آغی در سرزمین پارسیانا

نگاهی به رمان «شیرین»، اثر تقی بختیاری

اطلاعات روز

نویسنده: گل‌حسن محمدی

«شیرین» تازه‌ترین رمان تقی بختیاری است که توسط یک انتشارات استرالیایی و به زبان انگلیسی منتشر شده است. تقی بختیاری، که سال‌ها قبل رمان‌های بحث‌برانگیزی چون «گمنامی» و «بلوای خفتگان» از او منتشر شده، نامی آشنا در ادبیات افغانستان است و به‌ گمانم نیازی به معرفی او و آثارش نیست. از همین رو، این یادداشت کوتاه به‌عنوان برداشت من به‌حیث یک خواننده، صرفا به رمان «شیرین» می‌پردازد.

رمان «شیرین» از زبان شخصیت اصلی آن یعنی آغی روایت می‌شود. آغی دختری هزاره از ارزگان است که اکنون در مریلندز استرالیا زندگی می‌کند. عنوان رمان به یاد و احترام شیرین، همصنفی و دوست صمیمی آغی، انتخاب شده است؛ دختری هم‌تباری آغی از ارزگان که سرنوشتش به شکل تراژیک پایان می‌یابد. شیرین در مسیر سفر به کابل، جایی که قرار بود مراسم عروسی‌اش در آن برگزار شود، به همراه مادر آغی و چند نفر دیگر از همراهان، به دست نیروهای یک گروه بنیادگرا کشته می‌شود. این حادثه نقطه عطف زندگی آغی است. او که در «پارسیانا» (نام داستانی برای افغانستان در رمان) دیگر وابستگان نزدیک خود را از دست داده، ناچار همراه با برادر کوچک‌ترش راهی کابل می‌شود و سپس برای پیوستن به پدرشان به استرالیا مهاجرت می‌کنند.

در جهان داستانی رمان، یعنی پارسیانا، زنان و دختران زیر سایه سنگین پدرسالاری و سنت‌های سخت‌جان مردسالارانه زندگی می‌کنند؛ تا جایی که حتا نوشتن نام آنان بر سنگ مزارشان نیز از آنان دریغ می‌شود، زیرا در فرهنگ غالب آن جامعه، ذکر نام زنان بر سر قبر نوعی تابو تلقی می‌گردد. در چنین بستری است که شیرین و آغی با یک‌دیگر عهدی نمادین می‌بندند: هر یک که زنده بماند، نام دیگری را بر سنگ قبرش حک کند. وقتی شیرین کشته می‌شود و قبرش بی‌نام و بی‌نشان باقی می‌ماند، آغی هزاران کیلومتر دورتر در مریلندز تصمیم می‌گیرد به افغانستان بازگردد تا وصیت تلخ شیرین را اجرا کند و نام دوستش را بر سنگ قبر او ثبت نماید. اما این بازگشت برای او، که همچنان زیر نظارت پدر سنتی و مذهبی زندگی می‌کند، مسیری ساده و هموار نیست.

برداشت من منحیث یک خواننده این است که این کتاب تلاشی است برای به چالش کشیدن حداقل سه معضل ریشه‌دار: یک، مردسالاری ساختاری و سخت‌جان، دو، خوانش‌های جزم‌اندیشانه از دین در میان مردم افغانستان که پی‌آمد آن سکوت و سرکوب آزادی‌های فردی است، و سه، تمامیت‌خواهی قومی که افغانستان سال‌ها است در آتش آن می‌سوزد.

در رابطه به نخستین معضل، من فکر می‌کنم تقی بختیاری در این رمان نشان می‌دهد که چگونه زنان در بسیاری از ساختارهای سنتی جوامعی مانند افغانستان، به‌مثابه‌ی ملکیت مردان در نظر گرفته می‌شوند؛ به‌گونه‌ای که خواست و اراده‌ی مرد اکثرا بدون چون‌وچرا بر زن تحمیل می‌شود. این وضعیت در بستر جامعه‌ی افغانستان امر غیرقابل انکار است، زیرا مردسالاری در افغانستان قربانیان بسیاری گرفته و با قدرت‌گیری گروه‌های افراطی چون طالب، این معضل نه‌تنها گسترده‌تر، بلکه تا حد زیادی در سایه امارت طالبانی عادی‌سازی شده است.

در این رمان اما شخصیت مرکزی، یعنی آغی، در برابر این سنت «نه» می‌گوید. آغی از پذیرش گزینه‌ای که پدرش برای ازدواج او در نظر گرفته است سر باز می‌زند و آشکارا در برابر پدرش مخالفت می‌کند، زیرا از سلطه‌طلبی مردانه گریزان است و می‌خواهد کسی دیگر برایش تصمیم نگیرد. شاید به همین دلیل است که او به دختر استرالیایی به‌نام کایلی گرایش پیدا می‌کند؛ رابطه‌ای خارج از چارچوب‌های عرفی که در نگاه مردان سنتی افغانستان غیرقابل قبول است و در عمل، تابوهای سنگین مردسالاری و سنت‌های دیرینه را به چالش می‌کشد. حتا اصرار آغی برای بازگشت به ارزگان جهت حک‌کردن نام شیرین بر سنگ قبر بی‌نامش را نیز می‌توان نمادی از اعتراض به سنت سرکوبگر و تلاشی برای حفظ هویت زنانه‌اش در برابر سلطه‌ی مردانه تفسیر کرد.

در کنار این معضل، نویسنده در سراسر رمان و در موقعیت‌های مختلف، خوانش‌های جزم‌اندیشانه‌ی دینی را نقد می‌کند. در متن رمان، دو اصطلاح پرتکرار و معنادار به چشم می‌خورد: «کتاب مرگ» که اشاره‌ای کنایی به قرائت‌های سخت‌گیرانه از متون مذهبی دارد، و در مقابل آن «کتاب زندگی» که به رباعیات خیام نیشابوری اشاره دارد؛ دو رویکرد فکری متضاد که در تقابل آشکار با یک‌دیگر قرار دارند. به برداشت من، تقی بختیاری با این تقابل می‌خواهد نشان دهد که یک قرائت خاص از دین می‌تواند به‌سوی مرگ‌اندیشی، نفی زندگی و حتا توجیه رنج و سرکوب بینجامد، در حالی‌ که اندیشه‌ی خیامی انسان را به زیستن، لذت بردن و تأمل در لحظه‌ی اکنون دعوت می‌کند. بختیاری همچنین با ارجاع به فتوای نسل‌کشی هزاره‌ها در سال ۱۸۹۱ به فرمان عبدالرحمان‌خان، نشان می‌دهد که چگونه خشونت می‌تواند در پوشش دین صورت گیرد. او با این نمونه‌ی تاریخی تأکید می‌کند که خوانش‌های دینی یا به تعبیر او فرمان‌برداری از «کتاب مرگ»، در عمل می‌توانند به ابزار آدم‌کشی و خون‌ریزی بدل شوند. بنابراین، من فکر می‌کنم رابطه‌ی آغی با اندیشه‌ی خیام در رمان، نوعی گرایش به زندگی‌محوری در برابر مرگ‌اندیشی، پرسشگری در برابر اطاعت کورکورانه و رهایی از قطعیت‌های تحمیلی است که در تقابل با جهان بسته و جزم‌اندیش پیرامون او، یعنی جامعه‌ی سنتی افغانستان، شکل می‌گیرد.

پیش از پرداختن به نکته‌ی آخر، لازم است به یک اشاره‌ی مهم در خود رمان توجه شود. تقی بختیاری در متن، به‌صورت غیرمستقیم به سرنوشت و تجربه‌ی شخصی‌اش نیز اشاره می‌کند: پس از انتشار رمان «گمنامی» در سال ۱۳۹۱، تقی بختیاری از سوی گروه‌های مذهبی بنیادگرا با تهدید به مرگ مواجه شده بود. به‌ خاطری‌ که کتابش از سوی آنان توهین به مقدسات و کفرگویی تلقی شده بود. ذکر این تجربه‌ی شخصی به بحث «کتاب مرگ» عمق بیشتری می‌بخشد و نشان می‌دهد که چگونه قرائت‌های سخت‌گیرانه‌ی دینی از سوی متولیان «کتاب مرگ» می‌توانند در عمل به حذف، تهدید و خشونت علیه اندیشه منجر شوند.

در کنار این دو محور، نقد تمامیت‌خواهی قومی و ستم‌های تاریخی از مهم‌ترین درون‌مایه‌های این رمان است. به‌ نظرم نویسنده به‌ عمد ارزگان را در کانون روایت قرار داده است؛ جایی که یکی از خونین‌ترین رخدادهای قرن نوزدهم، یعنی نسل‌کشی هزاره‌ها به فرمان عبدالرحمان‌خان رقم خورد. آغی، که از این منظر می‌توان او را راوی رنج تاریخی هزاره‌ها دانست، به فتوای عبدالرحمان‌خان اشاره می‌کند: قتل‌عام، به بردگی کشیدن مردم و ساختن مناره‌هایی از سر قربانیان هزاره. بختیاری با تکیه بر این شواهد تاریخی، نام سرزمین‌های غصب‌شده‌ی هزاره‌ها (مانند دای‌چوپان، دای‌میرکه و…) را نیز یادآوری می‌کند؛ سرزمین‌هایی که پس از کوچ اجباری باشندگان بومی، یعنی هزاره‌ها، به تصرف مهاجران و غاصبان افغان/پشتون درآمد.

در واقع، آغی مانند بسیاری از هزاره‌ها با زخم‌های تاریخی لاعلاجی زندگی می‌کند و حمل این درد بر او سنگینی می‌کند. در جایی از کتاب، آغی می‌گوید هزاره‌ها هنوز هم از زمین‌های خود به زور کوچ داده می‌شوند و جنگی را که عبدالرحمان‌خان در سال ۱۸۹۱ آغاز کرده، تا امروز ادامه یافته است. در ادامه او با زبان استعاری می‌گوید: «تنها وقتی پلک می‌زنم این جنگ از برابر چشمانم محو می‌شود.» این عبارت به‌ خوبی نشان می‌دهد که روان انسان هزاره چگونه در چنگال تروما و حافظه‌ی جمعی جنگ‌زده گرفتار است.

علاوه بر این موارد، بختیاری در لابه‌لای رمان، حملات هدفمند علیه هزاره‌ها در دودهه‌ی اخیر را با ذکر نام و هویت قربانیان ثبت می‌کند. این اقدام از چند جهت مهم است: نخست، مستندسازی خشونت هدفمند برای نسل‌های جدید هزاره، به‌ویژه کسانی که در مهاجرت به دنیا آمده‌اند؛ دوم، ایجاد پیوند با حافظه‌ی تاریخی و تجربه‌ی زیسته جمعی. به نظر من، این یادآوری باعث می‌شود نسل‌های آینده‌ی مهاجران هزاره صرفا در فضای بی‌ریشه از هویت تباری خود زندگی نکنند، بلکه بدانند خشونت‌ها و ستم‌هایی که بر قوم و تبارشان تحمیل شده، بخشی از تاریخ واقعی و ثبت‌شده است.

در پایان باید گفت که رمان «شیرین» داستانی چندلایه است که هم زندگی یک زن هزاره را روایت می‌کند و هم به واقعیت‌های گذشته و حال جامعه‌ی افغانستان پیوند عمیقی دارد. این رمان را می‌توان داستان مقاومت و تلاش برای حفظ هویت نیز دانست؛ مقاومتی که هم در تصمیم‌های جسورانه‌ی آغی دیده می‌شود و هم در تلاش برای به یاد آوردن و ثبت تاریخ کتمان‌شده‌ی یک قوم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه