دختری با دلفین کوچک
محدثه در گفت‌وگویی با اطلاعات روز می‌گوید: «داستان‌هایی را که ترجمه کردم چیزهای زیادی برای یادگرفتن داشت که کودکان می‌توانند آن را بیاموزند: مثل این‌که به دیگران کمک کنیم؛ همیشه انگیزه داشته باشیم؛ آرزوهای‌مان وقتی برآورده می‌شود که به آن باور داشته باشیم. من از ترجمه‌ی این نوع داستان‌ها لذت می‌برم و اصلا برایم سخت نیست.»
«انیس آیسان»؛ تجارتی کوچک که از پایان‌نامه‌ی تحصیلی آغاز شد
انیس‌گل می‌گوید اکنون مهم‌ترین چالش زندگی‌اش به‌عنوان یک فرد و یک زن فعال در عرصه‌ی تجارت‌های کوچک، مذاکرات صلح با طالبان و آینده‌ای است که نمی‌تواند به دقت تشخیص دهد چگونه رقم خواهد خورد. انیس‌گل می‌گوید امیدوار است توافق صلح با طالبان، به محدودیت شغلی برای او و دیگر زنان افغانستان منجر نشود.
مدلینگ در افغانستان؛ خانم‌های مدل‌ با چه موانع و مشکلات روبه‌رویند؟
چند سالی است که نمایش مد دختران و پسران در کشور جنگ‌زده و سنتی افغانستان، توجه‌ها را به خود جلب کرده و در حال حاضر ده‌ها گروه مدلینگ در کابل فعالیت دارند. حامد ولی، بنیان‌گزار آژانس مدلستان می‌گوید که براساس تحقیقات آن‌ها در حدود 50 گروه مدلینگ در افغانستان وجود دارد، اما به‌دلیل حرفه‌ای‌نبودن به کار مدلینگ ضربه زده‌اند.
از غزنی تا ملبورن؛ سفرنامه‌ی هنری ضیا ساحل
ضیا ساحل در زمستان سال 1365هجری شمسی در روستای «بابه» در ولسوالی جاغوری ولایت غزنی به دنیا آمده است. ظاهرا پدرش در مقایسه با سایر اهالی دهکده، بهتر از پس مدیریت زندگی‌اش بر آمده بوده است، چون وضعیت اقتصادی خانواده نسبتا خوب بوده. این یعنی دغدغه‌ی نیازهای اولیه‌ی زندگی آنقدر چاق نبوده که امکان توجه به نیازهای زیبایی‌شناختی وجود نداشته باشد. بلکه وجود داشته است.
رنج مضاعف؛ روایت درد «دختر» و «معلول»بودن در افغانستان
معلوم نیست که طرح‌های تازه‌ی دولت افغانستان و نهادهای مسئول درد زنان معلول از جمله فرحناز که 16 سال است زمین گیر شده و به‌تازگی مکتب را با تمام مشکلاتش تمام کرده، دوا خواهدکرد یا خیر؟ اما برای فرحناز یک چیز اهمیتی بیش‌تر دارد که تغییر کند: نگاه تحقیرآمیز جامعه به آنان.
«به‌سوی آینده در اختناق چادری»؛ دختری که گلوله متوقف‌اش نکرد
وقتی شبنم در تیراندازی سربازان پولیس بر یک موتر مشکوک مجروح شد، اراده‌ی پدر مبنی بر دوام تحصیلات عالی شبنم به سستی گرایید. او از شبنم خواست که از تعقیب رویایش دست بشوید و عطای دانشگاه را به لقایش بسپارد. شبنم زیر بار نرفت.
وضعیت خوابگاه دخترانه‌ی دانشگاه کابل؛ چرا دانشجویان از «دیکتاتور» و «زندان» حرف می‌زنند؟
پروانه دانشجوی دیگر می‌گوید به دانشجویان رشته‌ی عکاسی، موسیقی و نقاشی اجازه داده نمی‌شود که دوربین عکاسی، آلات موسیقی یا برخی لوازم نقاشی را با خود در خوابگاه حمل و یا نگهداری کنند و به همین خاطر به سختی می‌توانند جایی در بیرون از خوابگاه برای گذاشتن این وسایل پیدا کنند.
گهواره‌ای به دست، اشتیاقی به دل؛ مردی در برابر بنیادگرایی
ذبیح از چهار سال و اندی که کودکی‌اش را در پایتخت گذراند، نفرت و جنگ به حافظه دارد: «فاصله میان گروه‌های مختلف تباری، به‌صورت وحشتناکی بالا گرفته بود. این نفرت آن‌قدر شدید بود که حتا به کودکان نیز سرایت کرده بود. کودکان در دعواهاشان، از اسم‌هایی که در میان گروه‌های مختلف قومی بیش‌تر رایج بود، به عنوان فحش بر همدیگر استفاده می‌کردند.»
زوج‌های جوان کابل چه روش زندگی را ترجیح می‌دهند، جمعی یا مستقل؟
سارا که بعد از ازدواج آب خوش از گلویش پایین نرفته، می‌گوید که یکی از تأثیرات منفی زندگی جمعی، سرد شدن رابطه زوج‌ها است. به گفته‌ی او بگومگوها و چشم و هم‌چشمی‌های اعضای خانواده، زوج‌های جوان را تا مرز جدایی و طلاق می‌رساند.
نجف مزاری؛ مهاجری که در تجارت قالین در استرالیا خوش می‌درخشد
داستان زندگی نجف که به‌صورت کتابی به‌نام «قالی‌باف مزار شریف» چاپ شد. دیری نگذشت که شهره و آوازه‌اش شهرهای آسترالیا را درنوردید و کتاب‌خانه به کتاب‌خانه خریدار پیدا کرد و این داستان ساده‌ی سرنوشت نجف مزاری به‌عنوان یک اثر ادبی در صنف‌های 11 و 12 مکاتب آسترالیا برای تدریس و مطالعه انتخاب شد.
مجردهراسی: «کابل با تمام بزرگی‌اش، جای کوچکی برای من ندارد»
«در اتاقی که من هستم، حتا به اندازه‌ی نیم میلی متر هم آفتاب نمی‌آید. در مجموع ساختمان خوابگاه، آدم را به یاد فیلم‌های وحشتناک هالیوودی می‌اندازد. مخصوصا وقتی که برق و آب نیست و بوی گند و تعفن هم همه جا را پر می‌کند. من خودم بارها به‌خاطر ناشسته‌ماندن لباس‌هایم یا حمام‌نکردن، نتوانسته‌ام به قرارم برسم یا به‌ جایی که باید می‌رفته‌ام، بروم. ما مجبوریم پنج هزار پول بدهیم ولی احساس زندگی در طویله را داشته باشیم.»