گلجان (نام مستعار)، مادر یکی از نظامیان پیشین افغانستان در شهر مزار شریف، مرکز بلخ از سرناچاری به کهنهفروشی روی آورده است. پنج سال میشود که طالبان حقوق سالانهی ۶۰ هزار افغانی او را (که بهدلیل کشتهشدن پسر سربازش در نظام جمهوریت به او پرداخته میشد) قطع کردهاند. زمانی که طالبان حقوق سالانهی او را قطع کردند، گلجان ناچار شد هر صبح بساط لباسهای دست دوم را در یکی از خیابانهای مزار شریف پهن کند. این کار اکنون تنها راه درآمد و ادامهی یک زندگی «بخورونمیر» برای او است.
گلجان یکی از هزاران مادر در شرایط مشابه است که حکومت طالبان حقوقشان را پرداخت نمیکند و اکنون خانوادههای آنان با فقر و گرسنگی مواجه هستند. در مقابل، طالبان به خانوادههای نیروهای کشتهشدهی خود و همچنین معلولان جنگیشان حقوق ماهوار منظم پرداخت میکنند، اما مادران و خانوادههای نظامیان پیشین را از دریافت این حقوق محروم ساختهاند.
گلجان یک پسر داشت که ۱۰ سال پیش در حملهی طالبان در یکی از ولسوالیهای ولایت فاریاب در شمال کشور جان باخت. اکنون گلجان با دخترش زندگی میکند و نانآور دیگری ندارند:
«بعد از شهید شدن پسرم زندگی ما تباه شد و من بیچارهی داغدار مجبور شدم کار بکنم. قبل از او زندگی خیلی خوش داشتیم. ما فقط برای اینکه زنده بمانیم کار میکنیم. در خانه هیچ چیزی نداریم. لباس نو نداریم. مثل دیگران وسایل خوب نداریم. همین که گرسنه نباشیم کافی است.»
این مادر نظامی پیشین میگوید که اگر روزی به کنار خیابان نیاید، همان روز حتا نانی برای خوردن نخواهد داشت و به همین خاطر همهروزه سر کار میآید تا لقمه نان خشکی برای خود و تنها دخترش پیدا کند.
روزی که همه چیز تغییر کرد
گلجان هنوز هم وقتی از فرزندش نام میبرد، اشک از چشمانش جاری میشود و در غم فرو میرود. او روزی را که از خبر جان باختن فرزندش مطلع شد، «شومترین» روز زندگی خود میداند و آن روز را پایان امیدها و آرزوهایش توصیف میکند.
او به روزنامه اطلاعات روز میگوید: «زمستان خیلی سرد بود و من با خواهرش دور بخاری نشسته بودیم و چای مینوشیدیم که مبایل زنگ خورد و برای ما گفتند که زود خود را به شفاخانه برسانیم. وقتی شفاخانه رفتم، پسر قدبلند و مقبول من با دهن باز، که فکر میکردی خنده میکند، روی چپرکت شفاخانه افتاده بود. فریاد کشیدم و از هوش رفتم.»
وقتی گلجان پس از حدود نیمساعت دوباره به هوش آمد، یک مرد نظامیپوش که قبلا چهرهی او را در میان عکسهای موجود در تلفن همراه پسرش دیده بود، برایش گفت: «مادر جان پسر شما در راه دفاع از وطن شهید شد، زندگی سر تان باشد. پس از این ما همگی مثل پسر شما هستیم. هر کار و خدمتی بود با من تماس بگیرید.»

کار در خیابان؛ میان فقر و تحقیر
اما کار در خیابان برای زنان و دختران در افغانستان دشوار است و گاهی از سوی برخی مردان مورد آزارواذیت کلامی قرار میگیرند. گلجان نیز تجربهی چنین برخوردهایی را داشته است، اما در برابر آن سکوت میکند و کاری از دستش ساخته نیست.
او میگوید: «کار کردن در شهر خیلی سخت است. مجبور هستم که تمام سختیها را تحمل کنم. بعضی مردم فکر میکنند که همگی ما زنان خراب هستیم. اما این را نمیفهمند که پسر من بهخاطر دفاع از وطن شهید شد.»
گلجان میگوید که باید با همه چیز بسازد تا زندگیشان ادامه پیدا کند؛ «چطور کنیم، چاره نیست. اگر بدرفتاری مردم و گپهای ناحق آنان را تحمل نکنیم، نان پیدا کرده نمیتوانیم. اگر کاری در داخل خانه برای ما باشد، خوش ندارم که در جادههای گرم میان مردهایی که تقاضای کار بد دارند کار کنم.»
براساس دستورالعمل نظام جمهوریت، برای گلجان (پس از کشتهشدن پسرش) حقوق پرداخت میشد تا زندگیشان با مشکلات مالی کمتری سپری شود. اما اکنون گلجان میگوید که از آن پول خبری نیست و به همین دلیل بساط فروش لباس را در کنار خیابان پهن کرده است.
او میگوید: «هر سال ۶۰ هزار افغانی از دولت میگرفتم، اما حال طالبان ما را از فهرست کشیدند و به جای ما نفرهای خود را جابهجا کردند. خانوادههای شهدا و معلولان طالبان هر سال پول میگیرند، اما ما چیزی نمیگیریم.»
گلجان در این مدت بارها برای پیگیری این موضوع به نهادهای مختلف دولتی طالبان، از جمله فرماندهی امنیه، دفتر والی و ادارهی «شهدا و معلولان» مراجعه کرده است، اما هیچ پاسخ مثبتی دریافت نکرده است.
او میگوید: «پسرم همه چیز من بود. او بود که ما نان درست میخوردیم، لباس خوب میپوشیدیم، هر جای دل ما شد میرفتیم. اما حالا اگر چیزی فروختم شب نان میخوریم، اگر موفق نشدم باز مجبور گرسنه خواب میکنیم.»
حکومت طالبان در مناسبتهای مختلف، از جمله عیدها و سالگرد سقوط کابل، از خانوادههای نیروهای کشتهشدهی خود در جنگ با حکومت پیشین افغانستان و متحدان غربی آن، از جمله امریکا و ناتو، «دلجویی» میکند و برای آنان کمکهای نقدی توزیع میکند. اما خانوادههایی مانند گلجان که فرزندانشان در صفوف نیروهای پیشین افغانستان در برابر طالبان جنگیدهاند، اکنون از فهرست دریافت حقوق سالانه حذف شدهاند و برای تأمین نان روزانهی خود ناچار اند در کنار خیابانها کار کنند و با دشواریهای فراوان زندگی را ادامه دهند.