پیش از طلوع آفتاب بیدار شد. دست و رویش را شست. مانتوی قهوهای را روی پتلون سیاه پوشید. روبهروی آیینه ایستاد و موهای انبوه و بلند خود را شانه زد و مرتب کرد. به ساعت نگاه انداخت. دید وقت کافی برای آرایش صورت ندارد. چادر آبی را بر سر انداخت. دوباره در آیینه نگاه انداخته بود تا خود را برانداز کند که دروازه باز و مادرش با صبحانه وارد اتاق شد. فرزانه صبحانه را با شتاب خورد و کتاب فیزیک و دفترچه را زیر بغل زد و با مادر خداحافظی کرد. از آستانهی دروازه برگشت و کتابی را که برای مطالعه از کتابخانه امانت گرفته بود نیز از تاقچه برداشت. از دروازهی حویلی که پا به بیرون گذاشت نور سرخگون خورشید تازه بر بام خانههای شهر کابل نشسته بود. هوای خنک صبحگاهی را بر گونهها و پشت دستهایش حس کرد. با گامهای پرشتاب کوچهها را پیمود و یک دقیقه مانده به شروع درس به دروازهی «فانوس» رسید. فانوس یک مؤسسه فرهنگی-خدماتی است که با قرار دادن خوابگاه در اختیار دانشجویان و دانشآموزان ممتاز، برگزاری دورههای آموزشی، فراهمکردن کتاب و سالن مطالعه، پرداخت کمکهزینهی آموزشی به دانشآموزان فقیر، امداد به خانوادههای مستمندان و سهمگیری در سایر بخشهای عامالمنفعه، خدمت میکند.
فرزانه که به منزل دوم رسید دهلیز خالی بود و همهی دانشآموزان در صنفها نشسته بودند. صدای استادان که در حال تدریس بود از صنفها شنیده میشد. از اینکه دیر رسیده بود با سراسیمگی طول دهلیز را با شتاب پیمود و پیش دروازهی «صنف نخبگان» رسید. نفسزنان در زد و از استاد اجازهی ورود خواست و بر چوکی خالی در آخر صنف نشست. در این صنف ۶۰ دانشآموز دختر درسها را به زبان انگلیسی فرا میگیرند. هدف از برگزاری این صنف ویژه، آمادهشدن این دانشآموزان برای راهیابی در دانشگاههای بینالمللی است. در کنار آن، صنفهای آمادگی کانکور، آموزش زبان انگلیسی و سایر مضمونها نیز برگزار میشود. در کل، ۱۵۰ دانشآموز دختر از خانوادههای فقیر در این صنفها بهصورت رایگان آموزش میبینند. فانوس افزون بر ارائهی آموزش حضوری، در فراهمآوری آموزش غیرحضوری برای دانشآموزان دوردست نیز خدمت میکند اما در این زمینه با مشکل مواجه است. آقای علامه که مدیریت این مؤسسه را به عهده دارد، میگوید: «در قسمت ارائهی آموزش غیرحضوری با مشکلهایی مواجه هستیم که حالا توان رفع آن را نداریم. عمدهترین مشکل در این زمینه این است که دانشآموزان کمپیوتر، تبلیت و موبایل هوشمند ندارند تا درسها را فراگیرند. خانوادههای دانشآموزان که فقیر اند هم توان رفع این مشکل را ندارند.» علامه بر آن شد که از دیگر مشکلات این مؤسسه قصه کند که زنگ تفریح ساعت اول به صدا درآمد و فضای دهلیز از همهمهی دختران دانشآموز پُر شد.
فرزانه با دو دوست خود از میان سایر دانشآموزان راه باز کرد و بهسوی کتابخانه در منزل اول رفتند. فضای کتابخانه در سکوت مطلق فرورفته بود. فقط دو نفر در سالن مطالعه نشسته و سر در میان کتاب فرو کرده بودند. کتابدار که میان قفسهها دنبال چیزی سرگردان بود به حضور تازهواردان توجه نکرد. فرزانه با دوستان خود لحظهای پشت پنجره شیشهای که کتابخانه را از سالن مطالعه جدا میکند، منتظر ماندند. با هم حرف نمیزدند. هر سه در جهان درونی خود بودند. فرزانه که به قفسههای خالی کتاب نگاه دوخته بود با صدایی که سکوت را نشکند در گوش دوستان خود زمزمه کرد: «این قفسههای خالی چرا پر نمیشوند؟ چند آدم خیرپیشه در جامعه نداریم که قفسههای خالی این کتابخانه را پر کنند؟» دوستانش پاسخی نداشتند. لحظهای دیگر نیز منتظر ماندند. کتابدار به پشت پنجره شیشهای برگشت و هرسه کتاب را از آنان گرفت و در دفترچهی کتابهای امانی رسید کرد و به آرامی پرسید: «کتاب دیگری امانت میگیرید؟» فرزانه و دوستانش عنوان و شمارهی ثبت سه کتاب را که از روی دفتر ثبت کتابها رونوشت کرده بودند به کتابدار داد و گفتند: «در ساعت تفریح بعدی کتابها را میگیریم.» و از کتابخانه بیرون شدند.
