حسین احسانی، پژوهشگر گروههای بنیادگرای اسلامی
گزارشی در تاریخ 27 می سال 2020 شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد «پیشرفت اساسی از گزارش تیم تحلیلی پشتیبانی و تحریمها (S / 2019/481) و تلاشها برای ایجاد یک روند صلح از طریق مذاکرات بین طالبان و ایالات متحده امریکا با هدف دستیابی به توافق برای پایاندادن به جنگ 18 ساله» نوشته شده است. در این گزارش 28 صفحهای در مورد پیشرفتهای گروه طالبان و تحرکات اخیرشان پرداخته شده است. موضوع قابل توجه در کنار سایر موارد ارائهشده در مورد تحرکات اخیر گروه طالبان، مادهی بیستم این سند در مورد پیشرفت همکاری گروه طالبان با القاعده و انشعاب یک گروه دیگر از طالبان چنین ذکر شده است:
– «القاعده درحالیکه هنوز روابط نزدیکی با طالبان دارد، بهطور پنهانی در افغانستان فعالیت میکند. اگر شرایط توافق با ایالات متحده برای طالبان الزامآور شود، ممکن است باعث ایجاد اختلاف بین اردوگاههای (طرفداران) موافقان و ضد القاعده شود.
– تیم ناظر دریافتند که دستکم یک گروه از اعضای ارشد طالبان قبلا گروه جدیدی را برای مخالفت با هرگونه توافق صلح احتمالی تشکیل دادهاند که گفته میشود بهعنوان حزب ولایت اسلامی شناخته میشود و عمدتا از اعضای ارشد مخالف صلح طالبان ساکن در خارج از افغانستان تشکیل شده است.
– سایر گفتوگوکنندهها معتقد بودند كه اجرای موفقیتآمیز این توافقنامه میتواند جنگجویان تروریست خارجی را به سمت دستکشیدن از جنگ یا جابجایی در خارج از افغانستان سوق دهد. از طرف دیگر اگر روند صلح شکست بخورد، میتواند در افغانستان خشونت و آشوب ایجاد کند.»
نکات کلیدی مادهی بیستم این گزارش حاکی آن است که ارتباطات سازمانی القاعده با گروه طالبان بعد از امضای توافقنامهی ایالات متحده و گروه طالبان برای ختم جنگ در افغانستان نهتنها کاهش نیافته است، بلکه رو به فزونی رفته است. از سویی دیگر، این نکته نیز استفاد میشود که پیوندهای القاعده با طالبان در هم تنیده است و با یکدیگر همپوشانی خاصی دارند. از بطن مخالفان توافقنامهی صلح، گروهی سر بر خواهد آورد که به احتمال بسیار قوی، گروه القاعده میباشد. گروهی که قبلا رابطهی نزدیکی با طالبان داشتهاند. علت این نارضایتی یک چیز میتواند باشد و آن این است که القاعده هنوز هم بر اصول ایدیولوژیک خود پافشاری میکند و علاوه بر اینکه بر اصل «دشمن دور» تأکید بسیار زیادی دارد، ایالات متحدهی امریکا، غرب و جهان مسیحیت را عامل نابهسامانی و پلیدیها در جهان اسلام میداند. در صورتی که شرایط توافق الزامآور شود، گروه القاعده با هدف ضربهزدن به تأسیسات و منافع امریکا در افغانستان و دیگر کشورهای منطقه، عملیاتهای خود را آغاز خواهد کرد.
پیشینهی روابط میان القاعده و طالبان
بعد از شکلگیری گروههای بنیادگرای عربی در جهان عرب و سرکوب این جنبشها و گروهها توسط رژیمهای عربی، همهی این جنبشها مترصد فرصتی بودند تا بتوانند دوباره قد علم کنند و به فعالیت بپردازند. این فرصت را شوروی در اختیار گروههای بنیادگرای عربی قرار داد و با حمله به افغانستان بهانهای به دست نیروهای جهادی داد تا بتوانند به افغانستان هجرت کرده و جهاد کنند. اولین حرکت توسط عبدالله عزام فلسطینی رقم زده شد و بعد از آن افغانستان به کانون مورد توجه بنیادگرایان عرب دیگر قرار گرفت. اسامه بن لادن و ایمن الظواهری دو تن از رهبران ارشد سازمان القاعده در افغانستان همکاری خود را برای مبارزه و جهاد علیه شوروی آغاز کردند. مسائل مالی و اقتصادی این سازمان را اسامه بن لادن و امور رهبری و مدیریت را ایمن الظواهری بر عهده داشت.
اسامه بن لادن بهطور رسمی با ملا محمد عمر در سال 1996 بیعت کرد و رابطهی رسمی و سازمانی این دو گروه از زمان تأسیس امارت اسلامی شکل گرفت. گسترش روابط میان القاعده و طالبان سه پیامد مهم در برداشت:
– طالبان توانست از جنگجویان ماهر و زبدهی القاعده برای شکستدادن نیروهای مقاومت استفاده کنند و نیروی نظامی القاعده کمک شایانی به طالبان برای تصرف شهر مزار شریف و قتل عام شیعیان در این ولایت کرد.
– القاعده توانست با استفاده از مراکز عملیاتی و رهبری که طالبان در اختیار این گروه قرار داده بود، حملات خود را علیه مواضع امریکایی در کنیا و تانزانیا مدیریت و اجرایی کند.
– طالبان علاوه بر اینکه از نیروهای نظامی و ماشین جنگی القاعده منتفع شده بود، در کنار مواد مخدر و کوکنار، از منابع سرشار اقتصادی القاعده نیز بهرهمند و برخوردار بود.
با حملات یازدهم سپتامبر و عدم تحویلدهی اسامه بن لادن، توسط ملاعمر، ایالات متحده و ائتلاف جهانی به افغانستان حمله کردند و ارتباط میان این دو گروه در ابهام قرار گرفت.
ساختار جدید القاعده و تغییر ماهیت همکاری
بعد از کشتهشدن اسامه بن لادن در ایبتآباد پاکستان، ایمن الظواهری جانشین اسامه بن لادن شد. فقدان بن لادن عملا خسارتهایی بس سنگین به گروه القاعده وارد کرد. دکتر ایمن الظواهری هرچند که خود یکی از بنیان گذاران گروه «القاعده» بود و شخصیتی قاطع نیز داشت، اما با این وجود نتوانست جای شخصیت کاریزماتیک بن لادن را پر کند. همین مسأله باعث شد که ساختار سازمانی گروه القاعده از حالت خوشهای به حالت گروههای پراکنده و مجزا تبدیل شود. شعبهها و شاخههای القاعده بهطور غیرمتمرکز در بسیاری از مناطق جغرافیایی و بدون درنظر داشت رهبری این جریان، تاسیس شدند. این شعبهها در شمال آفریقا، یمن، شبه قارهی هند و شرق آسیا ظهور کردند. بعد از بهار عربی و سربرآوردن دولت اسلامی در عراق، شعبهی سوریهای این گروه بهنام جبههی النصرهی نیز قد علم کرد و در مخالفت با ایدیولوژی ابوبکر البغدادی، با داعش وارد مبارزه شد. ریشهی این منازعه برخاسته از عدم بیعت جبههی النصرهی با خلیفه ابوبکر البغدادی بود. تلفات برجامانده از این منازعه، اعضای جنگجوی جبههی النصرهی را به این واداشت که صحنهی جنگ را ترک کنند و به مناطق خود باز گردند. جنگجویان تاجیکستانی و ازبیکستانی که در جبههی النصرهی فعال بودند، بعد از هزیمت بر آن شدند تا گروههایی را که قبلا عضویت آن را داشتند تقویت و سازماندهی مجدد کنند. سازمانهایی مثل جنبش اسلامی ازبیکستان، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، حزب التحریر تاجیکستان، انصارالله تاجیکستان از جملهی گروههایی بودند که دوباره احیا شدند و در صدد شدند تا فعالیت خود را منسجم کنند.
در این صورت، اعضایی از جنگجویان القاعده که در شمال افغانستان حضور پیدا کرده بودند و گروه منحصر به خود را تأسیس کرده بودند، با طالبان وارد همکاری شدند. تغییر ماهیت القاعده از یک گروه منسجم به یک گروه منقسمشدهی غیرمتمرکز، از تمایزات شعبهی اصلی القاعده قلمداد میشود. نوعیت همکاری با طالبان نیز متناسب با تغییر ماهیت گروه القاعده، دگرگون شد. نمود عالی این همکاری متفاوت را میتوان در بدخشان مشاهده کرد. همکاری بسیار وسیعی میان گروه طالبان و جنگجویان القاعده وجود دارد. رهبری جنگ و حمایت مالی توسط گروه طالبان انجام میشود و گروه القاعده مسئولیت حمله بر اهدافی را دارند که قبلا توسط طالبان در اختیار آنها قرار داده شده بود، حمایت مالی و رهبری جنگ در بدخشان توسط گروه طالبان انجام میپذیرد و گروه القاعده مسئولیت پیشبرد جنگ را بر عهده دارند. گروه طالبان به تنهایی قادر به ادامهی جنگ نیست و نیروی کمکی عظیمی از جنگجویان القاعده از کشورهای مختلف منطقهای دوشادوش طالبان میرزمند.
نیازمندیها طالبان و القاعده به یکدیگر
سوال اصلی اینجاست چرا القاعده و طالبان به همدیگر نیاز دارند و چرا طالبان با وجود اینکه در بند دوم، سوم و چهارم بخش دوم توافقنامهی صلح ایالات متحدهی امریکا با طالبان متعهد به قطع هرگونه همکاری با گروه القاعده شده بودند، اما با این هم، روابط میان طالبان و القاعده نهتنها کمتر نشده، بلکه بیشتر هم شده است. بهنظر میرسد چند عامل اساسی در این مورد دخیل باشد:
نیازمندی طالبان به القاعده:
– ارتباطات تاریخی و ایدیولوژیک گذشته؛
– بنیانهای فکری مشترک؛
– استراتژیستهای جنگی که در گروه القاعده حضور دارند؛
– جنگجویان زبده و مدهش گروه القاعده برای پیشبرد جنگ بر روی زمین.
نیازمندی القاعده به طالبان
– بهرهمندی جنگجویان القاعده از پناهگاههایی که در اختیار طالبان است؛
– طالبان عبور و مرور جنگجویان را از مرزها تسهیل میکنند؛
– طالبان نقشهی عملیاتی، جنگی و جغرافیایی را در دسترس گروه القاعده قرار میدهد؛
– القاعده برای ادامهی فعالیت، نیازمند عایداتی است که طالبان بر آن تسلط دارند. این عایدات شامل مواد مخدر، کوکنار و معادن سنگهای قیمتی میشود.
بهنظر میرسد که همکاری و همسویی طالبان با القاعده بدون درنظرداشت تحذیراتی که در موافقتنامهی ایالات متحدهی امریکا با طالبان ذکر شده است، کماکان ادامه دارد. این همکاری به علت سابقهی ارتباطی مشترک میان این دو گروه نهتنها کاسته نشده، بلکه افزایش هم یافته است. تغییر کلانی که نسبت به گذشته در نوع همکاری به وجود آمده است، تغییر در رویکردها میباشد. رویکرد و صبغهی همکاری این دو گروه در زمان ملاعمر و اسامه بنلادن، بیشتر ایدیولوژیک و سازمانی بوده است که استوار بر اصل بیعت میباشد. اما رویکرد فعلی همکاری، رویکرد تاکتیکی و اقتصادی است. از لحاظ تاکتیکی، گروه طالبان برای پیشبرد جنگ و تحت فشار قرار دادن دولت افغانستان، نیاز به جنگجویان القاعده دارد و در مقابل، جنگجویان القاعده نیز برای ادامهی حیات و فعالیت، نیازمند سرپناه، اقتصاد و معرفتشناسی جنگ است که توسط طالبان فراهم میشود.