عروسی با صدای انفجار و رقص مردگان

عابر شایگان

شنبه‌شب که نوازندگان ساز زندگی نو میرویس و خانم حضرتی را می‌نواختند، بیشتر جوانان اهالی میرزا عبدالقادر و افشار دور آن‌ها حلقه زده بودند و با دست زدن‌های موزون و هلهله‌های شاد و سر و کله جنباندن‌های ریتمیک، مجلس را گرم نگهداشته بودند.

بزرگ‌ترهای خانواده‌ی عروس و داماد در اتاق کناری، پای خطبه‌ی عقد عزیزان‌شان نشسته بودند. بقیه‌ی اشتراک‌کنندگان عروسی، شببه حبیب، پسر و پسر برادرش، شش‌شش نفر دور میز غذاخوری حلقه زده بودند. پلو دم کشیده بود. آشپز و کمک‌آشپز با دیدن قورمه‌های لعاب‌دار، دستمالی بر عرق پیشمانی و صافی‌ای روی بشقاب‌ها کشیدند. گارسون‌ها کمربندشان را یک خانه محکم‌تر بستند. و ناگهان صاعقه‌ی مرگ از میان حلقه‌ی مطربان و رقاصان بلند شد و خون‌ها روی سقف و کف و دیواره‌ها شتک زد.

 میرویس، داماد 24 ساله، خیاط است و خانواده‌اش در این حمله تلفات بیشتری نسبت به خانواده‌ی عروس داده است

حبیب که چشم باز کرد، خودش را میان تاریکی گم کرده بود. دستانش را که در اطرافش چرخاند، دست کوچکی را لای دستانش گرفت و به سمت بیرون دوید و پشت سر هم چند نفس کوتاه کشید. دست برادر کوچکش را که به‌دست آشنایی گذاشت، چراغ کم نوری فندکش را روشن کرد و با پای برهنه، روی خرده شیشه‌ها و سنگ و سیمان‌ها پا گذاشت و وارد سالن شد. نور چراغ دستی‌اش لای ضجه‌های ممتد، لای نفس‌های آخر، لای تاریکی انبوه گم شده بود.

«تاریکی بود و داد و فریاد و صداهای دیوانه‌کننده‌ای که استخوان آدمی‌زاد را می‌لرزاند. هرچه دست می‌انداختم به کف سالن، دست و پا به‌دستم می‌آمد. هر کس به هر سمتی روی کف سالن افتاده بودند و خر خر نفس می‌کشیدند اما حرف زده نمی‌توانستند».

یک مهاجم انتحاری حوالی ساعت 10 و 40 دقیقه‌ی شنبه‌شب مواد انفجاری همراهش را در یک مراسم عروسی در جاده‌ی فیض‌محمد کاتب  انفجار داد

وقتی صدای ساز و سرود پایین می‌کشد، صدا می‌زنند که عموی عروس کجاست. امیر محمد 50 ساله در اتاق بغلی سالن، در مراسم عقدخوانی برادرزاده‌اش می‌رود. وقتی قرار می‌شود، خطبه‌ی عقد جاری  شود، صدای مهیب و لرزشی که چهار بند آدمی را می‌لرزاند، یک آن زندگی را بر سر تمام آدم‌های سالن عروسی «شهر دبی» آوار می‌کند.

مجتبی، فرزند 18 ساله‌ی امیر محمد که در همهمه‌ی عروسی دختر عمو و آغاز احتمالی زندگی مشترک خود، سر از پا نمی‌شناخت، در آمد و شد میان آشپزخانه، سالن مردانه و زنانه بود و نیم نگاهی هم به جیب‌های پیراهن جدیدش داشت که نکند سه و صد و 30 هزار افغانی، مصارف عروسی دو هفته بعدش که از حرفه‌ی نجاری‌اش پس‌انداز کرده بود، دست کسی بیافتد. پدرش که حالا چشمان سبزه و قوه‌ای‌اش را به‌ سختی نیمه باز می‌کند و دیواره‌های چشمانش را شبیه کف سالن عروسی سرخی گرفته، به دشواری چند کلمه را سرهم می‌کند: «یک و نیم سال بود که نامزد کرده بود. دو سه هفته بعد عروسی خودش بود. پول‌ها را در خانه نگذاشت که دزد و دغلی نبرد. در جیب خود گذاشت و همراهش آورده بود به عروسی. وقتی شهید شد مقدار کمی از آن پول در جیبش مانده بود. همه‌اش شبیه خودش پرپر شده بود.»

مجتبی 18 ساله، پسر عموی عروس یکی از 63 قربانی این حمله انتحاری است

حبیب 44 ساله، دیشب وقتی از کار به خانه بر می‌گردد، مادر پیرش می‌گوید که باید به سالن عروسی برود و بچه‌هایش را به خانه بیاورد، اما اتفاق طوری پیش می‌آید که او بچه‌ها را به جای خانه به شفاخانه ببرد. تا دم صبح در بیرون شفاخانه ایمرجنسی می‌نالد و تقلا می‌کند فقط بگذارند که ببیند پسرش نفس می‌کشد اما در به رویش باز نمی‌شود. صبح که آفتاب بالا می‌آید، حوصله‌اش سر می‌رود، با جنگ و دعوا راه باز می‌کند به داخل شفاخانه. خلاف انتظار، حامد 14 ساله‌اش را به جای تخت زخمیان، در قطار آخر جنازه‌ها میان تابوت می‌بیند: «پسرم را زنده تحویل دادم و در تابوت تسلیمم کردند.»

مادر بچه‌هایش دو سال پیش در اثر ایست قلبی در گذشته است: «فرزندانم یتیم هستند.»

خودش محافظ یکی از رهبران حزبی است و پسر بزرگترش شاگرد خیاط. با شش فرزند و مادر سال‌خورده‌اش، در محله‌ی فقیرنشین میرزا عبدالقادر زندگی می‌کند. محله‌ی قدیمی‌ای که اهالی‌اش پیوندهای خویشاوندی در هم تنیده‌ای دارند.

صبح روز یک‌شنبه، 26 اسد، در آستانه‌ی هلهله و برپایی جشن صدمین سالگرد استقلال افغانستان، اهالی میرزا عبدالقادر برای اجساد قربانیان مراسم عروسی میروس، 17 قبر در گورستانی در همان نزدیکی‌ها کنده بودند.

احمد فرید محرابی، وکیل گذر محله‌ی میرزا عبدالقادر می‌گوید که از ساعت 6 صبح مراسم دفن و کفن جنازه‌ها را شروع کرده‌اند. آن‌هم تک تکی که مبادا ازدحام بیشتر شود و هدف حمله‌ی دیگری قرار بگیرند.

«وضعیت زخمی‌ها هم وخیم است و یکی پشت دیگری فوت می‌کنند. هنوز هم دفن می‌کنیم و معلوم نیست چه وقت ختم می‌شود. دولت هنوز نه برای بررسی حمله آمده و نه هم برای دلجویی مردم».

به گفته‌ی محرابی، «مصیبت» از در و دیوار همه‌ی 550 خانه‌ی محله‌ی میرزا عبدالقادر بالا می‌رود، چون همه شبیه اعضای یک خانواده‌اند؛ همان‌قدر نزدیک و همان‌قدر وابسته و صمیمی. این‌جا جایی است که یک «درد» 550 درد می‌شود و حالا که «فاجعه» آمده، همه‌ی اهالی می‌میرند و زنده می‌شوند.

وزارت امور داخله‌ی کشور، آمار کشته‌های این رویداد را ۶۳ نفر و تعداد زخمیان آن را ۱۸۲ نفر گفته است

حشمت حسین که هشت تن از اعضای فامیل‌های دور و نزدیکش را از دست داده، در کوچه‌ی منتهی به مسجد محله‌ی‌شان بنا داشت که سیگارش را آتش بزند. وقتی خواست توضیح بدهد که چه «بلایی» بر سرش آمده، کلمات از دهنش گم شد: «از برای خدا 8 نفر از یک فامیل. همه بچه‌های کاکا و نواسه‌های ماما. جاوید 25 ساله، سجاد 18 ساله…»

آقای محرابی روی قبر قدیمی نشسته، با چشمان باد کرده و دلی که هیچ کس نمی‌داند در آن چه می‌گذرد، می‌گوید «جوانان زیادی را از دست دادیم. این دردی است که برای‌مان جبران ناپذیر است» و بعد با انگشت به ردیف سنگ قبرهایی که خاکش هنوز تازه است اشاره می‌کند و اسامی قربانیان را می‌خواند: «مریم 9 ساله، صنف دوم. حامد 16 ساله، صنف هشتم. روح الله 15 ساله. کاکا خداداد راننده، 50 ساله. ناصر 24 ساله پسر خاله‌ی داماد و تنها نان‌آور خانه. جاوید 34 ساله، پدر پنج کودک و تنها نان‌آور خانه، دو فرزندش هم زخمی شده. کریم برادر جاوید پدر سه فرزند و تنها نان‌آور خانه. فرزاد 22 ساله و تنها نان‌آور خانه. و دو برادر 15 و 17 ساله…»

وزارت امور داخله‌ی کشور، آمار کشته‌های این رویداد را ۶۳ نفر و تعداد زخمیان آن را ۱۸۲ نفر گفته که همه غیرنظامیان و شامل زنان و کودکان اند.

مسعود اندرابی وزیر داخله می‌گوید که مواد و شیوه‌ی انجام حمله انفجاری شب گذشته با مواد و شیوه‌ی حمله‌ی قبلی طالبان هیچ فرقی نداشته است. او به‌طور صریح به رسانه‌ها گفته است که گروه طالبان منحیث «چتر برای فعالیت تروریسم در افغانستان» عمل می‌کند و نمی‌تواند با نشر اعلامیه‌ای، رفع مسئولیت کند. گروه طالبان پیشتر با محکوم‌کردن این حمله، هر گونه دست‌داشتن در آن را رد کرده بود. این گروه با نشر اعلامیه‌ای گفته است که «این‌گونه قتل‌های عمدی و وحشیانه و هدف قراردادن زنان واطفال هیچ توجیه و جواز ندارد.»

ساعات پس از این اعلامیه‌، گروه داعش مسئولیت آن را بر عهده گرفت. اما یک مقام بلندپایه‌ی امنیت ملی، با شرط حفظ نامش، به من گفت که نوع و جنس مواد و شیوه‌ی کارگذاری و انجام آن، دقیقا شبیه حمله‌های قبلی طالبان و به‌ویژه موادی است که چند روز قبل ماموران امنیت ملی از یک موتر باربری و جاسازی‌شده در کیسه‌های سیمان متعلق به گروه طالبانه، کشف کرده بودند.

در چند صد متری محله‌ی میرزا عبدالقادر، به محله‌ی افشار دارالمان می‌روم. جایی که همه‌ی فامیل‌های دور و نزدیک عروس، در یک حویلی محقر و بزرگ عزا گرفته‌ اند. زنان خانواده که سمت چپ حویلی جمع شده‌ اند، آنقدر ماتم به راه انداخته اند که صدای گریه و ضجه‌شان در کوچه‌های دور و نزدیک محله می‌پیچد. و مردان سمت راست حویلی، سفره‌ی عزا پهن کرده و برنجی دم کرده اند که از گلوی هیچ کسی پایین نمی‌رود. مردان محله‌ی افشار با چهره‌های مغموم می‌گویند که حداقل هشت نفر را در قبرستانی محله‌شان دفن کرده اند و زخمی‌هایی هم در وضعیت بدی قرار دارند که باید برای دفن‌شان آمادگی داشته باشند.

امیرمحمد، پدر مجتبی با خواهش جدی دوستانش، کنار سفره غذا نشست. یکی از مردان خطاب به او گفت: «خوش به‌حال همین‌هایی که رفتند و راحت شدند. این زندگی پر غم و غصه‌ی ما چه ارزشی دارد!» امیرمحمد یکی دو قاشق برنج برداشت اما از گلونش پایین نرفت. گفت که در غم و ماتم از دست دادن مجتبی است و هنوز نمی‌داند که چند نفر از بستگانش کشته یا زخمی شده اند: «همین‌قدر می‌دانم که یک برادر کوچک عروس هم کشته شده است.»

امیرمحمد، عموی عروسی در غم از دست دادن پسر جوانش هست و نمی‌داند چند نفر از بستگانش کشته و یا زخمی شده است

وقتی از حبیب و دیگر مردان محله که می‌خواستند به‌سمت مسجد بروند و جنازه‌تازه‌برگشته از شفاخانه را آماده‌ی دفن کنند، پرسیدم که دولت در آستانه‌ی صلح با گروه طالبان است، با این وضعیت، صلح برای شما چه معنایی دارد؟ همه آدم‌های که دور و بر حبیب ایستاده بودند، یک صدا و عصبانی گفتند که «صلح چه؟ با صلح صلح گفتن دشمن را می‌آورند و در شهرها جابه‌جا می‌کنند که بیشتر قتل کنند.»

برای حبیب که پسر 14 ساله‌اش را از دست داده، معنای صلح ادامه کشتار مردم است

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه