلوی فرصت بیشتری در دست نیرویهای تندرو محلی فراهم میکند که پیامشان را به گوش مردم برسانند. درک این دستهبندی کمک میکند دید واضحتری در مورد جنگ و ریشههای اجتماعی آن داشته باشیم.
فراتر از آن اما در یک سطح عملی و روزمره، توجه به چند نکته در مورد وضعیت کنونی ضروری است.
1. جنگ هر روز پیچیدهتر میشود و ناامنیهای اخیر تا حدی قابل پیشبینی بود. پس از اعلام رویکرد تازهی امریکا برای افغانستان، تشدید حملات تروریستی به مراکز شهرها به هدف شکستن امید و انگیزهی مردم نسبت به سیر رو به بهبود وضعیت، محتمل بود. پس از تغییر جدی در سیاست و مدیریت جنگ، هر جناح میکوشد، نیش و دندان تیز کرده و قدرتنمایی کند. برعلاوهی آن، با فشار سیاسی بر پاکستان و فشار نظامی در جبهات جنگ به طالبان توسط نیروهای امریکایی، طالبان در مقایسه با پیشرویهای چشمگیرشان در دوسال گذشته، در وضعیت بدی قرار دارند. حملات تروریستی اخیر بهنحوی هدف قراردادن پایگاههای اجتماعی دولت و ایجاد رعب در میان حلقههایی است که از مشروعیت نظام حمایت میکنند. از سرگیری گفتوگوهای چهارجانبه در عمان نیز به تشدید جنگ کمک میکند، به این دلیل که هیچ گروهی نمیخواهد از موقف ضعف وارد مذاکره شود.
2. حمایت از نیروهای امنیتی باید توام با حسابگیری باشد. پس از هر حمله ما یکدست از عکسهای سربازان اردو را در فیسبوکهای خود میگذاریم و میگوییم: «سرباز، خون تو خون من است.» این درست است که در کوتاهمدت، نیروهای امنیتی افغانستان یگانه امید مردم برای مبارزه با افراطیت و طالبانیزماند. ولی امید داشتن به این نیروها و حمایت از آنها الزاماً بهمعنای تایید کیفیت کارشان نیست. دو مشکل اساسی در ساختار امنیتی وجود دارد که باید به آنها با جدیت پرداخت.
اول، رهبری نیروهای امنیتی (در اردو، پولیس و امنیت ملی) غرق در فساد گستردهی مالی است. عزلونصب فرماندهان بلندپایه بهشمول مدیران سیاسی جنگ نه براساس ضوابط، بل بر مبنای روابط سیاسی و یا منافع فردی و گروهی اقتصادی صورت میگیرد. گزارشهای سیگار در مورد نیروهای امنیتی از این حیث، تکاندهنده و قابل استناد است. در چنین وضعیتی، از یکسو سرباز تعهد آنچنانی به جنگ در رکاب فرماندهی که از زندگی دشوار او هیچ نمیداند، ندارد. از سوی دیگر، معاش و مهمات و امکانات بهشمول نیروهای کمکی یا اصلاً نمیرسد و یا در وضعیتهای حساس سرِ وقت نمیرسد. اصلاحات اخیر و عزل و بازجویی چندین فرمانده اردو و پولیس با آنکه امیدبخش است، با توجه به گستردگی فساد ناکافی است.
دوم، نیروهای امنیتی ما آنچنان که باید بجنگند، نمیجنگند. این نه انگشت گذاشتن به حس میهنپرستی سرباز است، بل انتقاد از ضعف قابلیت نیروهای دفاعی بهعنوان یک ظرفیت نهادی میباشد. عساکر ما پستههای خود را در اغلب موارد بدون مقاومت آنچنانی تسلیم دشمن میکنند. قسمت زیادی از مهمات و وسایط نظامی که در اختیار طالبان قرار دارد پس از فرار سربازان افغان قبل از رویارویی جدی بهدست آنها افتادهاند. آموزش نیروهای افغان آنچنان که بهنظر میرسد، امیدوارکننده نیست. تنها نیروهای کمندو تحت آموزش و حمایت مستقیم نیروهای ویژهی امریکایی فعالیت میکنند و به همین دلیل تنها قوای قابل اطمینان در شرایط کنونیاند. فراتر از آن، اکثر مشاورین و آموزگاران اردو و پولیس، طوریکه من از مقامات افغان و همکاران بینالمللیشان شنیدهام، از صفوف نیروهای احتیاطی اردوی این کشورها هستند و ظرفیت و توانایی فرماندهان اصلی این نیروها را ندارند. برعلاوه، حداقل تابهحال تعدادشان هم، قسمیکه فرماندهان نیروهای خارجی بهکرات شکایت کردهاند، ناکافی بوده است. وقتی ده طالب پارسال در داخل یک قرارگاه سیهزار نفری اردو در بلخ حمام خون راه انداختند، باید بپرسیم این نیروها بالاخره در کجا میتوانند بجنگند. غافلگیر شدن هزاران سرباز در پایگاهی به آن بزرگی و امکانات قابل توجیه نیست، مصداق بارز ناکارآمدی است. قرار نیست در جنگی به این پیچیدگی، دشمن یک هفته قبل نامهی سرگشاده بفرستد که حمله میکند. غیرقابل پیشبینی بودن از اساسات اصلی استراتژی نظامی است. اگر با جدیت کافی به این مشکلات نپردازیم، تشویق جوانان افغان برای پیوستن به صفوف اردویی که به آنها نه آموزش درست میدهد و نه معاش و امکانات کافی، فرستادنشان به کام مرگ است. اردویی با این وضعیت اسفبار نمیتواند دوام بیاورد.
3. پیروزی در این جنگ تا حد زیادی کار استخباراتی است. جنگی فرسایشی و نیابتی با این گستردگی را نمیشود تنها با گلوله برد. درست است که مردم تنها همان یک بم یا حملهی انتحاری را میبینند که اتفاق میافتد و هرگز نمیدانند چند حمله خنثا میشود. ولی با آنهم، در بسا موارد امنیت ملی افغانستان نشان داده که یک ادارهی ناکارا است. حملات بزرگی در کابل و ولایات که هدف مشخصی داشتهاند، معمولاً با وجود معلومات ادارههای اطلاعاتی حکومت موفق شدهاند. مسجد امام زمان در دشت برچی در هفتههای اخیر پیهم در لیست اماکنی بود که امکان حمله به آنها وجود داشت ولی هیچگامی عملی برای جلوگیری از آن برداشته نشد. من نمیتوانم تیورهای توطیه را باور کنم که گویا افراد بلندپایهی نهادهای امنیتی و حکومتی عملاً در مقابل خودشان به نفع دشمن کار میکنند. ولی در این زمینه شک ندارم که ناکارآمدیشان کمک بیمانندی به موفقیت دشمن میکند. جلو حملهی انتحاری را نمیشود با ایجاد پوستههای امنیتی و ایستادن پولیس در چهارراهها گرفت. انتحاری اگر به مسجد و وزارت و سفارت نرسد، در همان چهارراه خودش را منفجر میکند. حملات به این پیچیدگی کار یک شب و نیمروز نیست، بلکه هفتهها و شاید هم ماهها آمادگی و تحقیق و تدارکات میطلبد. چطور ادارهی استخبارات هیچ چیزی از آنچه زیر پوست شهر میگذرد نمیداند و اگر میداند چطور نمیتواند کاری کند؟ بارها اتفاق افتاده که پس از یک حمله، ادارهی امنیت ملی اعتراف به داشتن معلومات در مورد حادثه کرده و حتا گفته میدانسته در کجا برنامهریزی شده؛ ولی با اینحال هنوز نتوانسته جلو آن را بگیرد.
متاسفانه هیچکسی در ردهها بالای امنیت ملی افرادی نیستند که تجربه و دانش کار استخباراتی را داشته باشند. تنها ریاست عمومی امنیت ملی میتواند تا حدی ازین امر بری باشد چون یک مقام سیاسی است. معاونین آن و رییسهای عملیاتی آن حتماً باید افراد تخنیکی باشند که نیستند. در همین یک هفتهی اخیر، چهار مقر نظامی (فرماندهی پولیس اندر و پکتیا، کندک اردو در قندهار و دانشگاه دفاع ملی/اکادمی نظامی مارشال فهیم در کابل) مورد حمله قرار گرفتند و نهادهای امنیتی (بهویژه ادارهی استخبارات) نتوانست هیچ اقدام ملموسی برای جلوگیری از آنها کند. اصلاحات فراگیر و جدی در سطوح مدیریت ارشد و پروتکلهای عملیاتی ادارهی امنیت ملی از اقداماتی است که باید هرچه زودتر و با نهایت جدیت روی دست گرفته شود.
4. آخرین نکته اما برخورد اجتماعی با جنگ و فاجعه است. روزانه دهها تن (گاهی صدها تن) افراد ملکی و نظامی جان میبازند. ما تنها برای یکی دو روز در فیسبوک ماتم میگیریم و بعد همه را فراموش میکنیم؛ انگار به این دور باطِل مرگ و ماتم خو گرفتهایم. این وضعیت باید بهنحوی وارد روان اجتماعی ما شود و بهعنوان یک جامعه آن را به خاطر بسپاریم. ما هنوز نمیدانیم دهها سربازی که هر روز سر میدهند گورهایشان کجا است. من مطمئن نیستم نهادهای امنیتی افغان حتا دیتابیس منظمی از مشخصات و خانوادههای قربانیان این جنگ داشته باشند. نامِ هیچ سربازی کنار هیچ شهری روی جاده و میدان و ساختمانی نیست. نام و خاطرهی قربانیان این حملات باید بخشی از هویت شهر شود. باید جاهایی را که مورد حمله قرار میگیرند تا حدی که ممکن است به اماکن یادبود از قربانیانشان بدل کنیم. باید نامهایشان را در دیوار و منار و حوضچهیی حک کنیم، باید ساختمانهای دولتی را به یادشان نامگذاری کنیم. اینهمه آدم از طفل و زن و جوان و سالخورده که جان میدهند، تنها عدد نیستند که حساب کنیم. هرکدامشان چهره است، قصه است، زندگی است. اینها بخشی از قصهی ما بهعنوان یک جامعهی انسانی است، تا جایی که میتوانیم باید این قصهها را بشنویم، این چهرهها را بهیاد بسپاریم. حداقل با خاطرهی قربانیان این جنگ برخورد سیاسی نکنیم. زندگی با سواد و بیسواد، فقیر و سرمایهدار، پیر و جوان یکسان ارزش دارد. نامگذاری یک جاده (فرضاً) بهنام عضو یک خانوادهی سیاسی در واقع بیحرمتی به خون و ارزش زندگی دهها فردی دیگری است که ممکن در کنار او جان باخته باشند.
قسمت اعظم این کارها الزاماً نیازمند اقدام دولت نیست. مردم محل، گروههای مدنی، بازماندگان قربانیان همه میتوانند سهم بگیرند. وقتی خشونت و جنگ دوامدار میشود، جامعه به آن عادت میکند. هر روز زخمی را میبندیم و زخم نوی سر باز میکند. باید یاد بگیریم اینگونه کنار آمدن با روزمرگی خشونت ما را از درک بهای سنگینی که میپردازیم باز ندارد.
سعید مددی دانشجوی کارشناسی ارشد و پژوهشگر اقتصاد سیاسی و امنیت بینالملل در دانشگاه استنفورد است.