آیا اشرف غنی بهعنوان یک فرد آدم کامیابی است؟ پاسخ این سوال مثبت است. آدمی از یک خاندان معمولی در لوگر بلند شود و پس از سالها تلاش سخت و تحصیل در سطوح عالی و تدریس و کار در کشورهای دیگر به وطن خود برگردد و پس از یک سعی ناکام برای رسیدن به ریاستجمهوری دوباره بکوشد و سرانجام دو دوره رییسجمهور افغانستان شود. این توفیق اندکی نیست. چه چیزی اشرف غنی را –بهعنوان یک فرد- چنین کامیاب کرده است؟ حتما عوامل بسیاری را میتوان فهرست کرد. اما در میان همهی عوامل، بدون تردید سرسختی و سماجت خود او نقش بنیادی در کامیابیهایش داشته است. برای طی مسیری که او پیموده است، حتما به یک ارادهی آهنین نیاز است. او این اراده را دارد. آدمی است سختکوش و سمج.
با این همه، آیا میتوان خصوصیات فردیِ لازم برای کامیابی را مستقیما در رهبری یک جامعه نیز به کار بست؟
ناکامی غنی در رهبری افغانستان نشان میدهد که برای رهبری یک کشور نمیتوان فقط بر خصوصیاتی تکیه کرد که در سطح فردی کارآمد هستند. برای رهبری اجتماعی باید خصوصیات کارگشای فردی را در ترکیبی کارساز با عوامل موثر در حیات جمعی همراه کرد. شما میتوانید در سطح فردی با خود سوگند یاد کنید که تا در رشتهی انسانشناسی فرهنگی مدرک دکترا نگیرید، از پا نخواهید نشست. میتوانید عبارت «به هر قیمتی که شده» را ورد زبان خود کنید و با سماجت و سرسختی سرانجام آن دکترا را بگیرید. میتوانید دو پا در یک کفش کنید و با عزم جزم رسیدن به مقام ریاستجمهوری کشورتان را هدف بگیرید (هدف شخصی) و حتا به این هدف برسید. اما نمیتوانید در مقام رهبری یک جامعه سوگند سماجت بخورید. آن «به هر قیمتی که شده»ی فردی در عالم رهبری اجتماعی راه کامیابی را باز نمیکند، بل راه را برای دیکتاتوری و بیگانهساختن مردم از حکومت هموار میسازد.
اشرف غنی یک «چیغ» یا غرش مشهور دارد که از آن برای نشاندادن انعطافناپذیری و کلهشخی خود استفاده میکند. مثل شیر میغرد. مشکل در اینجاست که رهبر قرار نیست شیر باشد. غریدن برای شیر بد نیست، اما شیر پادشاه جنگل است و جامعهی انسانی جنگل نیست.
بهعنوان نمونهی سماجت رخنهناپذیر غنی، میتوان استراتژی «اول پشتونها، بعد دیگران» او را مثال آورد. غنی از همان آغازِ نشستن بر مسند قدرت تا امروز فقط با یک مدل از توسعهی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در افغانستان کار کرده است. آن مدل رتبهبندیشدهی توسعه براساس اولویتهای قومی است. در توزیع قدرت سیاسی، غنی اول خود را مطمئن میسازد که نهادهای اصلی قدرت در دست قبیلهی خودش قرار گرفته. آن وقت، از دُرد باقیماندهی قدرت سهمی به دیگران نیز میبخشد. در توزیع منابع برای توسعهی متوازن کشور، اول غم ولایتهای «درجه اول» را میخورد که معمولا مناطق پشتوننشین هستند. بعد پلی، سرکی و کلینیکی به دیگران نیز اعطا میکند. در عرصهی امنیت، اشرف غنی از توازن قومی در جمعیت زندانها سخن گفت و صریحا گِله کرد که چرا تروریستهای محبوس فقط گویندگان یک زبان هستند. وقتی که نتوانست در ولایتهای درجهاول مورد نظر خود امنیت بیاورد، بیامنیتی را در سراسر افغانستان توزیع کرد. چون قرار بود اول قوم خودش امنیت داشته باشد و بعد دیگران، نه برعکس.
اندامهای این سیاست «اول پشتونها، بعد دیگران» رفته رفته در طول چند سال کاملا مشخص و آفتابی شدند و همهی مردم آن را به عیان دیدند. عدم رضایت مردم از رویکرد تبعیضآمیز حکومت غنی در برابر شهروندان هر روز گستردهتر شد. دو-سه جنبش نسبتا گستردهی اجتماعی در برابر این رویکرد تبعیضآمیز شکل گرفتند و به حکومت علامت دادند که این سیستم تبعیضگر باید اصلاح شود. پاسخی که اشرف غنی به این علامتهای روشن داد، مایهی بحث در این نوشته است:
اشرف غنی سوگند خورده بود که به همان روشی که در زندگی فردی خود عمل کرده بود، در عالم رهبری نیز عمل کند. برای همین، هر وقت که جامعه به او گفت که روش مستبدانه و ظالمانهی خود را عوض کند، او بر میزان سماجت و کلهشخی خود افزود. او سوگند خورده بود که افغانستان را آزاد و آباد کند (البته در چارچوب استراتژی «اول پشتونها، بعد دیگران») و در رساندن این پروژه به منزل مقصود به سخن هیچ کس دیگری گوش ندهد. هرچه دیگران بیشتر مطالبهی عدالت کردند، او بیشتر غرید و سختتر بر پروژهی خود پا فشرد.
