مهندس محمدرضا عبدی
معماری از مهمترین نشانهها و ویژگیهای فرهنگِ هر ملت و هر دورهی تاریخی و نشاندهندهی فضای زیست انسان در هر زمان و مکان میباشد. معماری همیشه و در همه حال تابع اصول و ضوابط معین و شناختهشدهیی است. معماری پیوندی استوار و ناگسستنی با فرهنگ، الگوهای رفتاری و ارزشهای جامعه دارد. به همین دلیل است که سبک معماری هر دورهیی انعکاسی از فرهنگ و هنر آن دوره محسوب میشود. همانگونه که تغییرات در معماری با تغییراتی که در سایر عرصههای زندگی بهوقوع می پیوندد متناسب است و این تغییرات لازمهی معماری پویا و زنده است تا بتواند نیازهای جدید انسان را پاسخگو باشد.
بررسی كلمهی «هویت»
هویت /Hoviyyat/ مترادف کلمهی ماهیت، وجود، تشخص بهمعنای شناسه، چیستی، کیستی است. هویت در اصطلاح بهمعنای مجموعهیی از خصوصیات و مشخصات اجتماعی، فرهنگی، روانی، فلسفی، زیستی و تاریخی همسان است که بر یگانگی یا همانند اعضای آن دلالت میکند. آن را در یک ظرف زمانی و مکانی مطلق بهطور مشخص و قابل قبول و آگاهانه از سایرگروهها، افراد و متعلق به آنها متمایز میسازد.
بهصورت کلی هویتِ معماری در چهار بُعد میتواند شکل بگیرد:
– عوامل جغرافیایی/اقلیمی
– عوامل سیاسی/تاریخی
– عوامل اقتصادی/معیشتی
– عوامل فرهنگی/اعتقادی
هر هویتِ جدید معماری بر اصول، روشها و سُنتهای سبکهای پیشین استوار است و به همین علت بین سبکهای گوناگون معماری در گذشتهی کشور رابطهیی چنان محکم وجود دارد که مرزبندی در بین آنها دشوار بهنظر میرسد. این نزدیکی اصول و روشها در بین سبکهای گوناگون نشأتگرفته از فرهنگ، سُنن، اقلیم و الگوهای رفتاری مشابه افراد جامعه میباشد که با اندک تغییرات در شیوههای جدید زندگی و فرهنگ مردم که ریشه در زمان دارد بهعلت پاسخگویی به نیازهای جدید باعث بهوجود آمدن هویتهای معماری میگردیده است. لذا زمان همیشه در حرکت است و آن ملتی/مردمی موفق هستند که مهندسان/طراحان آن کشور نیازهای معماری جامعه را درک کند و زمان و مکان جامعه خود را بشناسد و بر اساس شناخت دقیق از زمان و مکان خویش طراحیهایی مبتی بر نیاز جامعه و مردم خویش خلق کنند. بنابراین معماری همیشه و در همه حال با زمان و مکان همراه و همقَدم بوده است، معماری همساز و همگام با زمان خود و این زمان است که بر اساسِ ماهیت خویش فرهنگها، سُنن و الگوهای رفتاری را میسازد و یا تغییر میدهد. شاید معماری مبتنی بر سُنت باشد اما دیگر متعلق به آن نیست. به همین دلیل هزاران سال است که رسوم و فرهنگ تمدنهای مختلف مانند بودایی، یونایی، زردشتی و اسلامی، فرهنگ و هنرِ معماری افغانستان را متاثر ساخته است. علایم فرهنگهای مختلف این تمدنها یکی پی دیگر در آثار و معماری افغانستان هویدا است. هر تمدن بعد از گذشت دورهاش نشانه، طرح و نمونههای مختلف معماری را در افغانستان به ارمغان آورده است. هر جنبش و حرکت مهندسی یک رابطهی جدید همزیستی با محیط خود را از طریق استفادهیی متفاوت از نمادها، طرحها، و مواد ساختمانی نشان داده است.
جامعهی امروز افغانستان اعم از شهرنشینان و روستائیان بنا بر عواملی مانند جنگ و خشونتهای مدید در یک بستر فرهنگی بیگانه بهدور از سنتها و ارزشهای تمدنِ افغانستانی در یک هویت نامشخص و نامعلوم زندگی میکنند. ابعاد و پیامدهای منفی جنگ نهتنها در عرصهی سیاسی و اقتصادی بلکه در بُعد فرهنگی و هنری تاثیرات منفی و قابل ملاحظهیی به همراه داشته است. امروز ارزشها و سُنتهای افغانستانی نهتنها در جهان گمنام میباشد بلکه در داخل کشور نیز در حالت بیهویتی فرهنگی و معماری بهدور از ارزشها و سُنتهای افغانستان بهسر میبریم.
اکنون نیاز اساسی است که نخست بسترهای سُنتی، فرهنگی و معماری افغانستان بازخوانی و بازسازی گردد و به طرف تولید و شناخت از سُنتهای اصیل در راستای بازکردن نام و نشان از معماری و هنر افغانستان حرکت علمی و پژوهشی توسط متخصصان معماری و فرهنگی صورت گیرد. بناءً هیچ شهروندِ افغانستان و انسانی در جهان نمیتواند منکر تاثیرات معماری و هنر بر رفتار و روح انسان در یک جامعه باشد. رفتارهای والای انسانی متاثر از بخشِ بزرگ معماری و هنر متناسب با ارزشها و اخلاقیات، فرهنگ های اصیل یک کشور است. امروز در کشوری مانند افغانستان بهدلیل فراموش شدن فرهنگ و هنر، رفتار شهروندان تبدیل به یک هنجار گردیده است. میتوان دلیل و علتهای آن را در معماری غیرعلمی و غیر معیاری بهدور از ارزشهای سُنتی و اخلاقی در شهرهای بزرگی مانند کابل جستوجو کرد. امروز شهر کابل نسبت به دیگر شهرهای افغانستان در بیهویتترین عصر خویش بهسر میبرد و این بیهویتی در معماری و شهرسازی کشور یکی از دلایل تاثیر منفی در رفتار شهروندانِ کابل و افزایش هنجارها گردیده است.
عمدهترین مشکلات در روند بیهویتی معماری معاصر افغانستان میتواند نکات آتی باشد:
1- نبود نظام کنترل بر معماری مسکن و شهرکها
2- عدم تببین الگوهای مهندسی/ معماری از سوی شهرسازی
3- در نظر نگرفتن شرایط اقلیمی، فرهنگی و ارزشها از سوی طراحان/مهندسان
4- نبود مراکز علمی برای تحقیق و پژوهش در امر الگوسازی مناسب
5- عدم الگوگیری از فنون روشهای معماری سنتی در معماری معاصر
6- تاثیر روند جهانی شدن بر هویتِ معماری افغانستان
-9 نگرش تجارتی به امر ساختوساز مسکن در افغانستان
توجه به نکات فوق میتواند ثبات مهندسی/معماری را در افغانستان محکم و قوی نماید. در کشوری مانند افغانستان بهجای بنا نمودن مسکن و ساختمانهای اداری و تجارتی بدون کیفیت باید در راستای تقویتسازی و بهبود کیفیت معماری و سرانجام متوجه مهندسی/ معماری سنتی و در افغانستان شویم. با استفاده از روشهای سنتی در مسیر غلبه بر بحران هویت در عصر معاصر برآییم.
نتیجهگیری
معماری و هنر افغانستان در طول تاریخ این سرزمین دارای نشانهها و علایم به سَبک خویش بوده است و به این علایم و نشانههای معماری و هنر ایجاب میکند راهکارهایی در جهت احیاء ترویج و گسترش فرهنگ معماری و هنر افغانستان صورت گیرد. به همین ملحوظ معماری قابل هدایت و برنامهریزی است. در گذشته با امکانات اندکی توانستهایم شاهکارهای بزرگی خلق کنیم. معماری خوب براساس اندیشهی فرهنگی جامعه باید شکل بگیرد که افراد جامعه بتوانند در فضای آشنا به خودباوری و بالندگی برسند. عقبافتادگی معماری انعکاس عقبماندگی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است. بنابراین ضروری است که وزارت مسکن و شهرسازی اصول و قوانینی را تدوین و بهعنوان دستورالعمل اجرایی در ساخت بناهای دولتی و خصوصی ابلاغ نماید. در اخیر پیشنهاد میشود کمیتهی معماری/مهندسی با استفاده از کارهای صورتگرفته در وزارت مسکن و شهرسازی این اصول را تدوین و به تصویب مجلس نمایندگان افغانستان برساند و این آیین برای بهبود بازسازی هویت معماری معاصر افغانستان در روند مسکن و شهرکسازی متناسب با شرایط هر نواحی _ ولایت کشور احداث و اجراء گردد. از روند ساختوساز غیرفنی/غیرتخصصی در شهرها جداً جلوگیری بهعمل آید و مسوولین امر اجازه ندهند که ساختوسازهای غیر معیاری برروند بیهوتی، بیفرهنگی معماری کشور نقش مخرب را بازی کند.
بُحران هویت در معماری معاصر افغانستان
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه