اگر با شفاخانهها و اتاقهای انتظارشان سروکارتان افتاده باشد، حتماً شاهد این وضعیت غمانگیز بودهاید: دو- سه نفر در سالن انتظار نشسته یا ایستادهاند و کسی از درون یکی از اتاقها بیرون میآید و خبر خوشی را به این دو-سه نفر منتظر و نگران منتقل میکند. آن خبر خوش این است که فلان پیر مرد 90 ساله که از دیروز تا حالا در شفاخانه بستری است، هنوز نفس میکشد و داکترها گفتهاند که فعلاً خطر مرگش نیست. حتماً میگویید خوب، کجای این وضعیت غمانگیز است؟ عرض میکنم: این چه خبر خوشی است که به آدم بگویند پدر یا پدر کلان 90 سالهات هنوز در بستر شفاخانه نفس میکشد؟ آنسوی این خبر خوش هیچ است. پیرمردی که در آن سنوسال کارش به شفاخانه کشیده و نزدیکاناش فکر میکنند که حالش خیلی بد است، در واقع هم دیگر به آخر خط رسیده. در چنان موقعیتی، او دیگر امید ندارد که سالها زنده گی کند. حداکثر، شاید چند روز دیگر هم زنده بماند و چه زنده ماندنی. در شفاخانه و به کمک سرم و دوا. در حد نفس کشیدن. همین.
وضعیت حکومت وحدت ملی افغانستان هم بیشباهت به این وضعیت نیست. کارگزاران دولت با خوشحالی اعلام میکنند که جانکری، وزیر خارجهی امریکا، گفته که عمر دولت وحدت ملی همان دو سال نبود و مثلاً امریکا تأیید میکند که این دولت میتواند یکی دو سال دیگر هم بماند. کار بهجایی رسیده که به ما میگویند از خدمات و کارکردهایی که هر شهروندی از دولت خود انتظار دارد، دست بشویید. حمد خداوند را بهجا بیاورید که این دولت حداقل هست و به یاری پروردگار و کمک امریکا و پول جامعهی بینالمللی میتواند مثلاً حتا تا دو سال دیگر هم دوام بیاورد. اگر آن آدم منتظری که در پشت دروازهی شفاخانه اطلاع مییابد که پدر 90 سالهاش هنوز نمرده، خوشحال میشود، ما مردم هم میتوانیم از خبر تمدید عمر دولت وحدت ملی خوشحال شویم. اگر دولت افغانستان نتواند برای مردم افغانستان کاری بکند و نخواهد کاری بکند، بگو ده سال دیگر دوام میآورد، بگو بیست سال دیگر اشرفغنی و داکتر عبدالله به رابطهی مرداری که دارند ادامه میدهند. چه فرقی میکند؟ با چه حداقلهای غمانگیزی خوشحال میشویم یا باید بشویم، خدایا.
نه، شکر هنوز نمرده!
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه