صالحه سعادت، یکی از خبرنگاران شناختهشدهی تلویزیون خصوصی طلوع، به خاطر نوشتن جملهی کوتاهی در صفحهی تویتر شخصیاش، دربارهی رویداد جلریز، که در آن دهها سرباز پولیس محلی به قتل رسیدند، توسط مسئولان بخش خبر این تلویزیون از کارش برکنار شد. پس از آن، حمایتکنندهی رسانههای آزاد افغانستان، نی، بر این تصمیم طلوع اعتراض کرد و مسئولان این تلویزیون را به نشستی برای توضیح این تصمیمشان به دفتر نی خواست. بر اساس گفتههای نمایندگان جامعهی مدنی، که در آن نشست حضور داشتند، مسئولان طلوع نه تنها، جواب قناعتدهندهای برای این تصمیمشان ابراز نداشتند، بلکه با نمایندگان جامعهی مدنی و نهادهای حمایت از رسانههای آزاد و خبرنگاران، با بیاحترامی و سبکسری برخورد کردند.
پس از آن، به روز یکشنه دفتر نی نشست دیگری را با حضور رسانهها، نمایندگان نهادهای حمایت از خبرنگاران و زنان برگزار کرد تا در رابطه به اخراج صالحه از کارش اعتراض کنند و خواهان تصویب و اجراییشدن مقررهی اشتغال در رسانهها شدند. در اطلاعیهای که برای این نشست خبری از طرف نی نشر شدهبود، این اقدام تلویزیون طلوع «خشونت درونسازمانی» خوانده شده بود.
با آنکه این اقدام طلوع، که به باور نی مصداق خشونت درونسازمانیست، تازه نیست؛ اما اخراج ناگهانی و بدون توضیح صالحه از کارش، پرسشهایی را خلق میکند که باید به منظور انسانیسازی محیط کاری و رفتارهای درونسازمانی و نیز امنیت شغلی خبرنگاران، به ویژه، زنان و دختران جوان، برای آنها پاسخ شایسته جستوجو گردد.
نخست: متاسفانه، فضای اجتماعی و فرهنگی ما تا هنوز شدیدا مردسالار است. در این فضای بسته، جنسیتزده و مردسالار، فرصتی اندکی فراهم میشود که زنان و دختران جوان بتوانند استعدادها و آرزوهایشان را تحقق بخشند. هر روز گزارشهای تکاندهنده از انواع آزارها و خشونتها علیه زنان سرخط خبرهای رسانههایی مانند تلویزیون طلوع میشود. در چنین فضای ترسآلودی، انگشتشمار زنانی پیدا میشوند که دل به دریا بزنند و مانند صالحه در برابر هجوم اتهامها، توهینها و نگاههای زننده بایستند و به چهرهی غیرقابل اغماض در کار رسانهای و اطلاعرسانی در کشور تبدیل شوند.
وقتی زن جوانی در چنین فضای اجتماعی و فرهنگی با جرئت و صداقت کار میکند و به رسانه اعتبار میبخشد، اندکترین انتظار این است که آن نهاد با تمام توان از این دسته کارمندانش حمایت کند. اما این برخورد طلوع، جدیتر از پیش نشان داد که متاسفانه در نهادهای داخلی چنین تعهد و درک انسانی وجود ندارد. آنان نه تنها به کارمندانش به مثابه اعضای نهاد خود ارزش قایل نیستند، بلکه، آنچه را که از آن به عنوان یکی از عرصههای حیاتی حضور زنان یاد میشود نادیده میگیرند. اخراج صالحه ثابت کرد که ما هنوز راه درازی را در پیش داریم تا حداقل اگر نهادهای بزرگ داخلی مانند تلویزیون طلوع نمیتوانند فضای معیاری کاری ایجاد کند، خوشبینیهای فعالان اجتماعی، حقوق زنان و نهادهای مدنی را به تمسخر نگیرند.
