بهاره در دوازدهسالگی قربانی بدهی پدرش شد. پدرش ۳۵۰ هزار افغانی به مردی مقروض بود که حدود ۲۰ سال بزرگتر از بهاره بود و بهاره ناگزیر بود در بدل آن بدهی پدرش با آن مرد ازدواج کند. دو سال پس از مراسم ازدواج، بهاره نخستین فرزندش را به دنیا آورد و اکنون، در حالی که هنوز نوجوان است، روز و شبش میان بزرگ کردن کودک و انجام کارهای سنگین خانه میگذرد؛ از گاوداری و دامداری گرفته تا پختن غذا و پاککاری خانه.
بهاره اکنون ۱۵ سال دارد. او هنگام پختن نان در تنور، بیش از سن واقعیاش به نظر میرسد؛ چینوچروکهای دستها و چهرهاش، نتیجهی بارداری زودهنگام و فشار مداوم کار در خانهی شوهر است. پوست دستهایش ترک برداشته و چهرهاش نشانههای فرسودگی زودرس را به خود گرفته است؛ نشانههایی که بیشتر به زنان سالخورده میماند تا دختری در میانهی نوجوانی.
بهاره وقتی بهعنوان همسر دوم وارد خانهی شوهرش شد، نخستین تصمیمی که دربارهاش گرفته شد، محروم کردن او از آموزش بود. شوهرش اجازه نداد به مکتب برود و بهاره نتوانست بیش از صنف چهارم درس بخواند؛ تصمیمی که مسیر زندگیاش را برای همیشه تغییر داد و او را زودتر از آنچه باید، وارد چرخهی همسری، بارداری و مادری کرد.
بهاره در ولسوالی چمتال ولایت بلخ، در شمال افغانستان، در خانوادهی کشاورز و دامدار به دنیا آمده است. کودکیاش همزمان با خشکسالی و جنگ طالبان با نیروهای حکومت پیشین افغانستان سپری شد. فشارهای اقتصادی باعث شد پدرش برای تأمین هزینههای زندگی از دوستانش قرض بگیرد، اما ناتوانی در بازپرداخت این بدهیها، سرنوشت بهاره را رقم زد و او بهخاطر بدهی پدرش، از کودکی و آیندهاش گذشت.
بهاره به روزنامه اطلاعات روز میگوید: «من هیچ از زندگی زنوشویی چیزی را نمیفهمیدم که عروس شدم. گفتند اگر من عروسی بکنم پدرم از جنجال خلاص میشود و قرضهایش را هم میتواند پرداخت بکند. رسمورواج ما این نیست که از دختر بپرسند تو رضایت داری یا نی. هر تصمیمی که پدر و مادر برای ما میگیرند ما ناگزیر هستیم بپذیریم و زندگی خود را مطابق تصمیم آنان ادامه بدهیم.»
مادری در کودکی
پس از ازدواج، شوهر بهاره شتاب زیادی داشت که او باردار شود. به همین دلیل، بهگونهی مکرر او را نزد داکتران نسایی ولادی میبرد؛ بیآنکه به این واقعیت توجه شود که بهاره تنها ۱۲ سال داشت. خانوادهی شوهرش نیز مدام با طعنه و زخم زبان، او را به ناتوانی در بارداری متهم میکردند و تمام نگرانیشان به همین موضوع محدود شده بود.
بهاره روایت میکند: «یک سال که از عروسیام گذشت خانوادهی شوهرم طعنه دادن را شروع کردند که تو مشکل داری و حامله نمیشوی. من را بردند پیش داکتر. هر داکتری که میبردند میگفت هیچ مشکلی ندارد چون سناش خرد است و بدنش ضعیف است حمل نمیگیرد. ولی شوهرم و مادرش قبول نمیکردند و از این داکتر به آن داکتر میبردند تا اینکه حامله شدم.»
او میگوید در یکی از همین مراجعهها، یکی از داکتران در واکنش به اصرار مادرشوهرش، خطاب به شوهر بهاره گفت: «شرم کنید، یک طفل را آوردید که باید طفلدار شود، این خودش هنوز طفل است. شما چیزی از انسانیت میدانید یا خیر؟»
بهاره میگوید چند ماه پس از تولد نخستین فرزندش، دوباره باردار شد؛ بارداریای که بهگفتهی خودش، از «بخت بدش» اتفاق افتاد. پسرش هنوز یازدهماهه بود که زمان زایمان طفل دیگری که در بطن داشت فرا رسید. این بار اما بارداری او دوگانه بود.
او میگوید تنها پانزده روز به زایمان مانده بود که زمینلرزهی نیرومند دوازدهم عقرب سال جاری، شمال افغانستان را لرزاند. در پی این زمینلرزه، سقف خانه فروریخت و ضربهی شدیدی به شکم بهاره وارد شد؛ حادثهای که به مرگ جنینها در شکم او انجامید.
با وجود این تجربهی تلخ، بهاره میگوید تنها یک هفته پس از انجام عملیات جراحی، دوباره مجبور شد به کارهای سنگین خانه بازگردد؛ کارهایی که شامل گاوداری، مالداری و تمام مسئولیتهای روزمرهای میشد که بر دوش او گذاشته بودند. او میگوید: «هنوز کوکهای عملیاتم تازه بود ولی گفتند زن برای انجام کار خانه است. میگفتند دیگر یک هفته گذشته است و خوب شدی. خود را به نازدانگی میزنی. کارهای سنگین میکنم. گاوها را میدوشم، کالا میشویم و همین کارها. وضعیتام خراب میشود ولی کجا است آدم دلسوز که دلش برایم بسوزد.»
وقتی از بهاره میپرسم که چه حسی نسبت به ازدواج در سن نوجوانی دارد، پاسخ میدهد: «هنوز من خوشبخت هستم که در دوازدهسالگی ازدواج کردم؛ یک خواهر دیگر من در نُهسالگی نامزد شد و دهساله عروس شد. رسم و رواج ما همین است.»
او میگوید در میان قوم آنان، رسمورواج چنین است که دختران در سنین پایین به خانهی بخت فرستاده میشوند و از اینکه ازدواجش توانسته بدهی پدرش را تسویه کند، احساس رضایت دارد؛ «نتوانستم هم بهخاطر خوشی پدرم که قرضداریاش ادا میشد و هم بهخاطر رسمورواج قوم ما، مانع شوم. اگرچه زندگیام سخت و غیرقابل تحمل است، دوران کودکی نداشتم و از وقتی خود را شناختم بزرگ شدم و مادر شدم؛ ولی باید تحمل کرد چارهی دیگری نیست.»
بارداری بر تن کودک
روایت زندگی بهاره، تنها یک نمونه از پیآمدهای کودکهمسری است؛ پدیدهای که افزون بر محرومیت از آموزش و کودکی، خطرات جدی صحی را نیز متوجه دختران میکند. داکتر ثریا (نام مستعار)، متخصص نسایی ولادی در شمال افغانستان، به روزنامه اطلاعات روز میگوید که در سالهای کاریاش شاهد موارد متعددی بوده است که در آن، دختران نوجوان در دوران بارداری یا هنگام زایمان جانهایشان را از دست دادهاند.
او میگوید: «متأسفانه در روستاها کودکهمسری رواج بیشتری دارد. هرچند ظرف سالهای پسین این روند کندتر شده بود اما از وقتی طالبان آمدهاند، ازدواجهای زیر سن بیشتر شده است. در سالهای قبل دختران در سنهای ۲۰ الی ۲۵ ازدواج میکردند اما اکنون ما بیمارانی داریم که در سنهای ۱۵و ۱۶ عروسی کرده و باردار شدهاند.»
بهگفتهی داکتر ثریا، پیآمدهای صحی ازدواج و بارداری در سنین پایین گسترده و گاه «جبرانناپذیر» است؛ از سقط جنین، کمخونی و سوءتغذیه گرفته تا عفونتها، مکروبی شدن رحم، افزایش ولادت به روش سزارین، ناباروری و خونریزیهای شدید.
او تأکید میکند که سطح پایین آگاهی دختران نوجوان از مسائل زناشویی و بارداری، نقش تعیینکنندهای در افزایش این آسیبها دارد؛ «دخترانی که در سنین پایین ازدواج میکنند سطح آگاهیشان از مسائل زناشویی و همچنین بارداری خیلی کم است؛ روشهای درست مراقبتی و تغذیه کامل را نمیدانند و به همین دلیل آمار سقط در میان دختران خردسال به پیمانههای بالاتری وجود دارد. دومین مشکل صحی که دارند این است که بیماریهای نسایی ولادی جدی برایشان بروز میکند.»
داکتر ثریا میگوید استخوانهای بدن دختران نوجوان هنوز به استحکام لازم نرسیده و همین موضوع باعث میشود که بسیاری از آنان در هنگام زایمان ناچار به عملیات سزارین شوند؛ عملیاتی که خود با خطر بالا همراه است و جان مادر و نوزاد را تهدید میکند. بهگفتهی او، نوزادانی که از مادران زیر سن متولد میشوند، اغلب کموزن و کوتاهقد اند و با میزان بالای مرگومیر مواجهاند.
او میافزاید: «وقتی دختران در سن کم عروسی کنند بیشتر نوزادانشان با سوءتغذی تولد میشوند چون مادر خودش درست غذا نخورده و توجه به توصیههای صحی نداشته است. و اگر طفل سالم هم به دنیا بیاید با گذشت زمان دوباره ضعیف و حتا دچار سوءتغذیه میشود. چون مادرانی که سن کم دارند طریقهی درست شیر دادن را بلد نیستند.»
طاهر، پسر ۱۵ ماهه بهاره، نمونهای عینی از این واقعیت است. کودکی ضعیف، با چشمهای فرورفته و بدنی بیمار که از نظر صحی وضعیت مناسبی ندارد و بهگونهی دوامدار در گهواره فریاد میزند. بهاره میگوید در آخرین مراجعهاش به مرکز درمانی، داکتران گفتهاند که وزن فرزندش تنها چهار کیلوگرم است؛ در حالی که بهگفتهی داکتر ثریا، براساس جدولهای صحی، وزن یک کودک پسر در این سن باید دستکم هشت کیلوگرم باشد.
زخمهای پنهان
اما پیآمدهای کودکهمسری تنها به جسم محدود نمیشود. ازدواج در سنین پایین، آسیبهای عمیق روانی و روحی را نیز بر دختران تحمیل میکند. احمدفرید (مستعار)، رواندرمانگر، میگوید کودکانی که پیش از بلوغ مجبور به ازدواج اجباری میشوند، با افسردگی، اضطراب، انزوای اجتماعی، استرس، کاهش اعتمادبهنفس، بیماریهای عصبی، اختلالات روانی و احساس زندانی بودن و ناامیدی مواجه میشوند.
او به روزنامه اطلاعات روز میگوید: «ازدواج اجباری که سبب روابط جنسی اجباری، خشونت خانگی و بارداری زودرس میشود، میتواند مستقیم بالای روان کودک آسیب برساند. در این افراد میتوانیم نشانههای چون کابوس، گوشهگیری، افسردگی و کاهش اعتمادبهنفس را خیلی روشن ببینیم. این کودکان که در شکلگیری زندگی نقشی نداشتند حس زندانی بودن و ناامیدی را پیدا میکنند.»
بهگفتهی این رواندرمانگر، محروم شدن از بازی، آموزش و رشد طبیعی، کودکان را دچار سردرگمی هویتی میکند و جایگاه اجتماعی و ارزش فردی آنان را از میان میبرد. او میگوید: «وقتی یک طفل در نتیجهی ازدواج اجباری فرصت بازی و آموزش را از دست میدهد، او دچار سردرگمی هویتی یا شناختی میشود. ارزش و جایگاه خودش را در جامعه از دست میدهد و با این حساب تبدیل میشود به یک انسان گوشهگیر و فردی که عزت نفس ناچیزی دارد.»
احمدفرید تأکید میکند که در بسیاری موارد، دامنهی این آسیبها تا مرز خودکشی پیش میرود؛ «عدهی زیادی از مادران و زنانی که در سن خرد مجبور به ازدواج میشوند گاهی دست به خودکشی میزنند؛ زیرا آنان هنوز در سنی نرسیدهاند که توانایی حل مشکلات زندگی مشترک را داشته باشند. به همین خاطر فکر میکنند که خودکشی میتواند آنان را از این زندان نجات دهد.»
او با اشاره به چارچوبهای حقوقی میگوید: «در قانون افغانستان که در نظام جمهوریت تطبیق میشد، سن ازدواج برای دختران ۱۶ سال و اما در قانون جهانی که اکثر کشورهای بر رعایت آن توافق نظر دارند، سن ازدواج برای دختران ۱۸ سال گفته شده است.»
بااینحال، پس از بازگشت طالبان به قدرت، قوانین دورهی جمهوریت ملغی اعلام شد. این در حالی است که شماری از فرماندهان و نیروهای طالبان خود به کودکهمسری و ازدواجهای اجباری روی آوردهاند و برداشت آنان از «شریعت اسلامی» نیز بهگفتهی منتقدان، تندروانه است. در چهارونیم سال حاکمیت مجدد طالبان، ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از دورهی ابتدایی و تشدید فشارهای اجتماعی و اقتصادی، باعث شده است که برخی خانوادهها دختران زیر سن خود را به عقد ازدواج درآورند؛ روندی که آیندهی دختران بسیاری را همانند بهاره، قربانی کودکهمسری و ازدواج اجباری کرده است.