تولد اولین فرزندم در روزگار کرونایی
بامدادی که در بیمارستان محمدعلی جناح بودیم، یکی از پرستاران به ما گفت که شب گذشته 18 بیمار در این بیمارستان جان‌شان را از دست داده‌اند؛ درحالی‌که وزارت صحت عامه، آن روز شمار تلفات بیماران کووید 19 در سراسر کشور را هشت نفر اعلام کرد.
چشم در چشم زندگی؛ یک گزارش اول‌شخص از سه ماه زندگی در قرنطین
به مرور دریافتم رو در روی این احتمال ایستاده‌ام که پدیده‌ا‌ی به‌نام کرونا در نبود دولت کارامد و مسئول و در فقدان ملت همدل و متحد، ممکن است شیرازه‌ی جامعه‌ی نیم‌بند ما را سست‌تر و خراب‌تر کند. هرچند این یافته بسیار نامعقول و مشمئزکننده بود، ولی باید مثل یک انسان بالغ قبول می‌کردم که «هستی» به همین اندازه آزاد و ناپایدار است، امکان وقوع هیچ واقعه‌ای در این جهان دیوانه ناممکن نیست و من چشم در چشم هیچ چیزی جز خود زندگی نایستاده‌ام.
شش ماه بدون معاش؛ روزگار یک آموزگار در عصر کرونا
با این‌که عاشق کار و دانش‌آموزانم هستم، اما به این نتیجه رسیده‌ام که افغانستان جای خوبی برای معلم‌شدن، معلم‌بودن و معلم‌ماندن نیست و ناراحتم برای خودم، برای همکارانم و برای شاگردان این کشور که به یقین این شرایط خواه‌ناخواه تأثیر زیادی نیز به زندگی آنان خواهد داشت؛ شاگردانی که آرامش، آموزش و پرورش‌شان مسئولیت دولت است.
ویروس کرونا و عید بی‌روح و بی‌جان
در لحن حرف‌زدن پدرم دیقی و دوری از بردارانش هویدا بود. این روزها هیچ چیز سر جایش نیست و ویروس کووید 19 نظم جهان را برهم زده است. این ویروس همان گونه که بزرگ‌ترین برنامه‌های جهان را متوقف و متأثر کرد، این بار اولین تجربه تجلیل مناسبت عید را در قرنطینه داریم؛ عیدی بی‌روح و بی‌جان.
کووید19 و مشکلات مهاجران افغان در دهلی
برعلاوه‌ی فشار روحی-روانی ناشی از مهاجرت و بیماری کووید 19، اکثریت مطلق مهاجران افغان که از طریق کارهای شخصی، ترجمانی، سبزی‌فروشی، نانوایی و برگرفروشی، یا کار در سلمانی، دواخانه، هتل، دفاتر خصوصی و فروشگاه‌ها امرار معاش می‌کردند، کارهای‌شان را از دست داده‌اند و مدت بیش‌تر از دو ماه می‌شود که خانه‌نشین هستند.
مهربانی مجازی در عصر کرونا
به گفته‌ی دانشمند امریکایی ناپلئون هیل «هر مشکل یا سختی که با آن روبه‌رو هستید، در صورت تغییر دیدگاه می‌توانید به یک فرصت مناسب تبدیل کنید». این روزها ضرورت این نظر شدیدا حس می‌شود. خیلی کارهای ما مانده که فرصت نیافتیم انجام بدهیم. این‌روزها می‌تواند فرصتی برای انجام آن کارها باشد.
درد هر کس به خودش مربوط است؟
دوره‌ی سختی است. ولی میزان سختی‌های این دوره برای هر کسی یکسان نیست. شاید بعضی مشکلات و سختی‌ها عمومی باشد، ولی بعضی مشکلات فقط دامن یک قشر جداگانه‌ی جامعه را گرفته‌اند. کسانی که از نظر اقتصادی وضع‌شان خوب است، زندگی بهتر دارند، ولی آن‌هایی که کم‌پول‌اند، زندگی پرمشقت‌ دارند.
هر جا رفتم بازار یک شایعه گرم بود: «کرونا دروغ است»
دکان‌دار سخن را به درازا کشید. از فردی یاد کرد که وزارت صحت عامه به او وظیفه سپرده که اگر 40 نفر را به شفاخانه بیاورد تا آن‌ها را به‌عنوان بیماران کووید 19 زیر مراقبت بگیرد، روزانه به او 800 افغانی و به هر 40 نفر دیگر روزانه 300 افغانی می‌پردازد.
کاش به تاریکی خو نگیریم
روزی که ما هم مانند قربانیان طاعون و وبا و دیگر بیماری‌های همه‌گیر فقط تبدیل به ارقام و آمار می‌شویم و کسی آرزوها و افکارمان را به یاد نخواهد آورد. آیندگان، مبارزان بدون اسلحه و بی‌توجهان خودشیفته را از هم تفکیک نخواهند کرد و از ما به‌عنوان مردمانی یاد می‌کنند که «نتوانستند به اندازه کافی دست‌های‌شان را بشویند».
روزهای کرونایی: لحظات آب‌ونان‌اندیشی
ویروس کرونا بر تمام زندگی‌ام تأثیر گذاشته است. دل‌خوشی اندکی که داشتم با تعطیل‌شدن مکتب‌ها روی هوا مانده است. هر جای صحبت از کرونا است. بیش‌تر از این ویروس، به نان و زندگی خود فکر می‌کنم. نگرانی‌ام از زندگی و درآمد، زیادتر از ویروس کرونا است.
آشفتگی و فضای خفقان‌آور زندگی در عصر کرونا
این روزها اگر به توصیه‌های بهداشتی و ادامه‌ی زندگی خود و ‌اعضای خانواده فکر نکنم، خیلی دلم می‌خواهد با کوله‌باری از غم ‌دوری دوستان، ساحه‌ کاری و فامیل‌ها، به تپه‌های سبز و کوه‌های بلند کابل بروم و از هوای ناب طبیعت لذت ببرم و روییدن گل‌های وحشی کوه قوریغ را به تماشا بنشینم و به زندگی نابه‌سامان این روزهای قرنطین، سروسامان بدهم.
کرونا و داستان غم بر سر غم
درس‌های ما فعلا به شکل آنلاین است. چند روز به‌دلیل غم از دست‌دادن پدرکلان از همه چیز دور بودم. دقیقا همین دیروز تصمیم گرفتم که به درس شروع کنم. کمپیوترم را روشن کردم، چارجش کم بود. وقتی چارجر را نصب کردم، غم دیگر آمد. چارجرم خراب شد. تمام دکان‌ها تا زمان نامعلومی بسته است. از درس و همه‌چیز فعلا مانده‌ام.