اورف آنلاین – شوبهانگی پاندی
مترجم: سمیعالله مهدی
بخش نخست
در سالهای اخیر چین با گذار از پالیسی مبتنی بر «بیتفاوتی حسابشده» بهسوی «تعامل استراتژیک» بهدنبال گسترش حضور دیپلماتیک و اقتصادی خود در افغانستان بوده است. گرچه ممکن است کنش چین ناشی از نیازهای داخلیاش باشد، اما افغانستان نیز میتواند در این جریان سود ببرد، بهویژه این کشور میتواند از برنامهی سرمایهگذاری برای اتصال میانقارهای چین استفاده کند. بیجینگ میتواند از عوامل دیگر مانند نزدیکی جغرافیایی چین به این کشور جنگزده، تاریخچهی اجتناب از مداخله در امور افغانستان و نفوذ جدی که چین بر پاکستان دارد، برای کمک به افغانستان برای بیرونشدن از باتلاق جنگ مزمن استفاده کند. این کوتاهه انگیزههای جیو-استراتژیک را به تحلیل میگیرد که ممکن است در پشت تعامل روزافزون چین در افغانستان، بهرغم فضاحت که حضور غرب با آن مواجه شده است، روشن سازد.
بهصورت تاریخی چین افغانستان را همسایهی با ارزش اندک دیپلماتیک دیده است. در 1950، سلطنت آن زمان افغانستان یکی از اولویت کشورهایی بود که رژیم کمونیست ماوو تسهدونگ را به رسمیت شناخت و پنج سال پس با چین روابط دیپلماتیک ایجاد کرد. اما تا 2001 همکاری سیاسی و اقتصادی میان دو کشور ناچیز باقی ماند. تنها پس از ایجاد ادارهی موقت به رهبری حامد کرزی در سال 2001 بود که روابط دوجانبهی چین و افغانستان رو به گسترش نهاد.
حتا پس از آن، زمانی که چین بهدنبال فرصتهای بازرگانی در افغانستان سرشار از منابع طبیعی رفت، از دخیلشدن در سیاست آن کشور و همچنان وضع امنیتی رو به وخامت آن خودداری کرد. این در حالی است که چین در دههی 1980 در تجهیز مجاهدین برای جهاد در برابر شووریها بهشکل پنهانی با امریکا، پاکستان و عربستان سعودی همکاری میکرد. در واقع چین هیچ علاقهای برا پیوستن به جنگ به رهبری امریکا پس از 2001 در افغانستان نشان نداد و خواست از صحنههای نظامی، مصالحهی سیاسی و بازسازی اقتصادی بیرون بماند؛ چون نمیخواست بهعنوان «همکار زیر دست» ائتلاف غرب در افغانستان مطرح شود. با توجه به عدم علاقهی چین در مدیریت منازعه در افغانستان با استفاده از روش نظامی، این کشور بهصورت گسترده مورد انتقاد قرار گرفته که [با وجود عدم همکاری در تأمین امنیت افغانستان] از تلاشهای نیروهای نظامی به رهبری امریکا سوءاستفاده کره و بهدنبال استخراج منابع طبیعی افغانستان بوده است.
حالا، پنج سال پس از آغاز کاهش نیروها، بهنظر میرسد که امریکا در آستانهی بیرونکردن سربازانش از افغانستان است. استراتژیستها بهگونهی گسترده پیشبینی میکنند که چه کسی خلاء امنیتی پس از خروج طالبان را پر خواهد کرد. با توجه به اینکه نیروهای امریکایی نمیتوانند خشونتی را که عمدتا طالبان به راه میاندازند مهار کنند، نهادهای خیریه با خونسردی هدف حملات قرار می گیرند و گفتوگوهای صلح نتوانسته هنوز نتیجهی ملموس داشته باشد، چین بهصورت روزافزون بهعنوان راه بیرونرفت بااعتبار از این باتلاق معرفی میشود.
در کنار سود اقتصادی که ممکن است سرمایهگذاریهای پیوند میانقارهای چین برای افغانستان بیاورد، نزدیکی جغرافیایی چین به این کشور جنگزده و اعتبار چین بهعنوان کشوری که در امور داخلی افغانستان مداخله نداشته، مهم است. چین همچنان از نفوذ قابل توجه بر پاکستان برخوردار است. چین بهصورت بالقوه میتواند از این نفوذ برای آوردن نشانههایی از ثبات در این کشور استفاده کند. حکومت وحدت ملی به رهبری رییسجمهور اشرف غنی از آغاز تأسیس در سال 2014، همواره خواهان حضور بیشتر چین در کشور بوده، نهتنها برای کشاندن گفتوگوهای صلح بهسوی یک توافق پایدار، بلکه برای اتصال منطقهای و رشد اقتصادی بوده است. هنگام طرح خطوط سیاست خارجی مبتنی بر پنج حلقه در سال 2014، با گنجاندن چین در حلقهی نخست در میان کشورهای همسایه، اشرف غنی اهمیت عظیم برای این قائل شد.
مهمتر از همه، کابل امیدوار از «کارت چین» در برابر پاکستان، این همسایهی پرخاشگرش که بهگونهی سیستماتیک بنیادهای ایدیولوژیک و عملیاتی طالبان را تقویت کرده، سود ببرد. با توجه به آنچه که گفته شد، قابل یادآوری است که برخی از تحلیلگران سیاست خارجی چین را «غیر قابل پیشبینی» و مبتنی بر فرضیهی «پرخاشگری انحرافی» (diversionary aggression) خواندهاند؛ روشی که برای حفظ جایگاه حزب حاکم در میان تودههای عظیم، دست به ایجاد منازعات بینالمللی میزند. بنابراین، برخورد چین با سیاست خارجی متناقض و کاملا مبتنی بر فشارهای داخلی دانسته میشود. اما در مورد افغانستان، بهنظر میرسد که چین در حال افزایش حضور دیپلماتیک و اقتصادی خود با تغییر سیاستاش از بیتفاوتی حسابشده بهسوی افزایش تعامل است.
نقش چین در افغانستان عمدتا در زمینهی مقادیر روزافزون کمک، به راهاندازی پروژههای با سرمایهگذاری عظیم، و در این اواخر حمایت از تلاشهای صلح که به ابتکار زلمی خلیلزاد نمایندهی ویژهی ایالات متحده به راه افتاده، است. امروز چین با برندهشدن قرارداد 4.4 میلیارد دالری استخراج مس عینک در ولایت لوگر، در اختیار داشتن قرارداد استخراج نفت حوزهی آمو در شمال و توسعهی راههای آهن در این کشور، بزرگترین سرمایهگذار خارجی در افغانستان است. چین همچنان پروژهی ترانسپورتی راهآهن خاص چین-افغانستان و پروژهی خط آهن را که پنج کشور چین قرغیزستان، تاجکستان، ایران و افغانستان را بههم وصل میکند به راه انداخته است. اما تحلیل این پروژهها نشان میدهد که چین هنوز هم از ارادهی لازم برای تطبیق آنها و عملیکردن تعهداتش برخوردار نیست.
روشن است که چین بیثباتی مزمن افغانستان را همچون یک فرصت برای راهیابی استراتژیک به این کشور جنگزده میبیند که بهدلیل ناگزیریهای داخلیاش که ناشی از ظرفیت اضافی صنعتی است، ممکن است بازارش را به این کشور گسترش دهد.
انگیزههای استراتژیک برای تعامل روزافزون
نگرانیهای امنیتی
وخامت روزافزون وضع امنیتی افغانستان و خطری احتمالی که متوجه برنامههای درازمدت بیجینگ میشود، دورنمای ناراحتکنندهای برای چین بهدست میدهد. نخستین و شاید اصلیترین انگیزهی چین برای تعامل بیشتر با افغانستان نگرانی چین از نزدیکی جغرافیایی افغانستان با ایالت سینکیانگ این کشور است که دارای اکثریت مسلمانان اویغور است. افغانستان خانهی طالبان و شماری از سازمانهای تروریستی چندین-ملیتی است و شورشیان منطقهی سینکیانگ بر بنیاد ادعای مقامهای چینایی پرورشگاه «سه شر» تروریزم، جداییطلبی و افراطیت دینی است که کشورشان را به آفت میکشد. افزون بر آن، احتمال خطرناک سرازیرشدن عناصر افراطی از سرزمینهای بیگانه که ممکن است افغانستان را همچون تختهی خیز برای برقراری تماس با بخشهای آسیبپذیر اویغورنشین چین استفاده کنند، وجود دارد. احتمال سرازیرشدن نفوذ گروههای ایدیولوژیک پاناسلامیست از مناطق قبایلی پاکستان و افغانستان به چین و تشدید جداییطلبی در سینکیانگ نیز وجود دارد.
اینکه گفته میشود بسیاری از جنگجویان تبعیدی اویغور در منطقهی قبایلی پاکستان یا فاتا و ولایات جنوبی و شرقی افغانستان پناهگاه یافتهاند، به وحشت مقامهای چینایی میافزاید. تصوری وجود دارد که بسیاری از این جنگجویان با سازمانهای تروریستی چندینملیتی مانند جنبش اسلامی ازبیکستان (که هم با طالبان و القاعده همکاری میکند و هم با دولت اسلامی ولایت خراسان) در ارتباط است. با اینحال، بسیاری از جنگجویان اویغور ماننده حزب اسلامی ترکستان (TIP) یا جنبش اسلامی ترکستان شرقی (ETIM) به انجام حملات علیه چین و برقراری دولت اسلامی در ترکستان شرقی سینکیانگ متمرکزند. به زبان دیگر، نخستین انگیزهی چین برای افزایش فعالیت و حضور در افغانستان، نگرانیهای امنیتی داخلی چین در مورد ایالت مشکلآفرین سینکیانگ است.
شمار زیاد تحلیلگران و کارشناسان منطقه استدلال کردهاند از آنجا که سیاست چین در قبال افغانستان ناشی از نیاز داخلی این کشور برای مهار افراطیت است، آوردن مصالحهی سیاسی و تلاشهای امنیتی را به امریکا و آیساف واگذار کرده است. درحالیکه ممکن است بخشی از دلیل عدم حضور امنیتی چین در عملیات افغانستان را تشریح کند، بهنظر میرسد که چین در حال بازبینی سیاست عدم بیتفاوتی حسابشدهاش است؛ چون در این اواخر، هرچند با احتیاط، اما علاقهمندی به دخیلشدن در امور امنیتی نشان داده است.
در سپتامبر 2018، سفیر افغانستان در بیجینگ در یک گفتوگو با رویترز گفت که چین آماده است نیروهای افغانستان را در خاک چین آموزش دهد تا جلو رخنهی جنگجویان دولت اسلامی (داعش) و القاعده به سینکیانگ از مرز شمال شرقی افغانستان در دهلیز کوهستانی واخان را بگیرند. افزون بر آن، از مدتی به اینسو رسانههای بینالمللی و دستگاههای استخباراتی در سراسر جهان گزارشهای در مورد ایجاد یک پایگاه نظامی چین در دهلیز واخان بدخشان را دستبهدست میکنند. با وجودی که چین بارها این گزارشها را رد کرده، اما گزارشهای در مورد حضور موترهای نظامی چین در منطقه وجود دارد؛ گفته شده است که آنها در ساختن یک کمپ آموزشی که با این هدف که دستکم یک کندک از نیروها با مهمات و تجهیزات مورد نیاز در آن جابهجا شوند، کمک میکنند.
تاریخ از حملات متناوب و خشن نگرانی بیجینگ در مورد بیثباتی در افغانستان، پاکستان و دیگر دولتهای آسیای میانه را بیشتر کرده است. چین نگران است که این حالت منتج به افزایش تندروی دینی در سینکیانگ خواهد شد و جداییطلبی اویغورها را برجستهتر کرده و در نهایت سبب مخدوششدن تمامیت ارضی چین میشود. این حوادث شامل شورشهای جولای 2009 در اورمچی، مرکز سینکیانگ، میشود که در آنها تقریبا 200 نفر کشته شدند. حضور نظامی چین در افغانستان، حتا اگر برای دیگران زشت بهنظر برسد، زیر نام حفاظت از امنیت ملی توجیه خواهد شد. با افزایش شراکت در مسایل مرتبط به افغانستان، چین بهدنبال مهار فعالیتهای ستیزهجویان تبعیدی اویغور جنبش اسلامی ترکستان شرقی است که از خاک افغانستان فعالیت میکنند. چین میخواهد ترتیبات نظارتی را در مرز غربی خود ایجاد کند و میکانیزم همکاری چهارجانبه (QCCM) با تاجیکستان، افغانستان و پاکستان را تقویت کند تا جلو رخنهی ستیزهجویان فرامرزی را بگیرد. در کنار آن «همکاری نظامی» بیشتر در واخان میتواند با روش جدید چین که رابطهی متقابل اعمال نفوذ اقتصادی و اهداف استراتژیک خود در افغانستان استفاده می کند، تشریح شود.
+++
چین، همسایهی ما و یکی از دو قدرت بزرگ جهان، در حال گسترش نفوذ اقتصادی، سیاسی و امنیتی خود در حوزههای آسیای میانه و جنوب آسیا است. این کشور با راهاندازی پروژهی بلندمدت کمربند و راه «BRI» و احیای راه باستانی ابریشم هوای تسلط بر شاهراههای اقتصادی ایروشیا، شرق میانه، افریقا، حوزهی دریای جنوب چین و حتا امریکای جنوبی را در سر دارد. افغانستان، از لحاظ حغرافیایی در میان شاهراه زمینی «کمربند» و بزرگراه بحری «راه» افتاده است. با خروج زودرس نیروهای امریکایی و همپیمانان غربیاش از افغانستان، نقش کشورهای منطقه، بهویژه چین، احتمالا تعیینکنندهتر از هر زمانی دیگر میشود؛ اما شناخت حلقات دیپلماتیک، دانشگاهی، رسانهها و افکار عامهی افغانستان از این «ابرهمسایه» چیست؟ تا چه حد سیاست خارجی آن کشور پیرامون آسیای میانه و جنوب آسیا برای ما قابل فهم است؟
با ترجمه و نشر مقالههای اکادمیک که بیشتر در حوزههای دانشگاهی و یا مراکز معتبر پژوهش تولید شدهاند، تلاش داریم روزنهای برای مخاطبان در شناخت چین و برنامههای آن کشور برای منطقه و کشورما بگشاییم. ارزش علمی، تازگی، بیطرفی و عمق تحلیل مقالهها، معیارهای انتخاب ماست. آقای سمیع مهدی، خبرنگار و استاد دانشگاه کابل، پذیرفته است که هفتهی یک مقاله برای نشر در این بخش به اطلاعات روز بفرستد. البته این کار پاک از اشتباه و کوتاهی نخواهد بود و در این مسیر نیاز به نقد و رهنمایی کسانی که این ستون را دنبال میکنند داریم.
