هفت سال پیش، در دوم اسد سال ۱۳۹۵ شمسی، راهپیمایی مدنی موسوم به «جنبش روشنایی» در پایتخت افغانستان مورد حملهی انتحاری قرار گرفت. در این حمله نزدیک به صد نفر کشته و چهارصد نفر دیگر زخمی شدند. جنبش روشنایی در اعتراض به یک اقدام مشخص حکومت، یعنی تغییر مسیر خط برق از مناطق مرکزی افغانستان به مسیر سالنگ، شکل گرفت و به تدریج به مواجههیی بزرگتر از خط برق (میان معترضان و حکومت) تبدیل شد.
مقاومت و لجاجت حکومت آن وقت در برابر یک مطالبهی نسبتا کوچک مردمی یکی از بزرگترین موانع توسعه در افغانستان را از تاریکی بیرون کشید و در برابر چشم همگان نهاد. حکومت وقت (با ریاستجمهوری محمد اشرف غنی احمدزی) وقتی مطمئن شد که اکثر ارکان حکومت با مطالبهی شهروندان معترض مخالفاند، به این نتیجه رسید که گوشدادن به شهروندان لازم نیست. بیان دیگر این وضعیت این است: در افغانستان حکومت بهعنوان ساختاری برای زورگویی فقط از یک چیز میترسد و آن لرزیدن پایههای حکومت از درون ساختار قدرت است و نه از بیرون. به همین خاطر، حاکمان وقتی خاطرشان از کودتا یا خیانت داخلی در ساختار حکومت جمع باشد، دیگر نیازی نمیبینند که به اعتراضات شهروندان اهمیتی بدهند. محمد اشرف غنی، رییسجمهور وقت، خاطرش از درون حکومت جمع بود. تقریبا تمام اعضای حکومت او منفعت خود را در همنوایی با رییسجمهور و مخالفت با جنبش روشنایی میدیدند. این معنای روشنی داشت: ساختار سنتی زورگویی، یعنی حکومتی که قوهی قهریه را در اختیار داشت، وقتی خطری تهدیدش نمیکرد، نیازی نمیدید که کوتاه بیاید.
پارادوکس جنبش روشنایی، بهعنوان یک حرکت مدنی، نیز از همین زاویه قابل بحث است. جنبش روشنایی از همان ابتدا مشخص کرده بود که یک حرکت اعتراضی مدنی است و از هیچ اقدام یا روش خشونتآمیز استفاده و حمایت نخواهد کرد. همین پابندی به روشهای مدنی عاری از خشونت میزان «خطر»ی را که جنبش روشنایی میتوانست در برابر حکومت ایجاد کند به صفر میرساند. از آنسو، حکومتی بر سر کار بود (در ادامهی یک سنت تاریخی) که تا درجهی «خطر» برایش به صد نمیرسید، حاضر نبود از موضع زورگویی خود عقببنشیند. در مقام تمثیل، در این مواجهه، در یکسو کسی ایستاده بود که جز در برابر تیغ تیز پولادین عقب نمینشست و در جانب مقابلش کسی با شمشیر کاغذین آمده بود و از او میخواست که میدان را ترک کند. رویکرد سیاسی حکومت اشرف غنی، در برابر جنبش روشنایی، این بود: «اگر میخواهی من عقب بنشینم، با گل و میکروفون و چهرهی خندان به خیابان نیا. با خشم و گلوله و آتش بیا.» اما جنبش روشنایی از همان آغاز تعهد کرده بود که به گلوله و آتش متوسل نشود.
در کشورها و جوامع پیشرفته، حکومتها به اعتراضات مدنی گوش میدهند و میکوشند به مطالبات شهروندان پاسخ مساعد بدهند. آیا اگر این حکومتها در برابر شهروندان لجاجت بورزند و به خواستههایشان پاسخ رد بدهند، شهروندان بر پایتخت هجوم میبرند و حکومت را ساقط میکنند؟ پاسخ، چنان که شواهد نشان میدهند، منفی است. حال، اگر چنین است، چرا این حکومتها به مطالبات شهروندان تن میدهند؟ وقتی خطری متوجهشان نیست (و تهدید کودتا و ریزش درون-ساختاری خشونتآمیز هم وجود ندارد)، چرا در برابر شهروندان مقاومت نمیکنند؟ پاسخ به این سؤال، همان واقعیتی است که کشوری چون افغانستان را، در مثل، از کشوری چون انگلستان متمایز میکند. آن واقعیت این است: حاکمان کشورها و جوامع پیشرفته و متمدن میدانند که میزانی از رضایت شهروندان برای ثبات و سلامت هر جامعه و حکومتی ضروری است. ممکن نیست که از یکسو درجهی نارضایتی شهروندان پیوسته افزایش بیابد و از سویی دیگر لجاجت و بیاعتنایی حاکمان به اوج خود برسد و در چنان وضعیتی کار به خشونت ویرانگر نرسد. تجربهی تاریخی نشان داده که در دامن این شکاف فزاینده انفجار خشونت حتمی است. به همین خاطر، هر دو طرف مردم و حکومت پذیرفتهاند که دایما با هم مذاکره کنند و نگذارند چرخهی خشونت فراگیر فعال شود.
در تجربهی جنبش روشنایی، شهروندان به حکومت علامت دادند که مطالبهی حق و عدالت دارند اما در پی خشونت نیستند؛ همان کاری که شهروندان کشورهای متمدن میکنند. اما حکومت بهجای اینکه از چنین رویکردی استقبال کند و آن را همچون طلیعهی ورود افغانستان به مرحلهی متمدنانهتری از زیست جمعی در این ملک بشناسد، به زورگویی و خشونتورزی متوسل شد. هنوز معلوم نیست که نقش حکومت در حملهی انتحاری دوم اسد در چه حد بوده است. اما اینقدرش کاملا روشن است که حکومت محمد اشرف غنی احمدزی برای تأمین امنیت مظاهرهکنندگان جنبش روشنایی تدبیری بهکار نبسته بود. در واقع، حکومت راه میانهیی پیدا کرده بود برای این که هم جنبش روشنایی سرکوب شود و هم خودش مستقیما عامل حمله نباشد. آن راه میانه همان محافظت نکردن از شهروندان مظاهرهکننده در برابر تروریستان بود. به عبارتی دیگر، با جنبش روشنایی جامعهی افغانستان فرصتی یافته بود که به مرحلهی جدیدی از رابطهی مدنی میان شهروند-حکومت عبور کند؛ اما حکومت این فرصت را ضایع کرد و آن شمعی را که بنا بود آغازگر روشنی در یک شبستان تاریخی باشد، در معرض باد توفندهی خشونت گذاشت.