احمد در سخنرانی‌اش و همچنان گفت‌وگو با من، به تکرار گفت: «در هجده سال، با ترورهای زنجیره‌ای و منزوی کردن رهبران جهاد و مقاومت تحت نام جنگ‌سالار و مجاهد تلاش صورت گرفت تا آرمان‌ها و اهداف مسعود کمرنگ شود. باید مراقب باشیم. خطر در کمین ماست. روحیه‌ی جهاد و مقاومت را مبتنی بر خط مشی مسعود زنده می‌کنیم. آمده‌ام که نقطه‌ی وصل حوزه‌ی جهاد و مقاومت باشم.»

یک هفته مانده به آغاز پاییز ۱۳۸۰، ده‌ها هزار جنگ‌جوی جبهه‌ی مقاومت از دو سو بر تپه‌ی سریچه در مرکز دره‌ی تنگ و سرسبز پنجشیر در ۱۲۰ کیلومتری شمال شرق کابل، هجوم می‌بردند. صدها هزار قلب در قلمرو جبهه‌ی مقاومت مثل جوشش تشییع‌کنندگان گریان بر تپه‌ی سریچه و اطراف آن، در نگرانی و اندوه می‌جوشید. پرسش و اضطرابی، چونان بوق بلند یک هشدار مخوف، عواطف و محاسبات را می‌خراشید؛ با کشته‌شدن فرمانده‌ نظامی جسور جبهه‌ی متحد، چه سرنوشتی در انتظار مقاومت در برابر طالبان خواهد بود؟

جنگ‌جویانی با کلاه پکول بر سر، بی هیچ اعتنایی به هشدارهای شدید امنیتی مبنی بر حملات زمینی یا هوایی طالبان به محل تجمع، فقط یک چیز می‌خواستند: آخرین وداع با پیکر سوخته‌ی فرمانده محبوب و نام‌آشنای‌شان که در بیش از دو دهه، زادگاهش پنچشیر را به نماد جهاد و مقاومت افغانستان تبدیل کرده بود. شش روز قبل، دو عامل انتحاری شبکه‌ی القاعده که خودشان را خبرنگار جا زده بودند، احمدشاه مسعود، فرمانده نظامی جبهه‌ی مقاومت در برابر جنبش طالبان را در ولسوالی خواجه‌بهاءالدین ولایت تخار، واقع در شمال افغانستان، ترور کردند. به گفته‌ی منابع محلی، مسعود وصیت کرده بود که پیکرش را بر بلندای تپه‌ای که خانه‌اش در دامنه‌ی آن قرار دارد، به خاک بسپارند. «برای فرزندانم، صعود به تپه، ورزش می‌شود.» به نقل از منابع محلی، فرماندهان جبهه‌ی مقاومت، تپه‌ی سریچه در قلب دره را به‌عنوان محل دفن او انتخاب می‌کنند.

در روز تشییع پیکر فرمانده نظامی جبهه‌ی مقاومت، پسر دوازده‌ساله‌اش، سوار بر تانکی در کنار یکی از جنگجویان پدر، پنجه‌های در هم فشرده‌اش را متکای چانه‌اش کرده بود. هجده سال پس از ترور مسعود، ده روز مانده به سالگرد تدفین‌اش، تپه‌ی سریچه بار دیگر ملتهب شد. تنها فرزند پسر مسعود، با کلاهی پکول بر سر، در صحن بزرگ آرامگاه پدر، هواداران پرشورش را به وجد آورده بود. احمد اما، برخلاف انتظار پدر، برای ورزش نیامده بود.

چند هزار هوادار پر سر و صدا، پس از سه ساعت انتظار در گرمای نیمه‌روز تابستان، به ناگهان سکوت کردند. تو گویی همه چشم و گوش شدند تا به یادگار فرمانده محبوب‌شان خیره شده و در هنگامه‌ای که افغانستان در دیگ جوشان مذاکرات جنجالی و پیچیده‌ی صلح با طالبان می‌جوشد، از زبان فرزند بزرگ‌ترین فرمانده نظامی ضد طالب، پیام ایستادگی را بشنوند. تپه‌ی سریچه در قلب دره‌ی پنجشیر، در سکوت و انتظار فرو رفت. احمد مسعود پس از مقدمه‌چینی‌های معمول در سخنرانی رهبران سیاسی افغانستان، پیامی که جبهه‌ی مقاومت در انتظارش بودند را اعلام کرد؛ «آمده‌ام که راه و آرمان‌های پدرم را ادامه بدهم.» جمعیت با چیغ‌های ممتد «الله اکبر»، به خروش آمد.

