در دو هفتهی گذشته نزدیک به چهل تن در ولایت بدخشان در نتیجهی برفکوچها جان دادهاند. دهها خانه زیر برف باقی مانده و دهها تن دیگر نیز در نتیجهی این رویدادها زخمی شدهاند. چند روز پیش در نتیجهی برفکوچها در این ولایت، بیستوچهار تن کشته شدند و روز گذشته نیز دوازده تن دیگر کشته و چندین تن دیگر زخمی شدند. بر بنیاد گزارشها، هنوز کمک لازم به مردم آسیبدیده در این مناطق نرسیده و هنوز هم افراد در خانههایشان زیر آوار برفکوچها باقی ماندهاند. کمیتهی حالات اضطرار و حکومت وحدت محلی هیچکدام تا کنون به داد مردم نرسیدهاند. مردم خود اجساد و جنازههایشان را با دستان خالی از زیر آوار برفها بیرون میکنند و بدون دوا و درمان، در سرمای کشنده به خانههای سرد و خالی از امکاناتشان میبرند.
این در حالی است که امسال کمترین بارندگی و برفباری در کشور صورت گرفته است. با توجه به وضعیت آبوهوا و عدم بارندگی، شنیدن چنین خبری از برفکوچ، اصلا غیرقابل باور مینماید؛ چون در کابل و دیگر ولایتهای کشور بارندگی اندکی صورت گرفته است.
مردم افغانستان در برابر حوادث طبیعی، خصوصا سرما، برفباری و سیلاب بهشدت آسیبپذیر میباشند. نبود تأسیسات محافظتی در برابر برفکوچها و سیلابها و نبود راههای ترانسپورتی در مناطق کوهستانی و دورافتاده، احتمال بروز حوادث طبیعی و فجایع انسانی را همیشه قابل تصور و امری بدیهی ساخته است؛ اما متأسفانه دولت هیچگاه مسئولانه به این تهدیدها و چالشها نمیاندیشد. دولت در برابر این امر بهشدت منفعل بوده و تدابیر پیشگیرانه هیچگاه در ذهن دولتمردان و تصمیمگیرندگان خطور نمیکند.
دولت همیشه پس از تشدید فاجعه و بروز بحران وارد عمل شده و زمانی میجنبد که فاجعهای بروز کرده، بحرانی تشدید یافته و تعدادی تلف گردیده باشند. در حالی که اصولا، با توجه به پیشبینیپذیر بودن این بحرانها، باید دولت پیشاپیش برای جلوگیری از بروز بحران تدابیر پیشگیرانه روی دست گیرد و تلاشش برای جلوگیری از بحرانها باشد، نه کمک به قربانیان و آسیبدیدگان. شتافتن برای بیرون آوردن اجساد قربانیان یا بیرون کردن آنها از قعر فاجعه، هیچ دردی را دوا نمیکند، بلکه مسئولیت دولت این است که با شناسایی زمینههای بحران، از وقوع آن جلوگیری نماید.
از سوی دیگر، ماهیت اقدامات و برنامههای دولت برای مقابله با اینگونه بحرانها، بسیار سطحی و غیرعقلانی میباشد. تمام برنامههای دولت در این خصوص، توزیع مواد غذایی، لباس یا هم فرستادن نیروی انسانی یا وسایل برای انجام عملیات نجات میباشد؛ در حالی که اینگونه تدابیر صرفا اقدام اضطراری و آنی برای مقابله با اثرات و نتایج بحران میباشد، نه جلوگیری از بحرانهای قابل پیشبینی. هرچند عملیات نجات از تشدید فاجعه جلوگیری میکند؛ اما حکومت باید به راهکارهای بنیادین و اساسی بیاندیشند.
با این روش هیچگاه نمیتوان مردم را از بروز چنین بحرانها و فجایع مصئون ساخت، بلکه آنچه مهم است، جلوگیری از بروز بحران و مصئون ساختن دایمی مردم از چنین بحرانها میباشد. بحرانهای طبیعی مانند هر بحران دیگر قابل مدیریت اند یا حداقل میشود دامنهی خسارتها و آسیبهای انسانی آن را کاهش داد. استراتژیهای بنیادین برای مدیریت بحران یا جلوگیری از بروز فاجعه نیز روشن و مشخص است.
احداث سرک و وصل کردن مناطق دوردست به مرکز از طریق راههای مواصلاتی و نیز ساخت تأسیسات محافظتی در مسیر برفکوچها و سیلاب، مهمترین راههای جلوگیری از چنین بحرانها میباشد. بنابراین، توقع میرود که پس از این دولت، جلوگیری از چنین بحرانها را در دستور کار خود قرار دهد و به صورت بنیادین با اینگونه مشکلات و بحرانها مبارزه کند.