فارن پالیسی ـ هایونما و آیوی جنیفر چانگ
مناطق مرزی افغانستان دیر زمانی است که پناهگاه اقلیتهای قومی بوده که از آزار و اذیت در چین فرار میکنند. در قرن هجدهم زمانی که امپراتوری چینگ، سینکیانگ را فتح کرد، اویغورهایی که علیه حاکمیت چینگ شورش کردند، به بدخشان فراری شدند. امروزه، کارزار و محدودیتهای چین علیه اویغورها به خصوص پس از اینکه بجینگ و مقامات محلی سرکوب و سختگیری بر آزادی، دین و فرهنگ اویغورها را شدت بخشیدند، این اقلیت را به مهاجرت جمعی به افغانستان وا داشته است. اویغورها گروه اقلیت مسلمان ترکزبانند که در منطقهی غربی سینکیانگ زندگی میکنند.
بجینگ ادعا میکند که تروریسم از افغانستان به سینکیانگ منتقل میشود. اما در واقع، ظلموستم چین و درگیری قومی در سینکیانگ به بیثباتی بیشتر افغانستان کمک میکند و اویغورهای جوان را که به طور فزایندهیی از سوی دولت چین هدف قرار میگیرند، به سوی مقاومت خشونتآمیز سوق میدهد.
بسیاری از اویغورها از زمانی که چین این منطقه را در سال 1949 تصرف کرد، مخالف حکومت بجینگ بودهاند و مقاومت در برابر چینیها به قرنها پیش باز میگردد. در دهه 1990 پس از اینکه جمهوریهای آسیای میانه به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به استقلال دست یافتند، بجینگ از جاهطلبی اویغورها برای ایجاد دولتی ازآن خود به عنوان دولت «ترکستان شرقی» به ترس افتاد. چین به ویژه پس از حملات 11 سپتامبر تلاش کرد تا اهداف و آرزوهای اویغورها را تروریستی توصیف کند و کارزار «ضد سه نیروی شیطانی (افراطگرایی، تروریسم و جداییطلبی)» را آغاز کند.
بین سالهای 1990 تا 2010، دولت چین به تدریج هویت قومی و رسوم دینیـ مذهبی اویغور را تهدید امنیت ملی قلمداد کرد. آزار و اذیت و تبعیض روزمره علیه اویغورها تنها به دسترسی دشوار به پاسپورت، هوتل، خدمات بانکی و اینترنت محدود نمیشود. زنان اویغور دائما مجبور میشوند حجابشان را بردارند و مقامات محلی که حجب و حیای زنان مسلمان را بیانگر ایمان راسخ آنها میدانند، لباسهای بلند آنها را قیچی میزنند. در کشوری که سلاح گرم برای شهروندان ممنوع است، روی چاقوی آشپزخانه در سینکیانگ باید کدهای شناسایی حکاکی شود و از لحاظ فیزیکی به اسباب و وسایل خانه بسته و نصب باشد. اعتراضات و کشتار گسترده در شهر ارومچی در 5 جولای 2009، ظلم و ستم را در سینکیانگ تشدید و چرخهی شریرانهی سرکوب دولت و مقاومت اویغور را پدید آورد.
سیاست چین در قبال اویغورها از جاهطلبیها و اهداف ملی گستردهتر آن متاثر است. آنطور که رابرت کاپلان بیان میکند، «سرکوب جامعهی مسلمان اویغور در غرب چین ـ از جمله قرار گزارشها، بازداشت و توقیف نزدیک به یک میلیون نفر در اردوگاههای مخفی ـ بخش کلیدی سیاست امپریالیستی جدید بجینگ است.» کاپلان استدلال میکند که ابتکار کمربند و راه، پروژه منطقهیی عظیم چین «نیازمند مطیعسازی کامل مردم اویغور» است. در گزارش نزدهمین کنگرهی حزب کمونیست چین در اکتبر سال 2017 آمده است که چین طی چند دههی آینده «از لحاظ قدرت مرکزی و نفوذ بینالمللی به یک رهبر جهانی تبدیل خواهد شد.»
تأکید چین بر قدرت این کشور، ثبات داخلی را سنگ بنای سیاست داخلی و خارجیاش ساخته است. دولت مرکزی و مقامات ولایتی تدابیر امنیت داخلی را در سینکیانگ تحت شعار «ضد تروریسم» و «حفظ ثبات» تشدید بخشیدهاند. کمپینهای بیرحمانه از این دست، باعث شده است که اویغورها برای رهایی از آزار و اذیت قومی و مذهبی، به آسیای مرکزی و جنوبشرقی فرار کنند.
برای اویغورها که ارتباطات قومی، زبانی و مذهبی با مردم آسیای مرکزی دارند، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان که با سینکیانگ هممرزند، قبلا پناگاه بود. در سال 1962 حدود 60 هزار اویغور و قزاق در آنچه که به نام واقعه Ili-Qoqek شناخته میشود، از سینکیانگ به این مناطق در آسیای مرکزی و تحت حکومت شوروی فرار کردند. این کشورها همه از لحاظ اقتصادی وابسته به چین هستند و به فشار چین بر اویغورها تسلیم شدهاند. سازمان همکاری شانگهای با هدف قراردادن مستقیم اویغورها، همکاری امنیتی کشورهای آسیای مرکزی را علیه «سه نیروی شیطانی» نهادینه کرده است.
با توجه به محدودیتهایی که از سوی دولتهای اقتدارگرا در آسیای مرکزی روی اویغورها اعمال میشود، افغانستان جنگزده تنها کشور همسایه میباشد که از لحاظ سیاسی و مذهبی برای اویغورهایی که به دنبال پناهند، به خصوص در مناطق تحت کنترل طالبان، امن است. منطقهی صعبالعبور دهلیز واخان که سینکیانگ را به افغانستان وصل میکند، باریکهی عبور به ولایت بدخشان است. تعداد اویغورهایی که در این منطقه زندگی میکنند، حالا ممکن است به 4500 نفر رسیده باشد. مصاحبههای اخیر نویسندگان با برخی از کارشناسان در آسیای میانه و جنوب آسیا، نشان میدهد که حدود 150 خانوار اویغور در بدخشان ساکن هستند.
برخی از آنها شبهنظامی هستند. اختلافات قومی داخلی چین همراه با فراز و نشیبهای جنگ و سیاست افغانستان، باعث ایجاد جنبشهای شبهنظامی و مقاومت اویغور در افغانستان شده است. برخی از این جنبشها و مقاومتها از ارتباطات با طالبان و القاعده نیز برخوردار هستند. میزان دخالت اویغورها در ستیزهجویی اسلامی همواره به شدت مورد مناقشه بوده است؛ سازمانهای اویغور ادعا میکنند که شمار شبهنظامیان اویغور اندک است و یا اصلا وجود ندارد و از سوی دیگر بجینگ تلاش میکند که تمام مقاومت اویغور را به عنوان افراطگرایی به تصویر بکشد. پس از حملات 11 سپتامبر و به دنبال آن همکاری ضدتروریسم چین و ایالات متحده در سال 2002، وزارت امور خارجه ایالات متحده و سازمان ملل متحد جنبش اسلامی ترکستان شرقی را به عنوان سازمان تروریستی معرفی کردند. در سال 2003، دولت چین فهرستی از اولین دستهی اعضا و سازمانهای تروریستی ترکستان شرقی، به شمول جنبش اسلامی ترکستان شرقی را منتشر کرد. براساس این فهرست، حسن محسوم و عبدالقادر یاپوچوان جنبش اسلامی ترکستان شرقی را تشکیل دادهاند و در سال 1997 اردوگاههای آموزشی تروریستی را در افغانستان اداره میکردند. محسوم در اکتبر سال 2003 توسط نیروهای پاکستانی کشته شد. گزارش شورای روابط خارجی (Council on Foreign Relations) با اشاره به مقاله خبری روسی در سال 2000، میگوید که در نشستی در سال 1999 در افغانستان، اسامه بن لادن به جنش اسلامی ترکستان شرقی و جنبش اسلامی ازبیکستان وعدهی کمک مالی داد.
در سال 2000، سرنگونی رژیم طالبان توسط ایالات متحده، عملیات نظامی پاکستان علیه القاعده در مناطق قبایلی و اختلافات درونی جنبش اویغور بر سر جنگیدن در کنار القاعده در مناطق مرزی پاکستان ـ افغانستان و سازماندهی جنبش ناسیونالیستی در سینکیانگ، باعث کاهش حضور شبهنظامی اویغور در افغانستان شد. سازمان ملل متحد برآورد کرده است که در سال 2007 حدود 200 عضو جنبش اسلامی ترکستان شرقی در افغانستان حضور داشتند. برخی از اعضای این جنبش به توصیهی یاپوچوان به خاورمیانه از جمله ترکیه و سوریه فرار کردند.
سازمان شبهنظامی جدید اویغور، یعنی حزب اسلامی ترکستان در سال 2006 در افغانستان و پاکستان شروع به ظهور کرد. حزب اسلامی ترکستان در تلاش برای هدف قراردادن چین و منافع چین در نقاط مختلف، مسوولیت حملاتی را در چین به عهده گرفته است. چین ادعای حزب اسلامی ترکستان را مبنی بر بمبگذاری اتوبوس در شانگهای و کونمینگ پیش از بازیهای المپیک بجینگ در سال 2008 رد کرد. پس از شروع جنگ داخلی سوریه در سال 2011، حزب اسلامی ترکستان در سوریه در کنار گروههای مختلف، از جمله القاعده در حال جنگ بوده است. یک گزارش میگوید که 300 تا 500 اویغور به خوبی سازماندهیشده و میداندیده، نقش کلیدی را در حملات تهاجمی زمینی علیه نیروهای بشار اسد در مناطق شمالی ایفا کردهاند. سند استخدام و سربازگیری به دستآمده از دولت اسلامی، نام 114 جنگجو از اویغورهای سینکیانگ فهرست شده است که در سوریه میجنگند.
دولت اسلامی در شکلگیری ستیزهجویی اویغور در افغانستان، کشوری که در آن شاخهی خراسان دولت اسلامی از چین به دلیل سرکوب مسلمانان اویغور انتقاد کرده و خواستار جهاد علیه چین شده است، نقش داشته است. اهداف جهانی و استراتژی خونین دولت اسلامی همانطور که در سوریه نشان داده شد، به سرعت منجر به تغییر در رویکرد چین نسبت به افغانستان شد. سیاست چین در خصوص افغانستان قبلا توسعهـ محور بود و حالا به هدف قراردادن شبهنظامیان اویغور به خصوص در ولایت بدخشان، تغییر کرده است. چین دیدارها و ارتباطات دیپلماتیک خود را با کابل افزایش داده است و برای دولت افغانستان همکاریها و کمکهای ضدتروریسم از جمله آموزش و تجهیز برای مبارزه با تهدید اویغور، فراهم کرده است. در سال 2015، چین وعده کرد که 73 میلیون دالر برای حمایت از دولت کابل فراهم کند. ریاست امنیت ملی افغانستان سریعا بازرگانان اویغور را بازداشت و به چین فرستاد.
همکاری افغانستان با چین در مورد مسأله اویغورها، نهتنها به خاطر پول بلکه به خاطر امید به متقاعدکردن چین مبنی بر اینکه اویغورها در افغانستان توسط پاکستان آموزش دیدهاند و به این ترتیب مقصر دانستن اسلامآباد برای مسأله داخلی چین، نیز میباشد. پس از اینکه دولت اسلامی در سال 2017 برای انتقام «سرکوب» مسلمانان در سینکیانگ توسط بجینگ، چین را به «ریختن خون در حد رودخانه» تهدید کرد، افغانستان و چین همکاریهایشان را در گشتزنی مرزی مشترک در دهلیز واخان افزایش دادند. در ماه سپتامبر به دنبال گزارش رسانهها مبنی بر گشتزنی نیروهای چینی در دهلیز واخان و ایجاد پایگاه نظامی از سوی چین برای انجام ماموریتهای آموزش ضدتروریسم در این دهلیز، سفیر افغانستان در بجینگ اعلام کرد که نیروهای افغان در چین آموزش خواهند دید. فکر پیوستن شبهنظامیان اویغور به شاخهی خراسان دولت اسلامی در افغانستان، برای بجینگ یک کابوس خواهد بود.
حضور گروههای تروریستی خارجی مانند جنبش اسلامی ترکستان شرقی و جنبش اسلامی ازبیکستان در افغانستان نشان میدهد که پویایی سیاسی و امنیتی داخلی در چین و کشورهای آسیای مرکزی ـ مانند جنگ داخلی تاجکستان، درگیری قومی در قرقیزستان، سرکوب اسلام در ازبیکستان و درگیریها و گروههای خاورمیانه (مانند القاعده و دولت اسلامی) ـ در تشدید تروریسم در افغانستان نقش داشتهاند. با افزایش سرکوب حکومت چین و شدتگرفتن مقاومت اویغور، ستیزهجویی اویغور در افغانستان نیز با آن همراه خواهد شد. اقدامات چین در ماهیت خود خشونت و درگیری قومی را به خاک افغانستان صادر میکند.
سیاستهای سرکوبگرانه دولت سینکیانگ، از جمله «اردوگاههای بازآموزی»، تنها به عنوان محرک ستیزهجویی اویغور و پیچیدگی امنیت داخلی افغانستان عمل میکند. حفظ ثبات و صلح پایدار در مناطق مرزی دهلیز واخان، تنها با ترویج و ارتقای همسازی و همگرایی قومی واقعی و آزادی مذهبی در سینکیانگ امکانپذیر است.