کتابخانهی فانوس با پنج هزار عنوان کتاب و ۱۲۰ میز و چوکی مطالعه در خدمت دانشجویان و دانشآموزان قرار دارد. نیمی از قفسههای این کتابخانه خالی است. آقای علامه میگوید: «برای پر کردن این قفسهها با کتابهای خوب زیاد تلاش کردهایم اما دوستان یا فقط تأسف خوردهاند یا کتابهای به درد نخور خود را به ما دادهاند. تلاش میکنیم و امیدواریم با کمک دوستان یک مجموعه کتابهای خوب خریداری و قفسهها را پر کنیم. کتابخانهی دیجیتالی را بهخاطر نداشتن کمپیوتر نتوانستیم فعال کنیم. در کتابخانه و سالن مطالعه هم به دو کارمند دیگر نیاز داریم که بهخاطر مشکلات اقتصادی نمیتوانیم استخدام کنیم. فقدان وسایل روشنایی یکی دیگر از مشکلات ما است. وقتی که برق شهری قطع میشود، سالن مطالعه که در تهکوی ساختمان است تقریبا تاریک میشود. سالن مطالعه مجهز با وسایل گرمایش نیست. از همینرو، در هوای سرد زمستان اکثر مطلق میز و چوکیهای آن خالی است. شماری از کسانی که عضو کتابخانهاند، کتاب را امانت برده و در خانه مطالعه میکنند.» جملهی آخر علامه به پایان نرسیده بود که برق شهری قطع شد و سالن مطالعه در تاریکی فرورفت.
بهخاطر سردی و بیبرقی سالن مطالعه، شماری از کتابخوانها در تالار کنفرانسهای فانوس که در طبقهی سوم قرار دارد، مینشینند و کتاب مطالعه میکنند. همراه با علامه وقتی وارد این تالار شدیم، جمعی از دانشآموزان پسر به کمک همدیگر مسائل ریاضیات کانکور دانشگاه را حل میکردند. فانوس برای این دانشآموزان که از خانوادههای فقیر روستاییاند مکان خوبی برای پیگیری رویاهایشان است. ادریس یکی از این دانشآموزان میگوید: «من دانشآموز صنف یازدهم در یکی از مکاتب ولایت دایکندی هستم. بهخاطر مشکلات اقتصادی نگران بودم که چگونه درسهای آمادگی کانکور و زبان انگلیسی را در کابل پیگیری کنم. خوشبختانه یک دوستم که پارسال تحت حمایت فانوس بود، آدرس اینجا را برایم داد. من هم با امید و شوق آمدم و مدیریت این مؤسسه مرا در خوابگاه پذیرفت. حالا با دوستانم در یک مکان آرام درس میخوانم.» علامه که با نگاههای امیدوار ادریس را میپایید به تأیید سر تکان داد و گفت: «حدود ۱۶۰ دانشجو و دانشآموز در خوابگاه فانوس زندگی میکنند. پذیرش در خوابگاه یکسری شرایط دارد که مهمترین آن ممتاز بودن متقاضی و اشتراک او در درسهای زبان انگلیسی است. در ضمن، این خوابگاه دانشجو و دانشآموزی را میپذیرد که فرزند خانوادههای فقیر و آسیبدیده از جنگ باشند.»
از تالار کنفرانس که بیرون شدیم لحن علامه کمی شکایتآمیز شد و گفت: «اکثر دوستانی که قبلا فانوس را حمایت میکردند خود شان دچار مشکلات اقتصادی شدهاند. در فضای مجازی همه از مبارزه سخن میگویند اما وقتی برای روشن نگهداشتن چراغ دانش درخواست کمک میکنیم، کسی توجه نمیکند. همهی ما مسئولیت داریم که به قدر توان چراغ امید را در جامعه زنده نگهداریم. همه میدانیم که در میان دخترانی که از آموزش محروم شدهاند استعدادهای درخشان زیادی وجود دارد. از این استعدادها باید پاسداری کنیم.» حرفهای علامه با صدای زنگ تفریح ساعت سوم قطع و دهلیز طبقهی دوم دوباره پر از همهمهی دختران دانشآموز شد. فرزانه با شماری از همصنفیهای خود دوباره بهسوی کتابخانه راه افتادند تا کتاب امانت بگیرند.