افغانستان یکی از بدترین کشورهای جهان برای زنان قلمداد میشود. از شبکههای بزرگ اطلاعرسانی انتظار میرود که با درک مسئولیتشان، آگاهیدهی در تغییر چنین نگاه و فضایی مسئولانه کار کنند و تنها فکر شان ایجاد ارتباط با شبکههای قدرت و ثروت نباشد. نخستین گام برای ایجاد افغانستانی که دیگر بدترین مکان برای زندگی زنان نباشد، آگاهیدهیست. اما موارد بسیاری دیدهشدهاست که این نگاهِ معطوف به آینده وجود ندارد. به بیان دیگر، اکنون زنان افغانستان از دیدن گزارشی که توسط یک گزارشگر زن تهیه میشد، محروم شدهاند. تأثیر این تصمیم از نگاه روانی، بر دختران جوانی که با دیدن گزارشهای یک گزارشگر زن، در آینده خود را خبرنگار تصور میکردند، اندک نیست.
دوم: با وجود تلاشها برای ایجاد فضای بهتر کاری برای زنان، اکنون، متوجه میشویم که در درون سازمانها هنوز زنان آسیبپذیرترین کارمندان یک نهاد/اداره هستند. صالحه در بیانیهاش گفته است که مسئولان بخشهای خبر تلویزیون طلوع پیش از اخراجش، هیچ توضیحی به او ندادند و حتا یکبار دربارهی آنچه دلیل اخراجش گفته میشود، چیزی از او نپرسیدند. این نشان میدهد که این مسئولان طلوع حتا به خود زحمت ندادهاند دلیل اخراج یک کارمند را برایش توضیح دهند. این غیراصولیترین برخورد با یک کارمند است. ادارهای که حتا بویی از اصول استخدام و شرایط فسخ قرارداد نبرده باشد، دستکم، دلیل فسخ قرارداد را برای کارمندش توضیح میدهد. به راحتی میتوان حدس زد که اگر چنین برخوردی با یک کارمند مرد میشد، اگر دیگر راهی وجود نداشت، با پرخاش و برخورد فزیکی با مسئولان آن بخش دلیل اخراجش را میپرسید. اما اخراج یک کارمند زن به این شکل ثابت میکند که نگاه مسئول آن بخش به زنان به مثابه یک «ضعیفه» است که حتا لازم نمیبیند با او صحبت کند و دلیل اخراجش را توضیح دهد.
سوم: داشتن رسانههای مستقل به ویژه تلویزیونهای خصوصی برای افغانستان یک تجربهی کاملا جدید است. این بدان معناست که تا کنون ظرفیتهای لازم برای مدیریت درست آن تا هنوز در کشور به میان نیامدهاند و این عرصهی بازیست برای تکتازیهای نسلی تازه به دوران رسیده، که فقط بلد است خودنمایی کنند و آن را میدان تمرین برای فرصتطلبیهای خود پندارند. این کوتهبینی آفتهایی دارد که باعث میشوند در کشور یک فرهنگ مدنی و دموکراتیک شکل نگیرد و بیشتر از آنکه گامهای سنجیده برای تثبیت ارزشهای انسانی برداشته شوند، گامهای مغرضانه و جاهطلبانه برداشته میشوند. در چنین محیطی رقابت ناسالمی رشد میکند که افراد به جای پرورش استعدادها و مهارت و سوادشان، کوشش می کنند با وصل کردن خود به حلقههای فاسد ثروت و قدرت به آرزوهای شخصیشان دستیابند. به نظر میرسد که بعضی از نهادهای رسانهای نیز قربانی چنین نگاه کوتهبینانهای شدهاند. سادهتر اینکه، نهادهای رسانهای که انتظار میرود، زمینهی حسابدهی و شفافیت را فراهم کنند، خود به دام فساده افتادهاند.
اکنون اما فرصت آن است که نهادهای فعال برای دفاع از حقوق زنان و نهادهای حمایت از خبرنگاران با درک چنین زمینهای، آسیبهای زنان در محیطهای کاری را شناسایی کنند و برای ایجاد یک محیط سالمتر و به میان آوردن امینت شغلی برای کارمندان زن، گامهایی بردارند و حد اقل زمینههای حقوقی پشتیبانی از خبرنگاران، به ویژه، خبرنگاران زن، را مساعد سازند. چنانکه در کنفرانس مطبوعاتی نی نیز مطرح گردید، تصویب و اجرایی کردن مقررهی کار در رسانهها میتواند نخستین گام در این راستا باشد.