در این دوره‌ی استثنایی، ما باید از این فرصت، اگر ممکن باشد، برای استراحت بیش‌تر استفاده کنیم و در واقع ریتم‌های متعادل‌تر استراحت و مصروفیت را در زندگی در قرنطینه اختیار کنیم. در این روزهای دشوار خواهیم فهمید که انسان‌ها موجوداتی غریزتا تنبل نیستند. شاید حتا به‌صورت عجیب‌وغریبی متوجه شویم که خودِ کم‌تر کارکردن و بیش‌تر استراحت کردن، به زحمت زیادی نیاز دارد.

بی‌بی‌سی – کلاودیا هموند
مترجم: جلیل پژواک

شما شاید یکی از سه میلیون نفری باشید که ویدیوی منتشرشده توسط دفتر فرماندار کالیفرنیا را دیده‌اند. این ویدیوی کوتاه در شبکه‌های اجتماعی پخش شده است و در آن کمدین «لاری دیوید» به سبک کنایه‌آمیز خاص خودش از مردم می‌خواهد که به توصیه‌های رسمی گوش دهند و در خانه بمانند تا جلو گسترش کووید۱۹ گرفته شود. او می‌گوید که «احمق‌ها»، مشکل‌تان چیست که این فرصت فوق‌العاده نشستن روی صندلی راحتی و کل روز تماشای تلویزیون را پس می‌زنید.

ما این‌روزها به شنیدن هشدارها و توصیه‌های بهداشتی عادت کرده‌ایم که ما را به انجام کارهایی که واقعا انگیزه‌ی چندانی برای انجام‌شان نداریم، ترغیب می‌کند؛ از ما می‌خواهد بیش‌تر ورزش کنیم و روزانه پنج یا هشت یا حتا ۱۰ وعده میوه و سبزی‌جات بخوریم. اما در این میان یکی است که ظاهرا برای تنبل‌ها جذاب است و انجام آن آسان به‌نظر می‌رسد؛ توصیه‌ای که می‌گوید روی مبل لم دهید، بی‌وقفه سریال و فیلم تماشا کنید و در خانه بمانید.

اما این کار، همان‌طور که شاید تاکنون پس از چند هفته یا حتا چند ماه قرنطینه، پی برده باشید، به این سادگی نیست. پس از چند هفته ماندن در خانه کم‌کم معلوم می‌شود که ما به‌لحاظ بیولوژیک به گونه‌ای برنامه‌نویسی نشده‌ایم که تا حد ممکن کار کم‌تری انجام دهیم. بلکه در واقع طبیعت ما طوری است که با فعالیت رشد می‌کنیم، یا دست‌کم، در حالت موازنه بین مصروف‌بودن و داشتن امکان استراحت، پیشرفت می‌کنیم.

درست است که ما اغلب به دنبال گزینه‌ی آسان، مسیری با حداقل موانع و یا میان‌بُر به سمت موفقیت هستیم؛ همان‌طور که اگر ریموت کنترل داشته باشیم، نیازی نمی‌بینیم که از جای خود بلند شویم و برویم پیش تلویزیون و کانال عوض کنیم؟ یا اگر موتر داشته باشیم مجبور نیستیم که تا بازار با دو چرخه برویم؟ یا اگر بتوانیم با انجام نیمی از کاری که همکارمان انجام می‌دهد، همان حقوق را بگیریم، چرا زور اضافی بزنیم؟

هر نوع کار یا تلاش با فشار روحی و جسمی همراه است. بنابراین منطقی است که انسان‌ها در جایی که امکانش هست، از این فشار جلوگیری می‌کنند. و گاهی اوقات ما درست همین کار را می‌کنیم. این کار ما به‌عنوان «اصل کم‌ترین تلاش» یا «قانون زیف» شناخته می‌شود؛ قانونی که شاید شما فکر کنید کسی هرگز وسوسه نشده است آن‌را بشکند. به جز این‌که ما همیشه آن‌را می‌شکنیم.

آیا هرگز آرزو کرده‌اید مطلقا دست به هیچ کاری نزنید و کل یک بعدازظهر را بر روی ننویی دراز بکشید یا فقط به سقف خیره شوید و به سکوت گوش دهید؟

شاید این یک ایده دوست‌داشتنی به‌نظر برسد، اما در واقع خودِ همین هیچ‌کاری‌نکردن امکان دارد دشوارترین کار باشد. در پژوهش برجسته‌ای که چند سال پیش در «دانشگاه ویرجینیا» انجام شد، شرکت‌کنندگان به نوبت یک پس از دیگری به اتاقی کاملا خالی و عاری از هرگونه اشیایی که باعث حواس‌پرتی شود، برده شدند. در اتاق نه کتاب و تلفنی بود و نه تلویزیونی. در ضمن آن‌ها اجازه نداشتند که چرت بزنند. پژوهش‌گران الکترودهایی را به مچ‌ پاهای‌ آنان وصل می‌کردند و به مدت ۱۵ دقیقه آن‌ها را تنها می‌گذاشتند. این برای آن‌ها فرصتی بود تا استراحت کوتاهی داشته باشند.

اما پرسش این است که این آزمایش چطور پیش رفت؟ خب، قبل از این‌که شرکت‌کنندگان تنها در اتاق رها شوند، به آن‌ها نشان داده شد که اگر خواستند کاری انجام داده باشند، یک کلید کامپیوتری را که به دستگاه شوک برقی وصل بود، فشار دهند. شما شاید با خودتان فکر کنید که هرکس یک بار کلید شوک برقی را فشار دهد، دیگر محال است بخواهد آن‌را دوباره امتحان کند. اما شما اشتباه می‌کنید. در واقع ۷۱ درصد مردان و ۲۵ درصد زنان شرکت‌کننده در این آزمایش، در ۱۵ دقیقه‌ای که در این اتاق تنها بودند، دست‌کم یک بار کلید را فشار داده و خودشان را شوک الکتریکی دادند؛ حتا یک مرد ۱۹۰ بار خودش را شوک داد. در نتیجه معلوم شد که هیچ‌کاری‌نکردن بسیار آزاردهنده بوده است، طوری که بسیاری از شرکت‌کنندگان ترجیح دادند به جای هیچ‌کاری‌نکردن، خودشان را با شوک برقی شکنجه کنند.

این آزمایش نمونه‌ی غیرعادی است، ولی ما از زندگی عادی و روزمره‌ی خود می‌دانیم که مردم همیشه تصمیم می‌گیرند کارهایی را که مجبور نیستند و انجام آن گاهی‌اوقات حتا دردناک است، انجام دهند. یک نگاه به دوستان‌تان که در ماراتن می‌دوند یا رژیم‌های طاقت‌فرسای باشگاه ورزشی خود را دنبال می‌کنند، بیندازید. آن‌ها در واقع از انجام آنچه که برای سلامتی و تناسب اندام‌شان لازم است، فراتر می‌روند. یا به افرادی فکر کنید که روی یخ راه می‌روند تا به قطب زمین برسند یا دور دنیا را بگردند.

«مایکل اینزلیخت» از «دانشگاه تورنتو» این پدیده را پارادوکس تلاش می‌نامد. ما آدم‌ها بعضی مواقع مسیر آسان را در پیش می‌گیریم و می‌خواهیم کم‌ترین کار را انجام دهیم اما در مواقع دیگر، بودن در وضعیت یا انجام کاری هرچند غیرضروری را ترجیح می‌دهیم که مستلزم تلاش عظیم است. لذت ذاتی این تلاش چنان لذت‌بخش است که ما مسیر میان‌بر را انتخاب نمی‌کنیم و به همین دلیل است که ما برای حل یک جدول ساعت‌ها زحمت می‌کشیم، درحالی‌که حل آن در گوگل است.

ما این کار را در اوایل زندگی یاد می‌گیریم. ما در کودکی خود از طریق تجربه و ترغیب می‌آموزیم که تلاش‌ منجر به پاداش می‌شود و با گذشت زمان این شرایط ما را به لذت‌بردن از خود تلاش سوق می‌دهد. بیش از ۲۰ سال پیش من به دریاچه‌های رنگی خیره‌کننده «کلیموتو» در جزیره «فلورس» اندونیزیا سفر کردم. دریاچه‌های آن‌جا هرچند وقت یک بار تغییر رنگ می‌دهند و این پدیده آن‌ها را به منظره‌ای مرموز و تماشایی تبدیل می‌کند.

بخشی از دلایلی که باعث شده است این سفر در حافظه‌ی من بماند، تلاشی است که من و همسرم برای رسیدن به آن‌جا به خرج دادیم. ما چندین روز با قایق و اتوبوس و از جمله یک مسیر چندساعته را با ون، سفر کردیم. سفرمان در حدی خسته‌کننده و مسیرمان چنان ناهموار بود که به ما کیسه‌‌ی استفراغ توزیع می‌کردند و وقتی پر می‌شد از دروازه بیرون پرتاب می‌کردند. من و همسرم شبی را در خوابگاه کثیف و عرق‌بوی که تشک‌های سخت و سوسک داشت گذراندیم و بعد، ساعت ۴ صبح سوار مینی‌بوسی شدیم و سرانجام به دریاچه‌ها رسیدیم. ما برای رسیدن به کولیموتو رنج بردیم. اما همه‌ی آن بخشی از تجربه سفر بود.

اندکی دورتر از جایی که ما به دیدنش رفته بودیم، محل نشست هلیکوپتر بود که روی آن احتمالا توریست‌های ثروت‌مند فرود می‌آمدند. ولی ما به آن‌ها حسادت نمی‌کردیم.

آیا آن‌ها در سفرشان به اندازه‌ی ما از دیدن دریاچه‌ها لذت بردند خاطره دارند؟ احتمالا نه.

آدم می‌تواند با بالابر به قله‌های بسیاری از کوه‌های جهان صعود کند. ولی کوهنوردان به‌جای مسیر توریست‌ها، ترجیح می‌دهند در هوای زیر صفر درجه، با به جان خریدن خطر سرمازدگی، درحالی‌که از روی صخره آویزان هستند، شب را به صبح برسانند. «جورج لوونشتاین»، اقتصاددان رفتاری مقاله‌ای را تحت عنوان «برای این‌که آن‌جا است» در مورد این سندرم نوشته است. نام این مقاله از نقل‌قول معروف «جرج هربرت لی مالوری»، کوهنورد انگلیسی برگرفته شده است که برای اولین‌بار در دهه ۱۹۲۰ از انگلستان برای فتح قله‌ی «اورست» عازم هیمالیا شد. جورج لوونشتاین توضیح می‌دهد که انسان‌ها حتا وقتی لازم نیست، نمی‌توانند در برابر فرصت دست‌یابی به اهداف‌شان و تسلط بر اوضاع، مقاومت کنند.

حالا شما حتا اگر شخصا مثل کوهنوردانی که سختی‌ها و خطرات کوهنوردی برای‌شان هیجان و لذت می‌آورد، نباشید، اکثر ما انسان‌ها «اثر آیکیا» یا دلبستگی به آنچه خود ساخته‌ایم را تجربه کرده‌ایم؛ مفهومی که می‌گوید انسان‌ها به وسایل خانگی که ساخته‌ی دست خودشان باشد، ارزش بیش‌تری قائلند.

همه‌ی این مسائل به این معنا است که وقتی ما در خانه خودمان را قرنطینه می‌کنیم، روی مبل لم‌دادن و تلویزیون تماشاکردن، فقط می‌تواند بخشی از فرآیند وقت‌گذرانی ما را شکل دهد. ما شاید فکر کنیم که چند هفته لولیدن و استراحت در خانه سرگرم‌کننده باشد اما در حقیقت این کاهلی ما را به سمت پریشانی سوق خواهد داد. استراحت اجباری و طولانی، مگر در مواقعی که بیمار باشیم یا بدن‌مان به آن نیاز داشته باشد، منجر به احساس آرامش نمی‌شود بلکه ما را به سمت بی‌قراری و کج‌خلی و زودرنجی می‌برد. ما باید در قرنطینه راه‌هایی را پیدا کنیم تا بتوانیم ریتم آرام و حس تعادلی را که در روزهای عادی زندگی خود تجربه می‌کنیم، به بهترین شکل ممکن در زندگی قرنطینه نیز برقرار کنیم.

بنابراین ورزش‌کردن، به خودمان وظایفی را محول‌کردن و انجام کارهایی که پرزحمت و دشوار است، در زندگی طی قرنطینه مهم هستند. همه‌ی ما باید به دنبال فعالیت‌ها یا تجاربی باشیم که باعث ارتقای آنچه روان‌شناس «میهالی سیسیکسنتمهیالی» آن‌را «جریان» می‌نامد، می‌شود. این فعالیت‌ها می‌تواند نقاشی یا باغبانی یا منبت‌کاری باشد؛ فعالیت‌هایی که چنان ما را جذب خود می‌کند که متوجه‌ی گذر زمان نمی‌شویم و دست از نگرانی درباره چیزهای دیگر بر می‌داریم.

در مواقع عادی اکثر انسان‌ها استراحت را به اندازه‌ی کافی جدی نمی‌گیرند. بنابراین در این دوره‌ی استثنایی، ما باید از این فرصت، اگر ممکن باشد، برای استراحت بیش‌تر استفاده کنیم و در واقع ریتم‌های متعادل‌تر استراحت و مصروفیت را در زندگی در قرنطینه اختیار کنیم. در این روزهای دشوار خواهیم فهمید که انسان‌ها موجوداتی غریزتا تنبل نیستند. شاید حتا به‌صورت عجیب‌وغریبی متوجه شویم که خودِ کم‌تر کارکردن و بیش‌تر استراحت کردن، به زحمت زیادی نیاز دارد.

مشترک شدن
اطلاع رسانی
guest
0 دیدگاه‌ها
Inline Feedbacks
View all comments