امروز غنی در خارج از حلقهی وفاداران قومی خود منفور عام و خاص است. افغانستان تحت مدیریت او در حال فروپاشی به دامن یکی از منحطترین نظامهای سیاسی جهان -یعنی امارت قرون وسطایی- است. اما غنی، حتا در همین وضعیت نیز، بهصورت خستگیناپذیر مشغول بیگانهسازی حامیان نظام جمهوری است. چرا؟ برای این که این حاکمِ حکیم نمیتواند بپذیرد که استبداد رای و شیفتگی بیشازحد به دانستههای اکادمیک خود در امر رهبری به فاجعه میانجامد.
آیا غنی میتوانست یک رهبر خوب باشد؟ بلی، میتوانست، ولی نشد. در تاریخ افغانستان، غنی اولین حاکمی است که سواد کافی دارد، تجربهی کار با نهادهای مدرن بینالمللی در کارنامهاش هست، با زبان دنیای جدید آشناست، توسعه را میفهمد و توان پلانگذاری علمی دارد. اما چه سود؟ همهی این کمالات در برابر خوی استبدادی و قبیلهپرستیاش ضربِ هیچ شدهاند.
غنی تجربه کافی در منجمنت و اداره مملکت ندارد مثل یک کلانتر گذر یا ملک یک محل یا قریه دار یک قریه عمل نموده فقط محور اقتصادی کشورهم بدست چپاولگران قرن بیست و یک است که از خارج طرح شده و به سر ملت مظلوم افغانستان تطبیق میشود فقط یک بند سلما که نیم کاره و تخریب شده مانده بود که قرارداد بند ساما و کمال خان در عصر ظاهر با هند امضاء شده بود هندی ها بنابر رقابت با پاکستان اعمار این بند را مجددآ احیاء و تعمیر و ترمیم نمود که در عصر غنی کار آن به پایان رسید تا کدام کاری بنیادی و ابتکار کار یابی و بهپیشرفت و تمدن کشور دست نیازید لکن قرار فرموده شما حالا در افغانستان همه قوم پرست متفکر جامع الکمالات شده و بحرف دیگران گوش نمیدهد اشتباه غنی آن بود که حکومت دوسره را از اول قبول نمیکرد و استعفا میداد برایش بهتر بود ممکن عبدالله یک سال بعد باطالبان جور میآمد یا به طالبان تسلیم میشد حالا همه چیز بروی حرف است و بود هیچ یک طرفدار پیشرفت و تمدن و ترقی کشور نیستند فقط تشنه قدرت و چوکی اند و بس
نادانی ، بی سوادی و اسلام پرستی مردم افغانستان که مانع کار همچین فردی می شود دلیل بر این نتیجه گیری احمقانهای که گرفتید نیست . این فرد موفق نشد چون از مردم کشورش ۱۰۰ سال جلوتر بود دقیقا مثل اتفاقی که بر سر محمد رضا شاه پهلوی در ایران آمد.مردم نادان همیشه سزاوار و لایق حکام نادانی مثل خودشان هستند و همیشه هم در تورم ، فقر ،جهل،بی کاری و بدبختی زندگی خواهند کرد . در ایران این حاکم نادان احمدی نژاد است و مردم افغانستان نیز حاکم نادان خودشان را به زودی انتخاب خواهند کرد .ایران نوشتم برای نویسنده ی نادان این مقاله ، برادر من خودت هستی ،
نادانی ، بی سوادی و اسلام پرستی مردم افغانستان که مانع کار همچین فردی می شود دلیل بر این نتیجه گیری احمقانهای که گرفتید نیست . این فرد موفق نشد چون از مردم کشورش ۱۰۰ سال جلوتر بود دقیقا مثل اتفاقی که بر سر محمد رضا شاه پهلوی در ایران آمد.مردم نادان همیشه سزاوار و لایق حکام نادانی مثل خودشان هستند و همیشه هم در تورم ، فقر ،جهل،بی کاری و بدبختی زندگی خواهند کرد . در ایران این حاکم نادان احمدی نژاد است و مردم افغانستان را شما به زودی انتخاب خواهید کرد .
عالی. البته کارکرد بد لویی جرگه در این بین بسیار اثر داشته است.
واقعاً زیبا و بجا فرمودید
دقیق و درست!
ولی به هر صورت کشور با ناکامی زیاد روبرو هست خداوند متعال برای همه ما افغانها کمک کند فعلا که از دولت هیچ امیدی نسیت