دشمن اشتباهی – 17

جواد زاولستانی
جواد زاولستانی
جواد زاولستانی دانشجوی سال آخر ادبیات در دانشگاه کابل است و از سال 1390 بدینسو با سازمانهای مختلف در بخش ترجمه کار کرده است. در کنار...

امریکا در افغانستان 2001 – 2014

نویسنده: کارلوتا گال

برگردان: جواد زاولستانی

بخش هفدهم

-2-

نوبت مردم

پس از این جنگ، طالبان ناپدید شدند. زنده ماندگان این جنگ، با گذشتن از روستای مرزی شکین، از راهی وارد پاکستان شدند که مجاهدین سال‌ها از آن رفت‌و‌آمد کرده بودند. آنان با همکاری باشندگان این دهکده، موفق به گذر از آن‌جا شدند.[1] در ماه می سال 2002، نیروهای بحری بریتانیایی یک عملیات دشوار جست‌وجو در سلسله کوه‌های شاهی‌کوت راه‌اندازی کردند، اما شورشیان رفته بودند. فرمانده نیروهای عملیاتی بریتانیایی، بریگیدیر راجر لِن، جنگ علیه القاعده و طالبان در افغانستان را «پایان یافته و برده شده» اعلام کرد. او هم‌چنان گفته بود که هیچ نشانه‌ای از تجدید قوا برای شورش دوباره از طرف طالبان دیده نمی‌شود. این واحد‌های نظامی بریتانیایی بار و بساط‌شان را بستند، افغانستان را ترک کردند و تا سال 2006 در دسته‌های بزرگ به افغانستان برنگشتند.

این زمان، پایان حاکمیت طالبان بر افغانستان و شکست آشکار برای جنبش اسلام‌گرای‌ تندرو و رهبران آن بود. شکست طالبان، ناکامی دسیسه‌ی پاکستان برای کنترول افغانستان توسط یک حکومت دست‌ نشانده‌ نیز‌ بود. چندین هزار جنگ‌جوی طالبان در طول شش ماه بعد از ماه اکتوبر 2001، کشته شدند و هزارها تن دیگر، در گریز در‌هم شکستند، به‌دست دشمنان‌شان افتادند و با دقت عجیب، توسط بمباران هوایی امریکا کشته شدند.[2] آن جنگ‌جویان که از شمال فرار کردند، راه پر‌خطری در پیش‌رو داشتند. آنان باید از مناطقی می‌گذشتند که اکنون به دست مخالفان آن‌ها افتاده بودند و طالبان را دست‌گیر می‌کردند. هفته‌ها وقت گرفت تا بعضی از جنگ‌جویان طالبان‌ بتوانند خود را از مرز افغانستان بیرون بکشند. آنان حتا در پاکستان نیز‌ مطمئن نبودند که همراه‌شان با خوش‌رویی برخورد شود. جنرال پرویز مشرف، ظاهرا در جنگ، طرف امریکا را گرفته بود. طالبان به جز این‌که برای تداوی زخم‌های‌‌شان به شفاخانه‌های خصوصی بروند، دیگر چاره‌ای نداشتند و هم‌چنان آنان مجبور بودند در محله‌های مهاجر‌نشین افغانستانی‌ برای‌شان پناه‌گاه جست‌وجو کنند.

با آن‌هم، طالبان هنوز دوستان زیادی در پاکستان داشتند. بعضی از آنان، در پاکستان موقعیت و نفوذ بالا داشتند. اما با گذشت زمان، ثابت شد که طالبان در پاکستان با تهدید نه، که با استقبال روبه‌رو اند.

 

-3-

آله‌‌ی دست پاکستان

«‌او حتا به اندازه‌ی یک آدم معمولی هوش نداشت. به اندازه‌ای کم‌هوش بود که آی‌اس‌آی به‌آسانی می‌توانست از وی استفاده کند.»

–        حفیظ‌الله خان درباره‌ی ملا عمر

ملا عمر، هرگز‌ برای رهبری خلق نشده بود. برای تمام کسانی که ملا عمر را از دوران جوانی می‌شناختند، شگفت‌آور بود که او بر موج عظیمی سوار شد که طالبان را در افغانستان از سال 1994 تا سال 2001 به قدرت رساند. ویژگی اصلی که مردم از او به یاد دارند، این است که او کم‌هوش بود. در این‌که او جنگ‌جوی سرسخت و دلیری بود، شکی وجود ندارد، اما کافی نبود. در آن زمان، هر خانواده‌ی روستایی در افغانستان، افرادی مانند او را به جهاد می‌فرستادند. اما در عقب این چهره‌ی خشک و خشن این روستایی، آرزوهای بلندپروازانه نهفته بود. او فقیر، بی‌زمین و مهاجر یک ولایت دیگر بود. به این دلیل، به‌آسانی می‌شد او را دست‌کم گرفت.

در خانواده‌ی ملاهای دهکده به دنیا آمده بود. در خُردسالی پدرش را از دست داد و توسط کاکایش، مولوی مظفر، پرورش یافت. کاکایش با مادر ملا عمر ازدواج کرد و مسئولیت فرزندانش را به عهده گرفت. این خانواده به طایفه‌ی هوتک تعلق داشت که در سیاست قبیله‌ای افغانستان، زیر شاخه‌ای از قبیله‌ی غلزی به حساب می‌آید. این در حالی بود که قبایل درانی از مدت‌های درازی به این‌سو‌ بر این کشور حکومت کرده بودند.

عمر در دهکده‌ی دِه‌وانه‌ورخ در ولسوالی دهراوود‌ بزرگ شد. این همان‌جایی بود که کرزی در سال 2001 می‌خواست نیرویی در مقابل طالبان در آن‌جا‌ تشکیل دهد. برای فراگرفتن آموزش‌های مذهبی ابتدایی، چند‌سال ‌در مسجد کاکایش شرکت کرد و سپس به قندهار سفر کرد و درس‌هایش را در یک مدرسه ادامه داد. پس از حمله‌ی شوروی بر افغانستان، او از آن‌جا به صف مجاهدین پیوست. ‌هیچ‌گاهی آموزش‌های مذهبی را تکمیل نکرد تا ملا شود. اما ‌مانند سایر فرماندهان و مقام‌های طالبان، عنوان افتخاری ملا را با نامش حمل می‌کرد. اما او به آشنایانش همواره گفته بود که ترجیح می‌دهد که مجاهد خطاب شود.

عمر در میوند قندهار به گروهی 150 تا 200 نفری مجاهدین پیوست که توسط فیض‌الله رهبری می‌شد.[3] پایگاه اصلی آنان در دهکده‌ای به نام سنگ‌سار قرار داشت که به خانه‌ی ملا عمر تبدیل شد. یک فرمانده مجاهدین به نام محمد نبی[4] که در قریه‌‌ای نزدیک سنگ‌سار زندگی می‌کرد، ملا عمر را خوب می‌شناخت و اکثر وقت‌ها دوشادوش او جنگیده بود. محمد نبی ملا عمر را جنگ‌جوی خوب و دلیر، اما‌ کندذهن و کم‌هوش توصیف کرد. ملا عمر بر سر مسایل اخلاقی سخت‌گیر و بر سر اشتباهاتش لجوج بود. یک وقت با آن‌که مهمات ما تمام شده بود، او از ترک میدان نبرد‌ خودداری می‌کرد. این دوست قدیمی عمر به من گفت: «‌حتا وقتی که اشتباهش ثابت می‌شد، ‌بر سر دیدگاهش پافشاری می‌کرد.»

این سرسختی و لجاجت بود که عمر را در سی‌وپنج سالگی به رهبری طالبان رساند. در سال‌های بعد از خروج شوروی در سال 1989، بعد از 14 سال جنگ در کوه‌ها، مجاهدین به قدرت رسیدند. اکثر فرماندهان مجاهدین به غصب زمین و تجارت آغاز کردند. عمر با یکی از فرماندهان پایین‌رتبه‌ی گروهش بر سر زمین جنجال داشت و از گروه او بیرون انداخته شد. آن قوماندان شکایت داشت که عمر مانند یک «ویروس» دردسرساز بود.[5]

چنین تحولاتی در سراسر کشور تجربه می‌شدند. هفت گروه مجاهدین با هم ائتلاف کردند و حکومتی تحت نام جمهوری اسلامی افغانستان تشکیل دادند، اما در مدت چند‌ماه، این اتحاد از هم پاشید؛ چنان‌که گروه‌های مختلف برای گرفتن قدرت در کابل با هم به رقابت برخاستند. افغانستان به جنگ داخلی کشانیده شد و شبه‌نظامیان مسلح در سراسر کشور به چپاول و غارت‌ آغاز کردند. در روستاها و در مراکز ولایت‌ها،‌ مجاهدین برای خود قلمروهای کوچک حکم‌رانی تأسیس کردند. در قندهار، شبه‌نظامیان بر سر کنترول شاهراه‌ها و ایستگاه‌های بازرسی با هم جنگ می‌کردند. آنان بر سر راه زنجیر می‌کشیدند و با آن وسایط نقلیه را توقف می‌دادند و این‌گونه از آنان پول و کالا می‌گرفتند. تا بهار سال 1994، این جنایت‌ها و تبه‌کاری‌ها حتا قدرت‌مندترین فرماندهان قندهار را خسته کرده بود و باعث شده بود که تجارت و کار قاچاق آنان با کساد مواجه شود. این شبه‌نظامیان تبدیل به دسته‌های پراگنده‌ی تبه‌کاران و جنایت‌کاران شده بود‌ند. هر تفنگ‌دار برای دزدیدن موتر ‌یا گرفتن پول از مردم محل بر سر سرک می‌ایستاد.

ادامه دارد…


[1]  مصاحبه با باشندگان روستاهای شکین و بورمول، جنوری 2003.

[2]  بر اساس یک تخمین امریکا، ده هزار جنگجوی طالبان کشته شدند.

[3]  فیض‌الله در اوایل در صفوف  جماعت اسلامی می‌جنگید و سپس  به حرکت انقلاب اسلامی پیوست. رهبر حرکت انقلاب اسلامی محمدنبی محمدی بود و  اکثر طالبان از اعضای حزب او بود. وقتی ملا عمر از فیض‌الله جدا شد، او هم‌چنان با حرکت انقلاب اسلامی باقی ماند.

[4]  مصاحبه تلفنی با محمد نبی، 25 دسامبر 2012. محمد نبی نام واقعی او نیست. این فرمانده از ما خواست که نام اصلی اش را ذکر نکنیم چون توسط طالبان شناسایی می‌شد و زندگی اش به خطر می افتاد.

[5]  مصاحبه تلفنی با محمد نبی، 25 دسامبر 2012.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه