مقامهای محلی در ولایت بدخشان تایید کردند که ۱۰۷ سرباز پلیس محلی و پلیس مرزی، که شب گذشته به نیروهای وابسته به گروه طالبان پیوسته بودند، توسط افراد طالبان رها شدهاند. لعل محمد احمدزی، سخنگوی پلیس ولایت بدخشان به بیبیسی گفته که این افراد بر اساس “یک معامله” با افراد گروه طالبان در منطقه تیرگران ولسوالی وردوج بدخشان یکجا شده بودند و در ازای تحویل دادن تمام امکانات نظامی شان آزاد شدند. او گفت که ۱۹ سرباز پلیس محلی نیز به دستور فرماندهان خود به نیروهای مخالف دولت پیوسته بودند ولی امروز توانستند با استفاده از فرصت به همراه سلاحهایشان به نیروهای دولتی بپیوندند.
این اولین مورد از تسلیم شدن نیروهای امنیتی به گروه طالبان نیست. اما بزرگترین تسلیم دهی به طالبان است. 107 تن از نیروهای امنیتی با تمام امکانات شان تسلیم طالبان میشوند و طالبان پس از خلع سلاح کردن آنها دوباره آنها را رها میکنند. این اتفاقی است در بدخشان افتاده است؛ ولایتی که هر از چند گاهی در این اواخر مرکز حملات گروهی طالبان است.
در مورد تسلیم شدن این افراد گزارشهای متناقضی منتشر شد. رییس شورای ولایتی این ولایت تسلیمی آنان را ناشی از در محاصره ماندن برای چندین شبانه روز عنوان کرد. اما فرمانده امنیت این ولایت این خبر را تکذیب کرد و این تسلیمی را معاملهی دو فرمانده با طالبان دانست.
اکنون اما منابع امنیتی میگویند که این تسلیمی بر اساس خیانت و معاملهی فرماندهان آن بوده است. دو تن از فرماندهان پولیس سرحدی و محلی و سربازان اردوی ملی با گفتوگو و میانجیگری ریش سفیدان محلی سربازان شان را وادار به تسلیم شدن به طالبان میکنند. این افراد از مقامات بلند پایه نیروهای امنیتی در این ولایت و دست کم در ولسوالی وردوج بوده است. حالا برای جلوگیری از تکرار چنین معاملهی خطرناکی چه باید کرد؟
تسلیم شدن به دشمن در سه حالت اتفاق میافتد: زمانی که در جنگ سربازان ما توانایی مقابله و دفاع از خود را ندارند به امید اینکه شاید زنده بمانند خود را تسلیم دشمن میکنند. تسلیم شدن به این دلیل در سالهای گذشته کمتر اتفاق افتاده است. دوم، تسلیم شدن به دلیل باورهای ایدئولوژیک و سیاسی که در چند سال گذشته تعدادی از نیروهای امنیتی به صورت فردی در نقاط مختلف کشور به طالبان تسلیم شده اند؛ هر چند که تعداد شان مشخص نیستند. سوم اینکه در چند سال گذشته موارد زیادی وجود دارد که نفوذیهای طالبان در درون نهادهای امنیتی فعال بوده اند و سالها به نفع طالبان فعالیتهای اطلاعاتی و استخباراتی کرده اند و سرانجام نیز یا به طالبان پیوسته اند یا در درگیری با نیروهای امنیتی کشته شده اند.
این درحالی است که روند جلب و جذب افراد به نیروهای امنیتی هنوز هم شفافتر و قابل اعتمادتر از گذشته نیست و موارد ایمنی و احتیاطی برای شناسایی نفوذیهای طالبان در درون نهادهای امنیتی هنوز هم کم و سُست و قابل نفوذ است. حکومت افغانستان برای جلوگیری از تکرار اتفاقی که در وردوج افتاد، بایستی مکانیزمهای جلب و جذب در درون نهادهای امنیتی را قابل اطمنانتر و قابل اعتمادتر کنند. از مداخله افراد قدرتمند در جلب و جذب نیروهای امنیتی خود داری ورزد و به تمامی کسانی که به واسطه مقامات بلند پایه و وکلای مجلس جذب نیروهای امنیتی میشوند، با احتیاطتر برخورد کنند. اگر به چنین تسلیم شدنها توجه نشود، شرایط حساس کنونی با فرماندهان غیر قابل اعتماد، میتواند آسیبهای جبران ناپذیری را به نیروهای امنیتی کشور بزند. سربازان را کم روحیه و بیانگیزه کنند. سربازی که نداند فرماندهش چه کسی است و با کیست؟ چهطوری و با چه به جنگ کی برود. از این رو حکومت باید تسلیم شدن گروهی در وردوج را جدی بگیرد و خاینان این تسلیمی را شناسایی و مجازات کنند و همزمان با آن، مکانیزم جلب و جذب در نهادهای امنیتی باید قابل اعتمادتر شود و از ورود افراد وابسته به گروههای تروریستی جلوگیری شود.