دولت پاکستان اعلام کرده است که در نوار مرزی دو کشور، 480 کیلومتر خندق حفر میکند. دولت افغانستان هیأتی را برای بررسی و ارزیابی این خندق توظیف کرده است. از سوی دیگر، طالبان پنجاب اعلام کرد که جنگشان را در خاک پاکستان خاتمه داده و عملیاتهایشان را در افغانستان آغاز میکنند. ناظران سیاسی و تحلیلگران این تصمیم طالبان پنجاب را کار سازمان استخباراتی پاکستان میپندارند. وزارت خارجه کاردار سفارت پاکستان را احضار کرده و گفته است که موضع اخیر طالبان پنجاب، دوام مداخلهی آشکار و خطرناک دستگاه استخباراتی پاکستان در امور افغانستان است. این دو تصمیم بازتاب گستردهای در جامعهی افغانستان نیز داشته است.
بدون تردید، این تصامیم و سیاستهای منفی دیگری که بهصورت مستقیم از سوی دولت پاکستان یا توسط تروریسم کنترول شده بر افغانستان اعمال میشوند، همگی بخشی از جدال و تنش مرزی دو کشور میباشند. این زخم متعفن جنجال مرزی، گاه به شکل تروریسم کنترول شده و صدور آن به افغانستان، گاه به شکل حملات راکتی بر قلمرو افغانستان، گاه به شکل حفر خندق و به شیوههای مختلف دیگر بروز میکند.
بحثهای مداخلهی دوامدار و تعرض نظامی پاکستان بر افغانستان، ذهنیت مردم را در اینسوی خط نسبت به پاکستان بهشدت متنفر ساخته است. هم اکنون افکار عمومی در افغانستان در ارتباط با پاکستان ملتهب است و جو حماسه و مقاومت در برابر پاکستان بر فضای عمومی افغانستان مستولی شده است. با حوادثی که اتفاق میافتند و روندی که در مداخلهی ناتمام پاکستان و دیپلماسی بینتیجهی دو کشور جاری است، از اشتعال یک جنگ جدی و پرهزینه، فاصلهی چندانی نداریم. اکنون پرسش این است که ادامهی این وضعیت، یا تشدید تنشهای سیاسی میان اسلامآباد و کابل چه پیامدهایی را برای دو کشور بهبار خواهد آورد؟ این رویارویی چه هزینهها و خطرهایی بر افغانستان تحمیل میکند و چه فرصتهای تازهای را خلق میکند؟ چون هر رویارویی و زورآزماییای، ضمن اینکه تخریب، وحشت و دهشت را بهبار میآورد، فرصتی را برای دگردیسی ساختارها و معاملات سیاسی کهنه و فرسوده نیز فراهم کرده و امکان طراحی یک معادلهی جدید و ساختار نوین را نیز میسر میسازد. بنابراین، تداوم این روند، یا اشتعال یک جنگ علنی محدود یا گسترده، میتواند فرصتها و پیامدهای زیر را برای افغانستان بهبار آورد.
پیش از هرچیز دیگر، این وضعیت، فرصت دگردیسی ساختار و معادلات سنتی و فرسودهی گذشته در افغانستان و پاکستان را فراهم میکند. افغانستان اگر نتواند معادلات سیاسی منطقه و افغانستان را تغییر دهد، حداقل زمینههای ذهنی و روانی دگردیسی این ساختارها و معادلات را در میان مردم افغانستان فراهم میکند.
با تداوم این روند، یا درگرفتن یک جنگ احتمالی، پاکستان بنیادگرایی و افراطگرایی را به عنوان حربهی استراتژیک در قبال افغانستان از دست میدهد. این حربه صرفا در سیاست حسن همجوارانه و مناسبات نُرمال دو کشور امکانپذیر است. یعنی زمانی این حربه مؤثر و قابل استفاده میباشد که ذهنیتهای مردمی در مناطق جنوب و شرق کشور، همسو یا حداقل بیمسئله با پاکستان باشند. در شرایطی که ذهنیتها در این مناطق علیه پاکستان باشند، این کشور نمیتواند از این ابزار در افغانستان استفاده نماید.
ادامهی تنش با پاکستان، ملیگرایی افغانی را زنده کرده و ذهنیت دشمنی با پاکستان را در میان مردم افغانستان گسترش میدهد. ملیگرایی افغانی در حال حاضر در دشمنی با پاکستان تعریف شده و اشاعهی این امر در میان مردم افغانستان، امکان هر گونه نفوذ و دخالتهای سیاسی پاکستان در افغانستان را از بین میبرد. رویداد «گوشته» که سال گذشته اتفاق افتاد و حوادثِ پس از آن، موج گستردهی دشمنی با پاکستان را در میان مردم و خصوصا نسل جوان ایجاد کرد و ذهنیت را برای بسیج ملی در برابر مداخلات پاکستان آماده ساخت. بنابراین، تداوم این روند، ملیگرایی افغانی را که در دشمنی با پاکستان تعریف میشود، افزایش میدهد.
با گسترش این نوع ملیگرایی و اشاعهی ذهنیت دشمنی با پاکستان، زمینههای نفوذ و دخالتهای فرهنگی و مذهبی پاکستان در افغانستان بسته شده و کشورِ همفرهنگ و هممذهب، به دشمن متجاوزی تبدیل میشود که همه از آن نفرت خواهند داشت.
تداوم این وضعیت، ذهنیتهای مردم افغانستان را برای امضای موافقتنامهی امنیتی با امریکا و ایجاد پایگاههای نظامی دایمی این کشور در افغانستان فراهم میسازد. تا کنون ذهنیتهای مردم و خصوصا گروههای مذهبی و محافظهکار برای امضای این سند و ایجاد پایگاههای نظامی آماده نبوده و آن را مغایر حاکمیت ملی و حسن همجواری با کشورهای همسایه میپندارند؛ اما اکنون ترس از تجاوز بیرونی و لزوم دفاع محکم از تمامیت ارضی افغانستان، ذهنیتهای اجتماعی را برای امضای این سند فراهم ساخته است.