شماره 1896، سه‌شنبه 8 دلو 1398

شماره 1896

  1. با سلام امید است که در روز نامه و سایت تان نشر شود از من یک پژوهشگر درد مند:

    افغانستان پسا واقعیت
    بعد از دو سال تفکر میدانی و جمع آوری مفاهیم واقع محور در بستر اجتماعی افغانستان؛ به نوشته ای غریب در ذهنیت اجتماعی و قریب در عینیت اجتماعی رسیدم که به ناچار تابع مسؤلیت اجتماعی و انسانی ؛گوشه های از آنچه را که هویدا گشته؛برای حل مشکلات متعدد در فضای عمومی به اشتراک بگذارم. هر چند که گفتن اش حتی برای خودم تلخ و نگفتن اش شرین است اما ناچارا برای حل مسایل اجتماعی وسیاسی باید مطرح شود.
    بهتر است که رویکرد سیاسی واقعگرایانه داشته باشیم روی زجر و تباهی مردم نمی شود حکومت ساخت و مهم تر از آن ما ملت را بر خودمان
    تحمیل می کنیم ما ملت نیستیم چون ويژگی های ماهیتی آن را نداریم؛ و مردم این سرزمین زندگی نمی کنند اصطلاح درست اش این است که زندگی می شوند ما نیاز به یک نگرش واقع بینانه داریم که مسئولین ونخبگان سیاسی ما از توهم سیاسی بیرون بیایند و با توجه به نیاز ها و بستر جامعه حرکت کنند؛ ناهمگونی های طبیعی و غیر طبیعی این سرزمین برای ما روز به روز ملت سازی را دشوار و دشوار تر می سازد؛ چون مهم ترین چیز ؛این است که امکانات و پیش فرض های اساسی آن در دسترس مانیست و یا بصورت بالفعل وجود ندارد؛ و بهتر است دنبال راهی میان بر تر با هزینه و امکانات بالفعل تر باشیم.
    نظریات مختلف را به گفتمان سالم و دلسوزانه بدور از غرض و مرض با توجه به نیاز ها و رنج های این مردم عزیز و درد مند دعوت می کنیم ؛ ما با پیش فرض واقعگرایی در ذهن و عمل گرایی در رفتار ؛ به این پرسش ها با توجه به بستر موجود جامعه حاضر که در آن زندگی می شویم قرینه های مصداقی حداقل در نوزده سال اخیر داریم . و کسانیکه در توهم و دراک سیاسی بسر می برند و چه خواسته و چه ناخواسته ضریب امید اجتماعی که مهم ترین محرک جامعه است را منفی ساخته اند؛باز با همان توهم می خواهند با مفاهیم ذهنی که در عینیت جامعه جایگاهی ندارد جامعه ناکجا آباد شکل بدهند ؛ که در واقعیت جامعه مسیر دیگری را طی می کند. حداقل به آمار مهاجرت ها در دو سال آخر بپردازند و به میزان فرار سرمایه ها نیر نگاه دیگر و نهایت اش به یک میلیون هشت صد رای و تناسب اش با چهل روز تاخیر و … آنگاه اگر وجدان بیدار و مسئولیت اجتماعی را قاضی سازیم به فکری نتیجه گرا روی خواهیم آورد. واین داستان امروز نیست داستان دست کم نوزده سال آخر نیز است؛آزموده را آزمودن خطاست. باز مجدد می گویم با قراین بالفعل و بالقوه؛ راهی را در پیش بگیریم که حداقل نسل های بعدی بتوانند در یک فضای آرام تر زندگی کنند و کمتر قربانی ناهمگونی های طبیعی و غیر طبیعی شوند که خودشان هیچ اثری در به وجود آوردن آن ندارند ؛یکی از راه های که تجربه تاریخی آن را آزموده است خورد سازی در جهت رفع تناقضات و تعارضات اجتماعی سیاسی و فرهنگی است که با مکانسیم خورد سازی است که می توانیم آرمش وآسایش این مردم را تامین کنیم .
    قطر ,کویت ,بحرین ,امارت, عمان و اردن ؛نتیجه خورد سازی شبه جزیره عربستان هستند که امروزه مرفه تر در خیلی از بخش ها حتی از خود عربستان می باشند و همچنین تاریخ اروپا نیز نشان می دهد با خورد سازی راه رفاه و آسایش را سریع تر طی کردند.
    و باز هم تکرار می کنم که یک حکومت در این سرزمین با انباشت و انباری از ناهمگونی های طبیعی و غیر طبیعی توان آن را ندارد که دولت سازی و مهم تر از آن ملت سازی کند ؛مگر این که این دو مفهوم را بالای خودمان تحمیل کنیم به جای زندگی کردن زندگی شویم و……
    در نتیجه وقت آن است که یک تصمیم نهایی برای این ملت رنج دیده گرفته شود و دیگر نمی شود با انباشتی از مشکلات؛تعارضات و تفاوت های اجتماعی و سیاسی یک دولت جوابگو باشد نیاز به دو دولت در دو ناحیه؛ یکی از راهای نزدیک برای برون رفت می باشد. که به نا چار برای آرامش این ملت ضرورت می یابد.صدای گویای واقعیت اجتماعی (social fact ) و نیاز عمیق برای برون رفت از بحران تکراری ؛که بدون تقسیم کار سیاسی و اجتماعی تقریبا ناممکن خواهد بود.
    قاسم محمدی (پژوهشگر مسایل اجتماعی)

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *