گرسنگی در افغانستان
Zohra Bensemra / Reuters

گرسنگی در افغانستان را پایان دهید

چرا غرب باید فشار اقتصادی خود را متوقف کند؟

نویسنده: گریم اسمیت

مترجم: شریفه عرفانی

در طول سال‌ها گفت‌وگو در هتل‌های پر زرق و برق قطر، دیپلمات‌های امریکایی به طالبان در صورت شکست‌ در مذاکرات صلح افغانستان درباره سناریوهای وحشتناک هشدار داده بودند. پیام واضح بود: کابل را با سلاح تصرف نکنید، زیرا اگر چنین کنید، رژیم شما با انزوای اقتصادی مواجه خواهد شد و کشورتان بی‌پول خواهد ماند. این یک تهدید توخالی نبود. پس از آن‌که طالبان هشدارها را نادیده گرفتند و در آگست ۲۰۲۱ به پیروزی رسیدند، دولت‌های غربی از طریق توقف کمک‌های توسعه‌ای، مسدود کردن دارایی‌های دولتی، فلج کردن بانک‌ها و اعمال تحریم‌ به‌منظور محدود کردن بخش خصوصی واکنش نشان دادند. بحران اقتصادی حاصل بیش از نیمی از مردم افغانستان را به سمت گرسنگی سوق داده است.

منطقی است که مقامات غربی درباره‌ی تبعید رژیم طالبان به بیابان اقتصادی خود را توجیه کنند. با این حال، این یک اشتباه است. حتا اگر چنین مجازاتی برای جنایات بی‌شمار طالبان مناسب باشد، منزوی کردن افغانستان شکست خود غرب و در تضاد با اهداف آن است. رویکرد واقع‌بینانه‌تر، کار با دولت جدید طالبان جهت ارائه خدمات اساسی دولتی است، سیاستی که مبتنی بر محاسبات منافع ژئوپلیتیک امروزی است تا اشتباهات گذشته.

ایالات متحده و متحدانش باید محدودیت‌های خود را کاهش دهند و برای کمک به احیای اقتصاد افغانستان دست به کار شوند. انجام این کار ثبات منطقه‌ای را تقویت می‌کند، تجارت مواد مخدر را متوقف می‌کند و احتمال وقوع یک بحران مهاجرت دیگر را کاهش می‌دهد. نجات میلیون‌ها افغان از فقر نیز ممکن است بتواند اعتبار ایالات متحده را پس از خروج آشفته‌اش جبران کند. اثر جانبی اجتناب‌ناپذیر آن کمک به رژیم طالبان خواهد بود، اما چنین مبادلاتی نشانه‌ی سیاست واقعی است. لرد پالمرستون درست می‌گفت که ملت‌ها نباید «دشمن دائمی» داشته باشند، حتا با وجود این‌که شاید هرگز چالش‌های سیاست برخورد با شبه‌نظامیان اسلام‌گرا را که یک کشور را کاملا تصرف کرده‌اند، به ذهن این سیاست‌مدار بریتانیایی خطور نکرده باشد.

تصمیمات غیرعاقلانه غرب

خیلی‌ها رویای صلح در افغانستان را در سر می‌پروراندند، اما کمتر کسی انتظار داشت که این یک کابوس باشد. اقتصاددانان امیدوار بودند که «صلح» حاصل شود و پیش‌بینی کرده بودند که پایان مرگ‌بارترین درگیری در جهان، که سالانه ده‌ها هزار افغان را می‌کشت، بتواند وضعیت معیشت مردم رنج‌دیده را بهبود بخشد. این‌طور نیست. به نظر می‌رسد که گرسنگی و فقر پس از تسلط طالبان در زمستان امسال بیش از تمام خشونت‌های دو دهه گذشته باعث مرگ افغان‌ها شود. مقیاس فاجعه به حد غیرقابل تصوری بزرگ است: ۲۳ میلیون نفر با ناامنی غذایی حاد روبرو هستند و یک میلیون کودک در معرض خطر مرگ ناشی از سوءتغذیه هستند. با غرق شدن افغانستان در بدترین بحران بشردوستانه جهان، هیچ‌کس از درخواست ۴ و نیم میلیارد دالری سازمان ملل برای نیازهای فوری در سال ۲۰۲۲ تعجب نکرد که بزرگ‌ترین درخواست از این قبیل تا کنون است.

علت اصلی سقوط در این سراشیبی نه خشک‌سالی‌های مکرر، نه فقدان مهارت‌های قابل پیش‌بینی طالبان برای اداره یک دولت مدرن، و نه شوک اجتناب‌ناپذیری است که در اثر توقف اقتصاد جنگی رخ می‌دهد. این‌ها عوامل مهمی هستند، اما دلیل اصلی ویرانی، طوق غرب بر گردن اقتصاد است. سیاست‌مداران غربی از انتقادات ناشی از آسان‌گیری بر طالبان می‌ترسند، بنابراین در مورد افغانستان در دو جهت متناقض حرکت می‌کنند: اما ارسال کمک برای جلوگیری از فاجعه، از سوی دیگر اجازه هیچ‌گونه حمایت مادی به دولت جدید نمی‌دهند. نتایج عجیب است. مقامات غربی تلاش می‌کنند تا بخش بانکی را بازسازی کنند و در عین حال تأکید دارند که سیستم مالی جهانی بانک مرکزی افغانستان را مسدود کند و در نتیجه از دارایی‌های خود محروم مانده است. هزاران تُن غذا به مردم گرسنه تحویل داده می‌شود، در صورتی‌که محدودیت‌های اقتصادی مردم را به سوی گرسنه سوق داده است. دیپلمات‌های غربی برای حق تحصیل دختران طالبان را تحت فشار قرار می‌دهند در حالی که دولت‌های خودشان بودجه آموزش را قطع می‌کنند.

تحریم‌ها در موارد خاصی اثرات مخربی دارند. ایالات متحده و سایر نهادهای تحریم‌کننده تصمیم گرفته‌اند که اجازه دهند تحریم‌های قبلی علیه طالبان به تحریم‌های واقعی علیه دولت افغانستان تبدیل شود و بدین وسیله کل جمعیت را مجازات کنند. ایالات متحده و شورای امنیت سازمان ملل استثنائات کوچکی برای اجازه ارسال کمک‌های بشردوستانه قائل شدند، اما آن‌ها محدودیت‌هایی را برای دسته‌های وسیعی از فعالیت‌های اقتصادی پابرجا نگه داشته‌اند. کسب‌وکارها در زمینه‌های کاملا مجاز در بی‌سرنوشتی رها شده‌ و فعالیت بانک‌ها و تمویل‌کنندگان بین‌المللی در معاملات مربوط به افغانستان دچار تشنج شده‌ است. به نوبه خود، کسب‌وکارهای داخل کشور نمی‌توانند از حساب‌‌های بانکی خود پول دریافت کنند و معاملات وارداتی را انجام دهند که کشور برای غذا، دارو و سایر موارد ضروری به آن وابسته است.

این سیاست فقط هدر دادن دالرهای کمکی نیست، بلکه منافع غرب را نیز تضعیف می‌کند. عواقب آن در حال حاضر در تعداد فزاینده مهاجرانی که از مرزها فرار می‌کنند قابل مشاهده است. تنها در ماه اکتبر حدود ۳۰۰ هزار نفر عازم ایران شدند. بسیاری از این پناهجویان منتظر بهار هستند تا گذرگاه های کوهستانی به ترکیه را برای رسیدن به اروپا طی کنند. به زودی، بحران اقتصادی فزاینده افغانستان تجارت غیرقانونی مواد مخدر را تشدید خواهد کرد. کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند که کشاورزان افغان با فروپاشی اقتصاد، تولید غیرقانونی مواد مخدر را گسترش دهند و علاوه بر محصولات معمول خود تریاک و حشیش، متامفتامین نیز تولید کنند. این اقتصادِ سایه بیشترین سود را برای طالبان دارد. در مقابل، بار فروپاشی اجتماعی بیشتر بر دوش زنان افغان و دیگر اعضای آسیب‌پذیر جامعه است.

تمویل کنندگان غربی به جای آسیب رساندن به طالبان، نهادهای دولتی را تضعیف می‌کنند که میلیاردها دالر برای ایجاد آن‌ها در افغانستان هزینه کرده‌اند. بهترین میراث به جامانده از غرب در کشور، افزایش سواد و کاهش مرگ و میر مادران، ممکن است از بین برود. از این نظر، افغانستان فقط یک کشور بدبخت دیگر با رهبران مستبد نیست. واشنگتن و متحدانش سیستم دولتی شکننده‌ای در افغانستان ایجاد کردند که اکنون در حال فروپاشی است، و کشورهایی که نیروهای خود را به افغانستان اعزام کرده‌اند در عواقب بعدی دخیل هستند. اگر نرمش در برابر طالبان منجر به انتقاد مطبوعات یا انتقاد سیاسی فرصت‌طلبانه شود، این جنبه‌های منفی در مقایسه با قحطی ساخته دست بشر چیزی نخواهد بود.

پیش‌بینی اثرات منطقه‌ای شکست دولت در افغانستان دشوار است، اما می‌تواند ثبات پاکستان، ایران و کشورهای آسیای مرکزی را تهدید کند، زیرا جنگ‌های داخلی افغانستان سابقه سرایت به مرزها را دارد. برخی از این کشورها دهه‌ها را صرف تضعیف سیاست غرب کردند. و به ویژه در مورد پاکستان، مطمئنا برخی مقامات غربی متوجه این کشور هستند که از عواقب حمایت از طالبان رنج می‌برد و احساس می‌کند که فریب خورده است. با این حال، در پایتخت‌های اروپایی، نگرانی فزاینده‌ای در مورد تأثیرات فروپاشی افغانستان در سراسر دریای مدیترانه وجود دارد.

کار درست چیست؟

یکی از گزینه‌های بهتر، همکاری با دولت تحت کنترل طالبان برای حفظ کارکردهای اساسی آن است: مراقبت‌های صحی، آموزش، بانک مرکزی، تامین برق، و برنامه‌های اجتماعی. برخی از راه‌حل ها ارزان و حتا رایگان هستند و می‌توانند بلافاصله اجرا شوند. برای مثال، ایالات متحده و سازمان ملل می‌توانند توضیح دهند که تحریم‌ها بر اعضای فهرست شده طالبان اعمال می‌شود و نه دولت افغانستان، راهی سریع و بدون هزینه برای کاهش بار اقتصاد. اقدامات دیگر پرهزینه خواهد بود و سال‌ها تلاش مداوم را می‌طلبد، اما باز هم به صرفه‌ترین راه برای کند کردن روند زوال افغانستان است.

مسئولیت اصلی بر عهده امریکاست. این کشور تمویل‌کننده بزرگ باقی می‌ماند، دارایی‌های مسدود شده بانک مرکزی افغانستان را در اختیار دارد، پرپیامدترین تحریم‌ها را به قوت خود نگه می‌دارد و بر نهادهای مالی بین‌المللی که افغانستان را رها کرده‌اند، تأثیر می‌گذارد. واشنگتن باید از نفوذ خود در بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و بانک توسعه آسیایی استفاده کند تا این موسسات دوباره در کشور کار کنند. الگویی برای چنین تعاملی از قبل در بخش‌هایی از یمن وجود دارد که در دست شورشیان حوثی است. در آن‌جا، با وجود این‌که حوثی‌ها تمام وزارت‌خانه‌ها را کنترل می‌کنند، بودجه‌های توسعه برای کارمندان دولتی در بخش دولتی سرازیر می‌شود، با تدابیری برای جلوگیری از دستیابی سران حوثی به پول یا مداخله در برنامه‌های کمک.

گام‌ها در این راستا آغاز شده‌اند و بانک جهانی بخشی از ۱ و نیم میلیارد دالر بودجه مصرف‌نشده را در صندوق بازسازی افغانستان، که بزرگ‌ترین مجموعه کمک‌های مالی برای دولت قبلی است، آزاد کرده است. با این حال، این پول تنها به بودجه صحی و کمک‌های غذایی اختصاص یافته که کمتر بحث‌برانگیز هستند، زیرا نه توسط دولت افغانستان، بلکه توسط آژانس‌های سازمان ملل متحد و سازمان‌های غیر دولتی تحویل داده می‌شوند.

این‌گونه کمک‌های اضطراری کافی نیست. در کوتاه‌مدت، افغان‌ها نه تنها به کیسه‌های آرد، بلکه به یک ارز مناسب، دسترسی به دالر امریکا و تأمین مالی تجارت برای تأمین غذا و مایحتاج خود نیاز دارند. سازمان ملل متحد در حال کار بر روی سیستمی برای رساندن پول نقد افغانی به آژانس‌های بشردوستانه و کاهش کمبود ارز کاغذی در بانک‌های محلی است، اما این تنها یک راه‌حل جزئی برای مشکل بزرگ‌تر فلج شدن در بخش بانکی است. دولت ایالات متحده باید فورا به بانک مرکزی افغانستان اجازه تجارت با جهان خارج را بدهد و باید نشان دهد که امیدوار است پس از آن‌که طالبان به قوانین موجود افغانستان که استفاده از ذخایر را محدود می‌کند، احترام گذاشت، وجوه مسدود شده را به بانک مرکزی بازگرداند. بازگشت تدریجی ذخایر منجمد، که به صورت آزمایشی آزاد می‌شود، به راحتی قابل بررسی و نظارت است.

هیچ یک از این‌ها به سرعت اتفاق نخواهد افتاد. دارایی‌های بانک مرکزی می‌تواند سال‌ها در پیچیدگی‌های حقوقی و سیاسی درگیر بماند. سیاست ایالات متحده همچنان جلوی پرداخت حتا یک افغانی را به کارمندان دولت طالبان می‌گیرد و حذف این ممنوعیت مستلزم ورود به یک میدان مین سیاسی است: مالیات دهندگان غربی ممکن است با کمک هزینه معلمان افغان مخالفت نکنند، اما مشخص نیست که آن‌ها در مورد پرداخت هزینه‌های پروژه‌های زیربنایی چه احساسی دارند. در این میان، ایالات متحده و سایر تمویل‌کنندگان باید به درخواست سازمان ملل برای پاسخ بشردوستانه در مقیاسی بزرگ پاسخ دهند.

به جای پرداختن به ریشه‌های اقتصادی بحران افغانستان، نوشتن چک‌های با مبلغ بالا برای کمک‌های بشردوستانه ممکن است آسان‌تر باشد. اما چک‌ها نباید سفید باشند. فرستادن میلیاردها دالر به قلمرو تحت حکومت یک گروه مسلح خطرات جدی را به همراه دارد و تاریخ نشان می‌دهد که ستیزه‌جویان همیشه سعی در سرقت کمک و اخاذی از کارمندان سازمان‌های بشردوستانه دارند. از آن‌جایی که شورای امنیت سازمان ملل درباره تمدید ماموریت آتی سازمان ملل که دو دهه پیش برای حمایت از دولتی که در کابل ایجاد شد و اکنون دیگر نیست، بحث می‌کند، باید بر نقش مهمی که سازمان ملل همچنان می‌تواند در هماهنگی تلاش‌های غیرنظامی بین‌المللی ایفا کند، تاکید کند. این نقش می‌تواند گماشتن یک مقام ارشد سازمان ملل باشد که از سوی تمویل‌کنندگان اختیار تام دارد و از طرف کارشناسان محلی پشتیبانی می‌شود، کسی که هر روز با طالبان صحبت می‌کند تا مطمئن شود که کمک‌ها به مردمی که به آن نیاز دارند و نه به جیب طالبان می‌رسد.

این مذاکرات مستلزم سال‌ها تلاش است. مقامات سازمان ملل متحد در ماه‌های اخیر موفقیت‌های اولیه‌ای را در برخی مناطق افغانستان به دست آوردند. آن‌ها مقامات طالبان را متقاعد کردند که مکاتب متوسطه دخترانه را بازگشایی کنند، اما گفت‌وگوهای مشابه بیشماری مورد نیاز خواهد بود زیرا دیدگاه‌های تندرو طالبان با اهداف جهانی در تضاد است. از برخی جهات، این ممکن است بهترین مجازات برای طالبان باشد: اجازه دادن به آن‌ها برای تحمل وظیفه حقیر اداره یک کشور فقیر، رنج بردن از کارهای پیش‌پا افتاده کاغذبازی و ملاقات با تمویل‌کنندگان. طالبان شایسته بدتر از این هستند، اما این مهم نیست. پس از نسل‌ها رنج، مردم افغانستان لایق روزگار بهتری هستند.