نزدیک به دو دهه پس از ترور مسعود، جنگ مشترک ایالات متحده و دولت تحت حمایت‌اش در کابل، در برابر شورش جنبش طالبان برنده و بازنده‌ای ندارد. مذاکرات صلح اگرچه ‌گامی مانده به امضای توافقنامه میان ایالات متحده و طالبان توسط دونالد ترمپ متوقف شد اما کماکان بحث مسلط مجامع سیاسی افغانستان و متحدان بین‌المللی‌اش است. اکنون، چینش سیاسی و نظامی جبهه‌ی مقاومت در برابر طالب، به نسبت روزگاری که احمدشاه مسعود فرماندهی کل نظامی آن را به عهده داشت، تغییرات فاحشی به خود دیده است. گروه‌های سیاسی منسوب به این جبهه، در جریان هجده سال پس از سقوط امارت اسلامی متفرق و تضعیف شده است. اتفاقی که به نگرانی‌های جدی مبنی بر امکان غلبه‌ی سیاسی و نظامی جنبش طالبان بر دیگر گروه‌های سیاسی افغانستان دامن زده است. جنبش طالبان اعلام کرده است که حکومت وحدت ملی به رهبری ریییس جمهور غنی را به رسمیت نمی‌شناسند و در مرحله‌ی مذاکرات بین‌الافغانی، جبهه‌ی مقاومت طرف اصلی گفت‌وگوهاست.

در آستانه‌ی عقد توافق سیاسی با طالبان و افزایش نگرانی‌ها از احتمال غلبه‌ی این گروه بر دولت و جبهه‌ی مقاومت، اعلام‌شدن احمد فرزند احمدشاه مسعود، به جانشینی پدر، می‌تواند به تقویت و یک‌پارچگی مجدد جبهه‌ی مقاومت بینجامد. احمد در سخنرانی‌اش و همچنان گفت‌وگو با من، به تکرار گفت: «در هجده سال، با ترورهای زنجیره‌ای و منزوی کردن رهبران جهاد و مقاومت تحت نام جنگ‌سالار و مجاهد تلاش صورت گرفت تا آرمان‌ها و اهداف مسعود کمرنگ شود. باید مراقب باشیم. خطر در کمین ماست. روحیه‌ی جهاد و مقاومت را مبتنی بر خط مشی مسعود زنده می‌کنیم. آمده‌ام که نقطه‌ی وصل حوزه‌ی جهاد و مقاومت باشم.» او در سخنرانی‌اش، الزام توجه و احترام به حوزه‌ی «جهاد و مقاومت» را با تأکید برجسته کرد. موضعی که در برابر تلاش‌های رییس جمهور غنی و ایالات متحده مبنی بر منزوی کردن نیروهای جهادی قرار می‌گیرد.

در چهل سال گذشته، دولت‌های افغانستان همواره در معرض شورش گروه‌های جهادی قرار داشته است. فارغ از نقش جنگ‌های نیابتی و استخباراتی در منازعه‌ی افغانستان، به لحاظ ایدیولوژیک، اختلاف نظر دو طرف بر سر اسلامی بودن نظام‌های سیاسی بوده است. احمد مسعود می‌گوید: «یکی از آرمان‌های پدرم، تشکیل یک دولت معتدل اسلامی بود.» به نظر می‌رسد تفسیری که آقای مسعود از دیدگاه پدرش در مورد نوعیت نظام سیاسی افغانستان می‌دهد، می‌تواند در میانه‌ی قرائت طالبان و دولت تحت رهبری احزاب خلق و پرچم از اسلامی/سکولاربودن نظام سیاسی قرار بگیرد. آقای مسعود می‌گوید: «مبارزه‌ی پدرم در برابر تروریستان و گروه‌های افراطی در راستای دستیابی به ثبات سیاسی، عدالت اجتماعی و افغانستان آزاد و یک‌پارچه بود.» در نیمه‌ی اول دهه‌ی هفتاد خورشیدی، زمانی که احمد شاه مسعود به عنوان فرمانده نظامی و وزارت دفاع دولت اسلامی مجاهدین در کابل مستقر بود، پایتخت افغانستان، به میدان درگیری‌های خونبار گروه‌های مختلف مجاهدین تبدیل شد. این جنگ داخلی از درگیری بر سر میزان سهم گروه‌های مجاهدین در قدرت سیاسی مایه می‌گرفت.

احمدشاه مسعود، قهرمان ملی افغانستان

کارنامه‌ی سیاسی و نظامی بیست‌ساله‌ی احمدشاه مسعود، برخلاف تفسیری که پسرش از آرمان‌های او مبنی بر افغانستانی یک‌پارچه و متحد ارایه می‌کند، در دوره‌ی چهارساله‌ی حکومت اسلامی مجاهدین که او وزیر جنگ آن بود، با نقد و چالش مواجه است. احمد مسعود در گفت‌وگو با من اعتراف کرد عبرتی که افغانستان می‌تواند از دهه‌ی هفتاد بگیرد، گریز از چنددستگی و ضرورت یک‌پارچگی نیروهای سیاسی است: «در دهه‌ی هفتاد، چنددستگی گروه‌های مجاهدین و افتادن آن‌ها در دام دخالت‌ها و جنگ‌های نیابتی همسایگان، فتنه و فساد به بار آورد.»

پیش از آن‌که ترمپ به ناگهان، دستور توقف پروسه‌ی صلح افغانستان را صادر کند، مذاکرات ایالات متحده و طالبان در قطر، در آستانه‌ی امضای توافقنامه‌‌ی سیاسی میان دو طرف قرار داشت. در طول یازده ماه و ۹ دور مذاکرات فشرده در قطر، حکومت افغانستان به صورت کامل در حاشیه قرار گرفت. مشارکت گروه‌های سیاسی عمدتاً جهادی و مخالف رییس جمهور غنی نیز صرفاً در گفت‌وگوهای غیررسمی با طالبان محدود شد. احمد مسعود، پروسه‌ی جاری صلح در افغانستان را به چالش می‌کشد و می‌گوید که جنگ افغانستان تنها جنگ ایالات متحده با طالبان نیست: «پیش از آن‌که امریکا به افغانستان لشکر بکشد، مقاومت در برابر طالب وجود داشت.» آقای مسعود می‌گوید که توافق صلح ایالات متحده و طالبان بدون مشارکت افغان‌ها را «به هیچ عنوان نمی‌پذیرد.» او نقشه‌ی پروسه‌ی صلح افغانستان به ترتیب جاری که در آن پس از مذاکرات و توافق میان ایالات متحده و طالبان، مذاکرت بین‌الافغانی آغاز ‌می‌شود را به ضرر افغانستان می‌داند: «این چینش، موازنه‌ی سیاسی و نظامی میان طالبان و جمهوری اسلامی افغانستان را به نفع طالبان تضعیف می‌کند. همان‌طور که جنگ با طالبان مشترک بود، هر مذاکره و توافقی که صورت می‌گیرد نیز باید مشترک باشد.»

در میانه‌ی همایش مردمی در صحن آرامگاه احمد شاه مسعود، انفجار یک موتربمب، در یک کیلومتری چهارراه مسعود، پایتخت افغانستان را لرزاند. احمد مسعود در گفت‌وگو با من، ادعا کرد که توافق‌ یک جانبه‌ی ایالات متحده با طالبان، موازنه‌ی قدرت میان این گروه و جمهوری اسلامی افغانستان را به نفع طالبان تضعیف کرده و به افزایش خشونت می‌انجامد: «توافق شتاب‌زده و یک‌جانبه‌ی ایالات متحده با طالبان و بدون مشارکت دولت و مردم افغانستان، به جنگ جاری پایان نمی‌دهد بلکه زمینه‌ی تحمیل یک جنگ دیگر و حمله به ارزش های ما را فراهم می‌کند. در صورت تحمیل جنگ، ما در کنار نیروهای امنیتی افغانستان، آماده‌ی آغاز مقاومت مسلحانه در مسیر اهداف و آرمان‌های احمدشاه مسعود هستیم.»

بر مبنای نقشه‌ی راهی برای پروسه‌ی صلح افغانستان تعریف شده است، پس از توافق ایالات متحده با طالبان‌ -در صورت آغاز مجدد پروسه-، مذاکرات بین‌الافغانی آغاز شده و نوعیت نظام سیاسی آینده‌ی افغانستان در این مذاکرات یا در لویه‌جرگه‌ای که بر مبنای سنت سیاسی دیرسال افغانستان احتمالاً برگزار خواهد شد، تعیین می‌شود. احمد مسعود معتقد است در روزگاری که دولت افغانستان توانایی و امکانات فنی برگزاری همه‌پرسی را دارد، لویه جرگه برای تصمیم‌گیری در مورد نوعیت نظام سیاسی آینده‌ی افغانستان، «سازوکاری فرسوده و کهنه» است. او قاطعانه می‌گوید که میکانیزمی جز یک «همه‌پرسی شفاف» را برای تعیین نوعیت نظام سیاسی آینده‌ی افغانستان نمی‌پذیرد زیرا دیدگاه همه‌ی مردم افغانستان را به رسمیت می‌شناسد: «از میان جمهوریت و امارت، هرکدام را که اکثریت مردم افغانستان پسندیدند، مورد پذیرش ماست. اگر امارت اسلامی بر ما تحمیل شود، دست به دفاع مسلحانه می‌زنیم.»

وقتی با احمد مسعود در گوشه‌ای از صحن خانه‌ی پدری‌اش، جایی که احمدشاه مسعود با رسانه‌ها مصاحبه می‌کرد، گفت‌وگو کردم، از او پرسیدم که چه تفاوت‌هایی میان عصر احمدشاه مسعود و روزگار تنها فرزند پسرش وجود دارد. احمد، با اشاره به تفاوت‌های خود و پدرش، گفت که تفاوت میان دو عصر بسیار است. در سخنرانی‌ احمد مسعود اگرنه برای نخستین بار که دستکم در یکی از صرفاً چند مورد، از همسر و دختران احمدشاه مسعود یادآوری شد. او در گفت‌وگو با من ادعا کرد که پنج خواهرش در خصوص بخشیدن/نبخشیدن مسئولیت خون پدرشان بر طالبان تابع نظر او نیستند و در امور زندگی‌شان اختیار کامل دارند. آقای مسعود در سخنرانی‌اش و همچنان گفت‌وگو با من، نه تنها از حقوق زنان حمایت و دفاع کرد که آن را خط سرخ‌اش در توافق صلح با طالبان برشمرد.

اگرچه احمد مسعود با برخورداری از سوابق تحصیلات عالی در لندن، به لحاظ ارزش‌های نسلی و نوع مواجهه با سیاست و جامعه از پدرش و روزگار او متفاوت است، اما به نظر می‌رسد پنجشیر، زادگاه و پایگاه سیاسی و اجتماعی او پدرش و مرکز حوزه‌ی بزرگ جغرافیا و جامعه‌ی جهاد و مقاومت افغانستان، تغییر قابل توجهی نکرده است. وقتی احمد مسعود از پشت میکروفون از حقوق زنان و ارزش‌های جدید افغانستان سخن می‌گفت، تنها حدود چهل خانم با مانتوهای درازدامن و صورت‌های در حجاب پوشیده که صرفاً چشم‌های‌شان در معرض دید بود، در میان هزاران هوادار مرد و تکبیر‌گویش حضور داشتند.

۱۳ سال پس از آغاز شورش جنبش طالبان در برابر حضور نظامی ایالات متحده و حکومت تحت حمایت‌اش، اکنون جنگ افغانستان به بن‌بست رسیده و همه‌ی طرف‌ها مجاب شده‌اند که به یک راه حل سیاسی بیاندیشند. لازمه‌ی تلاش برای دستیابی به یک راه‌حل سیاسی، کوتاه آمدن طرف‌های درگیر از مطالبات‌شان است. احمد مسعود با آن‌که بر صلح‌جویی خود، پدرش و کلیت حوزه‌ی جهاد و مقاومت در مقاطع مختلف تاکید می‌کند اما برای پروسه‌ی صلح افغانستان، فهرست طویلی از خطوط سرخ‌ می‌چیند: «جمهوری اسلامی افغانستان، ارزش‌های جهاد و مقاومت، تنوع مذهبی و قومی، حفظ و دوام نیروهای امنیتی فعلی، آزادی بیان و حقوق زنان، خطوط سرخ ماست و از هیچ کدام دست نمی‌کشیم.»

از آقای مسعود پرسیدم که با توجه به ضرورت افغانستان به مصالحه، تاوانی که جنگ چهل ساله بر مردم تحمیل کرده است و ضرورت کوتاه آمدن طرف‌های درگیر از برخی مطالبات‌شان، آیا چیدن یک فهرست طویل از خطوط سرخ نوعی جنگ‌افروزی نیست. لحن‌اش که در طول مصاحبه صمیمانه بود، تغییر کرد. به‌صورت گلایه‌آمیز گفت خطوط سرخی که او مطرح کرد، مطالبات و خطوط سرخ مردم‌اش است که برای به دست‌آمدن و حفظ‌اش، خون هزاران سرباز و غیرنظامیان بی‌گناه افغانستان به زمین ریخته است: «من می‌توانم از قصاص خون پدرم بگذرم اما از مطالبات مردم‌ام هرگز نمی‌گذرم.»

افغانستان در موازات با مذاکرات صلح، پروسه‌ی دیگری نیز در آجندا دارد. برمبنای قانون اساسی، انتخابات ریاست جمهوری باید برگزار شود اما اجرای این پروسه، باب یک اختلاف نظر طوفانی را میان گروه‌های سیاسی افغانستان باز کرده است. رییس جمهور غنی پس از آن که مطمین شد جایگاهی در مذاکرات صلح ندارد و طالبان دولت‌اش را به‌عنوان طرف اصلی مذاکرات به رسمیت نمی‌شناسند، تمام تلاش تیم سیاسی‌اش را برای برگزاری انتخابات بسیج کرد. آقای غنی در پی آن است که با پیروزی احتمالی در انتخابات و برخورداری از حمایت و مشروعیت ناشی از رأی و قانون اساسی، صلاحیت و جایگاه‌اش به‌عنوان طرف اصلی مذاکرات صلح را بر طالبان تحمیل کند. ایالات متحده، مخالفین سیاسی غنی و طالبان اما، در برابر پروسه‌ی انتخابات قرار گرفته و برگزاری آن را تخریب فرصت پیش آمده برای پایان جنگ در افغانستان و تحقق صلح می‌دانند. اگرچه تصمیم ناگهانی ترمپ در مورد توقف مذاکرات و در صورتی که پروسه مجددا از سر گرفته نشود، می‌تواند برگزاری انتخابات را حتمی کند.

دیدگاه احمد مسعود در مورد انتخابات، با مخالفین برگزاری این پروسه هماهنگ است. آقای مسعود معتقد است که در صورت منتج شدن مذاکرات به پایان خشونت و یک مصالحه‌ی واقعی، برگزاری انتخابات به ضرر افغانستان است و فرصت طلایی یک صلح واقعی را می‌سوزاند. او از سیاستمداران افغانستان می‌خواهد که از فرصت به دست آمده برای پایان دادن به یک جنگ چهل ساله استفاده کرده و آن را به خوبی مدیریت کنند: «فرصت طلایی که می‌تواند به چهار دهه خشونت پایان دهد نباید قربانی کمپین‌های انتخاباتی شود.» آقای مسعود نسبت به سلامت انتخابات و برگزاری پروسه به صورت شفاف مشکوک است و در مورد اجرای تقلب در پروسه هشدار می‌دهد: «تقلب در این پروسه‌‌ی مهم، خیانتی است که ثبات سیاسی را تهدید می‌کند. تقلب و خیانت را نمی‌پذیریم.» آقای مسعود در قامت رهبر جوانی که خودش را متعلق به همه‌ی اقوام و مذاهب افغانستان و جریان‌های منسوب به مقاومت می‌داند، به هواداران‌اش تعهد کرد که تمام تلاش‌اش را به کار می‌بندد تا «نامزد واحدی از حوزه‌ی جهاد و مقاومت» وارد مبارزات انتخاباتی شود.

پس از سقوط امارت اسلامی افغانستان، گروه‌های سیاسی مختلف افغانستان که اکثریت آن را چهره‌های سیاسی جبهه‌ی متحد به فرماندهی نظامی احمدشاه مسعود تشکیل می‌دادند، در نشست بن و سپس لویه جرگه‌ی قانون اساسی در کابل، نوعیت نظام سیاسی افغانستان را تعیین کردند؛ نظام سیاسی متمرکز تحت عنوان جمهوری اسلامی افغانستان که در آن رییس جمهور از صلاحیت‌های متمرکز و فشرده‌ای برخوردار است. یک دهه پس از نشست بن، گفتمان تعدیل نظام سیاسی و شکست تمرکز قدرت در نهاد ریاست جمهوری برای جلوگیری از تمرکز و انحصار قدرت در مجامع سیاسی آغاز شد. این مطالبه را سیاستمداران متعلق به حوزه‌ی جهاد و مقاومت مطرح کردند. در انتخابات ریاست جمهوری بدنام ۲۰۱۴ که پروسه به بحران تقلب‌های وسیع و سازماندهی شده سقوط کرد، با وساطت جان کری، وزیر خارجه‌ی دولت رییس جمهور اوباما، برخلاف مفاد قانون اساسی افغانستان حکومت ائتلافی و مشارکتی وحدت ملی با تقسیم برابر مناصب قدرت میان اشرف غنی و عبدالله عبدالله شکل گرفت. آقای غنی به‌عنوان رییس جمهور و عبدالله عبدالله به‌عنوان رییس اجراییه، حکومت وحدت ملی را تشکیل دادند.

با تشکیل حکومت وحدت ملی تصور می‌شد که تولد نهاد ریاست اجراییه در درون ساختار حقوقی قدرت، بخش اول اجرایی شدن مطالبه‌ی تعدیل نظامی سیاسی از متمرکز به غیر متمرکز باشد. بر مبنای توافقنامه‌‌ی سیاسی میان عبدالله عبدالله، اشرف غنی و نهادهای حامی و ناظر بین‌المللی، حکومت وحدت ملی مأموریت داشت که پس از دو سال، لویه جرگه‌ی تعدیل قانون اساسی را برگزار کرده و نهاد ریاست اجراییه در قانون اساسی به رسمیت شناخته شود. در طول بیش از پنج سال عمر حکومت وحدت ملی، نه تنها لویه جرگه‌ی تعدیل قانون اساسی برگزار نشد که دامنه‌ی اختیارات و صلاحیت‌های ریاست اجراییه از طرف ارگ ریاست جمهوری به صورت روزافزون کاهش یافت. پنج سال پس از امضای توافقنامه‌ی تشکیل حکومت وحدت ملی به‌عنوان سندی که می‌توانست مطالبه‌ی شکست تمرکز قدرت و تعدیل نظام را مرحله به مرحله اجرا کند، اکنون بسیج سیاسی در برابر تعدیل نظام از متمرکز به غیرمتمرکز قدرتمندتر شده است. نامزدان مطرح پشتون‌تبار برای ریاست جمهوری، به صورت مستقیم و غیرمستقیم، جلوگیری از تعدیل نظام سیاسی را خطوط سرخ‌شان می‌دانند.

احمد مسعود در گفت‌وگو با من، به صورت مفصل، ضرورت تعدیل نظام سیاسی افغانستان را شرح داد. آقای مسعود در این گفت‌وگو و همچنان سخنرانی در میان هواداران‌اش، نظام سیاسی متمرکز را مادر چالش‌ها و مشکلات افغانستان خواند و ادعا کرد تا زمانی که بن‌بست سیاسی مربوط به تمرکز قدرت در ساختار سیاسی حل نشود، افغانستان از چالش‌ها و مشکلات‌اش رها نمی‌شود. از او پرسیدم که با چه میکانیزمی می‌تواند این مطالبه‌ی سیاسی را اجرایی کند. او گفت: «پروسه‌ی صلح افغانستان بهترین فرصت ممکن برای مذاکره و تصمیم‌گیری در مورد تعدیل نظام و حل بن‌بست تمرکز قدرت در ساختار سیاسی کشور است.» به نظر می‌رسد تعدیل نظام سیاسی افغانستان از متمرکز به غیرمتمرکز، در محراق استراتژی و مأموریت سیاسی جانشین احمدشاه مسعود قرار دارد.

احمد مسعود پروسه‌ی صلح را بهترین فرصت برای تصمیم‌گیری در مورد تعدیل نظام سیاسی افغانستان می‌داند.

از مشهورترین فرمانده نظامی جهاد در برابر تجاوز ارتش سرخ به افغانستان و مقاومت در برابر طالبان، جمله‌ی کوتاهی به یادگار مانده است: «ما باشیم یا نباشیم، این مقاومت باقی ا‌ست.» به نظر می‌رسد احمد شاه مسعود این جمله را برای تأکید بر دوام و استحکام خط سیاسی که در دل یک محاصره‌ی سنگین توسط طالبان برای آن جنگید، گفته باشد. احمد، تنها فرزند پسرش چهار روز مانده به هجدمین سالگرد ترور او، در میان هزاران هوادار پرشور اما نگران از مذاکرات صلح با طالب، اعلام کرد: «آمده‌ام که راه و آرمان‌های پدرم را ادامه بدهم.» احمدشاه مسعود، به نشانه‌ی پایداری و تعهدش به جنگ با طالبان گفته بود که برای مقاومت در برابر این گروه، به قلمروی به اندازه‌ی ابعاد کلاه پکول‌اش نیاز دارد. بستر و فضای فعالیت سیاسی و مبارزه‌ی نظامی –در صورت وقوع دفاع نظامی در برابر طالبان- برای احمد مسعود، بسیار فراخ‌تر از زمینه‌ای بود که پدرش در آن در برابر طالبان سرسختانه مقاومت کرد.

هجده سال قبل، وقتی دو مأمور انتحاری القاعده، احمدشاه مسعود را ترور کردند، من کودک ۹ ساله‌ای بودم که در روستای دورافتاده‌ای در غرب ولایت غزنی کودکی‌ام را با بازی‌های کودکانه با هم‌سن و سال‌هایم می‌گذراندم. شامگاه ۱۸ سنبله، گروهی از جوانان در میدان‌گاه کوچک روستا دور هم جمع شده بودند و با اضطراب و آب و تاب، در مورد خبر ترور احمدشاه مسعود که از رادیوها شنیده بودم، گپ می‌زدند. من از حرف‌های آن‌ها چیزی نمی‌فهمیدم جز یک نگرانی، ترس و اندوه آشکار از اتفاقی که رخ داده بود.

پس از آغاز مذاکرات صلح، نگرانی از برگشت مجدد طالب و غلبه‌ی سیاسی و نظامی این گروه بر افغانستان، در میان افغان‌ها و به‌ویژه حوزه‌ی جغرافیایی و اجتماعی مقاومت شایع شده است. قبل از آن که احمد مسعود به صورت رسمی اعلام کند که به جانشینی پدرش می‌نشیند، چشم‌های زیادی به او به‌عنوان امید جدیدی که می‌تواند محور مقاومت سیاسی و نظامی جدید در برابر طالب باشد، دوخته شده بود. همزمان با امیدواری‌ها، تردیدهایی نسبت به توانایی و درایت سیاسی احمد مسعود مبنی بر طرح و پی‌گیری خطوط سیاسی جدید و جدی نیز مطرح است. جغرافیای مقاومت، از سراسر افغانستان با چشمی امیدوار و چشمی مردد، به یادگار سی‌ساله‌ی فرمانده‌ جسور مقاومت در برابر طالب و ملقب به «شیر پنجشیر» دوخته شده است. در مقایسه با دهه‌های جهاد و مقاومت، مردم افغانستان، با وسواس و احتیاط بیشتری به سیاستمداران برخورد می‌کنند. اکنون در جامعه‌ی افغانستان با تحولاتی که تجربه کرده است، صرفاً تعلق خونی به احمدشاه مسعود، ملاک تثبیت جایگاه سیاسی نیست. احمد مسعود با یک پرسش جدی مواجه است. چشم‌ها منتظرند که ببینند آیا احمد چونان پدرش، با دشواری مقاومت در ابعادی به اندازه‌ی یک کلاه پکول، می‌تواند پایدار بماند؟

خادم‌حسین کریمی خادم‌حسین کریمیدبیر، تحلیلگر و گزارشگر تحقیقی

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of