امریکا در افغانستان 2001 – 2014
نویسنده: کارلوتا گال
برگردان: جواد زاولستانی
بخش نوزدهم
-3-
آلهی دست پاکستان
با آنکه طالبان توسط پاکستان ایجاد نشد؛ این کشور بهزودی توانست این جنبش را به همکار خود تبدیل کند. پیش از پایان تابستان 1994، ملا عمر برای خود مشاوران پاکستانی گرفته بود. مردم قندهار میجر گل و کلونل امام را از آن زمان به یاد دارند. کلونل امام آموزگار نیروهای ویژهی پاکستان بود. او یک چهرهی متمایز از دیگران بود که جاکت چتربازان بریتانیایی 1942 را میپوشید، ریش دراز داشت و یک دستار سفید را که مانند تایر موتر گرد بود، بر سر میبست. او فرزند یک خانوادهی نظامی از پنجاب بود. امام به نمایندگی از افسران پاکستانیای وارد افغانستان شده بود که داعیهی مجاهدین را از آن خود میدانستند. هزارها تن از مجاهدین افغانستان که زیر دست او آموزش دیده بودند، کلونل امام را میشناختند. او به من گفت که به یاد ندارد که ملا عمر را نیز آموزش نظامی داده باشد. اما رهبر طالبان به او گفته بود که در سال 1985 شاگرد یک دورهی آموزشی سه ماههی او بوده است. ملا عمر کلونل امام را همیشه با عنوان افتخارآمیز «استاد» خطاب میکرد. این احترام متقابل بود. کلونل امام، از میان تمام جنگجویانی که آموزش داده بود، شاگردان مدارس را «قویترین»شان میدانست؛ چون آنان غیرت مذهبی داشتند. او به من گفت که ملا عمر یگانه رهبر صادق برای افغانستان بود.[1]
بهزودی پس از آنکه او از داشتن یک پایگاه نظامی در شهر قندهار اطمینان یافت، بر شهر سرحدی اسپین بولدک حمله کرد. این بار حمایت پاکستان از طالبان آشکار بود و حملههای توپخانهای آنان بر اسپین بولدک از دو طرف مرز انجام شد. گزارشگران محلی، خبر دادند که صدها شاگرد افغان مدرسههای حزب مولانا فضلالرحمان در میان مهاجمان بودند. آنان سلاحهای نوع جدید به دست آوردند. کاغذهایی که این سلاحها در میان آن پیچیده شده بودند، بر جای آنان مانده بودند.[2]
دو هفته بعد، کلونل امام با استفاده از یک نیرنگ عجیب و غریب پاکستانی، دست به باز کردن یک مسیر بازرگانی از طریق افغانستان به آسیای میانه زد. این مسیر او، «کاروان صلح» نامگذاری شده بود. اما برای حکومت کابل، این مسئله شفاف نبود. حکومت کابل آن را تلاشی از جانب پاکستان برای وارد کردن طالبان به حیث پولیس شاهراه میدانست. دواها و کالاهای پاکستانی در شهر کویته بر کامیونها بار میشد و در مسیرش به ترکمنستان، از جنوب و غرب افغانستان میگذشت. وزیر داخلهی پاکستان، نصرالله بابر و حکومت بینظیر بوتو هرکدام ادعا داشتند که این طرح ابتکار آنان است. مدیریت پشت صحنهی آن را آیاسآی به عهده داشت.[3]
کلونل امام همراه با یک کارمند دیگر آیاسآی، میجر گل، موظف شده بودند که یک کاروانِ در حدود 35 کامیون را رهبری کنند. آنان دو فرمانده طالبان را با خود گرفته بودند که یکی از آنان ملا بُرجان بود. در داخل افغانستان این کاروان توقف داده شد و موترهای بارکشی توسط شبهنظامیان افغانستانی ظبط شدند. فرمانده نیروهای مرزی مجاهدین، ملا منصور اچکزی، از ریش کلونل امام کش کرد و گفت، از افغانستان بیرون شو. او از کلونل امام پرسید: «چرا بدون اجازه وارد خاک ما شدی؟»[4]
کلونل امام و میجر گل به کنسولگری پاکستان تحویل داده شدند، اما کامیونها و 70 راننده و دستیار راننده توقیف شدند. کلونل امام در قندهار به ملا عمر مراجعه کرد و از او خواست که در آزاد کردن افراد و موترها کمک کند. رهبر طالبان یک لشکر را علیه ملا منصور سوق داد.
آنان دو روز در تخت پل که در شرق شهر قندهار واقع است، بین هم جنگ کردند. سرانجام، طالبان بر شبهنظامیان ملا منصور پیروز شدند. ملا منصور فرار کرد. نیروهای طالبان او را تا منطقهی دند دنبال کردند و در آنجا به قتل رساندند. طالبان جنازهی او را در پیش میدان هوایی قندهار از لولهی تانک آویزان کردند تا دیگران درس عبرت بگیرند. پس از آن، مخالفان طالبان گم شدند. یکی از فرماندهان مجاهدین به نام استاد عالم که از طلبان خیلی ترسیده بود، به افرادش گفت که سلاحشان را به طالبان تسلیم کنند، در حالی که خودش فقط با یک همراه، راه فرار را در صحرا به پیش گرفته بود. طالبان وارد شهر قندهار شدند و زمام امور را به دست گرفتند. واحدهایی از کماندوهای ریشکی پاکستان با لباس ملکی در شهر پیدا شدند و در زندان قندهار و چندین موقعیت استراتژیک دیگر موضع گرفتند. محمد نبی گفت: «آنان به طالبان مشوره میدادند و هرکس را که در دوران جهاد جنگ کرده بود، لتوکوب میکردند.» او همچنان افزود کرد که اگر مجاهدین نیت اصلی آنان را فهمیده بودند، درست در همان زمان، گردن پاکستانیها را میزدند.
طالبان با استفاده از شیوههای مرگبار، به کمک پاکستان، قدرت را در جنوب افغانستان بهدست گرفتند. آنان برداشت سختگیرانه و بنیادگرایانهیشان از اسلام زمان حضرت محمد را به شکل قانون تطبیق میکردند. طالبان موسیقی، تلویزیون و تقریبا تمام آفرینندگیها را ممنوع کرده بودند. آنان به تمام مردان دستور داده بودند که روز پنج بار به مسجد سر نماز حاضر شوند و ریشهایشان را نتراشند. در زمان آنان مجازاتهایی مانند تازیانه زدن، قطع عضو و اعدام مجرمان عملی میشد. آنان دربارهی چگونگی ساختن یک اداره یا تنظیم روابط بینالمللی، خیلی کم میدانستند، اما توانستند قانون و نظم را بازگردانند. قدرت را انحصار و مردم را خلع سلاح کردند.
[1] مصاحبه با کلونل امام، اسلامآباد، 2 می 2009 و راولپندی، 14 فبروری 2919.
[2] شهزاده ذوالفقار که از کویته با آژانس خبری فرانسه کار میکرد، یکی از آن گزارشگران بود.
[3] مصاحبه با کلونل امام، اسلامآباد، 2 می 2009 و راولپندی، 15 فبروری 2010.
[4] مصاحبه با برادرزادهی ملا منصور، برید جنرال عبدالرازق، رییس پولیس قندهار، قندهار، 16 فبروری 2013.