از بحران تا صلح

درس‌های که باید از روند صلح دیتون آموخت

فاطمه فرامرز
فاطمه فرامرز
فاطمه فرامرز متولد 1370 هجری خورشیدی است. او در دانشگاه کابل جامعه‌شناسی خوانده و سند ماستری خود را در رشته‌ی سیاست و امنیت در آسیای میانه...

جنگ بوسنیا بین سال‌‌‌‌‌‌‌‌های 1992 تا 1995 یکی از خشن‌‌‌‌‌‌‌‌ترین جنگ‌‌‌‌‌‌‌‌ها پس از جنگ جهانی دوم در اروپا بود. 34 آتش‌‌‌‌‌‌‌‌بس برای آغاز روند صلح شکست خورد و تقریبا صدهزار نفر جان خود را از دست دادند. حدود 82 درصد کشته‌‌‌‌‌‌‌‌شد‌‌‌‌‌‌‌‌گان، مسلمان بومی اسلاو بودند که به آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها بوسنیاکس می‌‌‌‌‌‌‌‌گویند. با میانجی‌‌‌‌‌‌‌‌گری ریچارد هالبروک، دیپلمات فقید امریکایی یک سلسله گفت‌‌‌‌‌‌‌‌وگوها برای پایان جنگ در بالکان آغاز و در شهر دیتون ایالت اهایو در ایالات متحده پایان یافت. آغاز تا پایان این روند، به‌‌‌‌‌‌‌‌نام «روند صلح دیتون» معروف است.

پس از فروپاشی یوگوسلاویای سابق، جنگ بوسنیا از آن‌‌‌‌‌‌‌‌جا آغاز شد که دو ساختار در درون بوسنیا و هرزگوینا خواهان استقلال بودند؛ صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیا در پی استقلال جمهوری سرپسکا و کروات‌‌‌‌‌‌‌‌ها نیز در پی استقلال جمهوری کرواسیا و اتحاد آن با کشور کرواسیا بودند. بوسنیاکس‌‌‌‌‌‌‌‌ها نیز از آلیا ایزت‌‌‌‌‌‌‌‌بیگوویچ، رییس‌‌‌‌‌‌‌‌جمهور وقت بوسنیا و هرزگوینا که کشورش را برای داشتن قلمرو مستقل، دموكراتیك و چندفرهنگی رهبری می‌‌‌‌‌‌‌‌كرد، حمایت می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند. با استفاده از ابزار مداخله، اسلوبودان میلوشویچ، رییس‌‌‌‌‌‌‌‌جمهور وقت صربستان از صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیایی و فرانجو توغمان، رییس‌‌‌‌‌‌‌‌جمهور وقت کرواسیا از کروات‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیایی پشتیبانی می‌‌‌‌‌‌‌‌کردند. مداخله صربستان و کرواسیا سبب شده بود که جنگ بوسنیا از حالت جنگ داخلی بیرون شود.

در ششم جولای 1995 نیروهای ارتش صرب بوسنیایی به فرماندهی ژنرال راتکو ملادیچ، کسی که قصاب بوسنیا نام داده شده بود، وارد سربرنیتسا، شهر عمدتا مسلمان‌‌‌‌‌‌‌‌نشین در بوسنیا که در آن زمان از سوی سازمان ملل «منطقه‌‌‌‌‌‌‌‌ی حفاظت‌‌‌‌‌‌‌‌شده‌‌‌‌‌‌‌‌ی امن» اعلام شده بود، شدند و ژنرال ملادیچ با قلدری دستور داد که مردان و پسران بوسنیاکس را از گروه جدا کنند. چند روز بعد، جهان با وحشت رو‌‌‌‌‌‌‌‌به‌‌‌‌‌‌‌‌رو شد: آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها قتل عام شده بودند.

درس‌‌‌‌‌‌‌‌هایی از روند صلح دیتون

از نسل‌‌‌‌‌‌‌‌کشی مسلمانان بوسنیایی در شهر سربرنیتسا در جولای 1995 تا میانجی‌‌‌‌‌‌‌‌گری برای توافق دیتون در نوامبر 1995 هرچند که دوره‌‌‌‌‌‌‌‌ی بسیار کوتاه است، اما درس‌‌‌‌‌‌‌‌های ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌مند حل اختلاف و پایان جنگ را با استفاده از مداخله‌‌‌‌‌‌‌‌ی شخص ثالث در مذاکرات، به شرح ذیل پیش‌‌‌‌‌‌‌‌کش می‌‌‌‌‌‌‌‌کند:

یکم، مداخله نظامی قدرت‌‌‌‌‌‌‌‌های بزرگ و ناتو

لئون هارتول در مقاله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای زیر عنوان «درس‌‌‌‌‌‌‌‌های از روند صلح دیتون» می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید که «بحران» در زبان چینایی از دو کرکتر «خطر» و «فرصت» تشکیل شده است و پس از قتل عام سربرنیتسا در بوسنیا، خطر و فرصت با هم گره خوردند. این کشتار یکی از بزرگترین جنایاتی بود که اروپا از زمان جنگ جهانی دوم تجربه کرده است، اما تبدیل به فرصت بزرگی برای جامعه جهانی شد تا اقدامات فوری در پایان‌‌‌‌‌‌‌‌دادن به بحران بوسنیا انجام دهد.

به‌‌‌‌‌‌‌‌زودی پس از نسل‌‌‌‌‌‌‌‌کشی سربرنیتسا بحران دیگری اتفاق افتاد. در 28 اگست 1995 دوباره صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیا پنج گلوله خمپاره به یک بازار پرجمعیت در سارایوو شلیك كردند كه منجر به كشته‌‌‌‌‌‌‌‌شدن 37 نفر و زخمی‌‌‌‌‌‌‌‌شدن 85 نفر دیگر شد. این دومین حمله گسترده به آن بازار در مدت کمی بیشتر از یک سال بود.

روزی ‌‌‌‌‌‌‌‌که که کشتار در این بازار برای بار دوم تکرار شد، سازمان ملل متحد زیر فشار شدید ایالات متحده به ناتو اجازه داد تا از حملات هوایی برای ارسال پیام به جنگ‌‌‌‌‌‌‌‌سالاران صربستان که اقدامات‌‌‌‌‌‌‌‌شان برای جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌ی جهانی غیر قابل قبول بود، استفاده کند. طی یازده روز بیش از سه‌‌‌‌‌‌‌‌هزار و 500 پیمایش توسط هواپیماهای جنگی ناتو انجام شد و صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیا هدف نزدیک به 400 حمله قرار گرفتند.

چند روز پس از آغاز حملات هوایی ناتو، تیم هالبروک با میلوشویچ ، حامی و قدرت واقعی صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیا دیدار کرد. میلوشویچ اعلام کرد که رادوان کارادچیچ، رییس‌‌‌‌‌‌‌‌جمهور وقت جمهوری سرپسکا و ژنرال ملادیچ آماده‌‌‌‌‌‌‌‌ی دیدار با تیم هالبروک هستند. کارادجیچ و ملادیچ بر اثر حملات هوایی ناتو، به‌‌‌‌‌‌‌‌وضوح متزلزل شده بودند و در نهایت با آتش‌‌‌‌‌‌‌‌بس موافقت کردند.

کارشناسان حل اختلاف معتقدند که توازن قدرت برابر بین طرفین، برای آغاز مذاکره الزامی است، چون با متوازن شدن قدرت، مذاکره نیز امکان‌‌‌‌‌‌‌‌پذیر می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. کاری که بمباران ناتو با هدف قرار دادن صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیا کرد، سبب تغییر در توازن قدرت شد و صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیا را متقاعد کرد که اسلحه را زمین گذاشته و مذاکرات را آغاز کنند.

کارل بیلت نیز نقش مداخله‌‌‌‌‌‌‌‌ی نظامی ناتو در توافقنامه‌‌‌‌‌‌‌‌ی صلح دیتون را با اهمیت می‌‌‌‌‌‌‌‌خواند: «اهمیت مداخله ناتو در این بود که کمک کرد هیأت بوسنیایی به رهبری ایزت‌‌‌‌‌‌‌‌بیگوویچ را به میز مذاکره بکشاند، زیرا آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای حضور یافتن در مذاکرات بیشتر از بقیه بی‌‌‌‌‌‌‌‌میل بودند، چون آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها رو به صعود بودند و می‌‌‌‌‌‌‌‌خواستند امور و قلمرو بیشتر را پس بگیرند.»

دوم، حضور میانجی بی‌‌‌‌‌‌‌‌طرف روند را سرعت می‌‌‌‌‌‌‌‌بخشد

درس دیگری که می‌‌‌‌‌‌‌‌شود از روند صلح دیتون آموخت این است که برای پایان‌‌‌‌‌‌‌‌دادن به درگیری‌‌‌‌‌‌‌‌های بزرگ و ایجاد صلح، اقدامات نظامی به تنهایی کافی نیست؛ چون بین شروع مذاکرات و به موفقیت انجامیدن مذاکرات تفاوت وجود دارد.

برای پایان‌‌‌‌‌‌‌‌یافتن بحران خشونت در بالکان غربی و کمک به ایجاد صلح بوسنیا، مذاکره و میانجی‌‌‌‌‌‌‌‌گری نقشی مهم داشت. هالبروک و تیم‌‌‌‌‌‌‌‌اش با سرعتی چشم‌‌‌‌‌‌‌‌گیر پیش رفتند تا در مورد صلح بوسنیا اتفاق نظر منطقه‌‌‌‌‌‌‌‌ای به‌‌‌‌‌‌‌‌وجود بیاورند.

از ششم تا یازدهم جولای 1995 «منطقه‌‌‌‌‌‌‌‌ی امن» سازمان ملل در سربرنیتسا توسط صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیا تصرف شد. از اواسط ماه اگست تا اواخر اکتبر در اواسط حملات هوایی ناتو، هالبروک و تیم‌‌‌‌‌‌‌‌اش، پنج مأموریت دیپلماتیک سطح بالا را برای بالکان انجام دادند تا مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌ای اساسی از اصول اساسی و کارشیوه‌‌‌‌‌‌‌‌ی حاکم بر کنفرانس صلح دیتون را که در اول نوامبر 1995 آغاز شد و به مدت 21 روز ادامه داشت، ایجاد کنند.

فارغ از روند پرچالش این توافقنامه، آقای هارتول معتقد است که ایالات متحده برای تقویت روند میانجی‌‌‌‌‌‌‌‌گری، با استفاده از پالیسی چوب و زردک، صرب‌‌‌‌‌‌‌‌ها و به‌‌‌‌‌‌‌‌ویژه صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیا را تهدید کرد که عدم حسن نیت‌‌‌‌‌‌‌‌شان در مذاکره سبب عدم موفقیت روند خواهد شد و ناکامی روند منجر به سه پیامد مشخص یعنی ادامه‌‌‌‌‌‌‌‌ی بمباران ناتو، لغو تحریم تسلیحاتی علیه بوسنیا و تجهیزات و آموزش نیروی بوسنیا و هرزگوینا خواهد شد که در این صورت توازن قوا تغییر می‌‌‌‌‌‌‌‌کند. برعکس، اگر صرب‌‌‌‌‌‌‌‌ها همکاری کنند، تحریم‌‌‌‌‌‌‌‌های اقتصادی علیه یوگسلاویای متلاشی‌‌‌‌‌‌‌‌شده، برداشته خواهد شد.

لغو تحریم‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای میلوشویچ که به نمایندگی از صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیا در حال مذاکره بود، در چانه‌‌‌‌‌‌‌‌زنی‌‌‌‌‌‌‌‌های مذاکرات بسیار مهم بود، زیرا تحریم‌‌‌‌‌‌‌‌ها لطمه‌‌‌‌‌‌‌‌ی بزرگی به اقتصاد کشورش وارد کرده و در نتیجه رهبری وی را تضعیف کرده بود.

سوم، کوچک نگه‌‌‌‌‌‌‌‌داشتن حلقه‌‌‌‌‌‌‌‌های دخیل در مذاکره

طوری‌‌‌‌‌‌‌‌که لئون هارتول می‌‌‌‌‌‌‌‌گوید، یکی از اهداف اصلی در مذاکرات صلح باید ساده‌‌‌‌‌‌‌‌سازی مشارکت و در عین حال حفظ ائتلاف با شرکا باشد. در کنفرانس دیتون تقریبا 200 مقام رسمی از سه دشمن اصلی بوسنیا و هرزگوینا، کرواسیا و یک هیأت مشترک متشکل از یوگسلاویای متلاشی‌‌‌‌‌‌‌‌شده و جمهوری سرپسکا وجود داشت. همین‌‌‌‌‌‌‌‌طور گروه میانجی‌‌‌‌‌‌‌‌گران متشکل از نمایندگان گروه تماس (ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، آلمان و روسیه) و کارل بیلت، نماینده اتحادیه اروپا بود. ایالات متحده در کنار این‌‌‌‌‌‌‌‌که در میانجی‌‌‌‌‌‌‌‌گری نقش مرکزی داشت، نقش تسهیل‌‌‌‌‌‌‌‌کننده‌‌‌‌‌‌‌‌ی روند را هم پیش می‌‌‌‌‌‌‌‌برد.

با افزایش تعداد طرف‌‌‌‌‌‌‌‌های مذاکره، مشخص است که پیچیدگی مذاکرات نیز تشدید می‌‌‌‌‌‌‌‌یابد. در آن‌‌‌‌‌‌‌‌صورت باید به مسائل بیشتری رسیدگی شود، طرف‌‌‌‌‌‌‌‌های درگیر باید روابط شخصی بیشتری برقرار کنند، اطلاعات بیشتری باید هضم شود و چالش‌‌‌‌‌‌‌‌ها با هماهنگی بیشتری حل شوند.

در کنفرانس صلح دیتون هولبروک در ابتدا با آغاز پنج مأموریت دیپلماتیک سطح بالا به بالکان که از اواسط ماه اگست آغاز شد، مشارکت در مذاکره را کاهش داد. بسیاری از این مذاکرات تنها تعداد معدودی از افراد را شامل می‌‌‌‌‌‌‌‌شد. بنابراین اگرچه مشارکت در دیتون بسیار متورم بود، اما بیشتر کارها برای مراحل میانجی‌‌‌‌‌‌‌‌گری از قبل انجام شده بود. در نهایت، گروه بسیار کوچکی از اشتراک‌‌‌‌‌‌‌‌کنند‌‌‌‌‌‌‌‌گان که دستور کار و چارچوب مذاکره را کنترل می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد، از بالکان به دیتون منتقل شد.

هرچه زمان می‌‌‌‌‌‌‌‌گذشت، اروپایی‌‌‌‌‌‌‌‌ها به تحریک امریکایی‌‌‌‌‌‌‌‌ها، بیشتر درگیر روند کار می‌‌‌‌‌‌‌‌شدند. هالبروک می‌‌‌‌‌‌‌‌گفت که اغلب دولت‌‌‌‌‌‌‌‌ها مشتاق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند عضو گروهی باشند که برای حل یک درگیری اختصاص داده شده است و این کار گروهی خاصیت نوار چسپ را دارد که گروه‌‌‌‌‌‌‌‌های همسو را کنار هم نگه‌‌‌‌‌‌‌‌می‌‌‌‌‌‌‌‌دارد. با این حال، او نگران بود که اعضای اضافی در نقش‌‌‌‌‌‌‌‌های اصلی، تصمیم‌‌‌‌‌‌‌‌گیری را پیچیده‌‌‌‌‌‌‌‌تر کرده و در نتیجه احتمال حل اختلاف را کاهش دهند. بنابراین، هالبروک ترجیح داد که آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها را پشت میز بگذارد اما درباره روند کار، چیزی زیاد به آنان نگوید.

چهارم، ایجاد اجماع و تحریم فردی جنایت‌‌‌‌‌‌‌‌کاران جنگی

ایجاد توافق نظر جمعی در خصوص یک پدیده‌‌‌‌‌‌‌‌ی سیاسی-نظامی درس دیگری‌‌‌‌‌‌‌‌ست که می‌‌‌‌‌‌‌‌شود از روند صلح دیتون آموخت. آقای بیلت که ناظر روند دیتون بود، معتقد است که اگر جامعه جهانی در مورد یک توافقنامه‌ی صلح اتفاق نظر نداشته باشند، توافقنامه‌‌‌‌‌‌‌‌ی صلح اتفاق نمی‌افتد. همین‌‌‌‌‌‌‌‌طور کشورهای همسایه و منطقه که به‌‌‌‌‌‌‌‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم درگیر جنگ‌اند، نیز باید زیر چتر این توافق نظر قرار بگیرند، حتا اگر مدتی نقش شیطان را بازی کرده باشند.

در 30 اگست 1995 و دقیق دو روز پس از آغاز بمباردمان اهداف صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیا توسط ناتو، میلوشویچ نامه‌‌‌‌‌‌‌‌ای به هالبروک داد که توسط هفت عضو رهبری صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیا و پدر کلیسای ارتدکس صربستان امضا شده بود. این نامه عملا به میلوشویچ این قدرت را می‌‌‌‌‌‌‌‌داد که از طرف همه صرب‌‌‌‌‌‌‌‌ها – صرب‌های بوسنیا و صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های یوگسلاوی متلاشی‌‌‌‌‌‌‌‌شده- مذاکرات را رهبری کند.

میلوشوویچ یکی از کلیدی‌‌‌‌‌‌‌‌ترین افرادی بود که سبب شعله‌‌‌‌‌‌‌‌ورشدن جنگ بوسنیا شده بود. اما نامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که او به هالبروک داد، تیم میانجی‌‌‌‌‌‌‌‌گری را به وجد آورد، به‌‌‌‌‌‌‌‌خاطری‌‌‌‌‌‌‌‌ که آن‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌‌‌‌‌‌‌‌دانستند که میلوشویچ، برخلاف رهبران صرب‌‌‌‌‌‌‌‌های بوسنیا، نه‌تنها برای مذاکره آزاد است، بلکه مشتاقانه تصمیم به حل و فصل دارد، چون طوری‌‌‌‌‌‌‌‌که قبلا اشاره شد، اقتصاد صربستان به رهبری میلوشویچ در هم شکسته بود و او برای رفع تحریم‌های امریکا حاضر بود برای پایان بحران در بالکان از ته دل تلاش کند. این‌‌‌‌‌‌‌‌گونه گروه میانجی‌‌‌‌‌‌‌‌گری احساس کرد که «یک روند صلح پایدار» که سال‌‌‌‌‌‌‌‌ها از آن‌ها دور بود، اکنون در دسترس است.

در عین حال روند دیتون و به‌‌‌‌‌‌‌‌صورت مشخص ریچارد هالبروک حضور فیزیکی ژنرال ملادیچ و کارادچیچ را بر این اساس که آن‌ها «جنایتکار جنگی» بودند، تحریم کرد.

درسی ‌‌‌‌‌‌‌‌که باید از اجماع و تحریم افراد و گروه‌‌‌‌‌‌‌‌های مشخص گرفت، این است که در صورت امکان افرادی که مورد اعتراض‌‌‌‌‌‌‌‌اند، کنار گذاشته شوند، اما در صورت لزوم وارد شوند. به باور هارتول مذاکرات صلح به ناچار افرادی را که دستان‌شان به خون آلوده‌‌‌‌‌‌‌‌اند، شامل می‌‌‌‌‌‌‌‌شود. بر همین مبنا و هرچند که میلوشویچ و توغمان بیشتر از هرکس دیگر مورد اعتراض بودند، اما به دلیل اهمیت حیاتی حضورشان، در مذاکرات شامل شدند.

لحظه‌‌‌‌‌‌‌‌ی امضای توافقنامه‌‌‌‌‌‌‌‌ی صلح بالکان غربی در دیتون، از چب به راست میلوشوویچ، ایزت‌‌‌‌‌‌‌‌بیگوویچ و توغمان – عکس از کاربیس سیگما، گاردین

پنجم، انتخاب محل مناسب برای مذاکرات

در روند صلح دیتون، پس از جابجایی‌‌‌‌‌‌‌‌های فراوان بین پایتخت‌‌‌‌‌‌‌‌های بالکان، آخرین بخش مذاکرات در پایگاه نیروی هوایی رایت-پترسون در دیتون، اوهایو در ایالات متحده انجام شد. دلیل انتقال مذاکره از پایتخت‌‌‌‌‌‌‌‌های بالکان به دیتون این بود که هالبروک فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد آرامش فکری کافی برای گفت‌‌‌‌‌‌‌‌وگو در بالکان میسر نیست و به همین دلیل می‌‌‌‌‌‌‌‌گفت: «من هرگز به شهری مانند جینوا که نماد مأموریت‌‌‌‌‌‌‌‌های دیپلماتیک شکست‌خورده، جایی که مردم بدبین، دیوان‌‌‌‌‌‌‌‌سالار و سرد است و همه چیز با مطبوعات و با یکدیگر آمیخته‌‌‌‌‌‌‌‌اند، نمی‌روم.»

هالبروک متقاعد شده بود که انتخاب مکان مناسب عامل مهمی در موفقیت تیم‌‌‌‌‌‌‌‌اش است. او از مطالعه مذاکرات کمپ دیوید آموخته بود که محل مذاکره می‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به‌طور جدی بر نتیجه‌‌‌‌‌‌‌‌ی مذاکرات تأثیر بگذارد. کمپ دیوید یک محیط زیبا، آرام و غیررسمی بود که از دسترسی رسانه‌ها مصون بود. یعنی بدون این‌‌‌‌‌‌‌‌که چیزی سبب حواس‌‌‌‌‌‌‌‌پرتی طرفین مذاکره کننده شود، بر روی موضوعات مهم تمرکز کنند.

ششم، کمال‌‌‌‌‌‌‌‌گرایی دشمن منافع جمعی است

در روز بیستم مذاکرات دیتون، امریکایی‌‌‌‌‌‌‌‌ها مشتاق نجات دیتون و ایجاد صلح پایدار در بوسنیا بودند. این جلسه آخرین فرصت آن‌ها بود تا بوسنیایی‌‌‌‌‌‌‌‌ها را ترغیب کنند تا همان اضطرار را احساس کنند. جلسه فوق‌العاده متشنج بود، زیرا ضرب‌‌‌‌‌‌‌‌العجل امریکایی‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای امضای توافق‌‌‌‌‌‌‌‌نامه‌‌‌‌‌‌‌‌ی دیتون قبلا گذشته بود.

همان‌‌‌‌‌‌‌‌طور که ثانیه‌‌‌‌‌‌‌‌ها برای پایان گفت‌‌‌‌‌‌‌‌وگوهای دیتون کم‌‌‌‌‌‌‌‌کم می‌‌‌‌‌‌‌‌گذشت، امریکایی‌‌‌‌‌‌‌‌ها به بوسنیایی‌‌‌‌‌‌‌‌ها یادآوری کردند که توافق نهایی مطابق پیش‌نویس به همان خوبی‌‌‌‌‌‌‌‌ای است که ممکن بود و گزینه دیگری به این سادگی وجود نداشت. برای بوسنیایی‌‌‌‌‌‌‌‌ها این توافقنامه فقط مسأله عمل منطقی که صلح بهتر از جنگ است، نبود، بلکه یک مساله عاطفی نیز بود. «ایزتبگوویچ بعد از یک سکوت طولانی گفت که این صلح عادلانه و کامل نیست … اما مردم او به صلح احتیاج دارند.»

ایزت‌‌‌‌‌‌‌‌بیگوویچ با تجربه‌‌‌‌‌‌‌‌ی جنگ در کشورش تشخیص داد ه بود که اگرچه آن توافقنامه‌‌‌‌‌‌‌‌ی صلح کاملا بی‌عیب و نقص نیست، اما ادامه‌‌‌‌‌‌‌‌ی جنگ نیز مطلوب نیست.

طوری‌‌‌‌‌‌‌‌که قبلا گفته شد، روند گفت‌‌‌‌‌‌‌‌وگو برای پایان دادن به جنگ در بوسنیا و هرزگوینا از بالکان آغاز و در دیتون به پایان رسید. توافقنامه‌‌‌‌‌‌‌‌ی نهایی صلح بالکان غربی در دسمبر 1995 در پاریس امضا شد.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه