در پاکستان دولت‌های سیاسی بدون پشتوانه‌ی ارتش نتوانسته‌اند به بقای خود ادامه بدهند. بیشتر احزاب سیاسی پاکستان توسط ارتش تشکیل شده از طرفی گروه‌ها و احزاب سیاسی که دوام آورده‌اند از پشتوانه‌ی مستقیم و غیر‌مستقیم ارتش برخودار بودند.

  • یاسین احمدی

پاکستان کشوری‌ست که از بدو جدایی از هند در گیر منازعات حاد مسلحانه به‌خاطر سرزمین و محدوده‌های جغرافیایی بوده است. در چنین شرایط بدیهی است که ارتش به عنوان بازوی اصلی نظام، اختیار گفتن حرف اول و آخر را در این کشور داشته است. پیامدهای این وضعیت چه در داخل و چه در خارج گونه‌ای مفرطی از نظامی‌گری‌ست که از گذشته‌های دور در این منطقه شاهد آن بوده‌ایم. در واقع ارتش، نیروهای اسلام‌گرا و احزاب سیاسی، سه بازی‌گر اصلی صحنه‌ی سیاست پاکستان به شمار می‌روند و در این میان فرمانده ارتش، رییس‌جمهوری و نخست‌وزیر از استوانه‌های تعیین‌کننده‌ی قدرت در پاکستان بوده‌اند.

با مروری به تاریخ سیاسی این کشور، شاهد حضور نظامیان در عرصه‌ی تصمیم‌‌گیری‌ها بوده‌ایم. کودتاهای پی در پی که منجر به سرنگونی دولت‌های غیر نظامی گردیده است، نمونه‌ای آشکار از دخالت مستقیم ارتش در نظام سیاسی پاکستان بوده است. در آخرین ورود و دخالت ارتش، می‌توان به کودتای نرم و بدون خون‌ریزی جنرال ارتش، پرویز مشرف علیه دولت نواز شریف در ۱۹۹۹ اشاره کرد.

کانون‌هاي اصلی تصمیم‌گیری  قدرت در پاکستان

ارتش:

بزرگترین، و تأثیرگذارترین نهاد قدرت در پاکستان، ارتش این کشور است. ظاهراً نیروهاي مسلح و از جمله ارتش طبق قانون اساسی پاکستان حق دخالـت در امـور سیاسـی را ندارنـد، امـا نظـام سیاسی ـ اجتماعی پاکستان به گونه‌اي است که به اعتقاد کارشناسـان و تحلیـل‌گـران سیاسـی، ارتـش کلیدي‌ترین نهاد سیاسی آن کشور به شمار می‌رود (امامی۱۳۷۸)  از همان آغاز تأسیس پاکستان ارتش با دو ماموریت مهم روبه‌رو بوده است:

۱. بازگرداندن کشمیر به قلمرو ملی پاکستان

۲. اسلامی کردن ساختار قدرت و ارائه‌ی آن به عنوان یک الگو در جهان اسلام

دو مأموریت مذکور، باعث شدند که ارتش پاکستان صرفاً بـه عنـوان یـک ارتـش حرفـه‌اي، حـافظ تمامیت ارضی کشور باقی نماند و به صورت یک ارتش قدرتمند که توان بهره‌گیري از تمـامی امکانـات سیاسی، اقتصادي و فرهنگی کشور را داشته باشد، در بیاید‌. اکنون ارتـش پاکـستا ن قدرتمنـدترین نهـاد اقتصادي پاکستان نیز محسوب می‌شود. این ارتش عظیم‌ترین کارخانه‌جات و صنایع نظامی و غیـر‌نظـامی را در اختیار دارد و مهم‌ترین بخش تجارت پاکستان را به طور مستقیم یا غیرمستقیم هدایت می‌کند.  طارق علی، تحلیل گر پاکستانی در کتاب خود با عنوان «پاکستان ارتـش‌محـور» کـه در سـال ۲۰۰۳ منشتر شد، اسامی تعداد زیادي از مؤسسات و بنگاه هاي اقتـصادي  را کـه عمـلاً توسـط ارتـش و نظامیـان بازنشسته اداره می‌شوند، معرفی می‌کند که امروزه در سراسر ساختار اقتصادي پاکستان ریشه دوانده‌اند و سلطه‌ی ارتش را بیش از پیش افزایش داده است (سایت اندیشه). عایشه صدیق از نمایندگان مجلس ملی پاکستان در کتابی تحت عنوان «پاکستان اقتصاد ارتـشی» که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد، می‌نویسد «: نظامیان پاکستان در اکثر صنایع این کشور داراي سهام و سرمایه هستند؛ به گونه‌اي که امروزه در صنایعی مانند نفت و گاز، صنعت شکر و برنج ا‌ز نقش تعیـین‌کننـده‌اي برخوردارند.» او همچنین به بنیاد بحریه اشاره می‌کند که ریاست آن را فرمانده نیروي دریـایی پاکـستان به عهده دارد. این بنیاد با چند میلیارد روپیه سرمایه، یکی از مهمترین بنگاه هـاي اقتـصادي وابـسته بـه ارتش محسوب می‌شود که در نواحی جنوبی پاکستان فعالیت می‌کند بـه طـور کلـی قـانون اساسـی پاکستان براي ارتش مزایاي فوق العاده‌اي را در نظر گرفته است که به بسیاري از اقدامات غیـر قـانونی ارتش وجهه قانونی می‌بخشد. بسیاري از رییس‌جمهورهای پاکستان طی ۶۰ سـال اسـتقلال ایـن کـشور، نظامی بوده و جنرالان ارتش بارها دست به کودتا زده و دولت‌هاي حاکم را ساقط کرده‌اند.

ارتش طی چند دهه‌ی گذشته همواره در سیاست پاکستان دخالت و از روش‌هاي مختلفی براي تحت کنتـرل داشـتن دولت‌هایی که روي کار آمده‌اند، استفاده کرده است‌. از جمله‌ی این اقدامات می‌توان به اخـتلاف‌انـدازي و تشدید رقابت بین احزاب مدعی کسب قدرت، مذاکره و نزدیکی با احزاب اسلامی تندرو و بنیادگرا بـراي تحت فشار قرار دادن دولت و در اختیار داشتن اداره‌ی اطلاعـات جهـت در تنگـا قـرار دادن دولـت اشـاره کرد.

ارتش به عنوان یکی از نمادهاي نخبه‌گرایی در پاکستان نقشی برجـسته در زنـدگی سیاسـی بـازي می‌کند. ارتش در مقایسه با دیگر گروه‌هاي نخبه‌ی جامعه، در مجموع جایگاهی بسیار ویژه و در واقـع فـرا قانون اساسی دارد و بر پایه‌ی همین قدرت فرا قانونی بوده که توانسته است حکومـت‌هـاي انتخـابی را در دوره‌هاي مختلف بر کنار کند‌. ارتش به عنـوان نخبـه‌ی امنیتـی نقـش تعیـین‌کننده در عرصه‌ی سیاسی دارد‌. این‌که ارتش چه مستقیم و چه غیرمستقیم زمام حکومت را در دست دارد، به معناي دسترسی ارتش به منابع گسترده‌ی مالی براي پیشبرد اهداف خود و تخصیص منابع به حامیانش و رده‌هاي گوناگون نظامی است. در پاکستان نزدیک به پنج درصد تولید ناخالص ملی به مقوله‌هاي دفاعی اختصاص یافته اسـت کـه کما بیش دو برابر درصد بودجه‌اي است که دشمن استراتژیک آن کشور یعنی هند براي این مهم در نظر  گرفته است.

شرایط محیطی‌ـ‌جغرافیایی نیز نقشی برجسته بر سر برآوردن ارتش به گونه‌ی نافـذترین نهـاد در سـاختار قـدرت بازي کرده است. وجود یک پارلمان که گرفتار چند دستگی است و احزاب سیاسـی نـاتوان و نبـود همبـستگی در میان نخبگان غیر‌نظامی سبب شده است که ارتش به عنوان داور نهایی در جامعـه خودنمـایی کنـد. درهم تنیدگی خواست ارتش براي حضور تعیین‌کننده در مـعـادلات قدرت و شرایط محیطـی اسـت کــه پدیده‌اي به نام مجموعه‌ی نظامی ـ غیر نظامی به عنصر حیاتی در زندگی سیاسی پاکستان تبـدیل مـی‌شود. بی گمان ارتش در سیاست‌هاي پاکستان نقش کلیدي دارد و این نقش برخاسته از جایگـاه امنیتـی این نهاد در زمینه‌ی مسائلی چون کشمیر، بمب هسته‌اي و افغانستان است‌.

شیوه‌های اثر‌گذاری ارتش بر سیاست و قدرت در پاکستان

ارتش از سه راه بر فراینـدهاي سیاسی در پاکستان اثر می‌گذارد:

۱.  از راه شوراي امنیت ملی به ارزیابی قدرت احزاب می‌پردازد و تصمیم می‌گیرد که اعتبارات مالی بـه سوي کدامین احزاب و کدامین شاخه‌ها در درون این احزاب هدایت شود‌. شواري امنیت ملـی مـشخص می‌کند که ارتش سیاست‌هایش را در هر مقطع زمانی به سود چه حزبی سمت و سو دهد که بر کار احزاب سیاسی نظارت و در آن‌ها نفـوذ و رخنه کند.

۲. از راه سرویس‌هاي امنیتی همچون آي. اس. آي، این دستگاه‌ها در راستاي هدف‌هاي خود، چنانچه لازم آید به انتشار اخبار نادرست در مورد احزاب و فعالیت‌هاي آنان دست می‌زنند.

۳. از راه وزارت اطلاعات که وظیفه‌اش تبلیغات در جهت اهداف ارتش است‌. شناسایی خطرها و تعیـین شیوه‌هاي رویارویی با آن‌ها در چارچوب این نهاد انجام می‌گیرد. منابع و جایگاه ارتش با توجه به مهمترین مسائل مورد نظر نخبگان، یعنـی کشمیر، افغانستان و بمب هسته‌اي، سبب شده است که نظامیان از قدرتی بـی‌رقیـب در کـشور برخـودارشوند. بی‌گمان وجود احزاب ناتوان، نبود همبستگی در میان نخبگان و ضعف ابزارها و نهادهاي مدنی نیز در این زمینه اثرگذار بوده است (اطلاعات سیاسی اقتصادی۱۳۸۸).

از آن‌جایی‌که مهمترین نهادها و مراکز اقتصادی و سیاسی در کنترل ارتش پاکستان قرار دارد، این نهاد نظامی توانسته است به عنوان عالی‌ترین مرجع تصمیصم‌گیری در امور داخلی و خارجی تبدیل شود، به‌گونه‌ای که به باور تحلیل‌گران سیاسی پاکستان، کشورها برای خود ارتش دارد اما در پاکستان این ارتش است که برای خود کشوری دارد. (فییر۲۰۱۷/۴۲) چنانچه قبلا نیز ذکر شد که ارتش و نظامیان به دلیل صلاحیت‌های فراقانونی که به لطف‌ فلسفه‌ی وجودی خویش، یعنی بازگرداندن کشمیر به پاکستان و اسلامی‌سازی فضای اجتماعی کشور، به‌دست آورده‌اند، همیشه در امر ایجاد کودتا و ساقط‌سازی حکومت‌های انتخابی پیش‌گام بوده است. به‌گفته‌ای جنرال چشتی، کودتای موفق در پاکستان همواره به رهبری فرمانده کل ارتش و یا رییس ستاد ارتش صورت گرفته است، نه توسط جنرال مادون و یا یک افسر پایین‌رتبه.

جنرالان ارتش به چنین کاری دست نمی‌زنند و همچنین این کار فرا‌تر از توانانیی نیروهای دریایی و هوایی کشور است (فییر۲۰۱۷) از آن‌جایی‌که ارتش در پاکستان جایگاه فراتر از هر قانون را به‌خود اختصاص داده است، همیشه در امر جای‌گزینی حکومت‌های ملی و انتخابی بعد از کودتا نیز دست به اعمال فراقانونی در مسأله‌ی قضایی می‌زند. رژیم پسا‌کودتا که در اختیار ارتش قرار دارد، در موجودیت یک حزب نزدیک به حاکمان نظامی و یک حزب اپوزیسیون، انتخابات مملو از نقض را به منظور گزینش حزب مورد نظر راه‌اندازی می‌کند. در فردای کار، پارلمان نزدیک به نظامیان‌، فرمان نقض‌کننده‌ای قانون اساسی را که از سوی رییس ارتش در جایگاه رییس‌جمهور صادر شده است، به تصویب می‌رساند. (فییر۲۰۱۷/۴۵) نکته‌ای قابل توجه این‌جاست که ارتش ضمن دارا بودن از مجموعه‌ی صلاحیت‌های فوق‌العاده و داشتن نقش اصلی در براندازی حکومت‌های انتخابی، همیشه بدون تاخیر زیاد پایش را از عرصه‌ی سیاسی بیرون کشیده و مجال ظهور یک حکومت انتخابی دیگر را محیا می‌سازد.

ارتش از سال‌های آغازین استقلال پاکستان، بر دولت این کشور تسلط داشته است. باتوجه به توانایی ارتش برای ساقط کردن حکومت از راه مداخلات مستقیم و غیر‌مستقیم، تعدادی اندکی از سیاستمداران جرات تاختن بر آن را به‌خود داده‌اند. ارتش نه تنها به‌طور مستقیم و غیر‌مستقیم در کار دست‌کاری در امور داخلی و خارجی دولت است که در شکل‌دهی نصاب تعلیمی، کتاب‌های درسی و رسانه‌های دولتی و خصوصی نیز نقش تعیین‌‌کننده دارد. (همان پیشین)

در پاکستان دولت‌های سیاسی بدون پشتوانه‌ی ارتش نتوانسته‌اند به بقای خود ادامه بدهند. بیشتر احزاب سیاسی پاکستان توسط ارتش تشکیل شده از طرفی گروه‌ها و احزاب سیاسی که دوام آورده‌اند از پشتوانه‌ی مستقیم و غیر‌مستقیم ارتش برخودار بودند.

حزب مسلم‌لیگ شاخه‌ی قائد اعظم و حزب مسلم لیگ شاخه‌ی ضیا الحق نمونه‌ی بارز احزاب سیاسی هستند که توسط ارتش تشکیل شدند. از بین گروه‌های مذهبی می‌توان گروه جماعت الدعوه و کنفرانس دفاعی پاکستان را نام برد. ارتش در پاکستان تمایل زیادی به در دست داشتن کنترل سیاست خارجی این کشور دارد که می‌توان تلاش ارتش برای سلطه بر سیاست خارجی را  به صورت زیر بیان کرد.

انگیزه‌های کنترل ارتش بر قدرت و سیاست در پاکستان

۱- نوع ارتباط اسلام‌آباد با دهلی‌نو  که از همان ابتدا سبب شده که پاکستان همیشه برای مقابله با هند بر نیروی نظامی تکیه کند و مردم این کشور حمایت از ارتش را یک نیاز واقعی ببینند. ارتش هرگز نمی‌خواهد موقعیتی پیش بیاید که دو کشور از طریق مذاکرات سیاسی با هم به توافق برسند، زیرا اگر چنین اتفاقی بیفتد نظامیان پاکستانی محبوبیت خود را نزد مردم از دست می‌دهند.

۲- مسأله‌ی کشمیر که نایده گرفتن آن غیر ممکن است و ارتش در این زمینه حاضر به مذاکره نیست. پاکستان و هند تا کنون چندین بار بر سر مناقشه‌ی کشمیر با یکدیگر جنگیده‌اند از آن گذشته طبق قرارداد اولیه بین دو کشور قرار بود، مناطق مسلمان‌نشین به پاکستان تحویل داده شود.

۳- نگاه ارتش پاکستان به افغانستان به عنوان عمق استراتژیک و تلاش برای جلوگیری از نفوذ هند در این کشور سبب شده نظامیان هرگز به سیاست‌مداران اجازه ندهند که در این زمینه وارد عمل شوند.

مسأله‌ی خط دیورند و اختلافات کهنه با افغانستان سبب شده که ارتش هرگز به این کشور اعتماد نکند. نظامیان بر این باورند که یا باید دولتی در افغانستان روی کار بیاید که تحت سلطه‌ی پاکستان باشد و یا باید جنگ نیابتی علیه این کشور ادامه پیدا کند، زیرا در غیر این صورت هند و حتی خود دولت کابل علیه اسلام‌آباد وارد عمل خواهند شد.

۴ـ نوع ارتباط با امریکا از اهمیت زیادی برای ارتش پاکستان برخودار است. زیرا نظامیان پاکستانی همیشه به بهانه‌های مختلف از جمله مبارزه با تروریسم کمک مالی و نظامی از این کشور دریافت می‌کنند و نمی‌خواهند سیاست‌مداران با ترفندهای مختلف بر این موضوع مسلط شوند. ارتش معتقد است، سیاستمداران ظرفیت استفاده از کمک‌های امریکا ندارند و از این مزیت برای کسب منافع شخصی استفاده خواهند کرد و منافع ملی به کلی فراموش می‌شود.

۵- یکی از دلایل ارتش برای سلطه بر سیاست خارجی حفظ مدیریت نیروهای نظامی اعزام شده به دیگر کشورها می‌باشد. ارتش پاکستان به کشورهای مختلف نیرو می‌فرستد و علاوه بر آن تجارت با این کشورها را نیز در دست دارد. همانطور که گفتیم ارتش به سیاستمداران اعتماد ندارد بنابراین هرگز اجازه نمی‌دهد درآمد کشورهای خارجی که از طریق تجارت،‌حمل و نقل و اعزام نیرو و کارگر نصیب پاکستان می‌شود توسط سیاستمداران مدیریت شود.((Fars news 2016

نقش ارتش در اداره‌ی سیاست داخلی پاکستان

تحلیل‌گران سیاسی «دغدغه‌‌ی امنیت» و «ترس از هند» را دو دلیل عمده‌ی ظهور جنرال‌ها در صدر قدرت و نیز گسترش نهادهای نظامی، دفاعی و امنیتی در ساختار سیاسی و حکومتی پاکستان عنوان می‌کنند. پاکستان را می‌توان کشوری تحت نظارت «پراتور»‌ ها (گارد محافظ امپراتور رم باستان) نامید زیرا جنرال‌ها تجربه‌ی کافی درخصوص غلبه برنهادهای اصلی سیاسی را به‌دست آورده‌اند. جنرال‌ها خود را مهمترین عامل بقای کشور و دفع‌کننده‌ی تهدیدها تلقی کرده و با تکیه بر این باور هویت ویژه‌‌ای را برای خود قائل هستند.

پاکستان پس ازجدایی از هند به تقاضای جمعیت مسلمانان شبه قاره برای تشکیل یک دولت اسلامی در ۱۴ اگست سال ۱۹۴۷میلادی (‌۲۲ اسد سال ۱۳۲۶خورشیدی) تأسیس شد. جنرال «محمد‌ایوب خان» علیه جنرال «اسکندر میرزا» رییس‌جمهوری وقت پاکستان دست به کودتا زد و وی را وادار به استعفا کرد. جنرال اسکندر میرزا نخستین رییس‌جمهوری پاکستان بود که پس از تغییر نظام سیاسی حاکم بر این کشور از فرمانداری به جمهوری در سال ۱۹۵۶میلادی (۱۳۳۵ خورشیدی) به این سمت منصوب شد. وی تا پیش از احراز این سمت، مقام فرماندهی کل ارتش پاکستان را در اختیار داشت. جنرال ایوب خان پس از این کودتا مقام نخست‌وزیری پاکستان را نیز برعهده گرفت و در کشور حکومت نظامی برقرار کرد. جنرال ایوب خان در سال ۱۹۵۵میلادی (۱۳۳۴خورشیدی) به‌طور رسمی به ریاست‌ جمهوری پاکستان برگزیده شد اما خود قربانی یک کودتای نظامی دیگر شد.

این کودتا که در حقیقت به منزله‌ی دومین کودتای نظامی در پاکستان محسوب می‌شود، در ۲۳مارچ سال ۱۹۶۹میلادی توسط جنرال یحیی خان به‌وقوع پیوست و سبب سقوط ایوب خان شد. یحیی خان در زمان انجام کودتا ریاست ستاد ارتش پاکستان را نیز برعهده داشت. جدا شدن بنگلادش از پاکستان به عنوان مهمترین رویداد دوران حکومت جنرال یحیی خان برشمرده می‌شود. یحیی خان پس از عهده‌داری زمام امور، نام رسمی کشور را «جمهوری فدرال اسلامی پاکستان» برگزید. جنرال یحیی خان پس از جدا شدن بنگلادش از پاکستان از مقام خود در ۲۰ دسامبر سال ۱۹۷۱میلادی استعفا داد. سومین کودتا در پاکستان در تاریخ پنجم جون سال ۱۹۷۷میلادی  توسط جنرال «ضیاء الحق» که ریاست وقت ستاد ارتش را به عهده داشت، علیه «ذوالفقار‌علی بوتو»، نخست‌وزیر پاکستان صورت گرفت. جنرال ضیاءالحق پس از اعدام ذوالفقار‌علی بوتو، احزاب سیاسی پاکستان را منحل و تمامی فعالیت‌های سیاسی را در کشور ممنوع ساخت. وی پس از ۱۱سال حکومت سرانجام روز ۱۷اگست سال ۱۹۸۸میلادی به اتفاق ۲۹ نفر از همراهان خود از جمله «آرنولد رافل» سفیر امریکا در پاکستان و جنرال «هربرت واسون» نماینده‌ی وزارت دفاع امریکا (پنتاگون) در اسلام‌آباد در یک سانحه‌ی هوایی کشته شد.

چهارمین کودتای نظامی در پاکستان توسط «پرویز مشرف» رییس ستاد ارتش و رییس کمیته‌ی ستاد روسای مشترک روز سه شنبه ۱۲اکتبر ۱۹۹۹میلادی (۲۰مهر ۱۳۷۸ شمسی) روی داد. در‌حالی‌که جنرال مشرف با هواپیما از سریلانکا به پاکستان باز می‌گشت، نواز شریف، نخست‌وزیر این کشور با اعلام برکناری وی از فرماندهی ارتش، تلاش کرد «خواجه زین‌الدین» رییس وقت سازمان اطلاعات داخلی پاکستان (آی.اس.آی) را جای‌گزین وی کند. مقاومت فرماندهان ارشد پاکستان در مقابل اقدام نواز شریف، مانع از موفقیت طرح وی برای برکناری مشرف شد. زمانی‌ که هواپیمای حامل جنرال مشرف وارد آسمان کراچی شد، نواز شریف به مسئولان فرودگاه دستور داد تا مانع از فرود هواپیمای وی شوند، اما دیگر دیر شده بود، زیرا در هماهنگی انجام شده از سوی جنرال مشرف با دیگر فرماندهان ارشد ارتش ‌از داخل هواپیما-‌فرودگاه تحت کنترل نظامیان قرار گرفت و نواز شریف نیز پس از یک‌ساعت بازداشت شد. جنرال مشرف پس از ورود به خاک پاکستان به‌طور رسمی خود را رییس اجرایی کشور معرفی کرد. «رفیق تارر» رییس‌جمهوری وقت پاکستان نیز تا ۲۰ جون سال ۲۰۰۱ میلادی به کار خود ادامه داد و از این تاریخ، جنرال مشرف مقام رییس‌جمهوری پاکستان را همزمان با تصدی فرماندهی ارتش برعهده گرفت. جنرال پرویز مشرف در سال ۱۹۸۸میلادی به درجه‌ی جنرالی ارتقاء و به عنوان رییس ستاد ارتش منصوب شد. وی در سال ۱۹۹۹میلادی درحالی‌که ریاست ستاد مشترک ارتش پاکستان را نیز برعهده داشت، ۱۲ اکتبر همین سال با برکناری نواز شریف، رییس اجرایی دولت شد، وی به زودی از ریاست ارتش کناره‌گیری خواهد کرد. با توجه به این‌که پاکستان کشوری است که به مدد جنرال‌های خود در مواقع تاریخی به «سرزمینی در دل یک پادگان» تبدیل شده است، این‌گونه به ذهن متبادر می‌شود که این روند ادامه یابد و جنرال دیگر در عرصه‌ی تاریخ سیاسی این کشور ظهور کند.

نقش ارتش در اداره‌ی سیاست خارجی پاکستان

در پاکستان به دلیل این‌که از زمان استقلال تا کنون همواره نوعی تنش سیاسی و نظامی با هند وجود داشته است، حجم عظیمی از در آمد ملی کشور در عرصه‌ی مسائل نظامی کشور هزینه شده است و ارتش همواره کوشش داشته است تا شرایط جنگی با هند را محفوظ بدارد، تا با این بهانه در کلیه‌ی تصمیم گیری‌های سیاست خارجی و داخلی حضور داشته باشد.

در خلال نیم قرن گذشته، ارتش پاکستان مکررا قدرت را در دست داشته و درکشور حکومت نظامی بر قرار داشته است. در این کشور به دلیلی قدرت بی‌همتای ارتش اغلب کودتاهای رخ داده،  موفقیت‌آمیز بوده است و ارتش به راحتی قدرت را در دست می‌گیرد و همین موضوع باعث شده تا اقدام به کودتا به امر رایج تبدیل گردد. (فصلنامه‌ی سیاست خارجی ۱۳۸۱). ارتش پاکستان برای اولین بار در سال ۱۹۵۸ قدرت را در دست گرفت، ولی قبل از آن نیز فرمانده ارتش نقش عمده‌ای در تعیین سیاست خارجی کشور ایفا می‌نمود، از سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۷۱ و مجددا از سال ۱۹۷۷ تا ۱۹۸۸ فرماندهی ارتش عهده‌دار امور سیاسی کشور بود.

حتی قبل از این‌که دموکراسی پارلمانی در کشور برقرار شود، نیز ارتش به‌عنوان یکی از اعضای تروئیکا در  ساختار قدرت کشور نقش داشت. ملاحظه‌ی منافع ملی و مبارزه با فساد همواره بهانه‌ای بود تا ارتش به گونه‌ای مستقیم یا غیر‌مستقیم در اداره‌ی کشور صاحب نفوذ شمرده شود. بدون شک قدرت‌طلبی جنرالان عالی‌رتبه در فرماندهی کل ارتش برای ورود به صحنه‌ی سیاسی را باید عامل مهمتری برای انجام کودتاها به حساب آورد. آخرین کودتای ارتش در تاریخ دوازده اکتبر ۱۹۹۹ انجام شد و پرویز مشرف با برکناری نواز شریف قدرت را در دست گرفت و به خود عنوان رییس‌جمهور اجرایی پاکستان داد. از دید متفکران پاکستانی همچون شاهد امین، این قبیل کودتاها و مداخلات مداوم نیروهای مسلح در اداره‌ی امور کشور سبب می‌شود تا نهاد‌های دموکراتیک مورد تهدید قرار گیرد و هندی‌ها با استفاده از تبلیغات منفی چهره‌ی مخدوش از پاکستان در اذهان عمومی جهانی ترسیم نماید.

ارتش پاکستان بحران‌های سیاسی کشور را مایه‌ای سر افکندگی می‌دانند، ولی در کل آنان بر این باورند که مجموعه‌ای اشتباهات ارتش در عرصه‌ی سیاست خارجی و داخلی پاکستان به مراتب کمتر از اشتباهات دولت‌های منتخب ملی بوده و بنابرین هزینه‌های حکومت نظامیان بر کشور نیز بسیار کمتر از هزینه‌ای است که اشتباهات دولت‌های ملی بر این کشور تحمیل کرده است.

ادامه دارد…

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of