اشرافی که وحید مژده بر بازی در چند جهت داشت به او این اطمینان را داده بود که می‌تواند خودش را از آسیب‌های یک بازی چندجهته در امان نگه دارد. حق هم داشت چنان فکر کند. از عضویت در حزب اسلامی تا مقام ارشد شدن در امارت اسلامی طالبان تا دعوت شدن به نشست‌های صلح همه چیز نشان از آن داشتند که وحید مژده راه رفتن در کج‌راهه‌ها را به خوبی بلد است.

وحید مژده، یکی از اعضای گروه طالبان، در کابل ترور شد. آیا طالبان او را به قتل رساندند؟ آیا مخالفان طالبان کشتندش؟ نمی‌دانیم. وزارت داخله گفته که تحقیق در مورد ترور آقای مژده را آغاز کرده است. اما می‌دانیم که این گزافه‌ای بیش نیست. در کدام مورد دیگر تحقیق معتبری انجام شده که در این مورد انجام شود؟ ولی فارغ از این که دولت در این مورد تحقیق بکند یا نکند، کسانی چون آقای مژده چاه‌کن‌های چالاکی هستند که از بس زیاد چاه می‌کنند آخر خودشان در یکی از آن‌ها می‌افتند.

اشاره‌ی من به افتادن چاه‌کن در چاه به هیچ وجه یک اشاره‌ی اخلاقی نیست. یعنی نمی‌گویم کسانی که کارهای بد کنند سرانجام سزای خود را می‌بینند. مقصود من یک امر کاملا تکنیکی است. به این شرح:

وحید مژده آدم چالاکی بود. به این معنا که بلد بود چطور هم طالب باشد هم مجاهد هم پیرو حکمتیار هم هواخواه جمعیت هم کارشناس تلویزیونی هم مشاور تروریست‌ها هم نویسنده هم وطن‌پرست هم وطن‌فروش هم قوم‌گرا هم ملی‌نما هم سیاه هم سفید هم سرخ هم زرد هم آبی و هم خاکستری. آقای مژده توانسته بود در نزد بسیاری از گروه‌های اجتماعی و سیاسی اعتباری برای خود فراهم کند. اما سوال این است که چنین اعتباری در میان چندین جهت و جبهه‌ی ناسازگار تا کجا دوام می‌آورد.

اشرافی که وحید مژده بر بازی در چند جهت داشت به او این اطمینان را داده بود که می‌تواند خودش را از آسیب‌های یک بازی چندجهته در امان نگه دارد. حق هم داشت چنان فکر کند. از عضویت در حزب اسلامی تا مقام ارشد شدن در امارت اسلامی طالبان تا دعوت شدن به نشست‌های صلح همه چیز نشان از آن داشتند که وحید مژده راه رفتن در کج‌راهه‌ها را به خوبی بلد است. او کسی نبود که در جایی بخوابد که زیرش آب برود. به همین خاطر، وقتی شش سال پیش گزارش شد که او با رهبر یکی از گروه‌های تروریستی تماس تلفنی داشته و در آن تماس همچون یکی از همراهان و همکاران آن گروه ظاهر شده، او چنان تماسی را تکذیب نکرد. با اعتماد به نفس کامل گفت که به نظر او چنان گفت‌و‌گویی را لازم می‌دیده. در رسانه‌های چاپی و تصویری کشور نیز آشکارا از طالبان دفاع می‌کرد؛ اما هنرش این بود که به‌گونه‌ای دفاع می‌کرد که مخاطبان متوجه طالب بودنش نشوند و بیش‌تر او را در هیئت کارشناس و تحلیل‌گر ببینند تا در هیئت یک سخن‌گوی تاثیرگذار گروه طالبان. هم او بود که -در تلاشی آشکار برای قباحت‌زدایی از خشونت‌های طالبان- برای اولین بار جنگ طالبان علیه دولت افغانستان را مشروع خواند و کوشید حتا جنایت‌های طالبان علیه مردم غیرنظامی را توجیه کند. وحید مژده کشتار هولناک مردم به دست طالبان (در مزار شریف و دیگر ولایات شمالی کشور) را که مصداق روشن نسل‌کشی بود، با اکراه تمام فقط «فشار زیاد طالبان بر مردم ملکی» توصیف کرد. در برابر، سعی کرد کشته شدن سربازان طالبان را به طرزی تحریک‌آمیز و با آب و تاب نقل کند. تمام جهدش بر این نکته متمرکز بود که طالبان را بیش‌تر قربانی جلوه بدهد تا اعضای گروهی که دست به نسل‌کشی زده است.

اما این چالاکی او نمی‌توانست همیشه رخنه‌ناپذیر بماند. برای همیشه نمی‌شود که یک فرد هم جاسوس و کارگزار طالبان باشد، هم تحلیل‌گر بی‌طرف، هم منتقد دولت و هم دست در کاسه‌ی حکومت، هم رفیق ربانی و هم مشاور حقانی. آدم که بر گرد خود چاه زیاد کند، هر قدر هم که چالاک و خوش‌حرکات باشد، روزی در یکی از آن چاه‌ها می‌افتد.

مشترک شدن
اطلاع رسانی
guest
6 دیدگاه‌ها
تازه‌ترین‌ها
قدیمی‌ترین‌ها
Inline Feedbacks
View all comments