مرتضی فرامرز
افغانستان به لحاظ موقعیت از اهمیت زیادی برای بازیگران کلان سیاست در منطقه برخوردار است. این اهمیت برای ابرقدرتهای اقتصادی و سیاسی از این جهت است که رقابتهای اقتصادی جاگزین رقابتهای سیاسی شدهاند. چین و هند به عنوان دو رقیب پنداشته میشوند. رقابتهای این دو کشور به رقابتهای اقتصادی در سطح جهان میان کشورهای غربی و در رأس آن ایالات متحدهی امریکا ارتباط دارد. این دو کشور بیم از آن دارند که موقعیت اقتصادی و جیواکونومیکیشان در آسیا و بازار جهانی صدمه نبیند و از اهمیت این کشورها کاسته نشود. قدرت گرفتن چین از نگاه اقتصادی و دستیابی این کشور به بازار جهانی، نگرانی زیادی فراروی جایگاه و موقعیت برازندهی امریکا ایجاد میکند و این به نحوی تأثیرات سوء به جایگاهِ امریکا و متحدانش در منطقهی آسیا و بهخصوص افغانستان دارد.
نقش چین در افغانستان از زمانی برجسته شده است که این کشور در صدد همکاری در زمینهی آموزش نیروهای امنیتی افغانستان و سرمایهگذاری در عرصهی معادن افغانستان برآمده است. این در حالیست که آمریکا بیشتر در زمینهی امنیتی و سیاسی با افغانستان همکاری داشته و برای مهو تروریسم و دهشتافگنی در این کشور و منطقه تلاش میکرده و چین در صدد راهسازی برای گسترش فرصتهای اقتصادی در منطقهی جنوب آسیا و افغانستان بوده است.
رقابت چین و هند
چین و هند که دو رقیب منطقهای در آسیا اند، قدرتهای نوظهور اقتصادی و تسلیحاتی در منطقهی آسیا اند که در تلاش گسترش و توسعهی قدرت اقتصادیشان درسطح جهان اند. چین گرچند گامهای مؤثر و بزرگی را نسبت به رقیب آسیاییاش، هند، برداشته است و آمادهگی بیشتری برای فراهمسازی زمینهی توسعهی اقتصادی گستردهتر در سطح جهان دارد. این رقابتها تنها در بخش اقتصادی خلاصه نمیشوند، در زمینهی رقابتهای نظامی و سیاسی هم این دو کشور رودرروی هم قرار دارند. این دو کشور در سی سال گذشته تنشهای زیادی داشتهاند و این تنشها میان این دو کشور رقیب گاهی تأثیرات سوء و گاهی نیک در افغانستان داشتهاند. این دو کشور در تلاش فرصتیابی در زمینههای اقتصادی و داشتن موقف خوب و روابط استراتژیک با افغانستان اند تا بتوانند از این طریق به منابع طبیعی دستنخوردهی افغانستان دست یابند. اینکه این رقابتها میان این قدرتهای منطقهای چهقدر به سود افغانستان اند، تا به ضرر، امری است که مستلزم داشتن یک سیاست معین و همچنان ایجاد تعادل و موازنه میان این دوکشور از سوی دولتمردان افغانستان است که از این دو کشور به مثابه قدرتهای بزرگ اقتصادی منطقه در زمینهی بازسازی و امنیت کشور کار بگیرند و این موازنهی قدرت را بهخوبی مدیریت کنند، ورنه تنشهای مخرب و ویرانگر این دو قدرت همسایه باعث ایجاد ناامنی و تضعیف حاکمیت ملی و همچنان استفادهجوییهای منفی از منابع طبیعی کشور میشود و تأثیر سوء و جبرانناپذیری را بر اقتصاد کشور خواهد گذاشت.
چین تروریسم و افراطگرایی اسلامی را خطر و تهدید بزرگی برای امنیت خودش میداند، ولی تا کنون گام عملیای را برای زدودن بسترِ فعالیت این گروهها برنداشته است. در صورتی که برای گسترس بازار تجارت جهانی و به دست آوردن فرصتهای خوب اقتصادی-تجاری نیاز مبرم به امنیت دارد و باید این گروهها را از سر راهش بردارد و این تنها زمانی امکان دارد که چین بتواند همکار سیاسی و اقتصادیاش، پاکستان را با خود داشته باشد و پاکستان را متقاعد بسازد تا در زمینهی مبارزه با تروریسم و دهشتافگنی در منطقه تلاش به خرچ دهد و این باعث آمادهسازی زمینهی سرمایهگذاری در افغانستان و منطقه برای چین میشود. امری که تا هنوز پاکستان را به صورت جدی متقاعد و همسو نکرده است. چین در زمینهی امنیت میتواند نقش ارزندهتری نسبت به رقیبش یعنی هند در افغانستان بازی کند و این از اهمیت بالایی نیز برخوردار است. یگانه امیدواریای که میتوان از چین داشت، این است که پاکستان را در امر مبارزه با ناامنی و آوردن طالبان در پای میز مذاکره متقاعد کند. این در حالیست که پاکستان امنیت خودش را در ناامنی افغانستان جستوجو میکند و تا کنون به این باور نرسیده است که امنیت خودش مستلزم داشتن یک همسایهی امن میباشد.
نکتهی دیگر اینجاست که پاکستان و چین در رقابت جدی با هند به سر میبرند. تلاش این دو کشور بر این است تا هند، نقش ضعیفتری در افغانستان داشته باشد. خوشبختانه انعطافپذیریای که از سوی هند در روابط با افغانستان تجربه شده است، خیلی امیدوارکننده بوده و از حد یک رابطهی استراتژیک فراتر رفته و بیشتر نقش صمیمی و سخاوتگرایانه به خود گرفته است. اما چین از پاکستان به حیث یک مهرهی خوب در چالشآفرینی سر راه هند استفاده میکند و آتش رقابت منفی این دو کشور را شعلهورتر میکند تا بتواند هند را بیشتر سیاسی کند تا اقتصادی.
نتیجهگیری
چین دیگر خودش را دریافته است و بعد از اینکه به سوی یک اقتصاد توسعهگرا و نظام نوگرا رو آورده است، تهدیدی جدی برای رقیبان جهانیاش شده است. چین دیگر یک کشور انزواگرا و انقلابی نیست که اقتصاد ضعیف و راکدی داشته باشد. چین بازار اقتصاد جهانی را در قبضهی خودش درآورده است و این به معنای بازتولید یک رقیب قدرتمند برای ایالات متحدهی امریکا در آسیا بعد از اتحاد جماهیر شوروی است. دستیابی چین به منبع انرژی در منطقه و توسعهی سرمایهگذاری در بخشهای معادن و منابع طبیعی کشورهای جهان سوم و فقیر شاید موازنهی قدرت اقتصادی و سیاسی را در منطقه و جهان ایجاد بکند و بتواند از تکقطبیشدن قدرت و تأثیرگزاری سوء آن روی کشورهای ضعیف و بیثباتی چون افغانستان جلوگیری کند. وقتی افغانستان میتواند بستری برای سرمایهگذاری خوبتر باشد که بتواند موقعیت خوب ژیوپلیتیک خودش را دریابد و دولتمردان افغانستان مدیریت خوب داشته باشند و بتوانند موازنهی این قدرتها را با خود حفظ کنند، ورنه سیاست طرد و روی خوش نشان دادن به یکی، میتواند در بیثباتی و ناامنی کشور کمک بکند و دامنهی این معضل کلان ملی و کشوری بیشتر امتداد مییابد و افغانستان نمیتواند این کشورهای قدرتمند اقتصادی را در بطن خویش جا بدهد و از آنها استفادههای کلان اقتصادی کند.